۳۰خرداد، انتخاب شرف ایستادگی بر ذلت تسلیم
واقعیت این است که در منطق پوزیتیویستی محض که نگرشهای غیرانقلابی و سیاستهای استمالتجویانه، آنگونه بهمسائل مینگرد، اصلاً نبایستی مجاهدین تاکنون در صحنه سیاسی ایران باقی میماندند. دلیلش روشن است؛ بهخاطر سختی شرایطی که درآن بهسر بردهاند، بهخاطر سرکوبی بیسابقه، بهخاطر تفتیشعقاید و نسلکشی بیرحمانهیی که درمورد آنها اعمال شده، آنها قاعدتا نمیبایستی حتی چنین تأثیرگذاری سیاسی تعیینکنندهیی میداشتند. چراکه حتی نامشان هم در ایران ممنوع بوده، ماهیت رابطهشان با کشورها و قدرتهای خارجی هم که امتیازی بهآنها نمیداده وبه هیچ نیرو و کشور و قدرتی هم که وابسته نبودهاند و هیچ کمک خارجی هم دریافت نکردهاند. آنها جز حمایت معنوی و سیاسی نیروهای دموکراتیک و مردم سایر کشورها، نهتنها متحد خارجی دیگری نداشتهاند، بلکه جریانوار، موضوع تلاش جهت معامله و وجهالمصالحهشدن برای نجات رژیم از سرنوشت مقدرش بودهاند!
پس راستی حقیقت چیست و چرا خط و سیاست مجاهدین دربرابر رژیمخمینی ازآغاز تاکنون، راه را شکافته و بدون کمترین اعوجاج سیاسی و استراتژیک پیش رفته و امروز بیشاز همیشه میدرخشد؟!
چرا خط و استراتژی اصلاح رژیمخمینی و تغییر آن از درون و سیاست استمالت از این رژیم با همه حمایت بینالمللی و مادی نیرومندی که داشته هربار شکست خورده است؟!
حقیقتی که امروز از فراز ربع قرن مبارزه شورانگیز تاریخی و سیاسی مجاهدین میدرخشد، این است که مجاهدین، تمامی شانسها و امکانهای تغییر و تحول و امیدهای اصلاح یا عقبنشاندن خمینی و رژیمش را درطول دوسالونیم مبارزه سیاسیشان تجربه کردهاند. درخلال این تجربه که بهای گزافی از رنج و خون مجاهدخلق را بهخود اختصاص داده، ازسویی تمامی پتانسیلهای مفروض تغییر و تحول درونی رژیم به آزمایش عملی گذاشته شده و ازسوی دیگر مجاهدین به شناختی خللناپذیر و عمیق نسبت بهماهیت، ساختار و ظرفیتهای متصور این رژیم ضدتاریخی رسیدهاند؛ شناختی که مبنا و منشأ تحلیلها و موضعگیریهای محکم و استوار و بهغایت اصولی آنان را تشکیل میدهد. و این سرمایهیی است که هیچکس جز مجاهدین دراختیار نداشته و ندارد. بههمینجهت، برخی از ناظران و محققان بیطرف سیاسی (درخارج مجاهدین) که از روزهای انقلاب ضدسلطنتی، شاهد رویارویی مجاهدین و رژیمخمینی بودهاند، از دوران مبارزه سیاسی مجاهدین با خمینی، بهعنوان شاهکار بینظیر سیاسی نام برده و عملیات سیاسی بسیار هوشیارانه و درعینحال انقلابی مجاهدین را بسا و بسا فراتر و پیچیدهتراز عملیات نظامی بسیار چشمگیر آنها علیه رژیم ارزیابی کردهاند. واقعیت این است که ۵/2سال مبارزه سیاسی افشاگرانه مجاهدین و سرفصل پایانی آن یعنی 30خرداد، سرمایه نفیس و زیربنای تعیینکنندهیی بود که بنای مقاومت استوار و ماندگار و خطوط بهغایت اصولی و بیاعوجاج مجاهدین از آن بهره برده است.
در زیر، کرونولوژی کوتاهی را البته تنها با اکتفا به عناوین و سرخطهای اصلی، مرور میکنیم که مسیر رویدادها و موضعگیریهایی دوران ۲/5ساله تا سرفصل 30خرداد را نشان میدهد. تردید نیست که درآئینه موضعگیریهای مجاهدین، واقعیت خطوط سازمان را هرچه روشنتر و شفافتر خواهیم یافت.
نگاهی بهموضعگیریهای مجاهدین طی ۲/۵سال پساز انقلاب ضدسلطنتی

۲۳بهمن ۵۷- اعلام موجودیت دفاتر جنبش ملی مجاهدین در سراسر کشور
۴اسفند ۵۷- سخنرانی مسعودرجوی در دانشگاه تهران
-محاکمات در دادگاههای علنی مردمی برگزار شود و نمایندگان اقشار مختلف مردم و عموم اقشار و طبقات و نیروهای مبارز و انقلابی در هر موردی شاهد و قاضی محاکمات باشند.
– انتصابهای مختلف نظامی و سیاسی و اداری بهخصوص در حد کادرهای طراح و رهبریکننده با نظر شوراهای مردمی صورت گیرد.
۱۴اسفند ۵۷- سخنرانی مسعودرجوی در احمدآباد برسر مزار مصدق
۲۱اسفند۵۷- اطلاعیه مجاهدین درمورد مسأله حجاب
۲۶اسفند ۵۷- نظر مجاهدین درباره مجازاتهای مجرمان عادی
صدور و اجرای احکام مجازاتی از قبیل اعدام و شلاقزدن و تحتعنوان جاریکردن حدود اسلام، روح قوانین جزایی اسلام را که جز از موضع رأفت و رحم و توبه عوامل و انگیزههای جرم، بهمجازات نمینگرد خدشهدار ساخته و آنرا قسیالقلب و قشری جلوه میدهد.
۲۷اسفند ۵۷- اطلاعیه مجاهدین در دفاع از حقوق کردها
مجاهدین در اطلاعیهیی بر ضرورت دفاع از حقوق حقه هممیهنان کرد و رفع ستم مضاعف از آنها تأکید کردند و خواستار یک چارهجویی مردمی و انقلابی مناسب برای حل مسالمتآمیز آن شدند. مجاهدین همچنین نسبت به رخدادهایی نظیر درگیریهای کردستان و گنبد هشدار دادند.
۲۷اسفند ۵۷- نظر مجاهدین درباره رفراندم جمهوری اسلامی
۱۷خرداد ۵۷- بیانیه مجاهدین درباره ضرورت تشکیل مجلس مؤسسان، برای تدوین قانوناساسی

مسعودرجوی و موسی خیابانی در یک کنفرانس مطبوعاتی، شرکت مجاهدین در انتخابات مجلس بررسی قانوناساسی و مواضع مجاهدین را در اینباره اعلام کردند. روزنامه کیهان بهنقل از مسعودرجوی نوشت، ما پیشنویس قانوناساسی را نقد میکنیم. ما خواستار آزادی کامل احزاب، مطبوعات و اجتماعات و محافظت از آنها در مقابل چماقداران هستیم. اگر بخواهیم بهاسلام عمل کنیم، شکل حکومت و دولت در اسلام، شورایی است. برابری کامل زن و مرد در تمام زمینههای سیاسی و اجتماعی باید تصریح شود. و (سایرحقوق و خواستههای اساسی یک بهیک ذکر شده است).
۲۳مهر ۵۸- موضعگیری مجاهدین درباره مسائل کردستان
در اسلام واقعی و ضدطبقاتی:
اولا: قشر خاصی بهنام کاهن یا موبد یا احبار و رهبان وجود ندارد.
ثانیا: فقیه بهمعنای واقعی و قرآنی، زمین تا آسمان با آنچه امروز در نظر عوام است و عموما ازروی لباسش شناخته میشود تفاوت دارد.
ثالثا: در اسلام واقعی، بین ولایت و حکومت، و بهعبارت دیگر بین رهبری و شکل اداره امور کشور (که قطعاً شورایی است) تفاوت وجود دارد. باید دید از آنچه در عمل از این اصل (ولایت فقیه) بیرون میآید استبداد تراوش میکند یا آزادی؟ موافقین ولایتفقیه از حرفشان چیزی بیشتر از حاکمیت سیاسی روحانیان بیرون نخواهد آمد»…
تصریح بر حاکمیت مردم از طریق یک مجلس واحد و قانون واحد
اول آذر ۵۸- مجاهدین و قانوناساسی رژیم


نیمه اسفند ۵۸- افشای رژیم ارتجاعی در سراسر ایران
۵فروردین ۵۹ – افشای تلاش رژیم برای قهر
مجاهدین درباره افرایش تنشهای سیاسی بین رژیمهای ایران و عراق بر سر ادعاهای ارضی بین دو دولت اعلام کردند که ملاک حسننیت و انقلابیبودن و مردمیبودن هر رژیمی در آن است که بهجای زندهکردن زخمهای استعماری و دعاوی کاذب مالکانه بهبنای چنان نظام سیاسی و اجتماعی عادلانه و دموکراتیکی بپردازد که برای همه خلقهای درزنجیر، سرمشق انصاف و برادری باشد.
۱۹فروردین ۵۹- افشای ترفند بحث آزاد
کلاسهای هفتگی مسعودرجوی در دانشگاه صنعتی شریف تهران به میعادگاه ۱۰هزارنفر از جوانان و دانشجویان مبارز ایران تبدیل شده بود و خمینی که توان تحمل چنین استقبالی از مجاهدین را در دانشگاهها نداشت کمر به تعطیل دانشگاهها بست. مجاهدین با افشای اسنادی، توطئهچینیهای خمینی و بهشتی و دیگر سران رژیم، برای ایجاد اغتشاش، آشوب و بهتعطیلکشاندن دانشگاهها را افشا کردند.
۴اردیبهشت ۵۹- دعوت بهآرامش
درحالیکه طی اولینماه سال، در اثر ۸۰ حمله وحشیانه عوامل خمینی بهمحلهای تجمع مجاهدین و مراکزشان، چندتن بهشهادت رسیده و بیشاز ۱۰۰تن زخمیشده و صدها تن دیگر در زندانها بهسر میبردند، مجاهدین در اطلاعیهیی خطاب بهتمام نیروهای سیاسی، بهویژه هوادارانشان، به حفظ آرامش فراخواندند و هر گونه اقدام هرجومرجطلبانه را محکوم نمودند.
۱۱اردیبهشت ۵۹- افشای تروریسم دولتی
22خرداد ۵۹- چه باید کرد؟ (میتینگ بزرگ امجدیه)
صدهاهزارنفر از مردم تهران که در ورزشگاه امجدیه تجمع کرده بودند، درحالیکه پاسداران رژیم با رگبارهای گلوله و پرتاب گاز اشکآور، درصدد برهمزدن این مراسم بودند، با پایداری و مقاومت شگفتانگیزی تلاشهای چماقداران را بهشکست کشاندند و سخنرانی مسعودرجوی برگزار شد.
مسعودرجوی در این سخنرانی تاریخی که یک اتمامحجت سیاسی با خمینی و همدستانش محسوب میشد، نقش هدایتکننده خمینی و سایر سران رژیم را در حمله بهآزادیهای مردم با مکانیسم چماقداری افشا کرد و درمورد تلاش برای بستن همه راههای مبارزه مسالمتآمیز سیاسی هشدار داد.


اما مجاهدین که تا این تاریخ با هوشیاری تمام، راه شقهکردن حاکمیت ارتجاع و استفاده از تضادهای درون رژیم را بهخوبی پیموده بودند در این نقطه نیز برای ناکامگذاشتن خمینی، ستادها و مراکز علنی خود را که هرلحظه میتوانست مورد هجوم عوامل چماقدار خمینی قرار گیرد تعطیل اعلام کردند و برای افشای سخنان خمینی و عملکردهای او بهمیان مردم رفتند.۱۷شهریور ۵۹- شکاف در اردوی ارتجاع
موضعگیریهای هشیارانه مجاهدین ازآغاز انقلاب و افشاگریهایشان درباره عملکرد ارتجاع، بهشکاف در درون ارتجاع حاکم بالغ شد و تشدید تضادهای درونی رژیم درجریان مراسم یادبود شهیدان ۱۷شهریور در میدان ژاله بهاوج خود رسید و سران حزب جمهوری اسلامی (بهشتی، رفسنجانی و باهنر) بهتلویزیون آمدند و آشکارا تشدید تضادهای درونی رژیم و سخنان رئیسجمهور وقت رژیم علیه باند حاکم را ناشی از عملکرد و سیاست مجاهدین و تأثیر آنها در درون رژیم دانستند.
۳۱شهریور ۵۹- جنگ با عراق، موهبتی برای خمینی
۲۵آبان ۵۹- حکم دستگیری رهبران مجاهدین
نشریه مجاهد بهمناسبت دومین سالگرد انقلاب، مصاحبههایی درباره سیاستها و نیروهای سیاسی، با مسعودرجوی انجام داد که درواقع، مهمترین دستاورد تئوریک سیاسی جنبش ضدارتجاعی در دوران دوسالونیمه مبارزه سیاسی است. مسعود در فرازهایی از این مصاحبه بهتشریح مبانی تحلیلی و استراتژیک مجاهدین دربرابر حاکمیت ارتجاع خمینی پرداخت و ازجمله گفته بود: معیار مشروعیت و ترقیخواهی رژیم در رابطهاش با انقلابیون و ازجمله مجاهدین خلاصه میشود. این یک مسأله سیاسی و مربوط بهمسأله اساسی انقلاب، یعنی کیفیت و رابطه قدرت حاکمه سیاسی با سایر نیروها و طبقات خلق است.
۱۴اسفند۵۹- شقه در رأس رژیم

در اینروز بهنشانهی اعتراض بهحملاتی که ازآغاز سال، شدت گرفته بود و بهویژه زنان و دختران هوادار مجاهدین را هدف حملاتش قرار داده بود، انجمنهای مادران و زنان هوادار مجاهدین بدون اعلام علنی دست بهراهپیمایی زدند. شرکت ۲۰۰هزارنفر از مردم تهران در این تظاهرات، آنهم بدون اطلاع قبلی، رژیمخمینی و پاسداران ارتجاع را غافلگیر و وحشتزده کرد. این تظاهرات هم، دو شهید و صدها مجروح و اسیر برجای گذاشت.
۱۲اردیبهشت۱۳۶۰- نامه سرگشاده مجاهدین بهخمینی و التزام به قانوناساسی
همچنین پیشنهاد کردند که «برای بیان مواضع و تشریح اوضاع و عرض شکایات و اثبات حرفهایشان «بدون هیچگونه تظاهر و درنهایت آرامش» بههمراه کلیه همدردانشان در تهران بهنزد خمینی بروند.۲۰اردیبهشت۱۳۶۰ – خمینی، مجاهدین را به جنگ یا تسلیم فرا میخواند
خمینی ضمن سخیفگوئیهایی علیه مردم و نیروهای انقلابی بهخاطر مصادره سلاحهای ارتش شاه درروزهای انقلاب، مجاهدین را آشکارا به «جنگ یا تسلیم» فراخواند و حزب توده را مثالزد که «اگر چه انحرافی است اما هم آزاد است و هم نشریه دارد».
۲۵اردیبهشت۱۳۶۰ – آخرین نامه اتمامحجت مجاهدین به رژیمخمینی
مجاهدین تأکید کردند که مشروط بر اینکه وی بهعنوان «عالیترین مقام رسمی و مسئول اجرای قانوناساسی» بتواند اجرای قانون را بهطور عملی تضمین نماید، حاضرند سلاحهای خود را تسلیم کنند.
حلقه محاصره رژیم و شخص خمینی بهدور نیروهای مردمی هر روز تنگتر میشد. اما مجاهدین، هم بر سر اصولشان کوتاه نمیآمدند و هم بر سر خط سیاسی برای اتمامحجت تاریخی و سیاسی و اجتماعی با رژیم تا بهآخر وفادار بودند و از پا نمینشستند.
مسعودرجوی رهبر مقاومت دراینباره میگوید:
«تا آنجا که بهما مربوط بود بعداز انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران، هرگز خواهان قهر، درگیری و مقابله خونین و مسلحانه نبودیم و از آن استقبال نمیکردیم. اما وقتی که خمینی، روزنامهها را بست، احزاب را تعطیل کرد و سرکوب را در گستردهترین نوعش، تحتعنوان حزباللهی یا نهادهای بهاصطلاح انقلاب برقرار کرد، مدتی مستمراً اتمامحجت میکردیم. از مجلس ملی خبری نبود، احزاب سرکوب شده، روزنامهها دهاندوخته، چماق تکفیر و انواع و اقسام چماقها نیز تحت نام مذهب، بر سر مردممان میبارید. دو سال و چندماه بعداز حاکمیت ارتجاع، یعنی در 30خرداد۱۳۶۰ درحالیکه همه راههای مسالمت را درنوردیده بودیم، این خمینی بود که ما را در معرض یک انتخاب بزرگ و تاریخی قرار داد. اینجا بود که ما باید انتخاب میکردیم. یا ننگ تسلیم را میپذیرفتیم و یا شرف مقاومت را. و خوشبختانه که شرفمان را حفظ کردیم».

آری، فرماندهان و مسئولان مجاهدین در اینروز واقعاًً یک شاهکار تاکتیکی و نظامی آفریدند. تظاهرکنندگان به 500هزارتن بالغ میشدند، غیرممکن، ممکن شده بود.
بهاینترتیب بعدازظهر روز 30خرداد، تظاهرات مسالمتآمیز نیممیلیونی مردم تهران بهدعوت و پیشتازی و راهگشایی مجاهدین محقق میشود.
آنروز که رادیوی ارتجاع، پرده را ازروی همه چماقداریها و تاختوتازها کنار میزند و بهصراحت خطاب بهپاسداران میگوید و کرارا تکرار میکند که بهاذن امام بهروی مردم رگبار باز کنید. پاسداران، تظاهرات مسالمتآمیز را بهخون میکشند.
بعدازظهر30خرداد ۱۳۶۰، خمینی بهطور تاریخی در مقابل مسعودرجوی شکست میخورد و تمام میشود. ازاینپس، مبارزه قهرآمیز انقلابی مجاهدین و همه موضعگیریهای آنها در منتهای مشروعیت و در منتهای مقبولیت مردمی شکل میگیرد و پیش میرود. کارنامه درخشان دوونیمساله مبارزه سیاسی مجاهدین، این حقیقت تابناک را مجسم میکند.
در صدر همه حماسههایی که مجاهدین در میدان نبرد نظامی میآفرینند، بایستی بهشاهکار و هنر تاریخی مسعودرجوی در این مبارزه سیاسی، آفرین گفت. چراکه در پیکار با دجال پیری که مشروعیت یک انقلاب عظیم با آن استقبال تودهیی را حمل میکرد و علاوه بر آن بر دجالیت مذهبی و موقعیت مرجع تقلید تکیه زده بود و اینهمه مکار و هشیار بود، سرانجام پیروز شد و این خمینی بود که با سر بهزمین خورد.

روز 31خرداد، روزنامههای رسمی رژیم، عکس گروهی از دختران نوجوان مجاهد را که دژخیمان خمینی، آنها را با قساوت تمام تیرباران کردهاند بهمنظور احراز هویت چاپ میکنند و با وقاحت ویژه جلادان از پدرو مادرهای آنان خواسته میشود که برای شناسایی و تحویلگیری فرزندانشان بهاوین مراجعه کنند. شهید مقدس کاظم افجهای و شاهدانی دیگر، از صحنههای اعدام در اوین نقل کردند که: «دختران خردسال مجاهد، در لحظه تیرباران، جملگی با مشت گرهکرده فریاد میزدند: «مرگ بر خمینی»، «زندهباد آزادی».نعره جلادان و حاکمان ضدشرع خمینی
«محارب بعداز دستگیرشدن، توبهاش پذیرفته نمیشود. کیفر، همانکیفری است که قرآن (بخوانید فتوای خمینی) بیان میکند. کشتن بهشدیدترین وجه، حلقآویزکردن بهفضاحتبارترین حالت ممکن و دست راست و پای چپ آنها بریده شود. اسلام (نام مستعار خمینی) اجازه میدهد که اینها را که در خیابان، تظاهرات مسلحانه میکنند، دستگیر شوند و درکنار دیوار، همانجا آنها را گلوله بزنند. از نظر اصول فقهی لازم نیست به محاکم صالحه بیاورند، برایاینکه محارب بودند اسلام (!) اجازه نمیدهد که بدن مجروح اینگونه افراد باغی بهبیمارستان برده شود بلکه باید تمامکشته شوند».
«اینها محاکمهشان توی خیابان است. کشتن اینها واجب است نه جایز. هرکس دربرابر این نظام و امام عادل مسلمین (!) (منظورش خمینی است) بایستد، کشتن او واجب است. اسیرش را باید کشت و زخمیش را زخمیتر کرد که کشته شود.

مجاهدین، همچنان که طی دوسالونیم فعالیت سیاسی و افشاگرانه تا منتهای توان برای ایجاد یک زندگی مسالمتآمیز تلاش کردند و بهرغم دادن بیشاز ۷۰ شهید و هزاران مجروح، باگذشتن از حق مشروع دفاع از خود و شلیکنکردن حتی یک گلوله، وفاداری خودشان را بهآزادی بهاثبات رساندند، اینبارهم وقتی با ضرورت مقاومت انقلابی و خونین مواجه شدند در پذیرش مسئولیت آن با فدای همهچیزشان لحظهیی تردید نکردند. میدانهای رزم را یکی پساز دیگری تجربه کردند و بهای آزادی و وفاداری بهخلق را با سنگینترین قیمت ممکن پرداختند. تا مقاومت انقلابی بهعالیترین ثمره خود که ارتشآزادیبخش ملی ایران است بالغ گردید.
ارتشی انقلابی، با اقتدار، پیشرفته و آهنینعزم که ازقضا در 30خرداد1366 بهفرمان رهبر مقاومت تأسیس شد. ارتشی که رزمآورانش، رشیدترین و پاکبازترین فرزندان ایرانزمینند و سوگند خوردهاند تا سرنگونی رژیم ضدبشری آخوندی و رساندن مهر تابان آزادی بهایرانزمین از پای ننشینند.









