کشتار در مسجد گوهرشاد مشهد بر سر تحمیل لباس و کلاه اجباری تحت عنوان تمدن غرب، که البته در همه حال عاری از هرگونه آزادی سیاسی بود، یکی از همان محصولات استبداد سیاه سلطنتی رضا شاهی است.
تنشهای منتهی به قتلعام در مسجد گوهرشاد مشهد از نیمه تیر ۱۳۱۴آغاز شد. روز ۱۹تیر به بازداشت معترضان و سخنرانان رسید.
شامگاه ۲۰تیر دستور قتل عام و حمله نظامی با شیپور جنگی نیروهای ارتش رضاخانی در مورد معترضانی که در مسجد گوهرشاد (مرکز اعتراضها) تحصن کرده بودند، به اجرا در آمد و کشته و مجروح بسیار بر جای گذاشت.
قتل عام در روز ۲۲تیرماه به اوج رسید و نیروهای لشکر شاه با مستقر کردن قبضه های مسلسل در «سردر»های مسجد گوهرشاد و مستقر کردن توپخانه در خیابان تهران (روبروی حرم و مسجد گوهرشاد) به کشتار ادامه دادند و شمار بیشتری در اثر شلیک نیروهای سرکوبگر جان باختند و اجساد آنها در قبرهای جمعی در مشهد دفن شد.
کشتار مسجد گوهرشاد در مشهد به دستور رضاشاه
قتل عام در ۲۲تیر ۱۳۱۴
به دنبال سقوط سلطنت در روسیه تزاری و انقلاب اکتبر ۱۹۱۷( برابر با۱۲۹۶شمسی) در پایان جنگ اول جهانی ، استعمار انگلیس که درپی ایجاد دیواری برای حفاظت از مستعمرات آسیایی خود به ویژه هندوستان بود، در ایران رضاخان قزاق را که تا آن زمان در جبهه روسیه تزاری بود، با یک کودتای استعماری با کارگردانی ژنرال آیرونساید انگلیسی در سال ۱۲۹۹به قدرت رساند و سپس در سال ۱۳۰۴، به تخت سلطنت نشاند.
۱۴ سال بعد از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، رضا شاه در سال۱۳۱۳ به ترکیه سفر کرد. وی سپس در بازگشت، با صدور یک بخشنامه اقدام به رفع اجباری حجاب زنان و گذاشتن اجباری کلاه شاپو بر سر مردان کرد. (تاریخ ۲۰ساله حسین مکی ص ۱۴۴بهبعد).
بخشنامه مربوط به کلاه اجباری مردان نمونه یی از روش برخورد رضاخان دراین زمینه است.
اقدامات مشابه در ایران و افغانستان در چارچوب یک بلوک سیاسی یکی از دستورالعملهایی بود که ظاهرا از منبعی واحد سرچشمه گرفته بود یعنی استعمار انگلیس که میخواست در عین حفظ زیرساخت فئودالی در ایران و افغانستان، برخی اصلاحات بورژوایی را برای حفظ این کشورها به جریان بیندازد و آنها را در برابر موج انقلابهای رادیکال و جمهوریهای سوسیالیستی مصون کند.
کما اینکه ۴ دهه بعد در ایران، شاه و دربار سلطنتی در انقلاب سفید، با چرخش از استعمار کهنه انگلیسی که مبتنی بر فئودالیته بود، به رژیم سرمایه داری وابسته روی آورد. وقتی در سال ۱۳۳۹در آمریکا کندی روی کار آمد، ایران ۷ سال بعد از کودتای ۲۸مرداد بار دیگر در شرایط بحرانی بود. شاه نخست وزیری علی امینی را که باید خط اصلاحات را پیش می برد بالاجبار پس از اعتصاب و قیام معلمین در اردیبهشت ۱۳۴۰پذیرفت. اما ۱۴ماه بعد او را برکنار کرد و خودش در اجرای خواستهای آمریکا عهده دار پروژه اصلاحات ارضی تحت عنوان انقلاب سفید گردید.
اما در زمان رضاشاه، خود او بزرگترین فئودال ایران بود و کاری به زیرساختهای فئودالی نداشت و زمینها، به ویژه زمینهای حاصلخیز شمال کشور را تحت عنوان املاک سلطنتی با زور و اجبار تصاحب میکرد و به دستآوردن املاک و مستغلات را به سرکردگان ارتش خود نیز توصیه میکرد.
در عین حال برای حفظ و اداره کشور، به ویژه در شهرها که پایگاه بورژوازی و خرده بورژوازی شهری بود ، اصلاحات اداری و قضایی لازم بود، به شرط اینکه به هیچ اصلاح سیاسی از جنس و سنخ آزادیهای سیاسی که دستاورد انقلاب مشروطیت ایران بود، منجر و منتهی نشود.
کارگردان اصلاحات اداری و بورژوایی، محمدعلی فروغی مهره کهنهکار انگلیس در مقام نخست وزیر رضاشاه بود که با تیم انگلیسی خود کارها را پیش می برد. فروغی همان کسی است که در تبعید رضاخان از ایران در شهریور ۱۳۲۰روی کار آوردن محمدرضا شاه در ارتباط با سفارت انگلیس نقش کلیدی داشت.
رضاشاه در عین اینکه به خاطر جبر زمان، اصلاحات اداری و بورژوایی را که انگلیس خواستار آن بود، پذیرفته بود، اما آزادی سیاسی، خط قرمز عبور ناپذیر استبداد رضاشاهی در تمام دوران سلطنت او بود. به همین خاطر پایه های فئودالیسم نیز دست نخورده باقی ماند. کما اینکه عموم ملیتها از هموطنان عرب در خوزستان تا بلوچستان و کردستان و لرستان تحت شدیدترین سرکوب قرار گرفتند. این در حالی بود که قرارداد نفت دارسی در سال ۱۳۱۲با هیاهو و جنجال تبلیغاتی بیش از ۳۰سال دیگر به سود استعمار انگلیس تمدید شد.
اگر ارتجاع و استعمار بر سر راه انقلاب مشروطیت ایران قرار نمیگرفتند و آن را سرکوب و ریشهکن نمیکردند، بدیهی است که انقلاب در جریان تکامل خود، بزرگ مالکی و رژیم فئودالی را بر می انداخت.
اما رضاخان با دیکتاتوری تمامعیار و کشتار وسیع، مأموریت خود را پیش برد.
کشتار در مسجد گوهرشاد مشهد بر سر تحمیل لباس و کلاه اجباری تحت عنوان تمدن غرب، که البته در همه حال عاری از هرگونه آزادی سیاسی بود، یکی از همان محصولات استبداد سیاه سلطنتی رضا شاهی است.
تنشهای منتهی به قتلعام در مسجد گوهرشاد مشهد از نیمه تیر ۱۳۱۴آغاز شد.روز ۱۹تیر به بازداشت معترضان و سخنرانان رسید شامگاه ۲۰تیر دستور قتل عام و حمله نظامی با شیپور جنگی نیروهای ارتش رضاخانی در مورد معترضانی که در مسجد گوهرشاد (مرکز اعتراضها) تحصن کرده بودند، به اجرا در آمد و کشته و مجروح بسیار بر جای گذاشت.
قتل عام در روز ۲۲تیرماه به اوج رسید و نیروهای لشکر شاه با مستقر کردن قبضه های مسلسل در «سردر»های مسجد گوهرشاد و مستقر کردن توپخانه در خیابان تهران (روبروی حرم و مسجد گوهرشاد) به کشتار ادامه دادند و شمار بیشتری در اثر شلیک نیروهای سرکوبگر جان باختند و اجساد آنها در قبرهای جمعی در مشهد دفن شد.
جالب اینکه اسدی نایب التولیه آستان قدس و حرم امام رضا نیز در آن زمان مخالف این سرکوب بود و از این رو برکنار و بعداً به دستور شاه اعدام شد. دستگاه نظامی رضاخان، اسدی را مسئول بلوا و اغتشاش معرفی کرد.
نکته دیگری که قابل توجه است، موضع خمینی در جریان آن قتلعام است.
خمینی که در سال ۱۳۱۳مدعی اجتهاد بود در جریان قتلعام مسجد گوهرشاد مطلقا سکوت کرد
در کتاب خلاصه تاریخ ایران نوشته دکتر عبدالعلی معصومی، در این مورد آمده است :
خمینی در وقایعی … مثل تصویب قانون سرکوبگرانه سال ۱۳۱۰، سرکوب و قتل آزادیخواهان …. توسط رضاشاه، و کشف یا برداشتن اجباری حجاب و اقدامات سرکوبگرانه برای پیشبرد آن، سکوت کرد. و تسلیم و سازش و کنج عافیت گزیدن را ترجیح داد.در واقعه مسجد گوهر شاد در سال ۱۳۱۴نیز که به دستور رضاشاه، قزاقان جنایتکار به سوی مردم آتش گشودند و دستکم دو هزار تن را کشتار کردند، باز هم خمینی نسبت به این جنایت بزرگ در سکوت کامل به سر برد».
خمینی در کتاب «کشفالاسرار» خود با ترس و زبونی هرچهتمامتر نوشت:
«روحانیون هیچوقت نخواستند اساس حکومت را بههم بزنند و اگر گاهی هم با شخص سلطانی مخالفت کردند، مخالفت با همان شخص بوده از باب آنکه بودن او را مخالف صلاح کشور تشخیص دادهاند وگرنه با اصل و اساس سلطنت تاکنون از این طبقه مخالفتی ابراز نشده است»
قتلعام مردم مشهد در مسجد گوهرشاد آنچنان فجیع و غیرقابل انکار بود که بعدها برخی مقامات دیکتاتوری سلطنتی هم به آن اذعان کردند از جمله تیمسار شاهنشاهی حسین فردوست، در کتاب «ظهور و سقوط پهلوی» (صفحه ۶۸بهبعد) برخی از گزارشهای یکانهای نظامی دخیل در کشتار را منتشر کرد که ابعاد کشتار را نشان میدهد.
در نقطه مقابل لباس و بی حجابی اجباری رضاخان قزاق ، در تاریخ معاصر ایران خمینی و خامنه ای قرار میگیرند که به نحوی فوق متناقض حجاب اجباری را برای حفظ پایه های دیکتاتوری دینی علم کرده اند.
هدف از دجالگری رژیم ولایت فقیه تحت عنوان عفاف و حجاب و گشت ارشاد و نهی از منکر از روز اول چیزی جز سرکوب نبوده و نیست. رژیم به این وسیله میخواهد از بالا گرفتن خیزشها و مطالبات برحق مردم جلوگیری کند.








