نبردی برای آزادی؛ پایان استبداد محمدعلیشاهی
جمعه ۲۵ تیر ۱۲۸۸ (۱۶ ژوئیه ۱۹۰۹)، تهران پس از سه روز نبرد سنگین، بهدست نیروهای مشروطهخواه فتح شد. این پیروزی، نقطهی پایان کشاکش سیزدهماههای بود که با به توپ بستن مجلس توسط محمدعلیشاه در سوم تیر ۱۲۸۷ آغاز شد. همان روز، مشروطهخواهان در تبریز مقاومت را آغاز کردند و پایداری جانانهای را تا فتح پایتخت ادامه دادند.
با سقوط استبداد سیاه شاه قاجار، پرچم مشروطه بار دیگر بر بامهای بهارستان و عمارتهای تهران برافراشته شد. شهر از هیجان آزادی میجوشید و مردم در شور و شعف به خیابانها آمدند. اما شادی آزادی دیری نپایید؛ چرا که بلافاصله، خیانت میوهچینان آغاز شد.
ظهور میوهچینان: از وثوقالدوله تا امروز
در میانهی شور پیروزی، نیروهایی از درون اشرافیت وابسته به استعمار و ساختار فئودالی قدرت، بدون هیچ نقش یا هزینهای در انقلاب، فرصت را غنیمت شمردند تا دستاورد مردم را تصاحب کنند. همانگونه که احمد کسروی در تاریخ هجدهسالهی آذربایجان نوشت:
«درخت مشروطه با خون جوانان آذربایجان و گیلان دوباره سبز شده و میوههایش نزدیک به رسیدن بود؛ بایستی این میوهچینان سنگدل شتابزده خود را بهپای آن رسانند».
چهرههایی مانند تقیزاده، وثوقالدوله، حاجی امامجمعه خویی و میرزا محمد خراسانی، با تشکیل مجلس موقتی از روحانیون، تجار و خانها، سلطنت احمدشاه را اعلام کردند و سکان حکومت را بهدست گرفتند.
در همین حال، جریان ارتجاعی مشروعهخواه به رهبری شیخ فضلالله نوری – که همدست دربار و دشمن آزادی مردم بود – با حمایت مستقیم سفارتهای روس و انگلیس، مسیر حذف نیروهای انقلابی را هموار کرد. بدینترتیب، ساختاری شکل گرفت که نهتنها امتداد مشروطه نبود، بلکه انحرافی آشکار از آرمانهای آن بود.
توطئه علیه مجاهدین: خلع سلاح ستارخان و باقرخان
در ادامه، توطئهای حسابشده برای بهحاشیهراندن چهرههای اصلی انقلاب، بهویژه ستارخان و باقرخان، آغاز شد. آنان را با وعدهی «ورود آبرومندانه» به تهران فراخواندند، اما هدف، خلع سلاح و بیاثر کردنشان بود.
در نشستی هفتساعته در مجلس، قانونی تصویب شد که بر اساس آن، تنها نیروهای نظامی رسمی حق حمل سلاح داشتند و کلیه شهروندان میبایست ظرف ۴۸ ساعت، سلاحهای خود را تحویل دهند. ظاهراً برای نظم بود، اما در واقع، تلاشی برای خلع سلاح نیروهای مردمی بود.
در ۱۴ مرداد ۱۲۸۹ – سالگرد صدور فرمان مشروطه – محل استقرار ستارخان در پارک اتابک به توپ بسته شد. این واقعه، یکی از تلخترین فصلهای تاریخ مشروطه است. انقلاب مردمیای که میتوانست با تکیه بر مردم و رهبران پیشتازش ادامه یابد، بهدست ارتجاع داخلی و استعمار خارجی به انحراف کشیده شد. حاصل آن، برپایی استبدادی تازه با بکارگیری رضاخان بود.
تکرار تاریخ در چهرهای نو: از رضاخان تا بچه شاه
رضاخان، گماشتهی مستقیم استعمار بریتانیا، با سرکوب و غارت، تمام دستاوردهای مشروطه را نابود کرد و حکومتی سرکوبگر با ظاهری مدرن بنا نهاد. او نهادهای مردمی و روشنفکری را منهدم کرد و بهجای آن، ماشین خشونت و کنترل ساخت.
فاشیسم مذهبی حاکم امروز – که بهدرستی ولیعهد سلطنت پهلوی است – دقیقاً در امتداد همان مسیر گام برداشته است. خمینی، با سوءاستفاده از زندانی بودن انقلابیون در دوران شاه و با معاملات پنهانی با قدرتهای استعماری، مسیر یک دگرگونی انقلابی واقعی را بست و انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران را به انحراف کشاند.
امروز، پس از ۴۶ سال جنایت، سرکوب و خیانت، این رژیم در ضعیفترین موقعیت تاریخی خود قرار گرفته است. خون ۱۲۰ هزار شهید راه آزادی، قیامهای پیدرپی سالهای اخیر، و فعالیتهای خستگیناپذیر مقاومت سازمانیافته، پایههای پوسیدهی این نظام را به لرزه درآورده و مسیر سرنگونی را هموار ساختهاند.
پروژه بازگشت سلطنت: تکرار همان توطئه با چهرهای دیگر
در چنین شرایطی، بار دیگر همان نیروهای قدیمی، یعنی میوهچینان و وارثان سلطنت، سودای تاج و تخت در سر دارند. کسانی از جنس همان شاهان مدفون که هویتشان نه در پیوند با مردم، که در وابستگی به استعمار و اقامتگاههای مجلل فرنگ تعریف میشود. آنان در حالیکه مردم ایران تحت شدیدترین فشارهای اقتصادی و سرکوب هستند، از دل تبعیدگاههای لوکس خود در غرب، رویای بازگشت به سلطنت را در سر میپرورانند.
«بچه شاه» – فرزند همان شاهی که میلیونها دلار از ثروت مردم را غارت کرد – امروز سودای «پدر ملت» شدن دارد. او با تکیه بر حمایت بیگانگان و چشمداشت به نیروهای امنیتی رژیم ولایت فقیه، دقیقاً همان راهی را میپیماید که رضاخان یک قرن پیش آغاز کرد. در جریان جنگ ۱۲ روزه نیز با گفتن اینکه «این لحظه، دیوار برلین ماست»، صراحتاً از بازگشت سلطنت سخن گفت.
اما شرایط این بار متفاوت است. مردم ایران اکنون نیروی جایگزین واقعی خود را دارند: مقاومتی ریشهدار، آزمایششده در میدان رزم و فداکاری و متکی بر تودهها. نیرویی که مانع از تکرار هرگونه راهحل ارتجاعی یا استعماری خواهد شد.
عبرت مشروطه، تضمین آینده
فتح تهران در ۱۲۸۸، نماد پیروزی مردم بر استبداد بود؛ اما خیانت به آن، درسی تاریخی شد. تجربه خلع سلاح مجاهدین و قدرتگیری وابستگان به استعمار، بخشی از یک چرخهی تکرارشونده است: ربودن رنج و خون مردم و تحمیل دیکتاتوری.
این بار اما، مقاومت مردم ایران – بهمحوریت سازمان مجاهدین خلق ایران – در قامت آلترناتیوی دموکراتیک، مستقل از قدرتهای خارجی و تکیهزده بر مردم، سدی در برابر تکرار آن فاجعه تاریخی است.
آری، از محمدعلیشاه و رضاخان تا ولیفقیه و «بچه شاه»، همه در یک مسیرند: مسیر دزدیدن انقلاب از مردم. اما اینبار، در مقابل آنها، نیرویی آگاه، سازمانیافته و آماده ایستاده تا این کابوس را برای همیشه پایان دهد.
«باز گویم این سخن را گرچه گفتم بارها
مینهند این خائنین بر دوش ملت بارها
دفع این کفتارها، گفتار نتواند نمود
از ره کردار باید دفعِ این رفتارها»
— فرخی یزدی
از فتح تهران در ۱۲۸۸ تا خیانت میوه چینان: تجربهای تاریخی برای امروز









