طولانی شدن جنگ هولناک غزه و عبور آن از سرفصل تبادل اسرا محاسبات رژیم را بکلی بهم زده است. آخوندها تصور میکردند که این جنگ هم مانند جنگهای پیشین ۳۰ یا حداکثر ۴۰روزه تمام میشود و آنها میتوانند بر روی دریای رنج و خون مردم فلسطین، هژمونی خود را در منطقه تثبیت و تهدید قیام بعدی و سرنگونی را برای یک دوران مهار کنند.
یک نسل کشی که وقوع آن را از قبل پیش بینی میکردند، اما با سفاکیت تمام آن را بهای بقای ضدبشری خودشان میدانستند. ولی اوضاع بر وفق مراد آنها پیش نرفت.
پیشرفت راهحل دو کشوری برای مسأله فلسطین از یک طرف، و ریزش نیروها و اوجگیری سگ دعواهای درونی رژیم از طرف دیگر، از آثار طولانی شدن جنگ به زیان آخوندهاست و آنها را با آنچنان بحران موجودیتی روبهرو کرده که ولی فقیه ارتجاع مجبور شد به صحنه بیاید و با وارونه جلوه دادن اوضاع به نفع خودش و آرزوی ادامه پیدا کردن جنگ تلاش کند تا از اینروند جلوگیری کند.
زیرا خامنهای خوب میداند که ادامه جنگ به بالا کشیدن زهر خلعید رژیمش از منطقه منجر خواهد شد. (۱) این یک وجه از تناقض مرگباری است که رژیم در آن به دام افتاده، از یک طرف میخواهد جنگ سریعتر فیصله یابد تا آثار آن دامنش را نگیرد، و از طرف دیگر مجبور است که با یک قدرتنمایی کاذب و با سبعیت تمام طولانی شدن آن را آرزو کند تا جلوی ریزش نیروها و تشدید تضادهای درونی رژیمش را بگیرد.
اما چرا رژیم خود را به چنین دامی انداخت؟ آیا میتوانست از آن اجتناب کند؟ چرا از آشکار شدن نقشش بهعنوان «سر مار» این میزان وحشت دارد که دوباره علم «حمله خارجی» و یک صلح جویی دجالگرانه آخوندی تحت عنوان «پرهیز از جنگ» را بلند کرده و سردمدارانش مرتب اعلام میکنند که این جنگ کار آنها نبوده؟ و در نهایت، جنگ اصلی رژیم کجاست و حیاتش در گرو گریز از کدام جنگ است؟
بر لبه گریزناپذیر سرنگونی
امسال در سالگرد دو قیام بزرگ ۹۸ و ۴۰۱، کانونهای شورشی مجاهدین در داخل ایران صدها عملیات اختناقشکن انجام دادند، که اوج آنها تهاجم آتشین به مراکز اصلی سپاه جانیان و قضاییه جلادان و گشتاپوی بدنام در چند نقطه تهران و شهرستانها بود، روندی که همچنان ادامه دارد.
یک لحظه تصور کنید که بعد از اعدامهای بیوقفه، دستگیریهای گسترده، شکنجه در ابعاد بیسابقه، و اذیت و آزار خانوادهها و بستگان شهدا بدون هیچ ملاحظه، هر عملیات آتشین کانونهای شورشی چه به روز دستگاه سرکوب رژیم میآورد. طنین انفجارهای پی در پی آنها در هر منطقه، سکوت مرگ آفرین اختناق حاکم را میشکند و ناقوس ناکامی نهادهای امنیتی آخوندها با هزاران دوربین مداربسته با هوش مصنوعی و گشتهای خیابانی و استراق سمع و جاسوس ریز و درشت را به صدا درمیآورد، و شادی و امید را به دلهای مردم و هراس سرنگونی را به پیکره نظام ارتجاعی حاکم میاندازد.
فراتر از بهم ریختن دستگاه سرکوب رژیم و بهرغم عدم حضور گسترده مردم در خیابانها، پیوستگی عملیات کانونهای شورشی نمیگذارد نظام ولایت فقیه یک دم خود را از لبه پرتگاه سرنگونی دور کند.
طی سالهای گذشته و بخصوص از ابتدای قیام بزرگ ۴۰۱ تاکنون، خلیفه ارتجاع با تمام ارگانهای جاسوسی، امنیتی و سرکوب خود نتوانست از گسترش و ارتقاء عملیات کانونهای شورشی جلوگیری کند و آنها را طوری سرکوب کند که چشم انداز یک قیام دیگر در افق انقلاب نوین مردم ایران تیره شود. زیرا خوب میداند که اگر پیشتاز انقلابی جان برکف و شکافندهای در میدان نباشد که بجنگد و دستگاه سرکوبش را مرتب زیر ضرب ببرد، شرایط عینی که بواسطه فقر و فلاکت شدید و بسیاری معضلات لاینحل اجتماعی و اقتصادی به نقطه انفجاری رسیده، حتی با قیامهای مقطعی نمیتواند بطور خودبخودی به انقلاب و سرنگونی منجر شود.
وقتی رژیم اینچنین تهدید از دست دادن هژمونی و پرت شدن به دره سرنگونی را در مقابل خود دید، طبق سنت همیشگیاش که برای مهار تهدید از بیرون نظام به اعدام و سرکوب در داخل و صدور تروریسم و جنگافروزی در خارج متوسل میشود، ماشین اعدام را علیه فعالان و پیشگامان قیامهای قبلی فعال کرد، و همزمان مار جنگ حماس با اسراییل را که در آستین میپروراند به میدان انداخت. به عبارت دیگر «فلسطین را بر سر نیزه کرده است تا از قیام خلق و سرنگونی محتوم گریزگاهی بجوید» (۲).
اما، مانند دزدی که سودش را وقتی میبرد که دستش به اموال دیگران میرسد و از آن نقطه به بعد تهدید به دام افتادن و مجازات بالای سرش میچرخد، رژیم هم سودش را در روز اول حمله حماس به اسراییل برد. از آن به بعد، تهدید برملا شدن نقشش بهعنوان تأمین کننده همهجانبه و کلید زننده این حمله و نشانه رفتن همه به سوی «سر مار در تهران» بالای سرش میچرخد. زیرا در جریان حوادث و پیشرفت تحولات است که ماهیتها بارز میشوند. از همین روست که رژیم آخوندی از گسترش و طولانی شدن جنگ واهمه دارد، و با تمام دجالیتش سعی میکند که عامل اصلی این جنگ را جای دیگری نشان دهد و از این طریق، مسأله اصلی و جنگ اصلی که بین خلق قهرمان ایران و فاشیسم دینی حاکم بر میهنمان است را پنهان کند.
و در این میان، «امدادهای غیبی» از سوی مماشاتگران غربی که از ابتدا عمداً نقش رژیم در این جنگ را مبهم جلوه میدادند، و لاشخورهای حاشیهنشین نظام فاشیسم دینی و مالهکشها و دنبالچههای آنها در خارج نیز با تمام قوا، و البته با رندی مضحکی، با دامنزدن به این عملیات انحراف افکار، به یاری آخوندها شتافتند.
جنگ نسیه برای مماشات نقد یکی از ترفندهایی که رژیم در بکارگیری آن برای منحرف کردن افکار از جنگ اصلی و رد گم کردن در جنگافروزی، و در عین حال گرم نگهداشتن تنور مماشات ید طولایی دارد، علم کردن تهدید حمله خارجی به ایران است. این ترفند برای رژیم چند فایده دارد:
● اول اینکه میتواند مسأله اصلی جامعه ایران را نه دیکتاتوری دینی و ولایت ارتجاعی، بلکه کشورهای جنگطلب خارجی قلمداد کند، و دشمن اصلی مردم را نه در بیت ولایت، بلکه در آنسوی مرزها نشان دهد. به عبارت دیگر، نورافکن اتهام را از روی خود برداشته به بیرون مرزها بیاندازد، و چنین وانمود کند که جنگ اصلی بین همه ایرانیها (مردم و رژیم) با خارجی است و نه بین مردم ایران با فاشیسم دینی حاکم برکشورمان.
● فایده دیگر این است که، خود را مظلوم جلوه دهد و جنایتهای فجیع، بیانتها و بیوقفهاش در حق مردم ایران و منطقه را پشت این مظلوم نمایی دروغین بپوشاند، یا حداقل برای مدتی قابل اغماض بنمایاند.
● از طرف دیگر، میتواند هر گونه مخالفت در درون رژیم از سوی اصلاحاتچیهای قلابی و عناصر جناح مغلوب، و همچنین سگ دعواهای درونی جناح غالب را بخواباند و همه آنها را در یک جوال برده و پشت سر اهدافش قرار دهد.
● یک فایده هم این است که، با فرار به جلو و طرح چنین فرضی قبل از وقوع آن، حتی اگر احتمال آن زیر یک درصد باشد، میتواند مسأله را از سر خود گذرانده و تا حدی جلوی ضربات احتمالی به دستگاه نظامیاش را بگیرد.
● و اما مهمتر و نقدتر از همه این فواید، میتواند نیروی اصلی سرنگون کننده رژیمش را تحت عنوان «جنگ طلب» تخطئه کند، و با این کار عامل اصلی افشای سرکوب، چپاولها و وطنفروشیهایش را کنار بزند تا راه مماشات را باز نگهدارد.
البته این جنگ از اساس نسیه است، زیرا رژیم به انواع طرق اعلام کرده که خیال جنگیدن با آمریکا و یا حتی اسراییل را ندارد (۳). آمریکا هم بعد از تجربه فاجعهبار اشغال عراق و خروج فضاحتبار از افغانستان، غرق شدن در سیاست مماشات و انفعال در برابر سرکوب و جنگافروزی و تروریسم رژیم، شل کردن تحریمها و سرازیر کردن دهها میلیارد دلار به جیپ فاشیسم دینی، افزون بر راه دادن عامدانه نفوذیها و رابطین آخوندها به سطوح مختلف دولت آمریکا، به نظر نمیرسد که هیچ نا و رمقی برای جنگیدن با رژیم داشته باشد.
«جنگ پرهیزی» : وطندوستی یا خیانت؟
این پرده دود سیاسی برای رژیم (۴) با تفسیر مزورانه «کوبیدن سر مار در تهران» به «دعوت به حمله نظامی به ایران» و جلوه دادن ولی فقیه جنایتکار بهعنوان طرف مظلوم شروع میشود. بعد بر روی این خشت کج عمارتی ساخته میشود که تا ثریا کج میرود، بهنحوی که به جای نجات ادعایی ایران با این «جنگ پرهیزی» دروغین به نجات رژیم از دامی که در آن افتاده ختم میشود.
همزمان و در نقطه متضاد، با «افراطیگری» نامیدن فراخوان به سرنگونی و جنگیدن برای آن، و در عین سواری گرفتن فرصتطلبانه از شعار «زن، زندگی، آزادی». و به سمت بیهزینهگی چرخاندن آن، تنها هماورد و نیروی سرنگون کننده رژیم در صحنه – که از روز اول افشاء کننده نقش رژیم آخوندی در این جنگ خانمانسوز و ضدانسانی بوده – زیر ضرب میرود.
در حالی که رویارویی قاطعانه با سر مار در تهران از:
● لیست گذاری سپاه
● بستن سفارتها و اخراج عوامل و نفوذیها در کشورها
● فعال کردن ۶ قطعنامه سازمان ملل و مکانیزم ماشه
● و بردن رژیم زیر فصل ۷ منشور مللمتحد شروع میشود،
● و تا قطع کامل شاهرگهای حیاتی
● و محاکمه بینالمللی سردمداران رژیم بهخاطر جنایت علیه بشریت و نسل کشی در حق مردم ایران و منطقه ادامه پیدا میکند (۵).
پس میبینیم که مرز بین وطندوستی و خیانت بسیار تیز و روشن است، و با این معیار هر نیروی مبارز و انقلابی ایرانی وظیفه میهنی خود میداند که نگذارد رژیم از این دام بگریزد.
حسب المعمول فریبکاری ضد میهنی در زمانی دوباره سر بر میآورد که رژیم در وضعیت بهشدت آسیب پذیری قرار گرفته، بهنحوی که با یک سیاست درست میتوان ضربات مهلکی در مسیر سرنگونی به آن وارد آورد.
البته، همچنانکه قبلاً نیز اشاره شد، این دجالگری ولی فقیه و امدادرسانی لاشخورهای حاشیهنشین و دنبالچههای پیوسته و «گسسته» رژیم پیشینهای طولانی دارد.
در سال۱۳۸۶، جماعتی مرکب از اصلاحاتچیهای قلابی و کاسهلیسان و بقایای باندی که در فاز نظامی برای شکار مجاهدین و مبارزین در خیابانها به گشتهای سپاه میپیوستند، تهدید اصلی را جنگ آمریکا با رژیم جلوه میدادند و صلح آمریکا با رژیم آخوندی را جار میزدند. در همان زمان، رهبر مقاومت توطئهای را که رژیم و حاشیه نشینان مالهکش و حامیان درونی و بیرونی آن در آستین داشتند تا مسأله اصلی را بهجای جنگ آزادیبخش مردم با رژیم، جنگ رژیم با آمریکا قلمداد کنند به تفصیل تشریح و افشاء کرد (۶).
دوباره در سال۱۳۹۸ وقتی که رابطه آمریکا با رژیم رو به تشدید تضاد گذاشت، همین علم دجالانه تحت لوای صلح با آخوندها بلند شد. آنموقع هم جماعتی از همان قماش به مشاطهگری و بزک و دوزک چهره کریه و پلید جنگافروزی فاشیسم دینی در منطقه، باز هم در زرورق «نجات ایران» پرداختند. آنها همچنین نسل انقلاب ضدسلطنتی را «شکستخورده» و از دور خارج، و نسل کنونی را هم بدون «جرأت و جسارت به میدان رفتن» و در «انتظار معجزهٔ دیگران» نشستن و «نسلی بیآرمان و بیاعتقاد به نیروی خود» که «مآلاً سر از اردوی شیفتگان آمریکا در آورده است» معرفی میکردند. دودوزه بازانی که در ریاکاری محض وقتی که دیدند همان نسل بدون «جرأت و جسارت به میدان رفتن» به پیشتازی کانونهای شورشی قیام ۴۰۱ را خلق کردند، یک شبه انقلابی شده و برای آن «نسل بی آرمان و بیاعتقاد به نیروی خود» سینه چاک کردند و با طرح ادعای مضحک «قیام رهبری ندارد و نیاز هم ندارد»، طلبکار نیروهایی شدند که دهه هاست با رژیم میجنگند و انقلاب را به این نقطه رساندهاند.
آن روز هم مانند امروز، آنها میخواستند چنین القاء کنند که «خیر، رژیم عامل و آمر اصلی این جنگ هولناک نیست… با آن خصومت نورزید، کاری نداشته باشید، بگذارید بماند… ما هم تحت عنوان اپوزیسیون و فعال حقوق بشر و… . در خدمت هستیم». با دو دستمال رقصیدن!
در آن سال در سلسله مقالههایی تحت عنوان «یک پیشنهاد صلحجویانه»، نگارنده نشان داد که این موضعگیری چقدر خائنانه و در حق مردم ایران و منطقه سبعانه است، و اثبات کرد که حمله نظامی به ایران توسط آمریکا نه از نظر راهبردی معقول است و نه از نظر علمی منطقی. از اینرو، باز انتشار آن مقالهها میتواند جنبههای دیگری از حرکت خائنانه و ضد ملی آنهایی را که بر سر بزنگاهها اینچنین چوب زیر بغل رژیم میگذارد روشن سازد.
پانوشتها:
- ۱. رجزخوانیهای خامنهای در دیدارش با سرکردگان و مزدوران بسیجی (۸ آذر ۱۴۰۲) که در آن درباره سگ دعواهای درونی گفت: «در زمین دشمن بازی نکنید از دوقطبیهای کاذب بپرهیزید… توی کشور هی دوقطبی درست میکنند طرفدار زید طرفدار عمرو طرفدار فلان فکر». او همچنین از موضع قیم منطقه، با عنوان کردن «همه پرسی برای همه سرزمین فلسطین» بر تقابل رژیمش با راهحل دو کشوری تأکید کرد.
- ۲. از پیام مسعود رجوی تحت عنوان «از هول حملهٔ نظامی و جنگ نسیه با رژیم در دیگ نقد دجالیت ولیفقیه افتادهاند و به خامنهای هشدار میدهند حق ندارد کشورشان را به جنگ بکشد!» (۱۵ آبان ۱۴۰۲)
- ۳. بهعنوان مثال، حداد عادل، پدر داماد خامنهای و عضو مجمع تشخیص مصلحت به روشنی گفت، رژیم در جنگ غزه درگیر نخواهد شد و آنرا خواست اسراییل توصیف کرد که میخواهد «این جنگ را مبدل بکند به درگیریهای وسیعتری مثلا بین ایران و آمریکا» (مصاحبه با تلویزیون افق، ۲۷آبان ۱۴۰۲)
- ۴. در تاکتیکهای نظامی، یک واحد رزمی مانند زرهی با انفجار نارنجکهای دودزا بین خود و دشمنش پرده دودی ایجاد میکند تا مانع دیدن مواضع و تحرکاتش توسط دشمن شود. نمونه آن در سیاست همین ترفندی است که رژیم تحت عنوان «پرهیز از جنگ» عنوان کرده تا نقش خود را در جنگ اخیر پنهان کند.
- ۵. از سخنرانی مریم رجوی در پارلمان اروپا (۱ آذر ۱۴۰۲)
- ۶. پیام مسعود رجوی تحت عنوان «جنـگ یا صـلح با فاشیسم مذهبـی؟ پیام به مردم ایران و جوانان مبارز و مجاهد در میهن اسیر، تبـریک و تهنیت به اشـرف قهرمان و مقاومت ایران»، مسعود رجوی (۷ آبان ۱۳۸۶)









