از۵۲شهید قتل عام۱۰شهریور۱۳۹۲در اشرف
در دومین سالگرد شهیدان کهکشان اشرف یاد این عزیزان را گرامی می داریم و بر پیمودن راه و آرمانشان که همانا آزادی مردم ایران و سرنگونی رژیم ضدبشری آخوندی است عهد می بندیم که هرگز از پای نخواهیم نشست.

شهید قهرمان مجاهد خلق سعید نورسی
محل و تاریخ تولد: درگز- ۱۳۳۳
سن: ۵۹
سابقه زندان: ۲سال در رژیم خمینی
فوق دیپلم تربیت بدنی

سعید نورسی سراپا شور و عزم در میدان رزم – مجاهد شهید سعید نورسی
«گاه که میخرامی
بر بلندترین قلههای فرزانگی
لبریز فخر میشوم
گاه که میرزمی
لبریز عزم میشوم
و گاه که میدرخشی
سرشار عشق
و بناگاه، ستودنت را آغاز میکنم…».
هیچ حادثهای هر چند تلخ و ناگوار نمیتوانست لبخند شیرین او را از لبهایش محو کند و در نشاط و سرشاری که سعید در پیرامونش میپراکند، تأثیر بگذارد. اما در پس این چهره خندان و پرنشاط، شیرمجاهدی لبریز از عزم و خشم و کینه نسبت به دشمن ضدبشری کمین کرده و پنجه بر دیوارهای جانش میکشید. وقتی صحبت از درد و محنت و زندگی پرنکبتی که رژیم آخوندی بر مردم ایران تحمیل کرده، ناگهان آن شیر، برافروخته از خشم پرده شادی را کنار میزد و میغرید که مردم ایران آخه تا کی باید این همه بدبختی رو تحمل کنند؟! «این دشمن را باید با انقلاب خواهر مریم به سنگ کوبید».

مجاهد شهید سعید نورسی- شهادت در اشرف۱۰شهریور۹۲
و آنجا که پای همرزمان مجاهدش به میان میآمد، سعید یکپارچه عشق و ایثار و فدا بود. نه فقط بهخاطر مسئولیتی که بهعنوان افسر بهداری مقر داشت، بلکه عشق به همرزم و اصلاً دوست داشتن با جانش آمیخته بود. در جریان حملات ۶ و ۷مرداد و ۱۹فروردین مثل پروانه به دور بچههای مجروح میگشت و شب و روز و خواب و بیداری نمیشناخت.
گوشهای از این عشق را میتوان در نامهیی که سعید بعد از اولین حمله موشکی به تاریخ ۲۷بهمن ۹۱ از اشرف خطاب به یکی از همرزمانش نوشته، خواند:

مجاهد شهید سعید نورسی- شهادت در اشرف۱۰شهریور۹۲
(۳) «با سلام، خبر لیبرتی را شنیدم و تصاویر آن را دیدم خیلی دلم برایتان تنگ شده بود مجاهدین همه نوع و با همه توانشان جنگ کرده بودند اما این بار تمام قوا و ایدئولوژیک در مقابل دشمن غدار ایستادند حتماً هزار حرف نگفته برایم داری میدانم در صحنه چون شیر نعره مستانه کشیدی، و گفتی دشمن ضدبشر دیگر چه فتنه و سلاحی داری باز هم امتحان کن. راستش ما در اینجا با دیدن مجروحان و بعد هم اسامی شهدا با عزم جزم و ایمان به بند س قسم خوردیم که تا پیروز ی خلق در رکاب رهبری هستیم و دمار از روزگار خمینی دودمانش میکشیم. خیلی دلم میخواست آنجا بودم و فیض در صحنه نبرد بودن را مجاهد وار میچشیدم…».

مجاهد شهید سعید نورسی- شهادت در اشرف۱۰شهریور۹۲
(۱)این احساس حسرت، در حالی بود که همه و خود سعید بهتر از همه میدانست که کانون اصلی خطر در اشرف است. اشرفی تنها با یکصد مجاهد در برابر خیل گرگها و کفتارهای ولیفقیه خونخوار ارتجاع، اما سعید از آنجا که مثل هر مجاهدی تا بن استخوان ایمان داشت که تنها با فداست که بنبستهای تاریخی باز میشود و تنها با خون گرم و جوشان مجاهد است که میتوان این طاعون دوران را از جامعه و تاریخ ایران زدود. با شور و شیدایی به سرنوشت سرخ خود لبیک میگفت. این شور و این معرفت در همه نوشتههای سعید موج میزند. او در سال ۹۱ نوشت:
«برای آزادی باید فدای یکتاپرستانه ابراهیم خلیلالله را الگو قرار داد، زیرا سایه شوم [نابودی] ارتجاع را باید درهمشکست و تباهی و فساد و انحطاط را با فدای بیشکاف یکتاپرستانه کنار زد و آزادی را برای خلق به زنجیر کشیده به ارمغان برد و این مسئولیت هر مجاهد و انسان آگاه و با اختیار است».
این شور و معرفت به همآمیخته، از فهم عمیق جایگاه مجاهدین در تاریخ ایران نشأت میگرفت و از این ایمان که آنچه در اشرف میگذرد، بخش تعیین کننده نبردی است که برای سرنگونی رژیم پلید آخوندی در جریان است.
سعید در آخرین نوشتهاش در مرداد ۹۲ نقشه مسیر خود را اینگونه نوشت:
«… مجاهدین خلق، پشت ابرهای تیره اختناق و زنجیر، خورشید آزادی را میبینند و من که عضوی از آنها هستم به خود میبالم، چون با آنها بودهام و دیدهام که چگونه در هر دورهای بر علیه شرایط سخت شوریدهاند و تسلیم شرایط نشدهاند…
ما در عمل لحظه به لحظه به حقیقت دیدیم به آنچه که در لیبرتی و اشرف میگذشت ایمان آوردیم که همه از کارزار سرنگونی و تغییر دوران در جمیع جهات بود و چه آزمایشی غرور انگیز بوده و هست که عبور از آنها جزو افتخارات هر مجاهد است»….
و دشمن ضدبشری با جنایت شقاوتبار خود که بیتردید مصداق بارز جنایت علیه بشریت است، با ریختن خون جوشان سعید و یاران همرزمش در کلینیک اشرف، به این حقیقت گواهی داد که آری، این نبرد، نبرد برای سرنگونی رژیم پلید آخوندی و طلوع خورشید آزادی بر آسمان میهن به آخرین مرحله خود نزدیک است.
متبرک باد خونهایی که بشارتبخش رهایی مردم ایران شدند!

مجاهد شهید سعید نورسی- شهادت در اشرف۱۰شهریور۹۲
شهیدان کهکشان اشرف که در امداد پزشکی توسط مزدوران نیروی قدس به شهادت رسیدند

شهید قهرمان مجاهد خلق حمید صابری
محل و تاریخ تولد: رشت- ۱۳۳۷
سن: ۵۵

شیر رزمآور عرصههای پیکار
فرمانده قهرمان حمید صابری، زاده مردم مجاهد پرور رشت، بهراستی گردی از سلاله کوچک خان و از فرماندهان برجسته ارتش آزادیبخش بود. او در همه صحنههای جنگ رویارو با رژیم ددمنش آخوندی با رشادت جنگید و خوش درخشید.
حمید که از سال ۵۷ در صف هواداران سازمان مجاهدین قرار گرفته بود، از سال ۵۸، همزمان با تحصیل در رشته مهندسی راه و ساختمان دانشگاه کرمان، فعالیت حرفهیی خود را آغاز کرد. مسئولیتهای او در دوره فعالیت سیاسی و سپس در دوره مقاومت انقلابی پس از ۳۰خرداد و سپس اعزام به منطقه و سازماندهی در نیروهای رزمی و ارتش آزادیبخش، قصه همزمان پولاد شدن و الماس شدن است. شاید نگاهی به فهرست مسئولیتهای فرمانده حمید صابری به فهم این قصه شگفت کمک کند:
از سال ۵۸ تا ۶۰ مسئول انجمن هواداران مجاهدین در دانشگاه کرمان و همزمان عضو شورای تشکیلات مجاهدین در کرمان.
انتقال به تهران، پس از ۳۰خرداد ۶۰ و فعالیت در تهران و همدان و غرب کشور، تا سال ۶۲ بهعنوان عضو شورای تشکیلات مجاهدین در استان همدان و استان کرمانشاه.
اعزام به منطقه کردستان در سال ۶۲ و حضور در سازمان رزم یکانهای رزمی و به عهده گرفتن مسئولیت یک گروهان رزمی،
پس از تأسیس ارتش آزادیبخش، شرکت در عملیاتهای منطقهای، تحت فرماندهی مجاهد شهید مهدی کتیرایی
شرکت در عملیاتی متمرکز ارتش آزادیبخش، آفتاب و چلچراغ و فروغ جاویدان در سمت فرمانده گردان رزمی تحت مسئولیت فرمانده قهرمان محمود قائمشهر و مجاهد شهید مسعود قربانی

در عملیات فروغ بود که فرمانده مسعود قربانی شهید و فرمانده حمید صابری نیز مجروح شد.فرمانده حمید پس از عملیات فروغ و پس از زرهی شدن ارتش آزادیبخش نیز بهعنوان فرمانده یکان پیاده مکانیزه، فرمانده یکان ادوات و سپس فرمانده گردان تانک در عملیات مروارید انجام وظیفه کرد و در درس فراموشى ناپذیری که ارتش آزادیبخش به دشمن ضدبشری داد، نقشی شایسته ایفا کرد.اما درخشش گوهر ناب انسانی و آرمانی فرمانده حمید پس از انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین و بهعنوان رزمآور و سردار این عرصه و بهخصوص در ۱۰سال پایداری پرشکوه در اشرف تجلی کرد. مسئولیت پذیری در عین فروتنی و بیرنگی و بینام و نشانی. خود حمید قهرمان تأکید داشت که جنگ صد برابر و جنگ سرنگونی تنها در پرتو این انقلاب امکانپذیر است. او در جایی نوشته بود:
«دشمن محاسبه کرده بود با زرهی کار اشرف را تمام میکند ولی با سد سدید مواجه شد و این سد سدید چیزی جز انقلاب مریم نبود. من بهعنوان یک مجاهد اشرفی که از شاهدان فروغ اشرف بودم به رهبری پاکباز مقاومت اطمینان میدهم که مجاهدین بعد از فروغ اشرف آن مجاهدین قبل از فروغ اشرف نیستند و میتوانند با اتکا به انقلاب مریم و شورای رهبری جنگ صد برابر را ماده کنند و به چیزی کمتر از پیروزی فکر نمیکنند».
اما بیگمان آخرین رزم و نبرد فرمانده قهرمان حمید صابری در یک سال حفاظت از اشرف و نهایتاً شهادت مظلومانه و در عینحال قهرمانانه او به دست آدمکشان تحتامر نظام پلید ولایتفقیه بود. او خود در یکی از آخرین نوشتههایش در مرداد ۹۲، درباره این رزم آخرین چنین گفته است:
«… به نقطه تغییر دوران رسیدهایم و همه شواهد درونی و بیرونی حاکی از مرحله سرنگونی است و این را بیش از هر کس دشمن گرفته است، لذا برای نجات خودش از هر فرصتی و شکلی استفاده میکند تا ما را نابود کند و با افزایش فشار و موشکباران، شرایط را بر ما غیرقابل تحمل کند. غافل از اینکه ما مدتهاست که نقشه مسیر نوشتهایم و تا بن استخوان به مرحله سرنگونی ایمان داریم. ما سوگند خوردهایم که ذرهیی از حقوق قانونی خود کوتاه نیاییم و هرگز سستی و ضعف و ذلت را به خود راه ندهیم… اگر فکر میکند با موشکباران و شکار طعمه میتواند ما را بپاشاند، کور خوانده است…».
آری، بهراستی دشمن زبون در مرحله سرنگونی کور خوانده است که گمان میکند با کشتن حمید و حمیدها میتواند برای خود فرجه بقا بخرد، نمیداند که چگونه تیشه به ریشه خود زده و چگونه از خون این سرداران شرف که در رگهای جوانان اشرفنشان و قیامآفرین جاری شده، چه توفانهای بنیانکن برخواهد خاست.

شهید قهرمان مجاهد خلق شهرام یاسری
محل تولد: لاهیجان
سن: ۵۶
سابقه مبارزه:۳۳سال
سابقه زندان:۳سال در زندانهای خمینی

شهرام یاسری «شرایط هر چه سختتر و پیچیدهتر شود، اگر سراسر زمین را دشمن فراگرفته باشد، ذرهیی از آرمان توحید و رهایی که فقط در ایدئولوژی ناب رجوی متبلور است کوتاه نخواهم آمد. برای سرنگونی تا به آخر استوار خواهم بود»
بگو تاریخ بنویسد برای ما و بعد از ما
از این صبر و صلابتهای شیران داستانها را
درین سیمای رنج آلود صبر آذین شیر اوژن
ببین اشرف نگینها را، بخوان اشرفنشانها را
مجاهد قهرمانی که روز دهم شهریور توسط آدمکشان مالکی در اشرف بهشهادت رسید، فرزند خانوادهای زحمتکش از مردم لاهیجان بود. خانهای که در آن به دنیا آمد، در کوی سردار جنگل بود. و راهی هم که برگزید امتداد همان راه آن «کوچک» بزرگ بود.
شهرام خود، این مسیر را چنین شرح داده:
«در سال ۵۴ با نام سازمان (مجاهدین) آشنا شدم. … (در فروردین ۵۶ دستگیر و مورد شکنجه و اذیت و آزار قرار گرفتم و به مدت ۳ماه در زندان شهربانی بودم) … بعد از پیروزی قیام به همراه بچهها جنبش مجاهدین را (در لاهیجان) تشکیل دادیم. بعد از آن هم در انجمن جوانان مسلمان فعالیت میکردم… در اسفند۵۹ دستگیر (و در حقیقت ربوده) شدم و تا عید سال ۶۳ در زندانهای مختلف لاهیجان، رشت و چوکا بودم. …»
با فاصله کمی از آزادی از زندان، در زمستان ۶۳، شهرام دلیر را در جمع رزمندگان مجاهد خلق در منطقه مرزی کردستان مییابیم و کمی بعد او را در کسوت رزمنده آزادی، در ارتش آزادیبخش میبینیم که در صحنههای مختلف، از پشتیبانی و فنی و تأسیساتی تا یکانهای رزمی، پر تلاش و مسئول است.
آری، این زاده کوی سردار جنگل و در ادامه راهی که او آغاز کرد، در قفای آزادی میشتابد و گام به گام با تپشها و فرازهای انقلاب پیش میآید و سالهای پایداری در اشرف را نیز پشت سر میگذارد و بهتدریج خود به یکی از گوهران انقلاب تبدیل میشود:
«به خلق قهرمان و اشرفنشان نیز میگویم مجاهد اشرفی را الگو کنید و به همراه او بگویید میکشم، میکشم، آنکه برادرم کشت، میکشم میکشم هر آنکه خواهرم کشت»

در جریان انتقال مجاهدان اشرفی به لیبرتی، شهرام از کسانی است که داوطلب میشود برای نگهداری اموال مجاهدین تا تعیینتکلیف نهایی در اشرف بماند. با یقینی که خود آن را پیاپی در نامههایش ثبت میکرد:
او در نقشه مسیر خود در سال ۹۲ نوشت:
«یقین دارم دیوار در لیبرتی و محدودیت در اشرف بخشی از طرح و برنامه رژیم برای از پای در آوردن عنصر مجاهد خلق است».

شهیدان کهکشان اشرف که در امداد پزشکی توسط مزدوران نیروی قدس به شهادت رسیدند
اما شهرام که به سلاح انقلاب مسلح است، آنچنان که خود نوشته، هیچ تردیدی در مورد سرانجام این نبرد ندارد:
«چون انقلاب خواهر مریم را دارم از هیچ قدرتی هراسی به دل ندارم و تعادل به هر سمت که بچرخد، مجاهد اشرفی میمانم و میجنگم و میمیرم».
(چرا که) «آنچه که در اشرف و لیبرتی میگذرد عین کارزار سرنگونی است و هیچ تردیدی در آن نیست».
او در مرداد ۹۱ نوشت:
برای سرنگونی تا به آخر استوار خواهم بود، ایمان قلبی دارم مجاهد اشرفی میمانم و میجنگم و میمیرم»
مجاهد قهرمان شهرام یاسری با خون خود، همراه با همرزمان حماسهآفرینش این حقیقت را به اثبات رساند که پایداری و کارزار لیبرتی و اشرف عین کارزار سرنگونی است. کما اینکه دشمن پلید نیز به زبان خود اقرار کرد که نبرد ۱۰شهریور در اشرف، ادامه فروغ جاویدان است. همان نبردی که هدفش سرنگونی نظام ضدبشری ولایتفقیه است و در نتیجه پیروزمند آن همچنان که شهرام شهید گفت: «هیچ تردیدی در آن نیست».
همین گلهاست کز بذرش به هر سو باد بذری برد
برویانید از خاک سترون بوستانها را
وطن از تو بسی شیر است در شهنامه اشرف
چنان پیران که اندر وی تو بینی بس جوانان را








