بچه شاه در یک کنفرانس مطبوعاتی در ۹ اسفند ادعا کرد، «مجاهدین در جنگ ایران و عراق با سربازهای ما جنگیدهاند»!
از این همه دریدگی و وقاحت آدم اسنفناج روی کلهاش سبز میشود.
به عنوان کسی که خودش در جبهههای همین جنگ بوده به واقعیتهایی که با چشم خودم دیدم اشاره میکنم تا ببینید که او فقط با ماموریت به انحراف کشاندن قیام مردم ایران به کمک آخوندها شتافته است.
چند نمونه از همان جبهههای جنگ و سربازهایی که مورد اشاره این شازده! است برایتان بگویم.
سال ۶۶ جوانی ۲۰ ساله بودم و آرزوهای خودم را داشتم، دنبال کسب و کاری بودم برای پی ریزی یک زندگی راحت و آرام. اما خمینی ملعون داشت دسته دسته جوانهای ایران را در تنور جنگ ضد میهنی خودش میریخت تا از این طریق به اهداف شوم خودش دست پیدا کند.
در آن ایام بهجز افراد بسیجی و پاسدار ، هیچ جوان ایرانی خودش خواهان شرکت در آن جنگ خمینی خواسته نبود، به همین دلیل برای دستگیری و به دام انداختن جوانان و اعزام اجباری آنها به جبهههای جنگ، در سراسر ایران پستهای ایست و بازرسی دایر کرده بودند و یا شبانه مغولوار به خانهها حمله کرده و جوانان را دستگیر میکردند.
روستای ما بیش از ۳۰۰ خانوار داشت، بیشتر خانوادهها یک و بعضاً دو نفر از پسرهایشان باصطلاح آن روز سرباز فراری بودند. هیچ خانوادهای حاضر نبود فرزندش را برای جنگ ضدمردمی بفرستد تا کشته بشود. جنگی که فقط خواسته آخوندها بود و هیچ جوانی حاضر نبود برای هیچ و پوچ در جنگی شرکت کند که تماماً ضدمیهنی و ضد ایرانی و فقط برای به کشتن دادن جوانان و ریختن آنها در تنور جنگطلبی خمینی بود.
روستای ما یک نمونه کوچک از بیشمار شهرها و روستاهای ایران بود، سپاه ظلمت خمینی شبانه با ۵۰خودرو پر از گلههای پاسدار، انگار که به سرزمین دشمن میخواهد حمله کند، برای دستگیری جوانان به روستا حمله کرد و پسرهای جوان را از خانههایشان به زور بیرون کشیدند و برای خدمت سربازی بردند. هر خانهای هم که فرد مورد نظرشان در آن نبود پدر پیر یا برادر کوچکترش را دستگیر کرده و به عنوان گروگان در سپاه شهر زندانی میکردند و به آنها میگفتند تا فرزندانتان را تحویل ندهید در زندان میمانید.
نمونه بعدی: من در سربازی نفر مخابرات یگان بودم. بعنوان نفر بیسیم همراه دسته شناسایی گردان ۱۰۳ از تیپ ۳ مهاباد لشگر ۶۴ ارومیه، به مدت سه ماه در عملیات شناسایی شرکت داشتم. واضح است که همه این کارها مقدماتی بود برای انجام عملیات. وقتی به روزهای عملیات نزدیک شدیم خیلی از پرسنل ارتش که فهمیده بودند که به زودی عملیاتی در کار است، برای اینکه در عملیات شرکت نداشته باشند، از جبهه جنگ فرار کردند.
در دستهای که من جزو آن بودم در آخرین شب که قرار بود عملیات انجام شود من به همراه چند نفر از دوستانم که همگی سرباز بودیم از رفتن به خط مقدم امتناع کردیم. بطوریکه فرمانده آن دسته که یک ستوان بود با کشیدن گلنگدن ژ-۳ همه ما را تهدید به کشتن کرد، اما صبح متوجه شدیم خود همان فرمانده دسته غیبش زده از صحنه جنگ فرار کرده و هر چه دنبالش گشتیم پیدایش نکردیم!
نمونههایی که بیان کردم، مربوط به سال ۱۳۶۶ است. یعنی همان زمان تمام مردم ایران و حتی خیلی از نیروهای کادر ارتش رژیم خوب میفهمیدند که این جنگ ضد ایرانی است و حاضر به شرکت در آن نبودند. حالا این رضا پهلوی آمده از سربازانی حرف میزند که مجاهدین با آنها جنگیدهاند!
پْر واضح بود که هدف اصلی رژیم از ادامه این جنگ و کشتار فرزندان مردم ایران فقط به این دلیل بود که خمینی به جنگ نیاز داشت تا هر صدای مخالفی را در داخل ایران به این بهانه خفه کند و راه سرکوب و اختناق و استبداد را هموار کند.
بعنوان یک شاهد عینی که در جبهههای جنگ این رژیم سرباز بودم، جهت روشن شدن واقعیت بگویم که اگر نبود ارتش آزادیبخش ملی ایران با عملیاتهایش علیه ماشین جنگ و سرکوب خمینی، خمینی و پسماندههایش تا سالهای متمادی مشغول ریختن جوانان ایران در تنور جنگ ضدمیهنی بودند.
این افتخار سازمان مجاهدین خلق و رزمندگان مجاهد و ارتش آزادیبخش است که در تنور جنگطلبی خمینی را گٍل گرفتند – جنگی که حاصل آن یک و نیم میلیون کشته و معلول و مجروح و از بین رفتن میلیاردها دلار سرمایههای کشور و ویرانی و نابودی دهها شهر و روستا بود.
این دیگر حرف مجاهدین نیست. خود خمینی ملعون وقتی دید هوا پس است، پای قبول آتشبس آمد. همان خمینی که قبل از آن میگفت تا آخرین خانه در تهران خواهد جنگید و شعار فتح قدس از طریق کربلا و… مشتی از همین مزخرفات را نشخوار میکرد.
بخاطر عملیات مجاهدین بود که خمینی جام زهر را سرکشید و آبروی ناداشته اش را با خدایی که مطلقا به آن اعتقادی نداشت، معامله کرد. تا وقتی هم که مْرد، علت آن را نگفت. البته بعدها رفسنجانی مجبور به اعتراف به آن شد.
حالا این «شاه بچه» آمده جنایتهای خمینی در جنگ ضد میهنی را مالهکشی میکند و ادعای وطن میکند درحالی که این حقیقت را که هم پدر و هم پدربزرگ دیکتاتورش، بیوطنترین آدمها بودند را همه مردم ایران میدانند. آنها از فاسدترین حکومتها بودند، برای حفظ قدرت و رسیدن به حاکمیت، به نفت ایران چوب حراج زدند و میلیاردها دلار از پول مردم ایران را غارت کردند، حالا بچه شاه که سالهای سال با همین پولهای غارت شده در خارج کشور مشغول خوش گذرانی و زندگی دولوکس بوده، مدعی مجاهدین شده است!
دیکتاتور، دیکتاتور است. حالا میخواهد عمامه داشته باشد یا تاج، در مفتخوری و زالوگری لنگه هم هستند. هر دو دزد و چپاولگر و غارتگرند.
در این سالیان بسیار دیدیم و شنیدیم و مزدوران وارفته رژیم افشا کردند که، وزارت اطلاعات سالها از مزدوران تحتامرش در خارج کشور یک خواسته بیشتر نداشته که ۸۰ تا به رژیم بزنند و۲۰ تا به مجاهدین تا از این طریق، تبلیغات و ماموریت جنگ کثیف روانی علیه مجاهدین را تحت عنوان مخالف رژیم پیش ببرند و ماهیت مزدوریشان لو نرود.
یعنی خود رژیم به موضوع هشتاد بیست، کاملا راضی بود. حالا بنگرید وقاحت این بچه شاه را که به این هم راضی نیست و هر کجا مینشیند، سیبل حملهاش مجاهدین هستند و بس. عجبا که ادعای مبارزه! با رژیم هم دارد!
بگذار نیم پهلوی هرچه میخواهد برای خوش خدمتی به آخوندها و بر ضد منافع مردم ایران و به انحراف کشاندن قیام مردم ایران و جوانان شورشگر و کانوهای شورشی خوشرقصی کند، اما مردم ایران، دیکتاتوری سلطنتی و جنایات ساواک را دیدهاند و آن را به زبالهدان تاریخ انداختهاند، جنایات دیکتاتوری دینی را با پوست و گوشت و استخوان لمس کردهاند و در تدارک فرستادن آن به نزد ابوی ایشان هستند.
این منطق تکامل و قانون تاریخ است. کسانی که «بوی کباب شنیده» و منتظر نشستن بر سفره آماده هستند، باید بدانند که سلطنت مرده دوباره زنده نمیشود.
ما مجاهدین بهای آزادی ایران از چنگال هر دو دیکتاتوری را با خون بهترین فرزندان این مرز و بوم از یاران شهید و اسیرمان پرداختهایم و باز هم خواهیم پرداخت. اما ما و مردممان هیچگاه کسانی که دست در خون فرزندان این میهن دارند، را فراموش نخواهیم کرد، جوانان شورشی ایران زمین پاسخ همه این رذالتها و جنایتها را در کف خیابان به دنیا نشان خواهند داد.
کیومرث صحبت زاده
اسفند ۱۴۰۱









