در اثر مقاومت درخشان یازده ماهه تبریز، دوباره شهرهای ایران، پرچم مشروطه خواهی بپا کردند. اصفهان و گیلان هم بپا خاستند و با توجه به این که در سایر شهرها مثل مشهد و شیراز هم جنبشهایی پا میگرفت، رژیم حاکم و همچنین قدرتهای استعماری روس و انگلیس، خطر پیوستن این نیروها به یکدیگر و سرنگونی نظام استبدادی را حس کردند. از اینرو از یکطرف محمدعلیشاه مجبور شد به رغم آرزوی همیشگیش برای نابودی مشروطه و به رغم توپ باران مجلس و خیال برچیدن مشروطه خواهی از ایران، در سایه مجاهدت ستارخان و آزادیخواهان تبریز، سر به مشروطه فرود بیاورد.
گذشته از اسپهان و گیلان… در خرمشهر و همدان و استرآباد و مشهد و تربت حیدریه و شیراز جنبش پیش میرفت. در این زمان هرکس میدانست که محمدعلی میرزا را زمان به سرآمده حتی آصف الدوله که بیداد گریهای او در خراسان یکی از انگیزههای جنبش بود، حالا در شیراز حکمران شده بود و انجمن ایالتی تأسیس کرده بود. اینها همه از آثار پایداری مجاهدان تبریز بود. در همین ایام که تبریز در حال جنگ با نیروهای استبداد و در محاصره شدید بود و از قحطی طاقت فرسایی رنج می برد، انجمنهای پشتیبان مقاومت در خارج، به همه فراخوان و اطلاعیه برای حمایت از تبریز میفرستادند. در نتیجه این فعالیتها، آخوند محمد کاظم خراسانی و آخوند تهرانی از نجف، تلگرامی برای صمصام السلطنه بختیاری و سپهدار تنکابنی فرستادند و از آنها خواستند که در این شرایط دشوار به یاری مجاهدان تبریز بشتابند.
سپهدار تنکابنی که از تبریز به تنکابن برگشته، آشکارا به هواداری مشروطه برخاست و به دربار محمدعلی میرزا تلگراف فرستاده روگردانی خود را بیپرده گردانید! در مازندران و استرآباد نیز جنبش پدید آمد. مردم از دادن مالیات به محمدعلیمیرزا سر پیچیدند و خواستند امیرمکرم والی استرآباد را از شهر خارج نمایند. در اسپهان و بختیاری هم تکاپوهایی پدیدآمد. ایل بختیاری به چندین دسته تقسیم میشدند. دسته ای از آنها در پیرامون تبریز به لشکرگاه عینالدوله پیوسته و با آزادیخواهان تبریز میجنگیدند. دسته ای دیگر از آنها در تهران در پیرامون محمدعلیمیرزا بودند. یک شاخه از بختیاری ها هم در چهارمحال بودند و نجفقلی خان صمصامالسلطنه از طرف قاجار در آنجا سمت ایلخانیگری داشت. برادر کوچکتر صمصام السلطنه بنام علیقلیخان سرداراسعد، در پاریس هواخواه مشروطه شده و از این که بخشی از بختیاری ها برای سرکوبی جنبش تبریز دست داشتند ناراضی بود و تلاش میکرد برادرش صمصامالسلطنه را هم به یاری مشروطهخواهان برانگیزد. محمدعلی میرزا در هراس از سرکشی صمصامالسلطنه، او را از ایلخانی گری برکنار کرد. در دیماه ۱۲۸۷ در اصفهان مردم به شورش برخاستند بدین ترتیب که سربازان ملایری در بازار به مردم آزار میرساندند در شب هفتم دیماه ۱۲۸۷ بازاریان بر سرایشان ریخته و آنها را سخت بزدند. فردا حکمران زنندگان را دستگیر نموده به هریکی گوشمالی داد. مردم این را دستاویز گرفته بازار را بستند و در مسجد شاه گرد آمدند. پشت مردم به نیروهای بختیاری که مسلح بودند و سرآنها صمصامالسلطنه هم که از فرمان شاه سرپیچی کرده بود گرم بود. پس از سه روز شورش مردم، ضرغام السلطنه با دویست سوار بختیاری به نزدیکی شهر رسیدند. دو روز شلیک و گلوله باران در کار بود تا بختیاریان بر سراسر شهر دست یافتند. خود صمصامالسلطنه نیز به اصفهان آمد و کارها را در دست گرفت و بلافاصله گزارش پیروزی خود را برای ستارخان فرستاد.
«برای همدردی با برادران غیوروطن پرست آذربایجانی … این خادم ملت با تمام بستگان و سوار و تفنگچی با تاکیدات اکیده انجمن ولایتی را تشکیل داده که به تصویب انجمن اصلاح امورات لازمه بشود …» به این ترتیب اصفهان نیز به جنبش تبریز پیوست. متقابلاً محمدعلیشاه فرمانفرما را با دو فوج سرباز و دستههایی از بختیاری که درتهران بودند برای سرکوبی اصفهان، مأمور کرد.
اما بدلیل ضعف قدرت مرکزی، تلاشهای مزدورانش نیز به نتیجه ای نرسید. در این مدت سردار اسعد نیز از اروپا بازگشته و به صمصام السلطنه پیوست. جنبش دیگری که در اثر مقاومت تبریز برپا شد، در گیلان رخ داد. پس از توپ باران مجلس، محمدعلیشاه آقابالاخان سردارافخم را که یکی از عوامل سرکوبگر استبداد بود به حکمرانی گیلان فرستاد و او بیداد شدیدی را در گیلان براه انداخت که درتاریخ به ثبت رسیده است.
پیشینههای اقتصادی اجتماعی جنبش مشروطیت، خسرو شاکری: «قتل دسته جمعی، آویزان کردن از پا، (درمورد) ۴۳ نفر در رشت، در مرداد ۱۲۸۷ تأثیر عمیق و تکان دهندهای بر مردم گذاشت.» مرحله تازه ای به رهبری عناصر انقلابی ای که به مبارزه زیرزمینی خود ادامه میدادند آغاز شد وقتی آوازه ایستادگیهای تبریز همه جا را تکان داد، در رشت نیز جنب و جوشی برپا شد و گروههایی از مشروطه خواهان در کنسولخانه عثمانی تحصن کردند؛ اما از آنجا که حرکاتی مثل تحصن از پیش آزموده شده بود، گروهی به پیروی از مقاومت تبریز دست به مقاومت مسلحانه زدند.
تاریخ هیجده ساله آذربایجان‐ احمد کسروی: «ستارخان در جریان نبردهای تبریز آرزو کرده بود که ای کاش یک شهر دیگری هم میشورید تا محمدعلیمیرزا نمی توانست همه نیروهایش را بر سر تبریز بریزد. این آرزوی ستارخان در آنجا (گیلان) شهرت پیدا کرد و چون کمیته سوسیال دموکرات قفقاز هوادار آزادی ایران بود و کسانی از سردستگان آذربایجانی با آن کمیته پیوستگی داشتند. اینان نخست انجمن پنهانی بنام کمیته ستار پدید آوردند.
از اعضای آن (کمیته ستار) نامهای معزالسلطان، حاج حسین آقا اسکندانی، آقا گل اسکندانی و ولیکوف گرجی و یفرمخان ارمنی و میرزا محمدعلیخان مغازه را شنیدهایم “کمیته ستار“ در رشت در ۱۹ بهمن ۱۲۸۷ علیه سردار افخم، حاکم دست نشانده محمدعلیشاه، شوریدند و او و ۳۶ تن از همدستانش را به قتل رساندند.
حاجی خمامی که یکی از مجتهدین بنام بشمار میرفت، با مشروطه دشمنی میورزید و دیرزمانی در تهران همراه حاج شیخ فضل الله و مجتهد تبریزی کوششهایی مینمود. سپس هم در گیلان دست بدست سردار افخم داده از آزار بر آزادیخواهان باز نمیایستاد. در این هنگام با گلوله مجاهدان از پا افتاد. کمیته ستار فردای همان روز حکومت رشت را به سپهدار تُنکابنی، سپرد که بعد از مایوسی از فتح تبریز و دلگیری از محمدعلیشاه در تنکابن علم مشروطه خواهی برافراشته بود، سپس طبق قانون مشروطه نمایندگانی برگزیده و انجمن برپا کردند
علت سپردن رهبری جنبش گیلان به دست سپهدار، به این خاطر بود که فکر میکردند اگر او در رأس نیروهای انقلابی گیلان باشد، سریعتر میتوانند محمدعلیشاه را شکست بدهند. این اقدام نشاندهنده آمادگی نداشتن جنبش گیلان و نیازشان به یک چهره شناخته شده در سطح کشور بود. خود سپهدار هم به صراحت از این که با انقلاب و انقلابیون چندان سنخیتی ندارد صحبت میکرد.
مصاحبه سپهدار با روزنامه تزاری روسکو اسلوو( rusko eslovo): «من بعنوان معاون وزیر جنگ در حرکت به سوی تبریز برای مقابله با ملّیون با عین الدوله همراه شدم. سرانجام هنگامی که متوجه خشونت شدید و لجاجت بی مورد شدم، ناگزیر از کارهایی که کرده بودم دست کشیدم. مجبور شدم به صفوف کسانی که انقلابی نامیده میشدند وارد شوم. با این حال معتقدم که ایران نیاز به استبداد دارد. من در تمام زندگی ام به شاه و سلطنت خدمت کردهام و در سالخوردگی ام برآنم که به نام عدالت با شاه بجنگم.» بعد از تصرف رشت، یپرمخان و معزالسلطان، با عدهای از آزادیخواهان رشت و از جمله میرزاکوچکخان جنگلی منجیل را تصرف کردند و قصد تصرف تهران ر آ داشتند که به علت عدم رضایت سپهدارتنکابنی، مجبور به توقف در منجیل شدند.
مجاهدین رشت بعد از حدود دو ماه توقف در منجیل سرانجام با وجود اصرار سپهدار بر عدم پیشروی به سوی قزوین، ماندن در آنجا را با توجه به وضعیت تبریز (فشار نظامی و قحطی آذوقه) به صلاح جنبش آزادیخواهی ندانسته و به سوی قزوین پیشروی کردند و بدون اطلاع سپهدار روز ۲۸ فروردین ۱۲۸۸ “ینکی“ را در سر راه رشت به قزوین تصرف کردند و برای فتح قزوین نیز آماده شدند.

در قزوین نیز دستهای در نهان کوششهایی می نمودند و ما از ایشان ابوتراب خان اسعدالسلطان و میرزاغفار خان سالار منصور و مصطفی خان خورهشتی را میشناسیم.… اینان از نزدیکی شورشیان گیلان دلیری گرفته در درون شهر کوششهایی مینمودند غروب روز ۱۴ اردیبهشت ۱۲۸۸ قوای آزادیخواهان گیلان به فرماندهی یپرم خان به قزوین حمله کردند و بعد از درهم شکستن نیروهای دولتی و خلع سلاح حکمران آنجا بر شهر مسلط شدند. شب تولد محمدعلیمیرزا بود و از طرف اداره حکومتی و اردوی دولتی جشن و چراغانی شده بود، ناگهان صدای بمب و شلیک شورشیان در شهر بلند و فریاد زنده باد آزادی پاینده باد مشروطیت در تمام نقاط شنیده میشد. پس از گشودن قزوین، کمیته ستار در قزوین هم برپا شد. سر کرده بزرگ ایشان معزالسلطان بشمار میرفت. سپهدار تنکابنی نیز چند روز بعد از فتح قزوین وارد آن شهر شد. فتح قزوین رابطه تهران و تبریز را به کلی قطع کرد و از آنجا که اصفهان نیز در دست مخالفان محمدعلیشاه و طرفداران مشروطه بود، محمدعلیشاه در محاصره افتاده بود و در صورت هجوم مجاهدان گیلان و قوای بختیاری به تهران سقوط او حتمی بود.
دخالت استعمار و مرتجعین با هدف جلوگیری از گسترش انقلاب و سقوط رژیم استبدادی قاجار
همانطور که در ابتدا گفتیم در اوج نارضائی مردم تبریز، رشت، اصفهان و برخی شهرهای دیگر و در همان زمانی که مجاهدان گیلان برای فتح قزوین تدارک میدیدند توافقی بین دولتهای روس، انگلیس و ایران بوجود آمد. که هدف آن جلوگیری از گسترش انقلاب و سقوط رژیم استبدادی قاجار بود. این توافق شامل ۸ ماده بود و مضمون اصلی آن عبارت بود از پذیرش عقب نشینی هائی توسط دربار در برابر آزادیخواهان شامل اعادهی مشروطیت، اعلان عفو عمومی، انتخاب ریاست وزیران و هیئت وزراء به تصویب دو دولت روس و انگلیس. شاه هم در مقابل خواستهای دولتهای روس و انگلیس تأمین امینت جان و سلطنت شاه و دادن صدهزار لیره وام را تقاضا کرده بود. به این ترتیب محمدعلیشاه درآستانه سقوط استبداد سلطنتی تسلیم شد و روز ۱۷ اردیبهشت ۱۲۸۸ طی یک تلگرام به همه شهرهای ایران اعطای مشروطه، برگزاری انتخابات و افتتاح مجلس شورای ملی را اعلام نمود. روز ۲۱ اردیبهشت ۱۲۸۸ به جای کابینه مشیرالسلطنه که در دوران بعد از بمباران مجلس (دوره استبداد صغیر) مصدر کار بود کابینه ناصرالملک را روی کار آورد. در این کابینه مستوفی الممالک که چهره خوشنامی بود وزیر جنگ و سعدالدوله، که این روزها مشروطه خواهی آغاز کرده بود وزیرخارجه بود. روز ۲۳ اردیبهشت ۱۲۸۸ به دستور مستوفی الممالک قشون دولتی از اطراف تبریز پراکنده شد و سرکردگان آنها هر یک به محلهای قبلی خود روانه شدند.
سرشاه و سنگ تقدیر
دولتهای روس وانگلیس علاوه بر پیش انداختن میوه چینان برای واسطه گری بین شاه و آزادیخواهان، اقدامات نظامی مشخصی نیز برای زیرفشار گذاشتن جبهه انقلاب، توسط قدرتهای استعماری انجام دادند. انقلاب مشروطیت ایران. م. س. ایوانف: «انگلیس و روسیه تزاری به مداخله پرداختند و قشون خود را به ایران فرستادند. درجنوب، انگلیسیها از ترس سرایت جنبش انقلابی ایران به هند، نیرو پیاده کرده بو شهر و لنگه و جاسک را تصرف نمودند و شرکت کنندگان در جنبش انقلابی را تارومار ساختند انگلیسیها انجمن بوشهر را منحل کردند و اعضای سازمانهای انقلابی، از طرف اشغالگران انگلیسی به سختترین وجهی سرکوبی و مورد آزار و شکنجه قرار میگرفتند» اما به موازات این اقدامات تجاوزکارانه، از شاه و دربار میخواستند که به تن دادن به مشروطه تظاهر کند؛ محمدعلیشاه روز ۲۸ اردیبهشت ۱۲۸۸ به این عنوان که در دستخط قبلی تاکید نشده که مشروطه براساس همان ۱۵۸ اصل قانون اساسی داده خواهد شد، دستخط مجددی منتشر کرد. تاریخ هیجده ساله آذربایجان‐ احمد کسروی: «… علیهذا در تصریح دستخط سابق، محض آگاهی عموم، مینویسم که مشروطیت ایران در روی همان یکصدوپنجاه وهشت اصل قانون اساسی برقرار و سعادت آینده مملکت را اساس و مدار است.» در شرایطی که بعد از تصرف قزوین، بیم تهاجم نیروهای آزادیخواه به تهران میرفت، عده ای از وابستگان روس، انگلیس دربار از سازش و آشتی با شاه سخن به میان آوردند درخت مشروطه با خون جوانان آذربایجان و گیلان دوباره سبز شده ومیوه هایش نزدیک به رسیدن بود؛ بایستی این میوه چینان سنگدل شتابزده خود را بپای آن رسانند؛ …» سیدحسن تقی زاده، در تبریز از سازش و مصالحه با شاه دم میزد و میکوشید سیاست پیشنهادی دولتهای روس و انگلیس برای حل اختلاف بین رژیم و مردم را پیش ببرد. هم عهدان او در تهران نیز برای فیصله دادن همین مشکل کمیته ای با نام کمیتهای واسط برای میانجیگری بین دربار و سران آزادی تشکیل دادند. بعضی از اعضای کمیتهی واسط که بعد از فتح تهران هم آنها را در کنار تقی زاده و صحنه گردانان میوه چین دولت باصطلاح انقلاب میبینیم عبارت بودند از: وثوق الدوله، صنیع الدوله، حسینقلی نواب، مستشارالدوله صادق، حاجی سیدنصرالله تقوی، وحیدا لملک، حکیم الملک، میرزاسلیمان خان میکده، حاجی امام جمعه خوی و میرزا محمد خراسانی.
در این میان، آزادیخواهان از قزوین برای تهاجم به تهران از تبریز کسب تکلیف میکردند.
تاریخ هیجده ساله آذربایجان‐ احمد کسروی: «سردار اسعد از اسپهان و شورشیان گیلان از قزوین تلگراف نموده از تبریز سگالش میطلبیدند. پس از همه یفرمخان تلگراف کرده آشکارا پرسید: آیا به سوی تهران روانه شویم یا نه؟ ستارخان پاسخ داد: ” شما در آن نزدیکی بهتر آگاهید ولی اگر بروید بیگمان فیروز خواهید بود” نمایندگان انجمن و آقایان تقی زاده و مساوات راهی شدن را روا نمیشماردند و چنین عنوان مینمودند اگر تکانی از شورشیان دیده شود، سپاهیان روس به جلوگیری در میآیند و کار بجنگ با ایشان میانجامد ستارخان و دیگران میگفتند از ترس چنان پیشآمدی نمیتوان از پا نشست» اما از آنسو در گیلان سپهدار تنکابنی نیز راضی به فتح تهران توسط مجاهدین نبود. سپهدار حتی تلگراف محمدعلیشاه را که گفته بود به مشروطه گردن میگذارد، موهبت ملوکانه میدانست همان موقع از یپرمخان و معز السلطان و مجاهدین مستقر در قزوین خواست که به افتخار این باصطلاح “ موهبت ملوکانه “شهر را چراغان کنند! و راه مصالحه با دولت را پیش گیرند.
اما آزادیخواهان پیشنهاد مصالحه سپهدار را نپذیرفتند و وقتی سپهدار از رد این خواست خشمگین شد و تصمیم به بازگشت به تنکابن گرفت، چادر او را محاصره و از بازگشت او جلوگیری کردند، چرا که اجرای این تصمیم نشانهی دو دستگی بین نیروهای مستقردر قزوین میشد. اصلاً از همان زمانی که سپهدار به قزوین آمد نمایندگان دولتهای روس و انگلیس از او خواسته بودند که در جهت برگرداندن مجاهدین به رشت کاری بکند و او هم پذیرفته بود اما تمام کوششهای او در این مورد بی نتیجه مانده بود.
توطئه برای از بین بردن سران انقلاب مشروطیت و به بست نشستن آزادیخواهان در کنسول عثمانی در تبریز
سپاهیان روس که برای نشستن در قزوین و نگهداری راه انزلی و تهران میآمدند اگر به شورشیان برمیخوردند بیگمان دست به ابزارهای جنگی آنان مییازیدند بدانسان که در تبریز میکردند قوای روس که ازروز ۹ اردیبهشت ۱۲۸۸ در اطراف تبریز مستقر شده بودند، بر دست اندازی به تبریز و آزار و اجحاف به مردم افزودند تا آنجا که به فکر خلع سلاح مجاهدین افتاده، سنگرهای مجاهدین در داخل شهر را منفجر کردند. روز ۲۵ اردیبهشت ۱۲۸۸ روسها در داخل شهر، بیشرمی از حد گذرانده، در برابر خانهی سالار ملی (باقرخان) توپ کار گذاشتند. با افزایش تجاوزات روسها خطر تهدید جان سردار و سالار نیز حس میشد. تاریخ هیجده ساله آذربایجان‐ احمد کسروی: «کارهایی که از روسیان سرمیزد مردم را بینماک ساخت و هرکسی گمان میکرد سردار و سالار را نیز خواهند گرفت و آنچه این گمان را فزونتر گردانید… این که ستارخان بیست و دو هزار منات زیان به راه شوسه رسانیده و به میانجی گری قونسول روس آن را از ستارخان طلبید. بدون شک اگر روسها قصد دستگیری ستارخان یا باقرخان میکردند، هردوشان به جنگ و مقاومت برمیخاستند و تسلیم قوای دشمن نمیشدند؛ اما آیین چنین پیش آمدی برای آذربایجان سنگین بود.
به خواهش نمایندگان انجمن، ستارخان و باقرخان و چند تن از سران انجمن ملی، سردار و سالار، با وجود اکراه شخص خودشان، در کنسولگری عثمانی متحصن شوند، با اینهمه سردار سخت دلتنگ بود و دو یا سه بار ناگهان از کنسولخانه عثمانی بیرون شتافته به خانه آمد. نمایندگان انجمن همین که آگاهی مییافتند بنزدش شتافته دوباره او را با خواهش به کنسولخانه میبردند. روسها از کنسول عثمانی هم خواستند که ستارخان را از تحصن بیرون کند تا او را به چنگ آورند ولی کنسول قبول نکرد.»
در چنین شرایطی که تبریز در تنگنا بود، حرکت نیروهای بختیاری و مجاهدان گیلان برای فتح تهران آغاز شد. سردار اسعد بختیاری روز ۴تیر با هزار سوار بختیاری با هدف فتح تهران، به قم رسید این آگاهی در تهران سراسر شهر را بشورانید و درباریان به تلاش سختی افتادند. روز چهارم تیر وزیران از کار کناره نمودند و جز سعدالدوله کس با محمدعلیمیرزا نماند
آخرین تلاشهای استعماری برای ممانعت از ورود مجاهدان به تهران
از سوی دیگر آزادیخواهان مستقر در قزوین نیز بنا به پیشنهاد ستارخان و انجمن ایالتی تبریز در تدارک تصرف تهران برآمدند. سفیران روس و انگلیس در روز ۱۱ تیرماه ۱۲۸۸ در نشستی با حضور محمدعلیشاه به این نتیجه رسیدند که نباید بگذارند نیروهای مهاجم از قزوین و قم به سوی تهران حرکت کنند. فرستادگان روس و انگلیس در کرج با سپهدار و سردار اسعد دیدار کردند و خواستار بازگشت آنان شدند؛ اما این خواسته پذیرفته نشد. یپرمخان در درگیری با نیروهای دولتی در کرج راه عبور قشون گیلان را به سوی تهران باز کرده بود. برای مقابله با نیروهای مشروطه طلب، همه نیروهای قزاقخانه دولتی با توپها و شصت تیرهای خود به سرکردگی افسران روسی و امیرمفخم با دستههای سواره در برابر شورشیان قرار گرفتند. نیروهای دولتی آبادیهای شاه آباد و حسن آباد و قلعه شاه وتپه سیف و یافت آباد را در دست داشتند و سنگرهای استوار بسته بودند.
فتح تهران توسط قوای مشروطه
شب سه شنبه ۲۲ تیرماه ۱۲۸۸ سردار اسعد و سپهدار و یفرمخان و دیگر سردستگان که به هم پیوسته بودند بر آن شدند امیرمفخم و دستههای قزاق را در بیرون تهران گذارده شبانه آهنگ شهر نمایند، دراین هنگام محمدعلیمیرزا در سلطنت آباد نشسته ناامیدانه روز میگذراند، امیربهادر و دو هزار سواره و سرباز گرد سر داشتند. وزیران و درباریان و دیگر شناخته شدگان در قلهک و زرکنده گردآمده چشم به راه پیش آمدها بودند و هرکسی به فکر راهی بود که به آزادی خواهان ببپوندند.
تاریخ هیجده ساله آذربایجان‐ احمد کسروی: لیاخوف دروازه قزوین و دیگر دروازههای غربی و جنوبی را استوار کرده به هرکدام دسته ای پاسبان گمارده بود. مجاهدان چون این را میدانستند از نزدیکی شهر راه را برگردانیده از دروازه شمالی بهجت آباد آهنگ شهر کردند و ساعت شش بامداد بود که آ ز آن دروازه خود را درون شهر رسانیدند و از جلو سفارت انگلیس آهنگ بهارستان نمودند …درجلو بهارستان اندک جنگی رخ داده دولتیان سنگرهای خود را رهاکرده بگریختند… بدینسان شهر دو نیمه شد که نیمی را مجاهدان و نیمی را دولتیان در دست داشتند و از همان دم جنگ آغاز گردید. همان روز شاه بر آن شد شهر را به توپ بندد و به سفارتخانهها آگاهی فرستاد که بستگان خود را از شهر بیرون آورند. این که نیروهای روسیه و انگلیس برای جلوگیری از فتح تهران دست به اقدام نظامی مهمی نزدند و فقط به واسطه گری توسط سفرای خودشون با دوطرف مشغول بودند، به این دلیل بود که از نظر آنها سرنگون کردن استبداد سلطنت محمدعلیشاه گریزناپذیر بود. وآنها ازاین پس به فکر استمرار نفوذ خودشان در جبهه آزادیخواهان و مسلط شدن بر حکومت جدید بودند.
سرنگون شدن محمد علیشاه و پناه بردن به سفارت روسیه
جمعه ۲۵ تیرماه ۱۲۸۸ شمسی، تهران بعد از سه روز جنگ تسخیر شد دیگر جنگ رخ نداد دوساعت کمابیش از روز میگذشت که با تلگراف از شمیران خبر رسید «محمدعلی میرزا به سفارت روس رفته و زیر بیرق بیگانه پناهنده شده.» یک ساعت دیگر مستر چرچیل و موسیو بارنفسکی به فرستادگی از سفارتخانههای خود به شهر درآمده چگونگی را به سردار اسعد و سپهدار آگاهی دادند. همان دم لیاخف و قزاقخانه زینهار خواسته از ننگ و ایستادگی بازگذشتند.
بدینسان کشاکش آزادیخواهی و خودکامگی پس از سیزده ماه، یعنی از سوم تیر ۱۲۸۷ که محمدعلیشاه مجلس را به توپ بست و از همان روز جنگ آغاز شد تا ۲۵ تیر ۱۲۸۸، به پایان رسید. استبداد سیاه چند ساله محمدعلیمیرزا بزانو درآمد و پرچم مشروطه بار دیگر بر فراز بامهای بهارستان و دیگر بناهای تهران به اهتزاز درآمد. در اندک زمانی سراسر شهر پر از جوش و جنبش گردید. آزادیخواهان از شادی تو گویی در پوست نمیگنجیدند. هواخواهان محمدعلیمیرزا و بستگان دربار به تکاپو درآمده هر کسی به چاره کار خود میکوشید
تسخیر بهارستان توسط مجاهدان و شادمانی مردم در تهران
این روز از روزهای بی مانند در تاریخ ایران بود. سردار اسعد و سپهدار بهارستان را نشیمنگاه گرفته و مردم دسته دسته به آنجا میشتافتند. خیابان سراسر پر از مردم بود. یک تماشای بسیار پربهایی بهره تهرانیان گردید و از آن طرف دیگر آن زبونی و خواری لیاخوف بود که در میان آن شور و خروش از بانک شاهی بیرون آمده با امیر مجاهد در درشکه نشستند و راه خیابان پیش گرفتند. کجا می ر ود این بدترین دشمن آزادی؟ به بهارستان. آری به بهارستان. همانجایی که با توپ آن را ویران ساخته بود. میرود تا از سران آزادی زینهار خواهد و برجان خود ایمن گردد؛ و چون بیچاره شده و زبون گردیده از مردم میترسد که بر سرش ریزند خواستار شده امیر مجاهد برای بردن او تا بانک شاهنشاهی آمد.
تشکیل دولت توسط فاتحان تهران و سلطنت احمد شاه
غروب روز جمعه ۲۵ تیرماه ۱۲۸۸ چند ساعت بعد از سقوط استبداد محمدعلیشاهی، اجتماعی در حدود ۵۰۰ نفر برای تعیین دولت جدید تشکیل شد. اغلب افراد گرد آمده در این اجتما ع، نمایندگان تجار و اصناف و اعیان و شاهزادگان و سران ایلات بودند آنچه در این میانه کمبود اصلی بود عدم حضور سردار و سالار ملی ستارخان و باقرخان و مجاهدان تبریز که بار اصلی جنبش را بدوش داشتند و هنوز در محاصره دشمنان در تبریز بودند ولی بی شک آنها نیز در شادی این روز در قلب و ضمیر تمامی مردم وجود داشتند و درود و ستایش مردم را با خود داشتند.
این اجتماع ۵۰۰ نفره از بین خود کمیسیونی مرکب از بیست و چند نفر بنام «هیأت مدیره» انتخاب کرد و رشتهی کارها را به آن سپرد. برخی از اعضای آن تقی زاده و محمدعلی تربیت، حکیم الملک، سلیمان میرزا، حسین قلی خان نواب و وحیدالملک را میشود نام برد. هیأت مدیره، محمدعلیشاه را از سلطنت خلع کرد و به جای او پسرش، احمد را به سلطنت نشاند. چون احمد به سن قانونی نرسیده بود عضدالملک، رئیس خاندان قاجار را به عنوان نایب السلطنه او انتخاب کرد. هیأت مدیره همچنین وزیرانی برای دولت جدید برگزید.
در این کابینه سپهدار تنکابنی، وزیر جنگ بود. سردار اسعد (وزیر داخله)، علاءالسلطنه موقتاً بجای ناصرالملک (وزیر خارجه)، مستوفی الممالک (وزیر مالیه)، فرمانفرما (وزیر عدلیه)، صنیع الدوله (وزیر علوم)، سردار منصور وزیر پست و تلگراف. شاهزاده وثوق الدوله (وزیر دربار). به یفرمخان، ریاست نظمیه تهران و به صمصام السلطنه حکمرانی اصفهان را سپردند.
چنین دولتی که ملاکان بزرگ در آن نفوذ داشتند، انقلاب را خاتمه یافته تلقی کردند و توسعه جنبش را مانعی برای حفظ قدرت خود میدانستند. در حقیقت حاکمیت استبداد قاجار دست نخورده باقی ماند؛ و دولت جدید هم هیچ تغییری در ترکیب امتیازات و مؤسسات خارجی و بریگاد قزاق ایجاد نکرد.
تاریخ هیجده ساله آذربایجان‐ احمد کسروی: «اگر کسی به فهرست وزیران مینگریست و اعضای کمیسیون را میشناخت بایستی چندان شادی ننماید زیرا چنانکه پیداست بسیاری از اینان از نزدیکان محمدعلی میرزا و در باغشاه از همدستان او بودند» بسیاری از چهرههایی را که در دولت جدید مصدر امور دولت انقلاب شدند، میشناسیم؛ اما محض یادآوری و برای شناخت ماهیت دولت جدید خوب است برخی سوابق را یادآوری کنیم. محمد ولی خان تنکابنی (سپهدار‐نصرالسلطنه) در دوره مظفرالدین شاه مدتی وزیر گمرکات بود، پیش از صدور فرمان مشروطه در فرونشاندن اعتراضات مردم تهران قبل از تحصن در قم همراهی داشت و به دستور او بود که سربازان دولتی بر جمعیت تظاهر کننده آتش گشودند و چند تن را کشته و زخمی کردند. هم او بود که به شیخ فضل الله نوری کمک مالی میداد که در مخالفت مشروطه خواهان دست گشاده تری داشته باشد. سپهدار همان است که در آغاز قیام تبریز با سمت رئیس کل نظام آذربایجان به همراه عین الدوله برای سرکوبی قیام به تبریز لشکرکشی کرد. انتخاب سپهسالار (یعنی همان سپهدار) به عنوان فرمانده کل انقلابیون گیلان، که به او در رسیدن به صدراعظمی کمک کرد. یکی دیگر از اعضای دولت جدید، ناصر الملک بود. ناصرالملک که در دولت جدید وزیر خارجه و بعد از مرگ عضدالملک نایب السلطنه احمدشاه شد.
مکافات خائنین
دولت جدید در اولین روزهای بعد از به قدرت رسیدن، چند تن از وابستگان به دربار را، که از سران و عاملان آشوبهائی بودند که دربار علیه مشروطه خواهان برانگیخته بود، اعدام کرد. نخستین کسی که کیفریافت مفاخر الملک بود که دستیار حکمران تهران و رئیس تجارت در دوره محمدعلیشاه بود و در اغلب حرکتهای ضدمشروطه خواهان در تهران شرکت داشت. همان روز ششم مرداد مفاخر را در بیرون شهر تیرباران کردند. دیگر از مجازات شدگان، میرهاشم دوچی بود. همان برپاکننده انجمن اسلامیه تبریز که کانون مرتجعان ضدمشروطه بود و همان دشمن خونی آزادیخواهان. کارهای او در تبریز از آغاز مشروطه خواهی را نوشتهایم. پس از آن، جنگهای دوچی و سرخاب با دیگر محلهها،… با سقوط محمدعلیشاه، این مرتجع هم با لباس ناشناس، از تهران فرار کرده بود که در لواسان گرفتار شد و او را به شهر آوردند.
تاریخ هیجده ساله آذربایجان‐ احمد کسروی: «… چون گناهانش درخور پوشیدن نبود، محکمه بی درنگ حکم کشتن داد و چون در میدان توپخانه به دار آویختند گناهانش را بر تخته ای نوشته از روی سینهاش آویزان کردند. هنگام گرفتار شدن هزار لیره در بغل داشته. که باید گفت بهای دین و آبرو و جانش بوده و از محمدعلیمیرزا و این و آن دریافته بود؛ اما در مورد سر مرتجعان و مشروعه چیها و یاور استبداد، یعنی شیخ فضل الله نوری، توده مردم که از آ غاز جنبش مشروطه اعمال و جنایات او و خدمتهای این ملای مرتجع را به استبداد، بخصوص همدستیاش با محمدعلیشاه و دربار را در سرکوبی مردم دیده بودند، خواستار اعدام شیخ فضل الله نوری بودند. حاج شیخ فضل الله را نیز با چند تن از بستگانش بگرفتند و در محکمه به بازپرس و داوری پرداختند. شیخ فضل الله نوری مرتجع ای که تا توانسته بود علیه پیشرفت و ترقی و آزادیخواهی کوشیده بود و حاکمیت استبداد جنایتکار را پشتیبانی و توجیه دینی مینمود و انبوهی اوباش را به اسم دین به جان آزادیخواهان میانداخت، اینک به چنگ مردم گرفتار آمده بود. هم او بود که به عیان از ضرورت وجود شاه برای توده رعایا سخن گفته بود.
تاریخ بیداری ایرانیان‐ ناظم الاسلام کرمانی: «…شیخ فضل الله رو کرد به مجدالاسلام و گفت: “ ما اهالی ایران شاه لازم داریم، عین الدوله لازم داریم. چوب و فلکه و میرغضب لازم داریم ملا و غیر ملا، سید و غیر سید، باید در اطاعت حاکم و شاه باشند”… » شیخ فضل الله را روز هفتم شهریور1288 به دار آویختند.
اکنون ببینیم بجز مرتجعان، کسانی که در حکومت استبداد علیه مردم اقدام کرده بودند چه سرنوشتی پیداکردند .
یکی از کسانی که بیش از همه سزاوار مجازات بود خود محمد علی شاه بود که بعد از فتح تهران به سفارت روس پناهنده شد؛ اما کمیسیون فوق العاده که در روز فتح تهران بوجود آمد تنها او را از سلطنت خلع کرد و پسرش، احمد را به تخت نشاند. دولت جدید نه تنها هیچ گونه حسابرسی در مورد کودتای خونین دوم تیرماه ۱۲۷۸ توپ باران مجلس و کشتار سران انقلاب و قتل و غارت و کشتار قریب به دوهزار مجاهد و مبارز تبریزی نکرد، بلکه برای شاه سالانه صدهزار تومان حقوق بازنشستگی تعیین نمود کمیسیون تا روزهای اول شهریور با محمدعلیشاه گفتگو میکرد! گفتگو در مورد وامهائی که به دو دولت روس و انگلیس داشت و زمینهایش در آذربایجان که میخواست به دولت جدید بفروشد و جواهرات سلطنتی که به همراه برده بود. بعد هم با در نظر گرفتن مقرری سالانه به مبلغ صدهزار تومان! به شاهی که تا آن حد جنایت کرده! او را روانه روسیه کردند دولتهای روس و انگلیس نیز در طول مذاکره در جریان ریز مسائل مورد گفتگو بودند و آن پیماننامه را نیز امضاء کردند.
مذاکره کنندگان با محمدعلیمیرزا عبارت بودند از: تقی زاده، مستشارالدوله، حسینقلی نواب، وثوق الدوله، صدیق حضرت.
رفتار و مواضع دولت جدید هیچ همخوانی با خواست تودههای ستمدیده و پیشه وران محروم و رهبران سازش ناپذیر جنبش نداشت. این مواضع همان خواستههای ملاکان بزرگ و تجار عمده بود که بر موج انقلاب سوار شده و سعی میکردند سران جنبش تودهها را کنار بزنند. قدرتهای استعماری هم که استبدادقاجاری را ماندنی نمیدیدند سعی به اعمال نفوذ خود در دولت جدید داشتند و در اثر اعمال نفوذ آنها بود که دولت جدید با شاهی که آن طور کشت و کشتار براه انداخته بود به مذاکره نشست و با احترام او را روانه روسیه کرد.
شاه سابق در دو مورد در پاییز ۱۲۸۹ و تابستان ۱۲۹۰ به کشور هجوم آورد؛ اما به بهای شهدای قابل توجه و تحمیل هزینه سنگین به خزانه تهی (ایران) شکست خورد. به این ترتیب، مستبد خونریزی که تمامی تلاشهای خود را برای سد کردن راه جنبش آزادیخواهی و مشروطه خواهی مردم ایران بکار برده بود، در نتیجه ایستادگیهای مجاهدان و آزادیخواهان ایران خوار و خفیف از ایران اخراج شد. اگرچه که به علت سستیهای حاکمیت جدید، به سزای اعمال خود نرسید ولی … [ادامه دارد]









