• اسناد مقاومت
  • اسناد بین‌المللی
  • اسناد جنایت
  • فعالیت‌های کانون‌های شورشی
  • سایر زبانها
    • EN
    • AL
شنبه, مهر ۱۸, ۱۴۰۵
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
آبه پیر وجدان بشریت معاصر ـ گردآوری و ترجمه علیرضا ملایجردی

آبه پیر وجدان بشریت معاصر ـ گردآوری و ترجمه علیرضا ملایجردی

آبان ۱۶, ۱۳۹۴
در درس هایی از تاریخ

مقدمه

او «پدر طالقانی فرانسوی‌هاست» وقتی این جمله را در نشریات مقاومت خواندم، علاقمند شدم تا ببینم او کیست. چند بار او را در جریان ملاقاتهایش با خانم مریم رجوی دیدم. رفتار متواضعانه او در مقابل ایشان، بیشتر کنجکاوم کرد. میخواستم بدانم چه چیزی اینقدر این دو چهره کاریسماتیک را به‌هم نزدیک کرده است. بالاخره در یکی از ملاقات‌هایش، کتابی به خواهر مریم هدیه کرد که در صفحه اول آن نوشته بود: «به همه شجاعان در اشرف». عنوان کتاب این بود: «آبه پیر، تصاویر یک زندگی». وقتی کتاب را خواندم بیشتر شیفته او و زندگی و کارهایش شدم. پاسخ سؤالاتم را پیدا کردم. او هنری گروئس مردی که از دل تحمل سختی و فعالیت‌های شبانه روزی در خدمت بینوایان آبه پیر شده است. سخن کوتاه کرده و شما را دعوت می کنم تا با خواندن قسمت‌هایی از این کتاب و دیدن تصاویری از فعالت‌هایش، در لحظات و زندگی پربار او شریک شوید.

آشنایی با زندگی آبه پیر در ۶ قسمت تنظیم شده است که قسمت اول آن از نظرتان می گذرد:

آبه پیر، وجدان بشریت معاصر

دوران کودکی تا شروع جنگ جهانی دوم ـ قسمت اول

آبه پیر وجدان بشریت معاصر ـ گردآوری و ترجمه علیرضا ملایجردی
آبه پیر به این تصاویر که از مدت‌ها پیش با قدیمیترین دوربین‌ها برداشته شده نگاه کرده و روی هر کدام از آن‌ها درنگی میکند. کلیشهها به زردی گراییدهاند، خاکستری‌ها و سفیدها از بین رفته اند ولی خاطراتی که در آبه زنده میشوند، پاک و پاکیزه ماندهاند. آبه پیر در روز ۵ اوت سال ۱۹۱۲ در شهر لیون بدنیا آمد. خانوادهی آبه هشت فرزند داشت، پنج پسر و سه دختر.

او پنجمین فرزند خانواده بود. علیرغم برخی فاصلهها بین فرزندان و والدین، با توجه به تعلیم و تربیت خاص اهالی شهر لیون در آنموقع که در اوج بورژوازی قرار داشت، خانوادهای پرچسب و بسیار متحد بودند. پدرش، آنتوان، پیشه ور صنعت ابریشم بافی بود.

آبه به ندرت از مادرش که درگیر کارهای این خانواده پرجمعیت بود حرف میزند:

«خاطرهای که نشاندهندهی محبت از سوی مادرم باشد بیاد ندارم، بجز چند روز قبل از ورودم به صومعه که با من زیاد صحبت کرد.»

خانوادهی گروئس ابتدا در شهر لیون، مستقر شدند. سپس با بزرگ شدن خانواده، آن‌ها ملکی در زمین‌های مساعد حومهی پایتخت گُل‌ها، خریداری کردند.

هنری، با اسم تعمیدی آبه پیر، کودکی پرجنب و جوش بود. کنجکاو نسبت به همه چیز، او میخواست همه چیز را یاد بگیرد. همیشه در پی فهمیدن بود. درستکاری صادقانه و خالصانه، یکی از ویژهگیهای شخصیتی او بود که از سرزنش‌ها هراسی نداشت. پدرش میباید مهارت بسیاری برای تربیت هنری جوان از خود نشان می داد.

از زمانی که طفلی بسیار کوچک بود، ایمانی خلل ناپذیر داشت. دفترچههای یادداشت خصوصیاش گواه عشق بی کرانش به خدا بود.

پدرش آنتوان گروئس، در انجام وظایف مذهبی، با انجام اعمال خاص در خدمت بینواترین‌های لیون، کوتاهی نمیکرد.

روزی پدرم من و برادرم را به محلهای دور از خانه در شهرک رامبو برد. در آنجا از دیدن تنی چند از دوستان پدرم غافلگیر شدیم. دوستانی که بعضاً شب‌ها در سالن غذاخوری خانه دیده بودیمشان. آستین‌ها را بالا زده، مشغول آرایش موهای پسرهای ولگرد بودند. آنجا پدرم را دیدم. پیشبندی به کمرش بسته بود و موهای پسر فقیری را کوتاه میکرد. بهیقین در این کار خیلی ناشی بود، چون پسره با پدرم که موهایش را میکشید، بدرفتاری میکرد. وقتی برگشتیم، پدرم رو به ما کرده و گفت: «دیدید لایق خدمت به بینوایان بودن چقدر سخت است؟»

حادثهی کوچک دیگری در همان زمان توجه هنری جوان را بخود جلب کرد.

آبه پیر وجدان بشریت معاصر ـ گردآوری و ترجمه علیرضا ملایجردی

مامان باید خیلی خسته میبود: خانواده ما تصمیم گرفتند سه تا از پسرها دوران کالج را در پانسیون بگذرانند. در واقع به مدت دو سال بود. کالج روی تپهی سنت – ایرنه واقع شده بود و با خانهی ما زیاد فاصله نداشت. بخاطر چند نمره بد تنبیه شده و حق نداشتم به خانه برگردم. پسر جوانی کمکم کرد. نمیخواستم دربارهی این موضوع با کسی حرف بزنم ولی دیگر نمیخواستم در آن مدرسه بمانم. یک روز که دیگر حوصلهام سر آمده بود، از این موسسه فرار کردم. به خانه که رسیدم، از نفس افتاده بودم و سر زانوهایم پاره شده بود، چون زمین خورده بودم. مادر و خواهرانم مرا مسخره کردند. فردای آنروز تب زیادی داشتم. دکتر بر بالینم آوردند. او لوزه تشخیص داد. وقتی که بالاخره نامهی کالج رسید و کارها و فرارم را بیان کرد، من بستری بودم و کسی جرات نمیکرد به من چشم غره برود. تعطیلات فرا رسید و پدرم تصمیم گرفت که ما کالج را ترک کنیم. از این بخش نتیجه گرفتم که بخت با من یاری کرد. در تمام طول زندگیم شهامت پذیرفتن ریسک‌ها را بدست آوردم و این احساس را داشتم که آنچه حق است، به تاخیر نخواهد افتاد.

تعجب نباید کرد که در این شرایط، هنری کوچک وارد اولین گروه پیش‌آهنگی شهر لیون شد. رفقایش با مراعات تمام او را «سگ آبی متفکر» نامیدند. آیا میتوانستند شک کنند که روزی هنری کوچک با نام مستعار آبه پیر، سازندهی مسکن برای بی خانمان‌ها خواهد شد؟ در هر حال، آن‌ها میدانستند که تمرین تعمق و تفکر در طبیعت او نهفته است. هنری بنیهای ضعیف داشت و اغلب بیمار بود. اما بیماری‌های مستمرش به مقتضیات درونی مربوط میشد که کودک خود را به آن‌ها انطباق میداد.

یکی از روزهای سال ۱۹۲۷، نوجوانیش آبه را به روی پلههای معبد سن – فرانسوا آسیز کشاند. در ملاقات هیجانی بود.

ما از طرف کالج زیارتی رفتیم. از طرف ساکنین پذیرفته شدیم، شبِ اول خوابم نبرد. بیدار شدم و از جادهای سربالایی حرکت کردم. این جاده مرا به روکا هدایت میکرد. آنجا، نشستم. در مقابل این منظرهی عجیب اول صبح، لذتی بیکران، و سعادتی سرشار احساس کردم. روز عید پاک بود، طنین صدای زنگ‌ها همه جا، فضا را آکنده بود. من از زندگی سن- فرانسوا هیچ چیز نمیدانستم، شخص او نبودکه مرا بخود جذب کرده بود، بلکه زیبایی منظرهی افقِ سپیدمان بود، در عین حال، مطمئنم که هر آنچه بعداً برایم اتفاق افتاد به این لحظه آغشته بود. عصر به کارسوری برگشتیم، صومعهای کوچک در کوهستان، جایی که فرانسوا دوست داشته است به آنجا برود. در آنجا به سخنان کشیشی که زندگی سن- فرانسوا و همراهانش را تشریح میکرد گوش فرادادم. در راه بازگشت، من دیگر همانی که بودم نبودم. بنظرم رسید تنهایی بیشتر از یک زندگی جمعی کلاسیک برایم معاشرت به ارمغان آورد. همچنین بنظرم رسید که عبادت و پرستش، از عمل تفکیک ناپذیر است. امروزه نیز وقتی به کارسوری بر میگردم، زمینِ انتهای جاده، در کنارهی تپه را در آغوش میکشم. آنجا بود که هم چیز برایم تغییر کرد.

کمیبعد درکتابی عجیب، در بارهی زندگی سن ـ فرانسوا غرق شدم. آن اثر مرا هْل داد تا در سایهی روشنگریش انجیل را دوباره بخوانم. این یک الهام بود: بزرگترین قدرت خدا، در فقر اوست. البته نه فقر به معنی ناداری که ما عموماً میشنویم، بلکه فقر به معنی بی مدعایی. عشق برای خودش کافی نیست، او به دیگران نیازمند است. سن ـ فرانسوا او را به قویترین شیوه میدید، زمانیکه با چشمانی اشکبار میگفت: «عشق دوست داشتن نیست.»

اینجا بود که من تصمیمم را گرفتم. در روشنایی سن ـ فرانسوا، میخواستم راه فداکاری و نثار را انتخاب کنم تا درون خودم بی چیزترین باشم. با این امید، با او که هست ملاقات کنم.

هنری وقتی نوزده ساله بود، به پدرش خبر داد که میخواهد وارد مرام کاپوسن‌ها بشود.

برایش شوک شدیدی بود. او مطمئناً ترجیح میداد که من یسوعیها یا بندیکن‌ها را انتخاب کنم. اما او خیلی زود مغلوب نتایج انتخاب من شد. زمانی که من دورهی نوآموزی را برای شرکت در سمینار کرست در دوروم ترک کردم، پدرم با همراهی کردنم به من اعتماد کرد.در سال ۱۹۳۱، هنری، برادر فیلیپ شد. زندگی رهبانی تلخ و سخت بود. هر شب حوالی ساعت پنج صبح بیدار میشدیم، وباید بدون کمک گرفتن از خواندن متون بیدار میماندیم. با دیدن عکس‌های برادران کاپوسن، آبه پیر بیاد میآورد:

تنها دارایی ما عبارت بود از یک پارچهی پشمیسفیدِ چهارگوش. کار ما کشتن حشرههای گزنده با این پارچه بود: کک‌ها در میان الیاف این پارچه از سر وکول هم بالا میرفتند. حشرات روی زمینهی سفید لکه میانداختند، اینطوری بهتر آن‌ها را میتوانستیم از بین ببریم.

البته، زندگی سخت بود ولی تاثیر شش سال زندگی نزد کاپوسن‌ها برای آبه باقی ماند. مثل چین شلواری که آنرا میشوییم، مچاله میکنیم، اما تا بینهایت باقی میماند. او با چشم هم‌چشمیتکرار میکند، اگر این سالیان را نزد برادران کاپوسن زندگی نکرده بود، هرگز آنچه در طول زندگی اش به وقوع پیوسته جامه عمل نمیپوشید.

در عین حال، در مقابل سلامتی شکنندهی برادر فیلیپ، ریئس جمعیت به او توصیه میکند زندگی کشیشی که مطمئناً برای او ساخته نشده را ترک کند.

من با کاردینال و بعد هم با یکی از عموهای یسوعیم مشورت کردم، هر دو به من توصیه کردند که این زندگی را ترک کنم. روز ۲۴ اوت سال ۱۹۳۸، با بیست و یک نفر از همکلاس‌هایم در مدرسه الهیات، من به مقام کشیشی رسیدم. هرچند که من برای چسبیدن به کار جدیدم در شرایط مناسبی بودم، ولی این برای دورهای کوتاه بود. چند ماه بعد از ورودم به قلمرو اسقف، در سال ۱۹۳۹، زنگ ساعت بسیج (جنگ) به صدا در آمد.

ادامه دارد…

اشتراک کنیدتوئیتپیناشتراک کنیدبفرستبفرست

مطالب مرتبط

کشتار مسجد گوهرشاد در مشهد به دستور رضا شاه در ۲۲ تیر ۱۳۱۴

کشتار مسجد گوهرشاد در مشهد به دستور رضا شاه در ۲۲ تیر ۱۳۱۴

تیر ۲۲, ۱۴۰۵
از فتح تهران در ۱۲۸۸ تا خیانت میوه چینان: تجربه‌ای تاریخی برای امروز

از فتح تهران در ۱۲۸۸ تا خیانت میوه چینان: تجربه‌ای تاریخی برای امروز

تیر ۲۷, ۱۴۰۴
کشتار مسجد گوهرشاد در مشهد به دستور رضا شاه ـ قتل عام در ۲۲ تیر ۱۳۱۴

کشتار مسجد گوهرشاد در مشهد به دستور رضا شاه ـ قتل عام در ۲۲ تیر ۱۳۱۴

تیر ۲۲, ۱۴۰۳
۱۲اردیبهشت ۱۳۳۰ - معرفی اولین کابینه دولت ملی دکتر مصدق

۱۲اردیبهشت ۱۳۳۰ – معرفی اولین کابینه دولت ملی دکتر مصدق

اردیبهشت ۱۳, ۱۴۰۳

آخرین مطالب

خانم مریم رجوی: فراخوان به حمایت از یک ابتکار عمل بین‌المللی برای توقف اعدام‌ها در ایران

خانم مریم رجوی: فراخوان به حمایت از یک ابتکار عمل بین‌المللی برای توقف اعدام‌ها در ایران

مهر ۱۸, ۱۴۰۵

پیام به کنفرانس به مناسبت روز جهانی علیه حکم اعدام مهمانان گرامی، صاحب‌نظران و مدافعان حقوق بشر! ۱۰اکتبر روز جهانی...

بیانیه ۳۰ نفر از علما و فعالان اهل سنت ایران، خطاب به کارشناسان کانال «کلمه»

بیانیه ۳۰ نفر از علما و فعالان اهل سنت ایران، خطاب به کارشناسان کانال «کلمه»

مهر ۱۷, ۱۴۰۵

بیانیه ۳۰ نفر از علما و فعالان اهل سنت ایران خطاب به کارشناسان کانال «کلمه» هیچ‌کس اجازه ندارد از اعتبار...

حمایت از اعتراضات دانشجویان در فعالیتهای جوانان شورشگر در زاهدان

حمایت از اعتراضات دانشجویان در فعالیتهای جوانان شورشگر در زاهدان

مهر ۱۷, ۱۴۰۵

جوانان شورشگر در زاهدان روز جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵، با برگزاری پراتیک‌های اعتراضی و نمایش پلاکاردهایی با مضامین سیاسی، مخالفت...

ایران: کارشناسان سازمان ملل خواستار توقف فوری اعدام‌ها شدند؛ این کشور عامل اصلی افزایش جهانی اعدام‌هاست

ایران: کارشناسان سازمان ملل خواستار توقف فوری اعدام‌ها شدند؛ این کشور عامل اصلی افزایش جهانی اعدام‌هاست

مهر ۱۷, ۱۴۰۵

ژنو – ۹ اکتبر ۲۰۲۶ (۱۷ مهر ۱۴۰۵) – کارشناسان سازمان ملل متحد با هشدار درباره ادامه اعدام‌ها در ایران،...

ما را دنبال کنید

درباره ایران افشاگر

سایت "ایران افشاگر" افشا کننده مزدوران و ماموران وابسته به وزارت بدنام اطلاعات آخوندی و طرح ها، توطئه ها و ترفندهای پشت پرده فاشیسم مذهبی حاکم بر میهنمان ایران است.

📧 تماس با ما

پیوندها

سایت مریم رجوی
سایت مجاهدین خلق ایران
سایت شورای ملی مقاومت
سایت همبستگی ملی
سایت کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • صفحه ویژه
  • مزدوران را بشناسید
به نسخه موبایل بروید