۷ مرداد۱۳۶۰ پرواز رهبر مقاومت از تهران به پاریس – از زبان سرهنگ بهزاد معزی و مهدی ابریشمچی
در میان رخدادهای مهم و نقاط درخشان و تاریخی مقاومت ایران در برابر رژیم آخوندی، روز هفتم مردادماه سال۱۳۶۰روز پیروزی بزرگیست. روز یک پرواز جسورانه و خطیر از تهران به پاریس که رهبری مقاومت به اون مبادرت کرد. با اون پرواز، یکی از الزامات ضروری برای بنای جایگزین سیاسی رژیم آخوندی، و ایجاد یک آلترناتیو دمکراتیک و مستقل سیاسی، که خواستها و امیدهای جبهه خلق و عموم ترقیخواهان ایران و پویندگان راه آزادی رو نمایندگی بکنه، پایه گذاری شد. البته با خطر پذیری و ریسک بسیار در یک عملیات بزرگ که بعدها به انتقال به عراق منجر شد و برافروختن آتش در کوهستانها و دشتهای میهن در مناطق مرزی، تأسیس ارتش آزادیبخش ملی و از جمله عملیات بزرگ فروغ جاویدان.
در شب ۷مرداد ۱۳۶۰ رهبر مقاومت در یک عملیات بزرگ، با یک پرواز بسیار خطیر از قلب پایگاه یکم شکاری در فرودگاه مهرآباد تهران، به پاریس پرواز کرد. در این پرواز، بنی صدر نخستین رئیسجمهور رژیم خمینی که مجاهدین او را در نخستین شقه رژیم از خمینی جدا کرده بودند، همراه بود.
هدایت پرواز هواپیمای نظامی بوئینگ ۷۰۷ متعلق به نیروی هوایی ایران، بر عهدهٔ سرهنگ خلبان بهزاد معزی بود
این پرواز پیروزمندانه، در حالی صورت گرفت که رژیم خمینی با استفاده از تمام توان هوایی خودش، هواپیما را از تهران تا رشت و تبریز و تا خروج از فضای هوایی ایران مورد تعقیب قرار داد تا بتواند آنرا هدف موشکهای فونیکس قرار دهد.
در آسمان ترکیه هم ، رژیم تلاش کرد هواپیما را وادار به فرود اجباری سازد و سپس از طریق سوریه تا خروج هواپیما از فضای هوایی ترکیه و ورود به آسمان یونان، رژیم به تهدیدات خود ادامه میداد. در حقیقت کارآیی و مهارت خلبان و تیم پرواز، تهدیدها را خنثی نمود.
آقای مسعود رجوی چند روز پیشتر از آن پرواز، در روز سی ام تیرماه ۱۳۶۰، تشکیل شورای ملی مقاومت ایران را اعلام کرده بود و در این پرواز میرفت تا به معرفی داخلی و بینالمللی جایگزین رژیم ولایت فقیه و بهخصوص ترسیم مرزبندیها و چشماندازهای ایران دمکراتیک بپردازد. هدف این بود که برخلاف روزگار شاه ، این بار رنج و خون ملت ایران و فرزندان برومند آن به یغما نرود. حاصل همه رنج و رزمها در آزادی پایدار این خلق تحت ستم به ثمر بنشیند و آزادی و حاکمیت مردم ایران از طریق این جایگزین نگاهبان و تضمین پیدا کند.
آنروز برای مقاومت ایران، روز یک پیروزی بزرگ بود. رژیم خمینی بعد از شکست تمامی تلاشهایش برای هدف قرار دادن هواپیما و یا وادار کردن آن به فرود اجباری، مات و مبهوت برجای ماند؛ و متقابلاً مجاهدان و رزمندگان و مشتاقان آزادی ایران وقتی خبر این اقدام جسورانه و این پیروزی درخشان را شنیدند شاد شدند و در هرکجا که بودند، از جمله در زندانها و شکنجهگاههای رژیم، تبریک گفتند.
چرا که سرنوشت انقلاب نوین خودشان را تضمین شده مییافتند.
مهدی ابریشمچی:
«واقعیت این است که این پرواز کار بسیار پر ریسک و خطری بود و با تمامی تصمیم گیری عادی ما فرق داشت و به همین دلیل تصمیم گرفتن راجع به این کار خیلی مشکل و حتی بهنظر غیرممکن میاومد. چرا؟
چون اون روزها خمینی ضدبشر همه قوای سرکوبگر خود را بسیج کرده بود تا با تمام قدرتش به مصاف و در گیری با انقلاب بشتابد و در واقع با انقلاب و مردم ایران تصفیه حساب بکند. واقعیت این است که این محاسبه رژیم بی اساس نبود، اگر در این عملیات مشخص کوچکترین اهمالی انجام میگرفت کاملا محتمل بود که مرتجعینی که به کشور ما حاکم بودند به قصد پلید خودشون دست پیدا کنند. بنابراین من به روشنی و بهوضوح میتوانم بگویم که تصمیم برای پرواز بزرگی که در هفتم مرداد ماه سال۶۰ انجام شد، کار بسیار خطرناک، کار بسیار خطیر و در عین حال بسیار سرنوشتساز بود.
یک جلسهٔ مرکزیت که بهطور مشخص راجع به این موضوع بحث نهایی را انجام میدادیم برای تصمیم گیری که دقیقاً در منزل شهید علی زرکش تشکیل شده بود و همه اعضای مرکزیت اونروز از جمله سردار خیابانی و شهید محمد ضابطی حاضر بودند. واقعیت این هستش که ما نمیتونستیم تصمیم نهایی را بگیریم. بررسیها انجام شده بود ریسکها، نقاط قوت و نقاط آسیبپذیر همه بررسی شده بودند. اما ما نمیتوانستیم تصمیم بگیریم. چرا؟
بهدلیل اگر جوابِ منفی میدادیم، برامون کاملاً واضح و روشن بود که مصلحت عالیه راهگشایی سیاسی که نتیجه بالفعل این پرواز بزرگ تاریخی بود را از دست میدادیم، خوب مگر میشد اینطوری تصمیم گرفت. اگر جواب مثبت میدادیم، جواب مثبت معنایش چیزی نبود جز به همان دلایلی که قبلاً عرض کردم الا ریسک روی جان مسعود. خوب چهکسی میتونست این ریسک را بپذیرد. ببینید قرار گرفتن در بین دو مسأله بسیار بسیار حیاتی، بسیار بسیار اساسی از یکسو جان مسعود و از یک طرف دیگر عالیهترین مصلحت سیاسی سازمان یعنی راهگشایی سیاسی. بههمین دلیل همه مرکزیت سازمان از مسعود خواست که بهخاطر سختی این تصمیم گیری، صعوبتش، هم بهلحاظ ایدئولوژیک و هم بهلحاظ سیاسی، حرف آخر را خودش بزند و البته طبیعی بود که طبق سنت معموله، مسعود تصمیمی را اتخاذ میکرد که ریسک روی جان خودش بود به نفع مصالحه عالیه سیاسی سازمان و جنبش و مقاومت برای آزادی.
به این ترتیب تصمیم نهایی به عهده خود مسعود گذاشته شد و او با استناد و با اتکا به حرفی که همیشه میگفت و تکرار کرد که انقلاب و تکامل هرگز بدون جسارت و ریسک به پیش نمیرود. بار دیگر به یمن فداکاری و پذیرش خطر از سوی بالاترین نقطه رهبری در رابطه با خودش یعنی در رابطه با مسعود، در یکی از نقاط و سرفصلهای حساس مقاومت ایران، جنبش قدمی به جلو گذاشت در جهت تثبیت، معرفی و ارتقاء جنبش. و وقتی هم که تصمیم به پرواز قطعی گرفته شد، یک سلسله عملیات پیچیده بعد از صرف انرژی خیلی زیاد که البته خود مسعود در هدایت و فرماندهی مستقیماً نقش تعیینکننده داشت انجام گرفت که نتیجه اون پرواز بزرگ و تاریخی بود که خوشبختانه با موفقیت کامل انجام گرفت. در اینجا من لازم هستش که یادآوری بکنم که سرهنگ خلبان بهزاد معزی در آن پرواز بزرگ مسئولیت تیم پرواز را به عهده داشت و آن را هم با جسارت و شایستگی و هم با دقت و امعان نظر شایان پیشبرد و به با موفقیت انجام رساند.»
سرهنگ خلبان بهزاد معزی:
«خوشبختانه این افتخار به من داده شد که بررسی طرحهای هوایی این مسأله را انجام بدهم. ما مشغول کار شدیم. دو راهکار برایمان بود ، یکی اینکه از جنوب خارج بشیم ویکی دیگه از شمال یعنی از مسیر ترکیه.
راه جنوب برامون خوب نبود چون ۱۰روز قبل یک هواپیمای نیروی هوایی از اون مسیر خارج شده بود مضافا بر اینکه دوران جنگ بود و ما باید از کشور عربستان عبور میکردیم و در اون منطقه ایمنی زیادی نبود.
بنابراین مسیر شمال یعنی از طریق ترکیه را انتخاب کردیم. طرح پرواز ریخته شد، با کمک پرسنل هوادار مجاهدین در نیروی هوایی قرار بر این شد که پرواز از فرودگاه مهرآباد پرواز انجام بدهیم، بریم برای سوختگیری در جنوب، بعد ۶۰ الی ۷۰ کیلومتر که خارج شدیم ، اعلام کنیم، یک موتور آتش گرفته، برگردیم برای تخلیه بنزین و نشستن. بعد اعلام کنیم که موتور دوم آتش گرفته بعد همین موقع بگردیم پشت کوه دماوند و مخفی شویم و از کرانه دریای خزر برویم به سمت رشت و از اون ور بریم از مسیر تبریز خارج بشیم که این طرح مورد تصویب قرار گرفت و انجام شد.
تا اینکه رژیم یکی از هواپیماهای اف ۱۴ رو که بالا مشغول گشت زنی بود، فرستاد دنبال ماکه مارو برگرداند. چون متوجه شده بود ما داریم خارج میشویم. این هواپیما دنبال ما بود و مرتب ما را تهدید میکرد که برگردید ، میزنم و ما مرتب مشغول وقت کشی بودیم که بتوانیم از مرز خارج بشیم».
مهدی ابریشمچی:
«در رابطه با این پرواز تاریخساز و عملیات خطیری که در ۷مرداد ماه انجام گرفت ، من یک خاطره ای است که هرگز فراموش نمیکنم ، شبی که پرواز در اون شب انجام گرفته بود، قبل از اینکه خبر سلامتی مسعود و هواپیمایی که اون را باخودش میبرد ما دریافت بکنیم، همهمان در منزل سردار موسی خیابانی بودیم، و ساعات به غایت حساس و به غایت دلهره آور و میتونم بگم پر از اضطراب بود تا اونجا که حتی خود موسی، سردار ملتهب و بی قرار بود و من کاملا یادم هستش که موسایی که همیشه نقطه اتکا همه در شرایط سخت بود ، با اضطراب و التهاب در طول اتاق قدم میزد و هی با خودش تکرار میکرد: که اگر اگر اتفاق ناگواری بیافتد، جواب مردم را چه بدهیم؟ اگر خدای نکرده اتفاقی بیفتد، چهکار کنیم. به مردم چی جواب بدهیم؟
واقعیت این است که هیچ کدام ما تا اون شب موسی را اینطوری نگران و ملتهب ندیده بودیم. همه شما میدانید که سردار واقعیت این است در بسیاری از کورانها و جریانهای سخت و سهمگین و در حوادث خونبار و خطیر، با صلابتی شگفتانگیز ایستاده بود، عبور کرده بود و خیلی ها هم با اتکا به اون روزهای سخت رو گذرونده بودند.
واقعیت این است که به درستی موسی لنگر تشکیلاتی مجاهدین بود واقعیت این است که خیلی وقتها در شرایط سهمگین به دیگران به اطرافیان خودش نیز آرامش و اطمینان قلب میداد. ولی آن شب همانطوری که گفتم موسی قدم میزد و مضطرب سؤال میکرد که اگر حادثه ناگواری اتفاق بیفتد جواب مردم را چه باید بدهیم.»
در شب۷مرداد۱۳۶۰، رهبری جنبش مقاومت در معرض یک خطر بسیار بزرگ و جدی قرار داشت. مسعود رجوی از قلب پایگاه هوایی دشمن، در پایگاه یکم شکاری در فرودگاه مهرآباد تهران، با یک هواپیمای نظامی بوئینگ ۷۰۷ بهپرواز درآمده و قرار بود که به سلامت خارج شدن او از محدوده هوایی ایران به اطلاع پایگاه فرماندهی یعنی سردار خیابانی رسانده شود، اما ساعتها میگذشت و هنوز هیچ خبری نبود.
مهدی ابریشمچی: «همان شب یادم هست که شهید اشرف رجوی هم در همان پایگاه بود ، ساکت، و البته خیلی ملتهب و مضطرب، منتظر صدایی بودیم که از زنگ تلفن با زنگ تلفن بلند بشه به گوش بیاد. چرا که قرار بود که تلفنی خبر سلامتی را به ما بدهند.
فکر میکنم که تحولات و جهشها و پیشرفتهای بزرگ انقلابی، هیچوقت برای هیچ جنبشی بهخصوص برای جنبش ما بدون ریسک و خطرپذیری به نتیجه نرسیده، این درسته. همیشه اینطور بوده همیشه ما برای اینکه به نتایج چشمگیر دسترسی پیدا کنیم، همیشه برای راهگشایی میبایست که ریسک میکردیم. ولی من باید تاکید کنم که این بار ریسک با ریسکهای معمول خیلی متفاوت است.
ما در این پرواز در واقع داشتیم روی گرانبهاترین سرمایه جنبش و نه فقط حتی سازمان مجاهدین بلکه روی خود مسعود ریسک میکردیم. و این طبیعی است که از سویی پذیرش خطر بسیار بسیار سهمگینی بود، ریسک بسیار بسیار بالایی بود.»
سرهنگ معزی: «تا تبریز این دنبال ما بود بعد رادار تبریز به ما گفت که فکوری فرمانده نیروی هوایی وقت و رجایی، رجایی معدوم اینها در پست فرماندهی هستند و از طرف خمینی دجال قول میدهند که ما برگردیم. به ما امنیت میدهند و هرچی که بخواهیم به ما میدهند. البته خبر نداشتند که مسافرین داخل هواپیما کی هستند که من به آنها گفتم که این هواپیما ربوده شده و در اختیار هواپیما ربا است و باید با اونها مذاکره بشه. منظور وقت کشتن و گذروندون وقت بود که بتونیم از مرز خارج بشیم. از مرز تبریز که خارج شدیم، این هواپیمای اف ۱۴ پشت ما بود و مرتب ما را تهدید میکرد که به مرکز آنکارا گفتم که این هواپیما، هواپیمای ما ربوده شده ویک هواپیمای شکاری پشت ما است و ما را تهدید میکنه که میخواد ما را بزنه. آنها بلافاصله با تهران تماس گرفت و هواپیما را برگرداند. بعد رادار سوریه ما را صدا کرد و از ما موقعیت میخواست که در تماس با رژیم خمینی این کار را کرده بود که احتمالاً هواپیمای شکاریش را بفرستد دنبال ما. چون روی خاک ترکیه رادار سوریه قاعدتاً نباید ما را صدا بکنه و هیچ کاری با ما نداشت که ما جوابش را ندادیم. به همین ترتیب روی کشورهای مختلف اعلام میکردیم که هواپیما ربوده شده و ما باید برویم. مقصدمان هم نامعلومه. نمیخواستیم اعلام کنیم مقصدمان که پاریسه ، در حالیکه از اول مشخص بود ما می آییم به پاریس. بعد از ترکیه رفتیم یونان ، از یونان رفتیم ایتالیا ، ازایتالیا آمدیم فرانسه. فرانسه به ما اجازه نشستن داد ، در فرودگاه اورو در والدواز.
مهدی ابریشمچی: «و البته میشد، از خود این ریسک و اهمیتش و خطیر بودنش پیش بینی کرد که چه خیرات و برکاتی برای جنبش و مقاومت و برای مردم ایران و تاریخ مردم ایران خواهد داشت ، همانطوریکه دیدیم و شاهدش بودیم که محصول اون راهگشایی سیاسی و تشکیل آلترناتیوی بود که چتر بسیار مستحکم و ضروری بود برای حفظ تمامی خونها ، تمامی دستآوردها ، به بار نشستن تمامی کوششهای این این نسل در راستای سرنگونی رژیم خمینی و به دست آوردن آزادی».
۷ مرداد۱۳۶۰ پرواز رهبر مقاومت از تهران به پاریس – از زبان سرهنگ بهزاد معزی و مهدی ابریشمچی -برگرفته از سایت سیمای آزادی
در این رابطه بخوانید:
بزرگداشت قهرمان ملی، سرهنگ خلبان بهزاد معزی
جلسه فوق العاده شورای ملی مقاومت در گرامیداشت قهرمان ملی سرهنگ بهزاد معزی








