در جنگ جهانی اول که قوای تحت امر کلنل محمدتقیخان پسیان، در دفاع از وطن، با قوای اشغالگر روس در نبردی نابرابر میجنگید، رضاخان قزاق، سرکرده یک واحد نیروی قزاق ارتش اشغالگر روس بود!
در جنگ جهانی دوم، پس از اشغال تهران توسط قوای متفقین و برکناری خفتبار رضاشاه توسط سفارت انگلیس؛ یک سربازهم به حمایت از او برنخاست وارتش رضاشاه که فقط توان سرکوب مردم ایران را داشت، مثل یک تکه یخ آب شد
در این گفتار، میخواهیم ببینیم رضاشاه در اثنای این جنگهای خانمانسوز کجا بود و چه میکرد؟ آیا آنگونه که بقایای شاه ادعا میکنند، در طرف مردم ایران ایستاده بود و حافظ استقلال و منافع مردم ایران بود یا سودای دیگری در سر داشت؟ آیا ایران را از گزند شعلههای آتش جنگهای جهانی اول و دوم در امان نگه داشت یا از مسببین اشغال ایران بود؟
در جریان جنگ جهانی اول، رضاشاه، شاه نبود. او افسر قزاقی بود که تحت امر قوای روسیه تزاری به سرکردگی ژنرال نیکلای باراتف خدمت میکرد. یعنی عملاً یکی از سربازان قوای اشغالگر به حساب میآمد. بعد از سقوط تزاریسم در روسیه هم، رضاخان با فوج قزاقان تحت فرماندهیاش به نیروهای انگلیسی به سرکردگی ژنرال آیرونساید پیوست و دراساس کاری جز سرکوب ایرانیان آزاده و وطن دوست نداشت.
برای بررسی عملکرد رضاشاه در جریان جنگ جهانی دوم، نخست باید نگاهی داشته باشیم به تحولات بین جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم.
از سال ۱۹۱۸ تا ۱۹۴۰ میلادی، جهان دستخوش دگرگونیهای گسترده و عمیقی شده بود. جامعه ملل که یکی از دستاوردهای جنگ اول جهانی بود ضعیف و بیخاصیت شده بود، بحران اقتصادی ۱۹۲۹ تقریباً تمامی جهان را تحت تأثیر قرارداده بود، آمریکا و کشورهای مهم اروپایی درگیر مشکلات داخلی و اقتصادی خود بودند، آمریکا اساساً نسبت به بحران در اروپا بیتفاوتی اتخاذ کرده و خواهان استرداد پولهایی بود که در جریان جنگ به اروپا کمک کرده بود، اروپاییها هم توان پرداخت بدهیشان به آمریکا را نداشتند.
آلمان با روی کار آمدن هیتلر از پرداخت غرامت جنگ اول شانه خالی کرد و دوباره به بازسازی ماشین جنگی خود پرداخت تا زمینهای از دست رفتهاش را پس بگیرد. هیتلر که از سال ۱۹۳۴ صدراعظم آلمان شده بود، نیروی نازی را به عنوان اولین ارتش خصوصی جهان تشکیل داد و سرکوبی بی سابقه و سراسری برقرار کرد. هیتلر، اقتصاد آلمان را براساس تولید ادوات جنگی و ساخت اتوبانهای مواصلاتی بزرگ سامان داد و علاوه بر ایجاد اشتغال در ابعاد میلیونی، نظام وظیفه اجباری را هم برقرار کرد. این کار هیتلر بر خلاف تعهدات آلمان در پیمان ورسای بود اما همین اقدامات به عبور آلمان از بحران اقتصادی منجر شد. هیتلر تمامی این کارهارا بدون تصمیمگیری پارلمانی و با سرعت بالا انجام داد و با همین شیوه، سلاحهای جدیدش را در جنگ داخلی اسپانیا آزمایش کرد و از تمامی کشورهای رقیب پیش افتاد. در ایتالیا هم موسولینی پابه پای هیتلر در حال بحران آفرینی در اروپا و آفریقا بود.

حسین مکی در کتاب تاریخ ۲۰ساله مینویسد: «از همان اوایل جنگ، رضاشاه فریفته فتوحات برقآسای آلمان شده بود و تعادل قوا را در اروپا بههم خورده دید»
یک سال قبل از اشغال ایران، ارتش رضاشاه یک مانور سالیانه داشت و این مانور در حضور یک ژنرال فرانسوی که استاد دانشگاه جنگ بود برگزار شد. در جریان آن مانور، رضاشاه از ژنرال فرانسوی پرسید، ارتش ایران در مقابل ارتشهای بیگانه چقدر مقاومت خواهد کرد؟ ژنرال فرانسوی که خود در جنگ جهانی اول شرکت داشت و برآورد خوبی از ارتشهای اروپایی داشت پاسخ داد: دو ساعت. هنگامی که اطرافیان به او تذکر دادند که این چه پاسخی بود که به اعلیحضرت دادی؟ ژنرال فرانسوی با خونسردی پاسخ داد: این دو ساعت را هم برای دلخوشی شاهتان گفتم. واگرنه پاسخ درست هیچ است. زیرا تفنگ و مسلسل در برابر تانک و زره پوش هیچ مقاومتی ندارد.
***
نویسندگان کتاب گذشته چراغ راه آینده اینطورنوشتهاند:
«متفقین مایل بودند که قدرت مرکزی (یعنی دیکتاتوری رضاشاه) از هم نگسلد تا آنها بتوانند تمام قوای خود را در جبهههای اصلی جنگ بهکار بگیرند. همانطور که در یادداشتهای آنها ذکر شده اشغال تهران نیز مورد نظر نبود ولی رفتار جانبدارانه شخص رضاشاه و دولت فروغی با عمال نازی موجب شد که متفقین وارد تهران شده، خود در کار تصفیه نازیها دخالت کنند.
روز بیست و پنجم شهریور ماه قبل از آنکه نیروهای متفقین وارد تهران شوند، رضاخان بنابه توصیه سفارت انگلیس از سلطنت کنارهگیری کرد»
شاه وابسته و وطنفروش، در هنگامه اشغال کشور و سقوط تهران به نیروهای نظامی دستور ترک مقاومت داد. نویسندگان کتاب گذشته چراغ راه آینده در این رابطه مینویسند:
«دستور ترک مقاومت نیروهای نظامی هنگامی صادر شد که اکثر واحدهای ارتش حتی قبل از اینکه طرف مقابل را ببینند پاشیده شده بودند. قرماندهان لشگر و افسران ارشد که خود میبایستی نمونه فداکاری در برابر زیردستان باشند، پیش از دستور ترک مقاومت، از تهران سردر آورده و واحدهای خود را به امید حوادث سپرده بودند.
سلاح بسیاری از واحدها به جا مانده و به دست ایلات و عشایر افتاده بود. »








