• اسناد مقاومت
  • اسناد بین‌المللی
  • اسناد جنایت
  • فعالیت‌های کانون‌های شورشی
  • سایر زبانها
    • EN
    • AL
یکشنبه, شهریور ۱, ۱۴۰۵
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
یکی سمندروار بر آتش، دیگری مجیزگوی یک شاهزاده بی‌تخت و تاج - علیرضا خالوکاکایی

یکی سمندروار بر آتش، دیگری مجیزگوی یک شاهزاده بی‌تخت و تاج - علیرضا خالوکاکایی

یکی سمندروار بر آتش، دیگری مجیزگوی یک شاهزاده بی‌تخت و تاج – علیرضا خالوکاکایی

مرداد ۹, ۱۴۰۴
در مقالات و دیدگاهها

در بزرگداشت بیست‌و پنجمین سال خاموشی زنده‌یاد احمد شاملو

شعر در تاریخ ایران و جهان، فراتر از آینه‌ای برای زیبایی‌شناسی، «یا یاسمین و سنبل گلخانه فلان» بودن، تریبونی سرخ برای فریاد آزادی و مقاومت در برابر استبداد بوده است. شاعران مردمی و انقلابی مانند مایاکوفسکی، پابلو نرودا، ناظم حکمت، فدریکو گارسیا لورکا، محمود درویش، ابوالقاسم لاهوتی، ویکتور خارا، ایمره ناج، اومبرتو سابا، میرزاده عشقی، عارف قزوینی، فرخی یزدی، نیما یوشیج، فروغ فرخزاد، پروین اعتصامی، احمد شاملو، سعید سلطان‌پور، خسرو گلسرخی، حمید اسدیان، محمدحسین مهدی‌پور (بهداد) و دهها سراینده دیگر از متأخران با تعهد به آرمانهای انسانی و استقلال فکری، در برابر فاشیسم، توتالیتاریسم، استبداد و استعمار ایستادگی کرده و گاه خون خود را به سروده‌هایشان گره زده‌اند. در این میان شاعرک‌هایی نیز بوده‌اند که در گردباد فرصت‌طلبی و خیانت، از رسالت شاعرانه به جانب مجیزگویی و مدیحه‌سرایی برای قدرتهای حاکم لغزیده‌اند.

احمد شاملو: سمندر شعله‌ور آزادی

از بین چهره‌هایی که نام بردیم بر یک نام درنگ می‌کنیم:

احمد شاملو (۱۳۰۴-۱۳۷۹) ، متخلص به الف. بامداد، شاعری بود که شعرش نه‌تنها موسیقی دل‌آویز واژگان و تعابیر بدیع، بلکه فریاد خلقی ستم‌دیده بود. شاعری که در حافظه تاریخی مردم ما جایی جاودانه دارد و در بیست‌و پنجمین سال خاموشی دریغ‌انگیزش جا دارد او را به شایسته‌ترین صورت فرایاد آوریم.

شاملو در شعر «سرگذشت» از مجموعه‌ٔ هوای تازه می‌سراید:

«خاک هفت اقلیم را افتان و خیزان درنوشتم

خانه‌ٔ جادوگران را در زدم، طرفی نبستم

مرغ آبی را به کوه و دشت و صحرا جستم و بیهوده جستم

پس سمندر گشتم و بر آتش مردم نشستم».

این سروده، سندی افتخارآمیز از جست‌وجوی استخوان‌گداز او برای کشف حقیقت و انتخاب عاشقانه‌ٔ وی برای سوختن در آتش رنج‌های مردم دارد. او در برابر رژیم پهلوی و سپس دیکتاتوری شیخان ایستاد، بارها زندانی شد، آثارش سانسور شدند و حتی پس از مرگ، مزارش در امامزاده طاهر آماج کینه‌ٔ تاریک‌اندیشان مرتجع قرار گرفت.

شاملو شعر را «حربه‌ٔ خلق» می‌دانست و معتقد بود: «شاعران خود شاخه‌یی از جنگل خلق‌اند، نه یاسمین و سنبل گلخانه‌ٔ فلان» (تهران مصور، اردیبهشت ۱۳۵۸).

«شاعر شاعران» در شعر «غریبانه» از مجموعه‌ٔ ابراهیم در آتش می‌نویسد:

«من این جا پا سفت کرده‌ام که همین را بگویم

اگر چند

دور از آن جای که می‌باید باشم

زندانی سرکش جان خویش‌ام».

زنده یاد، شاملو در مصاحبه‌یی در سال ۱۳۵۸ اظهار داشت: «وظیفه روشنفکران وظیفه‌‌ای دشوار و غم‌انگیز است. آنان می‌باید راه را برای حکومت خرد و منطق هموار کنند، و ناگفته پیداست که باید از پیش، درهم‌شکستن و مدفون شدن زیر آوار سنگ و سقط همین راه را برای خود به‌عنوان سرنوشت بپذیرند» (تهران مصور).

این دیدگاه، تعهد او را به رسالت بلند قلم نشان می‌دهد. شاملو هرگز به قدرتهای حاکم وابسته نشد. حتی در اوج انقلاب ۱۳۵۷، پس از مشاهده‌ٔ کج‌رویها و انحصارطلبیهای خمینی و عمله و اکره‌ٔ او، هر نوع مسامحه و تعارف را کنار گذاشت و علیه سانسور و سرکوب موضع گرفت. او می‌گفت:

«انسان اندیشمند، انسان آزاده، هیچ‌کجا در خانه‌ٔ خودش نیست. همه‌جا تنهاست، همه‌جا در اقلیت محض است» (تهران مصور، ۱۳۵۸).

این بلنداندیشگی، او را به سمندری بدل کرد که در آسمان ادب ایران، جاودانه شد.

شاعرکی نادم و مدیحه‌سرای شاهزاده‌ای بی‌تخت و تاج

آنچه مرا برانگیخت تا این اندک سطور را به قلم درآورم، اهانتی به ساحت بلند اوست. آن را نتوانستم تاب بیاورم و نباید تاب آورد. البته قلم را هزاران بار باید آب کشید وقتی به‌ناگزیر از ستایش شاعرانی چون شاملوی بزرگ به تصویر کردن سرگذشت رقت‌بار شاعرکی می‌گراید که اینک در چرخشی مضحک و تأمل‌برانگیز، به ستایشگر «بچه شاه» و رژیم منقرض‌شده‌ٔ پهلوی بدل شده است؛ مصداق همان قصیده عبرت‌انگیز ناصر خسرو خطاب به امثال «عنصری»ها:

پسنده است با زهد عمار و بوذر

کند مدح محمود مر عنصری را؟

من آنم که در پای خوکان نریزم

مر این قیمتی لفظ در دری را

او نه تنها «قیمتی لفظ در دری» بلکه شرافت و انسانیت و حتی سروده‌های قبلی خود را نیز به پای شیخ و شاه ریخته است. در «دریچه زرد» و یوتیوب و فیس‌بوک با لحنی که گاه به کمدی پهلو می‌زند، به غرغره کردن «رضا شاه روحت شاد»! می‌پردازد و یک شاهزاده بی‌تخت و تاج را «تنها راه نجات» می‌داند.

تحریف تاریخ به نفع سلطنت مدفون

شاعر سفله، حال کارش به جایی رسیده است که به شاعران تراز اول شعر معاصر ایران نیز اسائه‌ٔ ادب می‌کند. او با رذالتی چندش‌آور برای تطهیر دستان خون‌آلود شاه (خلف شیخ) تمام مبارزات انجام شده در دوران دیکتاتوری پهلوی را زیر سؤال می‌برد، به شاعران و نویسندگان به زندان‌رفته اهانت می‌کند و محمدرضا پهلوی را «سوسیالیست!» می‌خواند:

«من دارم بررسی می‌کنم همش دروغه همش دروغه. یعنی تعداد کشتگان حالا لیست نویسندگان من تهیه کردم کسایی که زندان رفتن نیما یوشیج تا هوشنگ ابتهاج تا احمد شاملو می‌گم. آقا مگه چند تاشونو شاه کشت؟ یک عمر علیه شاه چرت و پرت نوشتن خیلی‌هاشون. ولی به‌طور جدی گفتم، گفتم دنبال سوسیالیسم بگردم به نظر من سوسیالسیم آدمی که تو ایران دیدیم خود محمدرضا شاه بود. با اصلاحات ارضی» (سایت ایران فردا، گفتگوی نوری‌زاده و یغمایی، ۷خرداد ۱۴۰۴).

این ترهات، چون حبابی در باد، در برابر منطق سخت و خدشه‌ناپذیر تاریخ می‌ترکند. رژیم پهلوی، با سرکوب روشنفکران، سانسور و وابستگی به قدرتهای خارجی، نه «سوئد» بود و نه «نروژ»، بلکه حاکمیتی بود که شاملو و هم‌قطارانش علیه آن قلم و جان خود را به خطر انداختند.

با عرض پوزش و استغفار «چرت‌و‌پرت!‌»های شاملو، نیما یوشیج و لابد خسرو گلسرخی و سعید سلطان‌پور همان فرهنگ و ادب معاصر ایران است که بوزینه‌هایی چون یغمایی را به ساحت بلند آن راه نیست. چرا شاملو هدف این کینه‌توزیهای شاه و شیخ‌پسند؟! زیرا در کارنامه افتخارات خود سروده‌های فراوان در دفاع از زندانیان سیاسی و قهرمانان نبرد مسلحانه علیه دیکتاتوری شاه دارد و در «ابراهیم در آتش»، مجاهد شهید، مهدی رضایی را «اسفندیار مغموم» و «شیرآهن‌کوه» و قاتل او (محمدرضا پهلوی) را «بتی نامیده است که دیگران‌اش می‌پرستیدند». اکنون یغمایی با حقارت تمام، بتچه‌ٔ همان بت را می‌پرستد!

تنازل سلسله‌وار تا بوسیدن پای تخت یک شاهزاده بی‌تخت

شاعرک به یغما رفته، با اراجیفی که بیشتر به هذیان شباهت دارد تا تراویده‌های یک ذهن علیل می‌گوید: «من قبلاً فکر می‌کردم اگر جمهوری و شهریاری رو بذارن تو مجلس خوب جمهوری برنده می‌شه الآن شک دارم معتقدم مردم ایران اگر شاهزاده برگرده به سلطنت و شهریاری رأی خواهند داد» (پنجره‌ای رو به خانه پدری، چهارشنبه، ۳اردیبهشت ۱۴۰۴)

این سرنوشت به‌اصطلاح شاعری است که از آرمان‌خواهی به نوستالژی اسطوره‌سازانه فاشیستی سلطنت رسیده است. بریدگی و ندامت و تنازل سلسله‌وار تا کجا؟!

او دیکتاتوری وابسته سلطنتی را با ادعایی خنده‌دار به مداحی می‌نشیند: «ریل قطار ما از ریل تاریخ واقعی‌اش اومد بیرون. یک ملت دو هزار پانصد ساله چرا نباید مثل سوئد بشه یا نروژ بشه» (همان منبع).

مقایسه‌ٔ مضحک ایران از جنبش مشروطه عبور‌ کرده با سوئد و نروژ، گویی از متن یک کمدی سیاسی برآمده است. عجیب است که این مدعی تاریخ‌دانی و تاریخ‌خوانی نه‌تنها از تاریخ معاصر ایران هیچ نفهمیده، بلکه رژیم پهلوی را، با سابقه‌ٔ سرکوب و وابستگی به قدرتهای خارجی، به سطحی از اسطوره‌سازی می‌رساند که حتی هواداران متعصب سلطنت را به خنده وا می‌دارد.

شاعرک مجیزگوی دربار رضا پهلوی، با عبارتهایی که گویی از یک سریال طنز سیاسی وام گرفته شده، می‌گوید: «این دو سه هفته اخیر من پیام‌های ایشون رو دیدم واقعاً بسیار خلاصه خردمندانه برخورد کردند. از جمله در رابطه با حتی نیروهای داخل که می‌دونید که بارها گفتن آقا به آغوش مردم بازگردید حالا از این ور می‌گن می‌خواد نیروهای پاسدار و جذب بکنه و بعد نیروی سرکوب درست کنه. واقعاً بلاهتی بالاتر از این ملت باید کشته بشن. یعنی باید سخنی گفته بشه که همه وحشت بکنن. بسیار خردمندانه یعنی ریزش از درون که خودشون تأکید کردن روش و بازگشت به آغوش مردم و نیز در رابطه با جنگ، گفتم ببینید شما از ما حمایت کنید حتی جنگ و بارها گفته نکنیم، ممکنه جنگ بشه ولی اون به‌عنوان یه کسی که مسئولیت داره خیلی هوشیارانه درخواست کرده» (گفتگوی مرتضی اسماعیل‌پور با یغمایی، فیس‌بوک یغمایی، ۱۴فروردین ۱۴۰۴).

او دعوت رضا پهلوی از پاسداران، نیروهای سرکوبگر رژیم، را «خردمندانه» می‌خواند و منتقدان را به «بلاهت» متهم می‌کند. این دفاع، چون پرده‌ای از یک تئاتر کمدی، نشان‌دهنده‌ٔ تلاشی است برای مشروعیت‌بخشی به اقدامی که حتی در میان مخالفان این رژیم نیز بحث‌برانگیز است. یغمایی گویا در اواخر عمر آلزایمر گرفته و فراموش کرده که همین پاسداران، عزیزدردانه‌های امام راحل هستند و سال‌ها خون مردم ایران را ریخته‌اند. . . نه، فراموش نکرده است. این درجه از قهقرا به کام ضدارزش‌ها، مجازات اتودینامیک کسی است که حتی به ایماژهای سروده‌های پیشین خودش نیز خیانت کرده است.

جهان قانونمند و قوانین آن بسیار سرسخت است.

«مردی ز باد حادثه بنشست

مردی چو برق حادثه برخاست

آن، ننگ را گزید و سپر ساخت

وین، نام را، بدون سپر خواست»

در روزگاری که «هوای تازه» شاملو هم‌چنان از آفاق سروده‌هایش بر دل‌های مردم ایران می‌وزد، باید تصریح کنیم که نجابت دریایی او هرگز با تراویده‌های پوزه‌ٔ نحس سگان، نجس نخواهد شد. تاریخ از این عبرتها فراوان در تداول خود دارد. باید تاریخ‌شناس بود تا فهمید.

علیرضا خالوکاکایی (ع. طارق)

یکی سمندروار بر آتش، دیگری مجیزگوی یک شاهزاده بی‌تخت و تاج – علیرضا خالوکاکایی

اشتراک کنیدتوئیتپیناشتراک کنیدبفرستبفرست

مطالب مرتبط

سخنرانیهای رضا موسوی و آرش مومنی در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانیهای رضا موسوی و آرش مومنی در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۶, ۱۴۰۵
سخنرانی گیسو شاکری در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانی گیسو شاکری در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۶, ۱۴۰۵
سخنرانی مهندس حسین فرشید در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانی مهندس حسین فرشید در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۵, ۱۴۰۵
سخنرانی فریدون ژورک در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانی فریدون ژورک در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۵, ۱۴۰۵

آخرین مطالب

مسعود رجوی - ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۱)

مسعود رجوی – ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۱)

شهریور ۱, ۱۴۰۵

خاتمی چهارچنگولی به ”تفاهم‌نامه“ چسبیده اما نمی‌داند برای کینگ مجتبی و دستگاه ولایت این خودکشی از ترس مرگ است راهکار...

مسعود رجوی - ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۲)

مسعود رجوی – ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۲)

شهریور ۱, ۱۴۰۵

خاتمی چهارچنگولی به ”تفاهم‌نامه“ چسبیده اما نمی‌داند برای کینگ مجتبی و دستگاه ولایت این خودکشی از ترس مرگ است راهکار...

مسعود رجوی - ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۳)

مسعود رجوی – ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۳)

شهریور ۱, ۱۴۰۵

خاتمی چهارچنگولی به ”تفاهم‌نامه“ چسبیده اما نمی‌داند برای کینگ مجتبی و دستگاه ولایت این خودکشی از ترس مرگ است راهکار...

مسعود رجوی - ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۴)

مسعود رجوی – ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۴)

شهریور ۱, ۱۴۰۵

خاتمی چهارچنگولی به ”تفاهم‌نامه“ چسبیده اما نمی‌داند برای کینگ مجتبی و دستگاه ولایت این خودکشی از ترس مرگ است راهکار...

ما را دنبال کنید

درباره ایران افشاگر

سایت "ایران افشاگر" افشا کننده مزدوران و ماموران وابسته به وزارت بدنام اطلاعات آخوندی و طرح ها، توطئه ها و ترفندهای پشت پرده فاشیسم مذهبی حاکم بر میهنمان ایران است.

📧 تماس با ما

پیوندها

سایت مریم رجوی
سایت مجاهدین خلق ایران
سایت شورای ملی مقاومت
سایت همبستگی ملی
سایت کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • صفحه ویژه
  • مزدوران را بشناسید
به نسخه موبایل بروید