نامههای خانوادگی انجمن نجاست یا آدرس آلترناتیو- حسنیه حقوردی
همزمان با افزایش فعالیتهای تروریسم بینالمللی و دزدیهای دریایی خلیفه ارتجاع که بهعنوان «فعالترین دولت حامی تروریسم» به ثبت رسیده است، و با افزایش فعالیت ماشین اعدام و شقاوت آخوندها در داخل میهن برای مقابله با درخشش پیروزیهای مقاومت و اوجگیری سرکوبواعدام در جایجای میهن برای ارعاب جامعه، خامنهای جلاد، ولیفقیه پوشالی ارتجاع، دستاویزی بیبنیانتر از سوءاستفاده از اهرم خانواده علیه آلترناتیو خود پیدا نکرده است. آلترناتیوی که در هفتههای اخیر پرچم شناسایی بینالمللی خود را آنچنان بر زمین کوبید که رسانههای معتبر بینالمللی از آن با عنوان «چیزی این هفته در آلبانی تغییر کرد» (واشینگتن تایمز 16ژوئیه2019) یادکردهاند و رسانههای همین حکومت پابهگور درباره آن نوشتند:
- «حضور جولیانی در اجلاس سال گذشته [مجاهدین] بسیار پرمعنا بود چراکه دولتی در آمریکا بر سر کار آمده بود که جولیانی از نفرات بسیار نزدیک به حاکمیت آن محسوب میشد. اما این حضور، وجه افتراق جلسه امسال با جلسات سالهای قبل نیست اجلاس امسال دو پشت زمینه کاملاً متفاوت از اجلاس سالهای گذشته به نمایش گذاشت. بهعنوان پشت زمینه اول، اجلاس امسال، نه در خاک فرانسه بلکه در سرزمین آلبانی برگزار شد؛ جایی که [مجاهدین] پس از دههها حضور در عراق، اکنون بهصورت متمرکز در این کشور کوچک اروپایی سکنی گزیدهاند… رونمایی از قرارگاه جدیدالتأسیس [مجاهدین] در خاک آلبانی پشت زمینه دوم این اجلاس است. بعد از ترک خاک عراق و ساکن شدن در آلبانی، این اولین اجلاسی است که [مجاهدین] بهطور متمرکز و در یک مکان اختصاصی که ”سرزمین خودی“ و اشرف ۳ نامگذاری شده برگزار میشود این مهم، حاوی یک پیام سیاسی و اجتماعی است. [مجاهدین] ازیکطرف میخواهند قدرت و اقتدار بهاصطلاح آلترناتیو نظام را به رخ جهانیان بکشانند و از طرف دیگر، به هواداران خود در داخل کشور نوید و امیدواری دهند.» (سایت شبکه اطلاع رسانی راه دانا وابسته به ارگانهای امنیتی نظام آخوندی 26تیر1398)
============
آری! نبردی 40ساله بین مجاهدین و تکبهتک اعضاء و حامیان آن با تمامیت رژیم پلید آخوندی از فرازونشیبهای زیادی عبور کرده و اکنون در اوج خود، بیش از هرزمان دیگر به قله پیروزی نزدیک میشود. مجاهدین با هستونیست و تکبهتک سلولهایشان با مرتجعین حاکم بر کشورمان، مرزیسرخ بهعمق دریای خون120هزار شهید ترسیم کردهاند. داستان و تاریخچه زندگی هر مجاهدی خود کتابی است که خطبهخط آن از میان انتخابهای متعدد همراه با زندان، شکنجه، اعدام، هجرت، موشک، بمباران، تهمت، توطئه، 320بلندگو، سیرک مزدوران و قهرمانیها و حماسهها نوشته شدهاست که در اینجا جای پرداختن بهآن نیست. برای همین است که رژیم آخوندی و اطلاعات بدنامش که در فلاکت هرگونه راهحل برای فرار، دستاویز دیگری علیه مجاهدین ندارند تکبهتک اعضای مجاهدین را هدف قرار داده و با سوءاستفاده از عواطف خانوادگی بهدعاوی دروغین و مشمئزکنندهای روی میآورند.
دریغ از آنکه بامغزهای علیل خود دریابند که چنین پیروزیهای بزرگی که در هفتههای اخیر بهدست آمد پساز عبور از شرایطی بود که هر مجاهد صدها بار به آزمایش کشیده شد و پاسخ دندانشکن خود را با فریاد بلند نه تسلیم و نه سازش… به دشمن داده است.
اینبار عوامل اطلاعاتی و پادوهای حقیر آنها، با محاسبات سراپا غلط خود، مرا سوژه جنگروانی علیه مجاهدین قرار دادهاند.
من مجاهد خلق، حسنیه حق وردی، از سال58، سازمان مجاهدین خلق را برای مبارزه با این رژیم دیکتاتوری دینی انتخاب کردم و طی این سالیان ایمان، اعتقاد و عشق به آزادی خلق اسیرم از چنگال دژخیمان حاکم بر ایران هرروز بیشتر شده است. با عبور از دریای رنجورزم سالیان، اینک آرمان و رهبران عقیدتیام مسعود و مریم و تشکیلات منسجم و پولادین مجاهدین را تنها مسیر بهدستآوردن آزادی خلق محروم و دردمند خود میدانم. بنابراین قبلاز هرچیز خطاببه رژیم و مزدورانش میگویم: ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست.
بسیار چندشآور است رژیمی که حرثونسل، عاطفههاورابطهها، ثروت، فرهنگ و تمدنایران را قتلعام کردهاست، دم از عواطف خانوادگی بزند! همان رژیمی که 120هزارتن از بهترین جوانان مجاهد و مبارز این میهن را شکنجه و مثله کرد و کشت، 30هزار مجاهد را در سال67 با فتوای خمینیملعون صرفاً بهخاطر ایستادگی در دفاع از آرمان و نام مجاهدین خلق قتلعام و در گورهای جمعی بینامونشان دفنکرد. رژیمی که حتی شهامت نشاندادن آرامگاه این عزیزان را به خانوادههایشان هم ندارد. رژیمی که مادر را در مقابل فرزند، همسر را در مقابل همسر، فرزند را در مقابل چشم پدر و مادر شکنجه کردهاست. به دختران قبل از اعدام تجاوز کرده، خون محکومان به اعدام را کشیده، جوانان زیر 18سال و زنان باردار را به دار کشیدهاست. دختران وزنان این میهن را بهاتهام آخوندساخته بدحجابی مورد تهمت و ضربوشتم و زندان قرار داده، بازار فروش چشم، کلیه، کودک و هزاران کودک و زن خیابانی بیپناه، کودکان کار، میلیونها بیکار را بهراه انداخت و مرزها، منابع و ثروتهایطبیعی ایران از دریاها تا خشکی تا جنگل و … را برباد دادهاست، حال چنین موجود پلیدی آمده و تحتنام انجمن نجات و فلان سایت وزارت، دلسوز خانواده و ارتباطات خانوادگی من با خانواده شده و راهحل را در برگشت به نزد وزارت اطلاعات و رژیم مطرح کردهاست!
ننگونکبت بر این رژیم و مزدورانش که تمام آگاهی و شعور و عواطف انسانی را چوب حراج میزند. واقعیات را قلب کرده و وارونه میکند. لعنت بر خمینی و آل او که از روز ورود بهایران، عامل و باعث تمام جداییها و نکبت و ویرانی و جنگ بر کشور عزیزمان و بسیاری از کشورهای منطقه شدهاند.
در اینجا به چند واقعیت در رابطه با اراجیفنگاری وزارت اطلاعات در سایتهای تابعهاش اشاره میکنم:
قبل از هر چیز پرواضح است که فرهنگ نگارشات این قبیل مزخرفات، فرهنگ و قلم لمپن-شکنجهگران بیسواد وزارت اطلاعات است و بس.
کدام خانوادهای نامههای خانوادگیاش را در سایت وزارت اطلاعات میگذارد؟ این اقدام تماماً خط و فرموده وزارت اطلاعات است.
پشت جلسات و نامهنگاریهای انجمن نجاست آذربایجان غربی (موسوم به انجمن نجات) یکی از مأموران شناختهشده وزارت بدنام اطلاعات به اسم آرش رضایی است. سال83-۸۴ که مزدور سعید باقری دربندی تازه به زیرقبای آخوندها بازگشته و او را برای لجنپراکنی نزد خانوادهها برده بودند وقتی عکس مرا دیده بود، گفته بود مجاهدی مستحکم و خللناپذیرم.

مأموران وزارت بدنام سعید باقری دربندی – آرش رضایی
در دهه ۸۰ برخی از مزدوران رژیمی علیه مجاهدین و فرد من لجنپراکنیهایی کردهبودند. این موضوع بهحدی رسوا بود که یکی از همین نفرات مزدور، خود مانع ادامه این لجنپراکنیها شده و گفته بود این موضوع سیاسی است و نباید با مقولات دیگر آنرا مربوط کرد.
بهخاطر این موضوع، مادرم زیر فشار روانی رفته و نزد خود میگفت مگر دختر من عوضشده است؟ تا اینکه مادرم که روحش شاد و بالاترین رحمت خدا نثارش باد، در سال ۸۵ برای دیدار من به قرارگاه اشرف آمد. وی 8روز مهمان من و مجاهدین بود. مادرم مرا از فوت خواهرم خدیجه و وضعیت بقیه اعضای خانواده، کاملاً مطلع ساخت. او وقتی در اشرف مناسبات پاک مجاهدین را از نزدیک دید، به حدی تحت تأثیر قرارگرفته بود که بهدروغ بودن همه آن لجنپراکنیها و اتهامات و شیطانسازیهای رژیم و مزدوران انجمن نجاست پی برد. مادرم که تحت تأثیر فضای اشرف و مجاهدینش قرارگرفته بود در میان جمعی از رزمندگان بلند شد و ضمن تعریف از مجاهدین گفت: «وقتی به ایران برگشتم میروم و به همه میگویم که شما کی هستید و چی دیدم».
برای دیدن پیسی و فلاکت خلیفه ارتجاع و دستخالیاش علیه مجاهدین، هذیانگوییها و رطبویابس بافتنهای دجالانه ربطدادن سانحه فوت خواهرم درایران به ناراحتی ناشی از دوری مجاهدین، واقعاً تماشایی است. سرهمبندی کردن دوموضوع که با چند کیلو سریشم هم به هم نمیچسبند.
درحالیکه من مستمر با خواهرم ارتباط تلفنی داشتم و او سمپات مجاهدین بود. ضمن گرامی داشت یاد خواهر عزیزم خدیجه و با ذکر یک خاطره از او، نوع رابطهاش را با سازمان بیان میکنم.
در سال58 که من دانشجوی دانشگاه تبریز بوده و تازه هوادار شده بودم، یکبار خواهرم خدیجه برای منصرف کردن من از مبارزه به دانشگاه آمد. ولی او با دیدن روابط و مناسبات مجاهدین و خواهرانی که باهم بودیم بهقدری تحت تأثیر قرارگرفت که هم در جلسات ما شرکت کرد و هم مرا تشویق به ادامه راهم کرد. خودش نیز حسرت مناسبات ما را میخورد. بهگونهای که وقتی به شهرمان بازگشت به مادرم گفته بود که بهخاطر نوع فعالیت و مناسباتشان، من دلم نیامد حسنیه را برگردانم؛ و از آن به بعد خودش هم سمپات مجاهدین شد.
وزارت اطلاعات و اراجیف نویس مزدورش حتی فراموش کردهاند در سال87، که من یک تماس تلفنی با برادرم داشتم، او گفت انجمن نجاست آذربایجان و آرش رضایی این مأمور پیشانیسیاه وزارت، بدون اطلاع وی، نامش را پای مطلبی گذاشته بودند که به اسم او انتشار داده بودند و وی به این موضوع اعتراض کردهاست. او گفت بهآنها گفتم که چرا اسم مرا پای نامهایکه از آن اطلاع ندارم گذاشتهاید؟
وزارت اطلاعات خامنهای جنایتکار اگر بویی از انسانیت و عاطفه برده است، بهتر بود بهجای دلسوزی برای فوت مادر 86ساله من، از کشتار جوانان زیر 18سال ممانعت کند.
================
اما واقعیت چیست؟
واقعیت این است که رژیم از مجاهدین با این سطح از شناختگی بینالمللی بهعنوان آلترناتیو و تکبهتک اعضای آنکه بر عهد و پیمانهای خود استوار هستند، واهمه دارد و میترسد. رژیم خوب میداند که من از سال58 قدم درراه پاک مجاهدین گذاشتم. خیلیها تلاش کردند مرا از فعالیتهایم منصرف کنند ولی در مواجه با عشق و ایمان و انتخابم هیچکس نتوانست مانعم شود.
پس به مزدوران انجمن نجاست و وزارت ننگین اطلاعات رژیم آخوندی میگویم:
عرض خود میبری و زحمت ما میداری! بهتر است فکری به حال رژیم درمانده و مملو از بحران و در حال سقوط ولیفقیهتان بکنید تا نامهنگاری به مجاهدین جانبرکف که همهچیز خود را فدای آزادی ایران کردهاند.
======================
4دهه است من در سازمانی هستم که به من شرف و افتخار ایستادگی در مقابل بزرگترین بلیه تاریخایران یعنی رژیم مرتجع و پلید آخوندی را داده است. قسمخورده و متعهد هستم که تا روز آزادی خلق اسیرم و سرنگونی تام و تمام این رژیم هرروز مستحکمتر از قبل طی طریق نمایم.
روز شکوهمند پیروزی نزدیک است تا همراه با خلق محبوبمان آزادی را جشن بگیریم. روزی که تمامی دجالیتها در مقابل خلق قهرمان رنگباخته و مزدوران و مواجببگیران اطلاعات در مقابل خشم مردم ستمدیده و اسیرمان پاسخگوی خیانتهای خود خواهند بود.
ضمناً لمپن پاسداران بیسواد شکنجهگاههای خامنهای هم بهتر است قبلاز واردشدن به اینگونه تشبثات، طرز نگارش «عذاب علیم»! را یاد بگیرند …
حسنیه حقوردی- مرداد98









