• اسناد مقاومت
  • اسناد بین‌المللی
  • اسناد جنایت
  • فعالیت‌های کانون‌های شورشی
  • سایر زبانها
    • EN
    • AL
پنجشنبه, مرداد ۲۹, ۱۴۰۵
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر

محاکمه دژخیم حمید نوری در سوئد بعد از بازگشت دادگاه از دورس به استکهلم با حضور کاردار سفارت رژیم – قسمت دوم

آذر ۴, ۱۴۰۰
در اسناد بین‌المللی

فوران وقاحت و شقاوت و دجالیت خمینی و خامنه ای ومنتهای کین توزی ضدمجاهدی در اظهارات دژخیم حمید نوری در نمایشنامه مبتذل و سناریوی دیکته شده توسط وزارت اطلاعات فاشیسم دینی

تشکرهای دژخیم شامل تشکر از «خدای جلادان» که او را «انتخاب» کرده تا به ۳۳ سال دروغ و تهمت به نظام و خودش در مورد قتل عام جوابگو باشد و سپس تشکر اصلی از نوری مالکی برای شکنجه و قتل عام مجاهدین در عراق تحت عنوان «پذیرایی خوب درسالهای آخر» و درخواست تکرارآن در آلبانی

وقاحت دژخیم حمید نوری قتل عام زندانیان سیاسی : از بس خوب کار میکردم برایم سخت بود از زندان بیرون بیام، به زندان و زندانی ها خیلی وابسته شده بودم

یکی از افرادی که من زیاد کارهای مرخصی اش را انجام میدادم الان توی این سالن هست. ای که چقدر از ما مرخصی گرفت، ولی دست حمید عباسی نمک نداشت!

متن دادگاه- سه شنبه ۲ آذر ۱۴۰۰- ۲۳نوامبر ۲۰۲۱ – جلسه صبح

رئیس دادگاه: ده دقیقه استراحت می گیریم بخاطر اینکه وکلای مدافع با موکلشون این مدل را این ماکت رو با هم مرور کنند ده دقیقه استراحت، تنفس فعلا.
قاضی: خب خیلی خوش آمدید همگی به سالن ۳۷، خب حالا ما رسیدیم بجایی که این پروسه پروسه کار که آقای حمید نوری که متهم پرونده هستند قراره صحبت کنند.
بعد این مدلی که وقتی توی آلبانی بود تو دورس وقتی اونجا شهادتها بود اونجا استفاده شده الان آورده شده به اینجا درمحل هست اینجا بعد این خب طبیعیه اندازه هاش صحیح نیست طبق اندازه های صحیحی درست نشده این از جانب کساییکه بلاخره تو این قت امر تو این دخیل بودن درست شده تو آلبانی و ما این مهلت رو هم به آقای حمید نوری داده بودیم که با وکلای مدافعش بتونه این نقشه این ماکت رو مروری بکنه و اینهم شخصا اونا خودشون به تنهایی انجام دادن بدون حضور شخصی یا کسی. خیلی خب پس ما میریم صحبتهای آقای حمید نوری رو بشنویم

رئیس دادگاه: ولی قبل از اینکه شروع بشه من میخوام از وکلای مدافع بپرسم که چیه چطو نظرشون چیه میخواد آقای نوری خودشون شروع کنن صحبت کردن یک روایت آزادی بگن یا نه قراره که ترجیح میدن که ازشون سوال و جواب بشه
وکیل مدافع دژخیم حمید نوری: نه ایشون میخواد که خودشون شروع کنه یک روایت آزادی تعریف کنه قبل از اینکه دادستان ها بخوان ازش سوالی بپرسند من میدونم که ایشون خیلی حرف داره که بزنه، ایشون سلب سلب آزادی شده ازش یعنی ۲ ساله که عملا بازداشت بوده ایشون میخواد که خودش با روایت آزاد روایت آزادی بده و نظر خودشو راجع به این اتهامی که به این جرمی که بهش مظنون هست بگه این همیشه خوبه که با یک روایت آزاد آغاز بشه

قاضی: و ما خیلی خوشامد میگیم به این اندیشه به این دید. بعد من منتهی از آقای حمید نوری میخوام که مشخص بدونن که صحبت سر چی هست در اصل در مورد اصل قضیه صحبت کنن و بدونن که ما این مقطع زمان علاقه ای که ما داریم این مقطع زمانی هست که اتهام در موردش هست ولی یک بحث هایی شده در مورد ایشون قبل از این مقطع و زمان اوین و حتی بعدش. بعد خب طبیعیه میشه ایشون یک زمینه ای تعریف کنه که شامل اون مقاطع بشه و حتی بعدش.
دژخیم حمید نوری: بنام خداوند حمید و مجید. آقای قاضی سلام عرض می کنم اعضای محترم هیئت دادگاه خدمت شما هم سلام عرض میکنم وکلای عزیز خدمت شما هم سلام عرض می کنم حاضرین در جلسه دادگاه خدمت همگی سلام عرض میکنم خانواده عزیزم که در جلسه حضور دارید خدمت شما سلام مخصوص عرض می کنم همه کسانی که صدای منو میشنوید به همگی سلام عرض می کنم همه کسانیکه بعد ازجلسه امروز صدای منو میشنوند به همگی سلام عرض می کنم آقای قاضی من هرروز صبح که میام اینجا خدمت شما سلام و صبح بخیر عرض می کنم هرروز صبح که میام با زبان سوئدی خدمت شما سلام صبح بخیر میگم من تا وارد میشم میگم هی هی گومورون گومورون و همیشه هم شما جواب منو دادین من از این بابت خیلی ممنونم جناب قاضی

شروع صحبت هام گفتم بنام خداوند حمید و مجید؛ حمید و مجید از اسمهای پروردگار است ما ایرانیا و ما مسلمانها و ما تشیع اجازه داریم از اسمهای پروردگار برای خودمان استفاده کنیم. حمید یعنی ستوده و قابل ستایش و مجید یعنی بزرگ و بزرگوار از لقبهای پرودگار عالم است حمید منم مجید هم پسرمه از الان جناب قاضی هر صحبتی که من میکنم کلمه به کلمه اش جزیی از دفاعیه منه من یکدفعه نمی تونم برم سر این داستان ساختگی ساخته شده و منظورم رو نمیتونم برسونم حتما باید یک مقدمه ای بگم تا برسم سر این داستان تخیلی که ساخته شده چند مورد رو قبل از اینکه برسم سر دفاعیه اصلیم جهت یاد اوری خدمت حاضرین در جلسه عرض کنم البته خیلی خلاصه میگم
……………………….
صحبتها و دفاعیه مو شروع میکنم با یک مقدمه اگر بخواد یک ساختمون یا یک برج بلند ساخته بشه اول در موردش فکر میشه بعد از اون نقشه های محاسباتیش کشیده میشه بعداز اون نقشه های معماریش کشیده میشه بعد از اون فوندانسیون این مجتمع ریخته میشود مهمتری مسئله یک ساختمون و یا یک مجتمع بزرگ یا یک برج بلند فوندانسیونشه .اگر این فوندانسیون خوب ریخته بشه بقیه اجزا این برج بلند خیلی سریع پیش میره من میخوام فونداسیون ساختمان دفاعیه ام رو الان بریزم خود اصل دفاعیه من اصلا مشکلی نیست خیلی زود تموم فونداسیونم شاید یک مقدار طول بکشه اصل حرفام هیچ مشکلی نیست . اگر در این مقدمه خوب حرف بزنم قابل فهم حرف بزنم بقیه دفاعیه ام اصلا مشکلی نیست. پس منظورم فونداسیون ساختمان دفاعیه حمید نوری را گفتم.
ابتدای صحبتم پنج تا میخوام تشکر کنم و یه خسته نباشید بگم تشکر اول از پروردگار عالم بخاطر این سلامتی جسم و روح و روانی که به من عنایت فرموده و منو انتخاب کرده بعداز سی وسال بتونم نماینده ملت ایران باشم و به اینهمه دروغ و افترا وتهمت نسبت به ملت مردم ایران در اینجا جوابگو باشم. تشکر دوم از حضرت عالی دارم بخاطر مدیریت و قضاوت فوق العاده عادی عالی و ماهرانه و عادلانه خود(نامفهوم) تان و بخاطر نظم و ترتیبی که در این جلسه دادگاه حاکمه و تشکر بعدی رو از اعضا هئیت محترم دادگاه که در کنار حضرت عالی هستند و با شما همراهی و همفکری میکنند . تشکر سوم از خانواده ام میکنم من این دوسال خیلی سختی کشیدم خانواده من به مراتب بیشتر از من سختی کشیدند من میدونم اینو ازشون ممنونم و متشکرم من دوتا خانواده دارم تو این جلسه دادگاه میگم نه اینکه تو تا زن داشته باشم یا دوتا همسر داشته باشم خانواده دوم من ملت هشتاد و پنج میلیونی ایران عزیزه چه کسانی که در ایران هستند و چه کسانی که خارج ازکشور هستند ار این به بعد هرچی در جلسه دادگاه عرض کردم اسم خانواده ام رو آوردم یعنی هم خانواده خودم هم خانواده بزرگ ملت ایران ۸۵ میلیون ایرانی باشرف و عزت مند. تشکر چهارم از دوتا وکیلای عزیزم و فوق العاده حرفه ای و جوونم تشکر میکنم جناب آقای توماس سودل کیویس و جناب آقای دانیل مارکوس
……………………….
تشکر پنجم را از دولت آلبانی میکنم به سهم خودم از این دولت تشکر میکنم، همینکه این افراد را اونجا نگهداری کرده و بهشون غذا و جا و امکانات میده سی و یک سال در کشور عراق مهمان بودند که در اون اواخر ازشون خوب پذیرایی شد از دولت آلبانی هم تشکر میکنم انشاالله که آنها هم خوب از اینا پذیرایی کنند
مترجم: در اون سال آخر خوب پذیرایی شد گفتین؟
دژخیم حمید نوری: سالهای آخر!
من برای دفاعیه خودم یه اسمی انتخاب کردم که کلمه به کلمه اش معنی داره برای هرچیزی یه اسمی انتخاب میکنن من برای دفاعیه ام و صحبتهایم اسمی انتخاب کردم
البته اسمش یه مقدار طولانیه اسمش رو میگم مترجم ها هم بتونن خوب ترجمه کنن بنام خدا – نگاهی دیگر و نگاهی متفاوت اما واقعی و واقع بینانه همراه با دلایل قوی ومدارک و مستندات معتبر در باره یک نمایشنامه و یا یک داستان سرتاسر تخیلی خیالی توهمی و پوشالی دروغی غیر واقعی ساختگی جعلی و غیر مستند بنام کشتار ۶۷ و یا قتل عام زندانیان سیاسی و یا اعدامهای سال ۱۳۶۷ در زندانهای ایران از زبان یکی از افرادی که نامش به هر دلیلی در این پروژه و یا این داستان و یا این نمایشنامه سرتاسر مضحک، مسخره و تهوع آور آمده هست یعنی من حمید نوری معروف به حمید عباسی از سال ۱۳۶۱ تا سال ۱۳۷۲ در زندان اوین تهران ایران ایرانی سربلند پرافتخار و قهرمان و با مردمی بسیار دوست داشتنی خونگرم فهیم و مهربان در ایران و سرتا سر جهان والسلام
……………………….
کاری که من باید اینجا انجام بدم سختترین کار دنیا و در طول تاریخه که داره انجام میشه من در طول چهار روز باید به ۳۳ سال دروغ و افترا و تهمت به ملت ایران و خودم جوابگو باشم اونم در طول چهار روز! دو سال در سلول انفرادی در سختترین شرایط زندگی کردم از زمانیکه منو گرفتن در تمام رسانه های سرتاسر جهان بر علیه من حرف زدن در این دوسال با منو خونواده منو ملت ایران چه کردن؟
چهار ماه از این دادگاه میگذره با من چه کردن درین دادگاه ۸۵ نفر در بازجوییها
دژخیم حمید نوری: برعلیه من صحبت کردن. در مورد این ۸۵ نفر صحبت خواهم کرد خیلی من حرف دارم برای گفتن دفاعیه من اصلا کاری نداره همه حرفهای من تو همین مقدمه منه این نمایشنامه ایکه ساخته شده توی این ۳۳ ساله من ۲ دقیقه اون نمایشنامه رو؛ رو هوا میفرستم بعد از دستگیری من فراخوان عمومی دادن در سرتاسر دنیا که بیایید یک نماینده از ایران رو گرفتیم چه کردند با من چه بلایی بسر من آوردن خانم دادستان ۲۳ نفر از افراد شاکی رو از این پرونده گذاشته کنار. در مورد اونها صحبت خواهم کرد پیروزی من با اون ۲۳ نفریه که ایشون گذاشته کنار همه اونها به نفع من صحبت کردن این ۶۲ نفر که مشکلی نداره که. من ۲۳ نفر رو میخوام پای همشونو میکشم به این دادگاه . توی این ۲۳نفر برعلیه این ۶۲ نفر صحبت کردن. خیلی من حرف دارم برای گفتن. ۲ ساله من سکوت کردم.
……………………….
تو این ۴ ماه شما شاهد بودید با من چه کردند؟ با این عباسی چه کردند؟ با این حمید نوری چه کردند؟ حالا من در عرض ۴ روز به ۳۳ سال جعل تاریخی باید جواب بدم به ۲ سال بمبارانی که من در سلول انفرادی بودم توسط این اجانب بر علیه من حمله شده من باید جوابگو باشم. همه حرفم این بود که خیلی من کار سختی به عهده مه یک مسئله خیلی مهمی را بگم همه بدانند من نماینده رسمی و سخنگوی دولت و ملت و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران نیستم. من هرچی حرف میزنم فقط حرف خودمه اما یک موضوع خیلی مهمی را بگم، چون به حمید عباسی حمله شده چون به حمید نوری حمله شده در طول مدتی که در زندان اوین کار میکرده به شخصیت حقوقی حمید نوری توهین شده به شخصیت حقوقی حمید عباسی جسارت شده پس به ناچار من باید از شخصیت حمید نوری و حمید عباسی در سیستم مقدس قضائیه ایران دفاع کنم. پس از همکاران عزیزم در طول مدتی که در زندان اوین کار کردم دفاع خواهم کرد.
دژخیم حمید نوری: شک ندارم حرفهایی که تو این ۴ ماهه بوده که همه اش تکراری بوده. همه یه مدل. ولی تو ریزش که وارد میشی میبینی همه ضد و نقیضند در این مورد حرفها دارم برای گفتن غوغا خواهم کرد. کاری خواهم کرد که ۳۳ سال دروغ و افترا برای همیشه پرونده اش بسته بشه. یقین دارم شک ندارم در این دادگاه محترم به افراد مختلفی از نظام مقدس جمهوری اسلامی توهین و بی احترامی شد. و خیلی به من سخت گذشت حضرت عالی دیدید هرچه به من بی احترامی شد من سکوت کردم گفتند عباسی جنایتکاره، عباسی وحشیه، عباسی قاتله جنایتکاره کلی حرف زدند در مورد قیافه من دماغ منو که نابود کردند در خصوص بینی ام حرف میزنم حالا چه کردند با بینی من از تک تک افرادی که در رابطه با دماغ من صحبت کردند شکایت خواهم کرد اصلا ناراحت هم نیستم منظورم اینه که هر چی به من توهین شد حضرت عالی دیدید که من هیچ عکس العملی نشان ندادم ولی به افردای که در این دادگاه نبودند شایسته نبود که بی احترامی بشه. و من هم قصد نداشتم نظم دادگاه را بهم بزنم. و خودم هم خیلی ناراحت بودم که تذکر میدادم البته حضرتعالی هم تذکر مناسب را دادید به حضرت امام خمینی رحمه الله علیه در این دادگاه جسارت شد. به حضرت آیت الله رئیسی رئیس جمهور محبوب ملت ایران جسارت شد
دژخیم حمید نوری: اینجا بود که من عکس العمل نشون دادم. به سردار بزرگ اسلام شهید حاج قاسم سلیمانی جسارت شد. دنیای سنگینی رو سر من خراب شد زمانیکه به ایشون جسارت شد. شما نمیدونید به من چه گذشت در این دادگاه. تمام دست و پای من شروع کرد به لرزیدن، شما استراحت دادید من رفتم پایین. وکیلهای من دیدند به سر من چی آمد. به دادستان عزیز تهران شهید سید اسدالله لاجوردی جسارت شد. به خیلی افراد دیگه توهین شد در طول دفاعیه ام در مورد تک تک این افراد صحبت میکنم. خواهم گفت که این شخصیتها در کشور ایران چه شخصیتی هستند. همه اش صحبتهای یکطرفه از این مخالفین نظام جمهوری اسلامی شنیده شده، متآسفانه مردم دنیا این افراد را نمی شناسند خوب حالا حمید نوری خواهد گفت که اینها کی هستند.
دژخیم: :‌حمید نوری هستم ۶۱ ساله مسلمان شیعه ایرانی یک شهروند فوق العاده معمولی در ایران یکی از برادران من بنام بیژن که تو شناسنامه اسمش هست محمدرضا در سال ۶۴ در جنگ ایران و عراق به درجه رفیع شهادت نائل آمد در شهر مریوان، شهر مرزی کردستان توسط بمباران هواپیماهای جنایتکار صدام بعثی. حالا در ادامه در این خصوص صحبت میکنم که همین سازمان اون زمان تو عراق بود آمار و اطلاعات ایران رو میداد هواپیماهای عراقی بمباران میکردند اینو بهش میگن نگاهی دیگر دیگه در این خصوص مفصل صحبت خواهم کرد در خصوص هشت سال دفاع مقدس ایرانیان مفصل صحبت خواهم کرد چرا؟ مگه مربوط به این پرونده اس بله همه پرونده من همینه چرا؟ ‌توضیح میدم ۸ سال ما دفاع مقدس داشتیم
دژخیم حمید نوری: این سازمان از سال ۶۴ رفته درکشور عراق در جنگ ایران و عراق ۲۰۰ هزار ایرانی به شهادت رسیدن یه مساله خیلی مهمی بگم هر چی که من اینجا میگم مستنده هیچ حرفی رو اشتباه نخواهم زد یعنی حرفای منو میتونن بعنوان یک مستند تاریخی تمام دنیا در طول تاریخ ازش استفاده کنن یعنی در آینده میگن حمید نوری در تاریخ فلان در دادگاه استکهلم این حرفو زده حرفش درسته !هر چی که میگم یقین داشته باشید که دقیفه! هر چی رو اگر ندونم میگم احتمال داره یا شک دارم در جنگ ایران و عراق حدودا ۲۰۰۰۰۰ ایرانی در طول هشت سال به شهادت رسیده
من هر اسمی رو میارم همین اول توضیح بدم که درطول دفاعیه م دیگه توضیح ندم اسم این سازمانو اوردم کدوم سازمان؟ بذار اسمشو بگم سازمانی هست بنام سازمان باصطلاح مجاهدین خلق ایران، ولی در تمام ایران هیچکس این سازمانو با این نام نمیشناسه و همه ایرانیان به این سازمان میگن گروهگ منافقین پس من اگر در طول صحبتهام ویا در دفاعیه ام هر جا گفتم این گروهک منظورم همین سازمانه و یا اگر یه دفعه اشتباه کردم گفتم سازمان مجاهدین من عذر میخوام از ملت ایران واگر در طول صحبتام یه دفعه از دهنم پرید گفتم سازما ن مجاهدین ببخشن منو احتمال داره این اشتباه رو من بکنم همه حرفم این بود که این سازمان در شهادت رسوندن ۲۰۰۰۰۰ ایرانی سهم موثری داره در این مورد مفصل صحبت خواهم کرد
……………………….
دژخیم حمید نوری: جنگ ایران و عراق گفتم، در مورد ۲۰۰ هزار شهید گفتم، سهم این گروهک رو در بشهادت رسوندن دویست هزار ایرانی هم یک مقدارشو گفتم در ادامه بیشتر خواهم گفت اماری که من میگم همش مستنده شاید از من بخواید همه رو با نام نام خانوادگی، محل شهادت و تمام زندگی نامه شونو رو من در این دادگاه ثبت خواهم کرد تعداد دقیقش ۱۹۶۸۳۷ ایرانی در هشت سال دفاع مقدس جانانه ایرانیان بشهادت رسیده
……………………….
دژخیم حمید نوری: من دیپلممو سال ۵۸ گرفتم بعد از دیپلمم یک چند ماهی استراحت کردم رفتم در خواست کردم که برم سربازی بعدش رفتم سربازی در خردادماه سال ۱۳۵۹ دوماه اول سربازیمو در تهران بودم، در کردستان ایران جنگ شده بود گروهک های ضد انقلابی به مردم کردستان عزیز حمله کرده بودن، عین همین گروهک منافقین که به مردم ایران حمله کرده بود جنگ شده بود در کردستان جنگ شده بود ما سربازها خودمون درخواست کردیم که بریم کردستان برای جنگ با این گروهک های ضد انقلاب. من خیلی بچه بودم خیلی هم لاغر بودم اصلا صورت من ریش در نیاورده بود، تو کردستان ۳ تا گروهک بجان ملت کرد کردستان افتاده بودن گروهک دمکرات؛ کروهک کومله؛ گروهک رزگاری و یکسری گروهک های ضد انقلاب دیگه.
منم رفتم کردستان با یکسری از دوستانم ۲ سال در کردستان خدمت کردم هنوز جنگ ایران و عراق شروع نشده بود من زمانیکه در شهر سنندج بودم جنگ ایران و عراق شروع شد من سرباز بودم با گروهک های ضد انقلاب در کردستان می جنگیدیم ما. روزی نبود که دوستان من در منطقه کردستان به شهادت نرسن، هرشب ما برمیگشتیم سنگرمون میگفتن یکی دوتا بچه ها شهید شدن، همزمان هم جنگ عراق برعلیه ایران شروع شد در دوجبهه ما اونجا میجنگیدیم
دو سال در کردستان بودم یکسالش در سنندج بودم یکسالش در مریوان بودم هم با گروهکهای داخلی میجنگیدیم هم با رژیم بعثی صدام که به مرزها حمله کرده بود میجنگیدیم. خردادماه سال ۱۳۶۱ سربازی من تمام شد دو ماه اضافی در منطقه مریوان من موندم من این حرفارو تا حالا هیچجا نزدم سربازی ام تمام شد ولی من در منطقه مریوان برای مبارزه با این گروهکهای ضد انقلاب و رژیم بعثی صدام موندم . در بهمن ماه سال ۱۳۶۱ در عملیات والفجر مقدماتی سربازان اسلام من شرکت کردم
مترجم: عملیات والفجر درسته؟
دژخیم حمید نوری:‌ والفجر مقدماتی! در اون عملیات رزمنده های ایرانی موفق نشدن خیلی ما شهید دادیم، خیلی از دوستان من اونجا بشهادت رسیدن
حدود ۳ ماه بسیجی بودم اونجا عملیات موفقیت آمیز نبود، من برگشتم تهران. نامه اومد در خونمون که تو پذیرش قبول کرده بفرما سر کار دادستانی انقلاب اسلامی تهران از اینجا دیگه داریم وارد این داستان این پرونده
فعلی میشیم. من هیجدهم اسفند سال ۱۳۶۱ رفتم در دادستانی انقلاب اسلامی تهران مشغول به کار شدم خیلی بچه بودم! هنوز صورت من ریش در نیاورده بود خیلی هم خجالت میکشیدم اینقدر این صورتم رو میزدم که یه ذره ریش در بیاره چون قیافه ام خیلی بچه گونه بود رفتم سر کار مشغول به کار شدم همون روز اول منو فرستادن تو بند گفتند برو اونجا نگهبان بند باش همون روز به من آموزش دادند هیچی از بند نمیدونستم هیچی هم از زندان نمیدونستم همون یه روزه به من آموزش دادن گفتند برو اونجا نگهبان باش رفتم تو یه بندی به نام بند آموزشگاه اسم این بند تو این دادگاه چندین بار برده شده من رفتم تو بند یک آموزشگاه زندان اوین نگهبان شدم بهم گفتند اگه میخوای یه اسمی هم برای خودت بزار گفتم باشه تا الان اینو جایی نگفتم منظورم تو این پرونده س من گفتم من حضرت عباس رو خیلی دوس دارم گفتم به من بگید عباس رفتم تو بند مشغول به کار شدم
……………………….
دژخیم حمید نوری: من با همه زندانی ها دوست ورفیق بودم اسم تقریبا همشونو حفظ بودم خوب تو بند چیکار میکردی من اونا رو دستشویی میبردم روزی سه وعده همین افرادی که اینجا هستن و یه چراغ اضطراری هم داشتیم غیر از سه باری که ما اینا رو دستشویی میبردیم هرموقع چراغ اضطراری رو میزدن ما درو باز میکردیم چندتاشون برن دستشویی! خیلی ما رو اذیت میکردند یکسره این چراغ اضطراری رو میزدن. منم خسته نمیشدم، ولی بعضی از پاسدارهای دیگه خسته میشدن، تو دستشوییها هم دستشویی بود هم حموم، هوا خوری میبردیمشون هر اتاق حدوداً نیم ساعت تا یک ساعت ما هواخوری میبردیم در طول روز. سه تا هواخوری داشتیم اینا رو به قسمت های بازپرسی یا دادگاه میفرستادیم، به بهداری میفرستادیم کارهای این شکلی،
……………………….
در سال ۶۲ کلا من پاسدار این سالن بودم در هیچ سالن دیگه ای نبودم، در کتاب سازمان نوشته عباسی پاسدار سالن ۶ بود در این مورد صحبت میکنم
اومدیم یک قسمت بنام دادیاری زندان! از اینجا دیگه وارد اون داستان میشیم
دژخیم: به من رسیدگی کنم هرروز صبح هر روز صبح که من میومدم تو اتاقم میدیدم ده تا بیست تا سی تا نامه روی میز منه نوشته برادر حمید یادم رفت اینو بگم وارد دادیاری زندان شدم گفتند چی دوست داری اسمتو صدات کنیم چون یکسال ونیم بود از بند، من جدا شده بودم دیگه! تو بند به من میگفتن عباس اینجا گفتم به من بگید عباسی یه سری هم اسممو میدونستن حمید یه سری هم فامیلیمو میدونستند بنام نوری هرکس هرچی دوس داشت منو صدا میکرد ولی زندانیا منو به اسم حمید عباسی بیشتر میشناختن ولی بعضی هام برام مینوشتند برادر حمید!
……………………….
دژخیم حمید نوری: از بس که من خوب کار میکردم! خودم هم خیلی سخت بود که از زندان بیام بیرون . به زندان و این زندانی ها خیلی وابسته شده بودم! رئیس من گفت هفته ای یه روز دو روز حمید پس بیا کارای خودتو انجام بده بزار اسم رئیسم رو هم بگم خدا کنه از دست من ناراحت نشه، حاج آقای شیخ پور، ببخشه منو البته زمانی که استعفا دادم رئیس من حاج آقای ناصریان بود، دقیقا حدودا سال ۶۹ استعفا دادم اما دقیقا سال ۷۰ استعفای رسمی رو نوشتم، نمیخواهم هیچ چیز رو اشتباه بگم، هفته ای یکروز دو روز می رفتم سر کار، همه کارای اون یکهفته مو انجام میدادم رئیس من هر چی کار مرخصی زندانی ها بود میداد دست من! فوق العاده من تو این کار حرفه ای بودم، فوق العاده!. فقط یک سالشو من میگم فقط در سال ۷۲ عیدش یا ۷۳ من دقیق یادم نیست، من حمید عباسی ۵۰۰نفر زندانی را با اجازه رئیسم همه کارش را انجام دادم، مرخصی فرستادم. فوق العاده من حرفه ای کار میکردم، در طول مدتی که من در زندان اوین بودم، هزاران نفر را کار مرخصی شان را من انجام دادم! ولی رئیسم امضاء نهایی را میکرد.
……………………….
دژخیم حمید نوری: یکی از افرادی که من زیاد کارهای مرخصی اش را انجام میدادم الآن توی این سالن هست، ای که چقدر از ما مرخصی گرفت، ولی دست این حمید عباسی نمک نداره. این یه ضرب المثل ایرانیه
……………………….

جلسه بعدازظهر


دژخیم حمید نوری: من رفتم نهار بخورم یادم رفته بود سرناهار یادم اومد که الان تکمیل میکنم. دیدم چقدر حرفارو من نزدم اصلا ولی همشو نمیگم چون حتما من صحبتهامو امروز تموم میکنم البته با عنایت پروردگار، قبل ازاینکه مسافرتمو به سوئد بگیم چند تا موضوع رو راجع به زندن اوین یادم رفت اصلا بگم خیلی مهم بوده، الان میگم
……………………….
حاج آقای ناصریان از اواخر سال ۱۳۶۷ تا اواخر سال ۱۳۷۰ رئیس من بوده، هرچی میگم مربوط به زندان اوینه، آقای شیخ پور از سال ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۷۲ و یا ۳ رئیس من بود
……………………….
صبح یادم رفته بود بگم حالا ۲ تا بچه‌ام که به دنیا اومده بودن تو همون دادیاری زندان بود من اصلا یادم رفت بگم خب چون خیلی مسله مهمیه! اصل داستان همینه، پسر عزیز من مهر ماه سال ۱۳۶۴ زمانی که من در دادیاری زندان اوین بودم به دنیا اومد حالا دختر منو توجه کنین ،دختر من هفتم مرداد ماه سال ۱۳۶۷ در تهران به دنیا اومد این تاریخ خیلی تو این دادگاه ازش یاد شده، همون جمعه معروف، ۷ م مرداد که همین شاکی ها سر امام جمعش با هم درگیرند اینقدر من در این مورد حرف دارم برای زدن!
دژخیم: صبر کنین فقط. دختر من هفتم مرداد سال ۱۳۶۷ بدنیا اومد روز جمعه در بیمارستان نجمیه تهران تا حالا هیج جا نگفتم
……………………….
از آقای حداد قبل از اینکه این جفت این دو نفر بدنیا بیان من مرخصی گرفتم چه مسئله مهمی که من اصلا یادم رفته بود از بس که این دوتا وکیل ها دیشب با من بحث کردم که من گیج شدم حقیقتش که نوری فردا زیاد حرف نزن این چیزا االان یادم اومده که میگم
……………………….
دژخیم حمید نوری: یه موضوع مهم دیگه من زمانی که زندان اوین کار میکردم رئیسم منو به ماموریت می فرسته چه چیز مهمی رو یادم رفته بود از سال ۱۳۶۴ تا سال۱۳۷۲ در زندان اوین دادیاری زندان کار میکردم در طول این مدت هشت سال من حدودا ده بار تا پانزده بار به سه تا زندان تردد کردم
نوری:‌ زندان قزلحصار زندان رجایی شهر زندان قصر قرارشد هرچی که من میگم که قبلا تحریف شده یا جعل شده توضیح بدم حمید نوری این زندان رجایی شهر دیگه چیه زندانی به نام گوهردشت نداریم این یک جعل تاریخیه این یک دروغه واقعیت نداره از همین چیزهاییه که توی این سی وسه سال ساخته شده پس چرا تواین مدت توی دادگاه چیزی نگفتی؟ ؟‌من اجازه نداشتم حرف بزنم داشتم رنج میکشیدم اصلا گوهردشت ما نداریم اصلا به ایران بگی گوهردشت به شما نمیگم به خودم میگم میخندن بهت من پسندیده نمیدونم کسی دیگه از من اسم حداقل اسم زندان گوهردشت روبیاره پس این زندان گوهردشت چیه این همون حرفایی که من میخوام برای اولین بار بزنم هیچ کس نمیدونه کسی شهری داریم بنام گوهردشت؟ اوکی درسته اینکه شهر کرجه اون زندان رجایی شهر تو شهر گوهردشته درسال ۶۰ رئیس جمهور ایران شهید محمدعلی رجایی رو شهیدش کردن همین سازمان همین گروهک بعدیش بیشتر توضیح میدم الان دارم در رابطه با گوهردشت حرف میزنم شهید رجایی اهل کرج بود تو شهر کرج زندگی میکرد یا شهر گوهردشت من خبر ندارم مردم شهر کرج و مردم شهرگوهردشت به عشق این شهید رجایی بعداز اینکه شهید شد اسم شهرشونو عوض کردن شهری بنام گوهردشت دیگه نداریم زندانی بنام گوهردشت نداریم خوب چرا اینا میگن گوهردشت خوب حقیقت رو نمیگن دورغ دارن میگن چون رجایی رو کشتن شهیدش کردن بمب گذاشتن تو ساختمون شهید محمد علی رجایی رئیس جمهور و نخست وزیر ایران شهید باهنر رو تیکه تیکه کردن تو ساختمان نخست وزیری
حمیدنوری: بعدا در این مورد بیشتر توضیح میدم حالا چون این گروهک جنایتکار میخواد اسم شهید رجایی رو نیاره میگه گوهردشت
رئیس دادگاه: کافیه برو سراغ سوئد
……………………….
دژخیم حمید نوری: من بخاطر ارتباطاتی که داشتم با یک خونواده آشنا شدم بعد متوجه شدم دختر بزرگ این خونواده ازدواج کرد از همسرش جدا شد این خواستگار تو سوئد داشت در شهر اوت سالا بنام هرج صادق ایوبی ۳۰ ساله تو سوئد زندگی میکنه مادرشون در سوئده شهر رست روس پدرشون فوت کرده در همین حد کافیه این آقا خواستگار این دختر بود من و مادرش گفتیم توکل برخدا قبول کن اینکه ول نمیکنه اوکی دادیم پسر اومد تهران
……………………….
دختر رو برداشت برد مسافرت از مسافرت اومدند سوئد در شهر اوپسالا ازداواج سوئدی کردند
……………………….
مشکلات براشون بوجود اومد اختلاف خوردند به اختلاف برخورد کردند جفتشون بمن هی زنگ میزدند
……………………….
دوباره اینا به اختلاف خوردن دوباره تلفونها شروع شد دوباره تلفونها شروع شد دختر زنگ زد پدر بیا که دوباره اذیتم میکنه پسره هم زنگ زد گفت حاجی این منو دیونه کرده
……………………….
پسره زنگ زد حاجی بلند شو بیا این دختره حرف تو رو گوش میده گفتم پس دیگه شکایت نکن اعتراض نده قول میدم بیام
حمیدنوری: دختره گفت پدر نمی خواد بیای این داره اذیت میکنه دختره یک خواستگار دیگه داشت من با اون آقایه صحبت کردم گفت نیازی نیست شما بیاین ما خودمو از طریق دادگاه مشکل رو حل می کنیم هرش گریه میکرد التماس میکرد تو این فاصله با ایرج تماس گرفتم توی اینترنت گشته تو این دعواها دیده یک اسمی بنام حمید نوری هست داستان این پرونده از اینجا کلید خورده من در ایران بودم اینا رو مطلع نبودم اومدم اینجا متوجه شدم پسر با ایرج تماس میگیره ایرج هم بهش راهنمایی میکنه یک تیم تشکیل میدن منکه خودمم می اومدم همینطوری ساده اش هم میامدم نشستن فیلم ساختن واقعا برای بعضی ها که تو اون جلسه بودن واقعا متاسفم
……………………….
دژخیم حمید نوری: بموقعش در موردشون صبحت میکنم از اینجا برنامه ریزی کردند شکایت تنظیم کردند رفتند لندن در اکتبر سال ۲۰۱۹ پسر برای من بلیط گرفت هر روز در تماس بود کلی از من عکس میگرفت و میخواست در طول آن یکسالی هم که با من در تماس بود یکسره به من میگفت حاجی یک فیلمی بفرست یک عکسی بفرست. گفت تو حاجی همه اش نصیحت میکنی یک ذره شاد حرف بزن یکبار گفت حاجی بابا یه دونه نواری بگذار یه ذره روحیه منو شاد کن من هم ماشینم یک سی دی بود گذاشتم تو ضبط یک خواننده ای میخوند یک خانمی بود من هم همینطوری زمزمه میکردم کلی هم شادی کردم برای هرش البته میگفتم آرین،
……………………….
من آمدم سوئد خیلی ها را دیگه نمیگم چقدر هم خوشحال بودم، اصلا یک درصد من فکر این اتفاق را نمیکردم حتی یک درصد، آمدم مسافرت .
……………………….
دژخیم حمید نوری: هواپیما نشست تو فرودگاه آرلاندای استکهلم اینقدر من خوشحال بودم از در هواپیما که من خارج شدم ۴ تا پلیس هرکدوم ۲ متر قدشان بیشتر بود فکر کنم اینو هنوز جایی نگفتم گفتند نوری! گفتم خودم منو چسباندند توی سینه همون ورودی هواپیما جلوی مسافران ایرانی، اصلا من شوکه شدم ساکهای من هم که توی بار ماند چه روز سختی بود یک لحظه همه چیزهای عالم تو ذهن تو مغز من وارد شد. منو آوردن پایین از هواپیما من فکرم کار نمیکرد آوردند منو همین زندان با یه ماشین هوا بارون می آمد خدا میداند که به من چه گذشت
……………………….
من آمدم زندان بازجوییهایم شروع شد چه دنیایی به من گذشت خیلی به من سخت گذشت خیلی خلاصه اش میکنم
کشتی کروز تبدیل شد به سلول انفرادی آن چند روز اول من دلم برای هرش می سوخت همه اش میگفتم آقا این وسایل منو بدهید به هرش نمیدانستم هرش این داستان را برای من درست کرده در سلول انفرادی خیلی به من سخت گذشت فقط خدا میدونه و بیشتر ناراحت خانواده ام بودم مخصوصا دخترم و همسرم ۳۴ جلسه از من بازجویی شد

[آنتراکت دادگاه]

دژخیم حمید نوری: حالا از ایران خانم دادستان و وکلا یه سری اطلاعات دادن سه تا بحث دارم این سه تا بحث رو الان میگم تو این یکساعت وربعه تمامش کنیم در مورد ایران و انقلابش و جنایاتی که این سازمان انجام داده و آخرش هم در خصوص کیفر خواستی که خانم دادستان داده من یکسری اظهار نظر دارم
……………………….
خمینی ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ بعد از ۱۴ سال وارد ایران شد بزرگترین استقبال تاریخ در طول جهان از خمینی شد ۱۰ روز درگیری طول کشید انقلاب پیروز شدجمهوری اسلامی مستقر شد دو ماه بعد انتخابات گذاشته شد ۱۲ فروردین سال ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی رای آورد ۹۸ درصد مردم ایران گفتند ما جمهوری اسلامی میخوایم قانون اساسی نوشته شد مردم رای دادن رئیس جمهور انتخاب شد بعداز قانون اساسی اختلاف ایران و انقلاب ایران از اینجا با سازمان شروع شد رئیس این سازمان شخصیه به اسم بنام مسعود رجوی بعدا در خصوص ایشون مفصل صحبت میکنم یه خبر بسیار مهم درخصوص ایشون میدم که تا الان فقط یک نفر گفته دومین نفر حمید نوریه ایشون وسازمانشون به قانون اساسی رای ندادن اختلاف از اینجا شروع شد میخواستن کاندید ریاست جمهوری بشن خمینی قبول نکرد گفت چون تو قانون اساسی شرکت نکردی تحریم کردی اجازه نداری کاندید بشی مردم ایران تو اولین انتخابات ایران کسی رو انتخاب کردن به اسم ابوالحسن بنی صدر در سال ۵۸
دژخیم حمید نوری: محمد علی رجایی همین که شهید شد سال ۵۹ شد تازه مملکت افتاده بود تو دور کار و فعالیت به ایران حمله شد رژیم بعثی صدام از مرزها به ایران حمله کرد هنوز کشور من دوسالش نشده بود انقلاب شده میخواستند جمهوری اسلامی رو سرنگون کنند توسط امریکا تحریک شد چند تا از کشورهای عربی تو این کار دخیل بودند اسمشون نمیارم جنگ شد سرتاسر ایران درگیر جنگ شدند مردم ایران غافگلیر شدند رئیس جمهور زیاد به جنگ نمی پرداخت فضای سیاسی مملکت شلوغ شد گروهای مختلفی فعالیتهایشونو شروع کردند از همه بیشتر سازمان مجاهدین همین گروهک منافقین عوض این که برن تو جبهه ها داخل کشور رو شلوغ کردند کل کشور شلوغ شد اسفند ماه سال ۱۳۵۷. ۵۹.۵۸ بنی صدر یه سخنرانی تو دانشگاه تهران در ۱۴ اسفند کرد با خمینی مخالفت کرد درگیریشو شروع کرد از اینور هم سازمان مردمو اذیت میکرد سال ۶۰ شد نماینده های مجلس ایران ابوالحسن بنی صدر رو رای دادند که ایشون صلاحیت نداره دیگه رئیس جمهور باشن. فروردین ماه سال ۱۳۶۰ رهبر این سازمان مسعود رجوی به همراه ابوالحسن بنی صدر با لباس زنانه از فرودگاه مهر آباد فرار کردند مملکت شلوغ شد رئیس جمهور دیگه ای انتخاب شد شخصی بنام محمد علی رجایی تاریخشو الان دقیقا یادم نیست یک سری از افراد سازمان فرار کردند آمدند فرانسه در سی خرداد سال ۱۳۶۰ همین سازمان اعلام جنگ مسلحانه بر علیه حکومت ایران کرد ریختند تو خیابون هر چی دستشون می اومد تخریب کردند هر کی رو تونستن کشتن جمهوری اسلامی مقابله کرد شروع کرد
دژخیم به دستگیری اینها هرکس جنایت کرده بود گرفت هرکس با اسلحه به مردم حمله کرده بود همه رو گرفت خیلی من دارم خلاصه میکنم مملکت شلوغ شد زندانها پر شد از اونطرف جنگ داشتیم از اونطرف جنگ داخلی شد البته من سرباز بودم در کردستان ولی اخبار روز رو رصد میکردم با خونواده ام در تماس بودم بجان مردم افتادن هرکسی دستشون اومده کشتن رئیس قوه قضاییه ایرانو با ۷۲ نفر بمب گذاشتن کل ساختمونشو آتیش زدن و خورد کردن ریختن روی زمین همه رو شهید کردن رئیس جمهور ایران و نخست وزیر ایران رو شهید کردن چون وقت میگیره اسماشونو نمیگم دادستان کل کشور رو شهید کردن رئیس زندان اوین رو کشتن هرکس ریش تو صورتش داشت و میفهمیدن که نظام جمهوری اسلامی رو دوست داره تکه تکه اش میکردن اسم داعشو همه شنیدن داعش فرزندان نامشروع همین سازمانه هرچی کار داعش تو این چند سال اخیر کرد تمام اینا رو سازمان درکشور عزیز من ایران انجام داد داعش دست پرورده همین سازمانه بعدا از من سوال کنین یک روز کامل توضیح بدم هرجنایتی که داعش در این چند سال در تلویزیون دیدید عین همین ها در کشور من انجام شد خودشون قبول دارن افتخار هم میکنن من شعار نمیدم کسی فکر نکنه من احساساتی شدم جوابگوی همه حرفهام هستم داعش یعنی سازمان مجاهدین؛ سازمان مجاهدین یعنی داعش جنایتکارتر از داعش
وکیل کنت لوئیس: نه من اعتراض میکنم به اینکه این آقا بشینه اینجا و اینقدر اهانت کنه به سازمان مجاهدین اگر ما قراره که حرفی نزنیم
قاضی: ببینیم ایشون تذکر درستی دادن آقای لوییس ما نباید شروع کنیم اهانت کنیم بالاخره من شنیدم شما چی گفتید با درنظر گرفتن اینکه دادستان خب توضیح داده این قضیه رو توی مستندات پرونده هست اون جنگی که بوده تو دهه شصت و همچنین این پیشینه سابقه سیاسی و مذهبی و سیاسی این قضیه اون چیزیکه اون پرونده حول اون میچرخه به همین خاطر من به شما این اجازه رو دادم که در این موارد بتونین در این مورد شما بتونید صحبت کنید من از شما خواهش می کنم که دقت کنید کلامی نیگین که برای طرف مقابل اهانت آمیز باشه این سازمان یک اسمی داره و من از شما خواهش می کنم شما اسمشو استفاده کنین بفرمایید ادامه بدین
دژخیم حمید نوری: چشم از تذکر شما خیلی ممنون مملکت ایران شلوغ شد کشتار زیاد شد کشور ایران شد کشور خون از اینور جنگ تحمیلی از اینور جنگ داخلی تمام ایران هرروز دهها شهید تشییع جنازه میشه تمام کشور ایران شده بود کشور خون جمهوری اسلامی مقابله کرد شروع کرد به دستگیری اینا زندانها پرشد جنایتکارا دستگیر شدن اوناییکه آدم کشته بودن به سزای اعمال خودشون رسیدن من دیگه اون زمان تو زندون اومده بودم کار میکردم خیلی خلاصه میگم خیلی دوران سختی رو ایران گذروندن این گروهک ۱۷۰۰۰ ایرانی رو در کشور ایران به فجیع ترین شکل به شهادت رسوند هرحرفی میزنم سندشو از من بخواین هیچ آمار اشتباهی نمیگم شد سال ۶۷ دیگه آخرهای جنگ شد ایران و عراق تقریبا خسته شده بودن جنگ رکود پیدا کرده بود
نوری: امام خمینی دید دیگه مردم ایران دارن تلفات میدن با فرمانده هان جنگ جلسه گذاشت به این نتیجه رسیدند دیگه قرار داد ۵۹۸ سازمان ملل رو بپذیرند اواخر تیر ماه سال ۱۳۶۷ مقامهای ایرانی قرار داد صلح ۵۹۸ رو پذیرفتند امام خمینی در تاریخ ۲۹ تیر ماه سال ۱۳۶۷ سخنرانی کرد خیلی روز تلخی بود به مردم ایران گفت پایان جنگ گفت پایان جنگ به این شکل کشنده تر از جام زهره به ملت ایران گفت پدر پیر شما جام زهر رو سر میکشه دادستانش خیلی طولانیه خیلی خلاصش کردم پنج روز بعد سوم مرداد ماه سال ۱۳۶۷ روز عید قربان این گروهک در چنین روزی از مرزهای ایران به ایران حمله کرد و سر سربازان ایرانی رو همه رو سر برید
دژخیم حمیدنوری: منظورم از سربریدن یعنی شروع کرد به قتل مردم ایران همه داستان پرونده من از همینجا شروع شد مردم ایران رو کشتن سربازهای ایرانی رو کشتن (نامفهوم) همه رو کشتن از استان کرمانشاه وارد ایران شدن رهبرشون مریم ابریشم چی بود یا مریم قجرعضدانلو همون که بهش میگن مریم رجوی من باید حقیقت رو بگم اسم این خانوم مریم قجر عضدانلو ایشون اینا رو نگفتن حمید نوری همه اینها رو خواهد گفت ایشون فرمانده عملیات بود طبق آماری که هست با ۷۰۰۰ نیرو وارد ایران شد میخواستن ۴۸ ساعته برسن به ایران مردم ایران غافلگیر شدن خمینی هم غافلگیر شد همه فرمانده های ایرانی غافلگیرشدن چقدر کلک بزرگی خوردن ایرانیا هیچ ایرانی فکر این کارو نمی کرد کاش یکروز در این مورد من حرف میزدم همین حد کافیه خمینی دستور داد حمله اون نامه ایکه میگن فتوا داستانش اینه در موردش صحبت می کنم خمینی فرمانده ای رو انتخاب کرد سپهبد علی صیاد شیرازی گفت فوری نیروها رو جمع کن همه رو باید جواب بدیم گروهک منافقین وارد مرز شده شما چه فرمانده ای هستین چکار دارید میکنید برید جواب اینا رو بدین رحم به اینها نکنید نسلشونو تو مرز بکنید رزمنده های ایران حمله کردن رزمنده ها رفتن جبهه
دژخیم حمید نوری: تمامی این گروهک وارد سرزمین مقدس اسلامی ایران شده بودند همه رو کشتند قتل عامی که دنبالشین اینجاست کشتار سال ۶۷ که دنبالش هستید همینجا هست دوتا قتل عام انجام شده دوتا کشتار در سال ۶۷ انجام شده یه قتل عام توسط گروهک منافقین از مردم ایران رو قتل عام کرد و هزاران نفر از مردم ایران و مرزبانان ایران سربازان ایرانی رو همه رو قتل عام کردند به هیچ کس رحم نکردند یه قتل عام هم توسط رزمندهای ایرانی انجام شده نسل سربازان این گروهک منافقین در استان کرمانشاه کندند از این هفت هزار نفر تعدادی فرار کردند این حرف من نیست تاریخ اقای روزبه پارسی گزارش رو بخونید خانم دادستان بعنوان مستند پرونده داده پس این کشتار سال ۶۷ درسته منه حمید نوری معروف به معروف به حمید عباسی کشتار سال ۶۷ رو تایید میکنم نه در زندانهای ایران بلکه در استان کرمانشاه بله اینا قتل عام شدندخوب اینجا داستان دیگه تموم شده تقریبا داستان جمعش کردم
……………………….
خیلی خلاصه کردم خیلی هم کار سختیه صد صفحه نوشته بودم حرف بزنم ولی چاره ای ندارم در همین حد کافیه استارت این داستان و این نمایشنامه از همیجا خرده شده نیروها برگشتند تو
دژخیم حمید نوری: اشرف عراق قرار شده من هر اسمی را بگم داستانش را بگم خیلی اسم اشرف تو این دادگاه آمده هنوز هیچکس نمیدونه این اشرف چیه کیه؟ بگذار حمید نوری بگه این اشرف کیه اشرف ربیعی زن اول مسعود رجویه البته من خبر ندارم قبل از ایشون زن داشته یا نداشته چون نمیخواهم حرف اشتباهی بزنم ایشون در ۱۹ بهمن ماه سال ۱۳۶۰ در تهران با تعدادی از افراد این گروهک در یک خانه تیمی گرفتار شدند همه کشته شدند. پس ببینید من اشرف ربیعی را هم توضیح دادم. اینها حلقه های مفقوده این پرونده است هیچکس اینها را توضیح نمیده. همه میگند اشرف ۳ اشرف ۳ پس حمید نوری گفت اشرف کیه خوب خسته تون نمیکنم یعنی در اصل خودم را دیگه خسته نمیکنم اینجا سازمان که برگشتند عراق نشستند فکر کردند چه خاکی بر سرمان شد. بچه های این گروهک کوشند پس؟
دژخیم حمید نوری: ما قرار شد الان تهران باشیم ما که برگشتیم اشرف چی شد شما سخنرانی کرده بودی ما باید تو میدون آزادی باشیم الان قرار بود مردم تهران بیایند استقبال ما ما که تو اشرفیم الان، اینجا رهبران سازمان نشستند فکر کردند بخاطر اینکه جواب اینها را درست و حسابی ندهند نشستند برنامه ریزی کردند ما جواب خانواده های اینها را چی بگیم الان بگیم بچه های شما که توی اشرف بودند چی شدند الان آخه، داستان را خوب می سازند اینها حالا تو آن سه روز بعد بیشتر توضیح میدهم نشستند فکر کردند برنامه ریزی کردند یه داستان ساختند هر چی سازمان بگه اعضا و طرفدارهاش و هواداراش چشم بسته قبول میکنند. یک سری عوامل هم دارند قشنگ اجرا میکنند میگم سمعا و طاعتا چشم هر چی شما بگین یعنی رو چشمم رو تخم چشمم هرچی سازمان شما بگی چشم ما عمل میکنیم. گفتند هر کی که اینجا تو مرز کشته شده یا داخل ایران کشته شده میگیم تو زندانهای ایران کشته شده حرف ما را شما باید گوش کنید. انهایی که این سازمان را می شناسند حرفهای منو متوجه میشوند هر چی که این سازمان میگه نیروهاش چشم بسته قبول میکنند. زندانهای ایران ارتباط داشتند از طریق تلفن و مسائل دیگه و خانواده هاشون این خبر به زندانهای ایران رسید نشستند برنامه ریزی کردند لیست تهیه کردند آمار درست کردند عباسی تو اینها را از کجا میدونی تو که میگی مرخصی بودی!
دژخیم نوری: خودم میدونم حواسم جمع است. دوسال من توی زندان رجایی شهر هستم. ده سال هم قبلا بودم. من این دوسال را توی زندان کرونا بری بودم ولی در اصل توی زندان رجایی شهر بودم. شبانه روز دارم با رجایی شهر زندگی میکنم. …………. یعنی میخواهم اینرا بگویم که دوسال که من در زندان رجایی شهر هستم و شبانه روز فکر کردم. این داستان را درآوردم چیه. دارم جواب سوال خودم را میدهم که این اطلاعات را برای چی داری میگی، بعدا بیشتر توضیح میدهم. توی زندانها نشستند لیست درست کردند، برنامه ریزی کردند، تقسیم بندی کردند، یکسری اسامی را درآوردند یکسری افرادی که اعدام شده بودند درآورند، اونهایی را هم که از زندانهای ایران آزاد شده بودند رفته بودند اشرف توی همین عملیات کشته شده بودند را آوردند توی این لیستها. من حمید نوری ام هیچ حرف الکی نمیزنم. خودم میدونم همه اینها را از من سوال میکنند. من از قصد دارم همه اینها میگویم که از من سوال کنند بعدا تازه توضیح بدهم،‌برنامه ریزی از اینجا شروع شد،‌لیست ها آماده شد فقط از گروهک منافقین، کمونیست ها گفتند ما چی؟ ما قبول نمیکنیم.
……………………….
باید ما هم بیاییم توی این داستان وگرنه میگوییم همه این داستان ساختگی است. دقیقا توضیح میدهم همون چیزی که گفتم حرفهایی برای اولین بار همینه، با کمونیست ها هماهنگ شدند گفتند اوکی شما هم لیستهایتان را آماده کنید. داستانی را خواهم گفت که همه تازه میفهمند داستان چی بوده اصلا. دنیا برای اولین بار باید متوجه بشه داستان چیه آخه. با زندان رجایی شهر هماهنگ میشوند، بیشتر بچه های زندانی رجایی شهر با هم همفکری می کنند،‌ لیستها را آماده میکنند یک روزهایی را هم مشخص میکنند، تقسیم کار میکنند. روزها را تقسیم میکنند.
……………………….
هشت روز برای منافقین چهار روز برای کمونیستها. همه چیز را تقسیم میکنند. کشته های مجاهدین یعنی همون منافقین در زندان رجایی شهر ۴۵۰ تا، کمونیستها نصفش ۲۵۰تا. ۸ روز منافقین ۴ روز کمونیست ها. روزیکه داستان را ساختند میگویند ۵ مردادماه اعدام منافقین شروع شده خیلی جالبه کمونیستها میگویند پس ۵ شهریور هم مال ما را شروع کردند من با این ماکت حرف دارم. صبر کنید ببینید من در رابطه با این ماکت چه خواهم کرد.
دژخیم حمید نوری: این دادگاه تخیلی ۸ روز آمده زندان رجایی شهر، کمونیستها دقیقا ۴ روز، منافقین از ۸ مرداد تا ۲۵ مرداد ببینید چه رازی را من دارم میگویم. هیچکس تا حالا این موضوع را توجه نکرده. همین را میگویم عذر میخواهم دیگه تمومش میکنم. ۸ مرداد تا ۲۵ مرداد، توی این داستان اعدام منافقین دقیقا میشه ۱۸ روز. کمونیستها پس چی؟ عجله نکن ۵ شهریور تا ۱۳ ام شهریور دقیقا ۹ روز،‌ نصف اون ۱۸ روز. همه چیز را تقسیم کردند اینا، هیچکس دقت نمیکنه داستان چیه. این رازیه که حمید نوری معروف به حمید عباسی در طول این دوسال در سلول انفرادی کشف کرده. حالا منافقین و کمونیستها بفرمایند بروند روی صحبتهای من فکر کنند. حرفهای من تموم شد، نتوانستم به عهد خودم وفا کنم، از آقای قاضی خیلی ممنونم. جلسه بعدی را فقط ۱ ساعت در رابطه با کیفرخواست خانم دادستان صحبت میکنم و رسما از جناب آقای قاضی عذر خواهی میکنم. از وکیل هایم هم عذر میخواهم. بهشون قول داده بودم امروز حرفم را تموم کنم. ببخشید. والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته- حمید نوری معروف به حمید عباسی.


رئیس دادگاه: ‌مرسی، اما حمید نوری در مورد این یک ساعتی که گفتی جلسه دیگه که میخواهی در مورد کیفرخواست و ۹ تا اتهام احتیاج نیستش، چون وکلای تو راجع به اونها صحبت کردند و خواهند کرد.
دژخیم حمید نوری: آقای قاضی حرفهای من فرق میکنه،‌متهم این پرونده منم، من باید جوابگوی اینهمه تهمت و افتراء و دروغ و جعل باشم.
قاضی: باشه پس یک ساعت ساعت ۹ تا ۱۰ پنجشنبه را بهت وقت میدهیم که تو حرفهایت را بزنی
دژخیم نوری: آقای قاضی یکساعت و نیمش کن از شما خواهش میکنم خواهش میکنم
قاضی: یک و نیم
دژخیم حمید نوری : خیلی ممنون
قاضی: پس بعد از یکساعت و نیم قطع میکنیم چون دادستانها باید وقت داشته باشند که سوالات خودشان را بکنند یک ساعت و نیم پس شما حرف میزنی بعد میریم استراحت تنفس بعد دوباره برمیگردیم دیگه دادستانها
دژخیم حمید نوری : (به زبان سوئدی) تکسومیتکه
قاضی: پس ۹ تا ۱۰۳۰ حمید نوری صحبت میکنه یک ربع به ۱۱ دادستانها شروع میکنند.

در این رابطه بخوانید:

محاکمه دژخیم حمید نوری در سوئد بعد از بازگشت دادگاه از دورس به استکهلم با حضور کاردار سفارت رژیم – قسمت اول

محاکمه دژخیم حمید نوری در سوئد بعد از بازگشت دادگاه از دورس به استکهلم با حضور کاردار سفارت رژیم – قسمت دوم برگرفته از سایت سیمای آزادی
تگ‌ها: دادگاه حمید نوری
اشتراک کنیدتوئیتپین1اشتراک کنیدبفرستبفرست

مطالب مرتبط

کارشناسان سازمان ملل خواستار پایان دادن به تشدید سرکوب اقلیت‌های قومی در ایران شدند

کارشناسان سازمان ملل خواستار پایان دادن به تشدید سرکوب اقلیت‌های قومی در ایران شدند

مرداد ۱۶, ۱۴۰۵
کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل: رژیم ایران از اعدام برای ایجاد رعب و سرکوب مخالفان استفاده می‌کند

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل: رژیم ایران از اعدام برای ایجاد رعب و سرکوب مخالفان استفاده می‌کند

مرداد ۱۴, ۱۴۰۵
عفو بین‌الملل: رژیم ایران با اعدام‌ در ملاء عام، ماشین سرکوب را تشدید کرده است

عفو بین‌الملل: رژیم ایران با اعدام‌ در ملاء عام، ماشین سرکوب را تشدید کرده است

مرداد ۷, ۱۴۰۵
کارشناسان سازمان ملل خواستار لغو احکام اعدام ۱۲ معترض و توقف اعدام‌ها در ایران شدند

کارشناسان سازمان ملل خواستار لغو احکام اعدام ۱۲ معترض و توقف فوری اعدام‌ها در ایران شدند

مرداد ۶, ۱۴۰۵

آخرین مطالب

پیام خانم مریم رجوی به کنفرانس در پارلمان استرالیا

پیام خانم مریم رجوی به کنفرانس در پارلمان استرالیا

مرداد ۲۹, ۱۴۰۵

مریم رجوی: ایران- از قتل‌عام ۶۷ تا اعدام‌های امروز اعضای محترم پارلمان و سنای استرالیا، هموطنان عزیز مقیم استرالیا!از دیدار...

تکذیب رژیم ۵ ساعت پس از اعلام نام و تاریخ دستگیری اسحاق روح‌افروز در سال ۱۴۰۴ توسط مجاهدین

تکذیب رژیم ۵ ساعت پس از اعلام نام و تاریخ دستگیری اسحاق روح‌افروز در سال ۱۴۰۴ توسط مجاهدین

مرداد ۲۹, ۱۴۰۵

بور شدن و تکذیب رژیم ۵ ساعت پس از اعلام نام و تاریخ دستگیری اسحاق روح‌افروز در فروردین ۱۴۰۴ و اطلاع آن...

فعالیت جوانان شورشگر در حمایت از کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»

فعالیت جوانان شورشگر در حمایت از کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»

مرداد ۲۸, ۱۴۰۵

همزمان با کارزار زندانیان در «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»، جوانان شورشگر و مردم آزادیخواه در شهرهای مختلف میهن با اقدامات اعتراضی، نصب...

سازمان مجاهدین خلق ایران خواستار دیدار گزارشگر ویژه حقوق‌بشر در مورد ایران با زندانی سیاسی اسحاق روح‌افروز شد

سازمان مجاهدین خلق ایران خواستار دیدار گزارشگر ویژه حقوق بشر با زندانی سیاسی اسحاق روح‌افروز شد

مرداد ۲۸, ۱۴۰۵

دستگاه اطلاعات فرماندهی نیروی انتظامی رژیم با انتشار یک کلیپ در خبرگزاری مهر آخوندی که توسط وزارت اطلاعات کنترل می‌شود...

ما را دنبال کنید

درباره ایران افشاگر

سایت "ایران افشاگر" افشا کننده مزدوران و ماموران وابسته به وزارت بدنام اطلاعات آخوندی و طرح ها، توطئه ها و ترفندهای پشت پرده فاشیسم مذهبی حاکم بر میهنمان ایران است.

📧 تماس با ما

پیوندها

سایت مریم رجوی
سایت مجاهدین خلق ایران
سایت شورای ملی مقاومت
سایت همبستگی ملی
سایت کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • صفحه ویژه
  • مزدوران را بشناسید
به نسخه موبایل بروید