مقدمه
آیا حضور مجاهدین خلق ایران درعراق، یک ضرورت اجتناب ناپذیر در جنگ با دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران بود، یا همچنانکه رژیم و همدستانش در چند دهه شیطانسازی علیه سازمان مدعی بوده و هستند این سازمان هم به شرق و هم به غرب و هم به عراق وابسته بوده و هست؟
استراتژی یک سازمان یا یک جریان انقلابی و مردمی را ماهیت رژیم دیکتاتوری حاکم بر آن کشور مشخص میکند نه خواست و تمایلات آن سازمان یا جریان انقلابی. هنر یک سازمان انقلابی و مردمی در این است که آن را کشف کند و برای سرنگونی چنین رژیمی آن استراتژی را با هر بهایی محقق نماید.
رژیم مرتجع و انحصار طلب و آزادی کش ولایت فقیه، که تمامی راههای حاکمیت مردم را بست، از همان ابتدا مشخص کرد که برای تداوم حیات خود، نیاز به صدور بحرانهای خود تحت نام «صدور انقلاب» دارد و رسما اعلان کرده که مرزهای بینالمللی را بهرسمیت نمیشناسد.
چرا جنگ با عراق؟
وجود رژیم ولایت فقیه در ایران، ژئوپلیتیک (جغرافیای سیاسی) منطقه را عوض کرد. واقعیت جغرافیای سیاسی منطقه این است که برای این رژیم، عراق که دارای مرز مشترک ۱۲۰۰ کیلومتری با ایران و وجود مزار ۶ تن از ائمه شیعه میباشد، مقدمترین کشور برای «صدور انقلاب» خمینی بود. هدف خمینی، گسترش حاکمیت سفیانی خود به کشورهای اسلامی با شعار دجالگرانه استکبارستیزی بود. اصرار خمینی بر ادامه جنگ خانمانسوز بهمدت ۸ سال با شعار «قدس از طریق کربلا» ناشی از همین استراتژی «صدور انقلاب» بود.
جنگ برادرکشی
در شهریور ۱۳۵۹ با شروع جنگ ایران و عراق، مجاهدین اشغال خاک ایران توسط عراق را قویا محکوم کردند و در جبهههای جنگ علیه عراق، مشارکت فعالی داشتند. هزاران تن از اعضا و هواداران مجاهدین، بیدرنگ عازم جبهههای جنگ شدند و در این مسیر شهدای متعددی را تقدیم کردند.
اما رژیم و عواملش حکم اخراج آنها را از جبهه صادر کرده و در بسیاری موارد آنها را هدف ضرب و شتم و… قرار میدادند.



خمینی که از روز اول جنگ را «موهبتی الهی» توصیف کرد، به بهانه جنگ سرکوب را با اعدامهای دستجمعی، به رگبار بستن تظاهرات اعتراضی و سرکوب تمام عیار زنان پیشبرد.
از خرداد ۱۳۶۱ که نیروهای عراقی به مرزهای بین المللی عقب نشینی کردند، مقاومت ایران اعلام کرد که دیگر دلیلی برای جنگ وجود ندارد.
کارزار صلح
سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت تا پیش از خروج کامل عراق از خاک میهن، برغم مراجعات متعدد مقامات مختلف عراقی به دفاترشان در کشورهای مختلف، از هرگونه تماس و پاسخگویی به مقامات عراقی خوداری کردند. سرانجام در ۱۹ دی ماه ۱۳۶۱، نایب نخست وزیر وقت عراق طارق عزیز بهدیدار مسعود رجوی مسئول شورای ملی مقاومت ایران در محل اقامتش در پاریس رفت. در این دیدار یک بیانیه مشترک صلح منتشر شد که بر پایان گرفتن فوری جنگ و دست یابی به یک صلح عادلانه و پایدار تاکید داشت.
بهدنبال آن، در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۶۱، شورای ملی مقاومت به اتفاق آراء یک طرح صلح در چارچوب قرارداد ۱۹۷۵الجزایر به تصویب رساند.


در ۱ فروردین ۱۳۶۲، دولت عراق در جوابیه رسمی به طرح صلح شورای ملی مقاومت ایران که در مطبوعات این کشور نیز منتشر شد، این طرح را«مبنای قابل قبولی برای مذاکرات صلح بین طرفین» توصیف کرد.

بیش از ۶۰۰۰ تن از نمایندگان پارلمان و شخصیتهای بر جسته سیاسی و اجتماعی همراه با بیش از ۲۲۰ حزب، سازمان، جمعیت، جنبش و گروه سیاسی، اتحادیه و سندیکای کارگری،انجمن و کمیته صلحخواه و بشردوست بینالمللی از ۵۷ کشور جهان، با امضای یک بیانیه جهانی، ضمن محکوم کردن «سیاستهای جنگطلبانه رژیم قرون وسطایی خمینی» حمایت خود را از این «طرح صلح» اعلام کردند. همچنین از تایید مجمع پارلمانی شورای اروپا و پارلمان اروپا نیز برخوردار شد.
خمینی همه راههای صلح را بست
خمینی، همه اقدامات مربوط به صلح را با بن بست مواجه میکرد. هیأتهای سازمان ملل متحد و قطعنامههای شورای امنیت را نپذیرفت. برای ایجاد صلح، سران برخی کشورهای غیرمتعهد و ۵ نفر از سران سازمان کنفرانس اسلامی در تاریخهای مختلف برای میانجیگری و ایجاد صلح بین ایران و عراق به تهران رفتند. اما خمینی با تهاجم به این نمایندگان و سران کشورها، مطلقا صلح را نپذیرفت و رسما اعلام کرد که «جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم»
در چنین شرایطی که راههای صلح را خمینی بسته بود و بهای آنرا دهها هزار دانش آموز و سایر اقشار مردم در میدانهای مین به عنوان «سربازیکبار مصرف» میپرداختند و شهرها و روستاها ویران میشد، آیا قطعنامههای شورای امنیت و فرستادن هیأتهای مختلف به تهران توانست مانع جنگ طلبیهای خمینی شود؟
سؤال پایهای این بود که چه باید کرد؟ تنها راه ممکن این بود که یک مقاومت مسؤل با قبول هر اتهامی از طرف دشمن و با شجاعت و ریسک تمام عیار، در وسط معرکه فرود آید. اگر صحبت از حفظ عالیترین منافع ملی است، اگر صحبت از حفاظت از مردم ایران و سرمایههای ملی است، یک مقاومت مسؤل باید با هر بهایی مؤثرترین کار و اقدام را انجام دهد. قبل از هرکس و بیش از هرکس رهبری این مقاومت به عواقب سیاسی این کار که دشمن همه نوع اتهام را خواهد زد و اذهان ساده را خواهد فریفت، اطلاع داشت. اما آیا میتوان مسؤلیت را به این دلیل که دشمن اتهام میزند و شیطانسازی میکند، رها کرد؟ . در این شرایط شورای ملی مقاومت تصمیم به رفتن مسئول شورا به عراق گرفت.
یک سؤال اساسی
سوال مهم این است که چگونه مجاهدین خلق میتواند در خاک عراق حضور مستقل داشته باشد؟ این سؤالی است منطقی و باید جدا از اتهامات و جنگ روانی رژیم، به آن پاسخ داد.
جدیترین گواه استقلال مجاهدین کنار ماندن آنها از دو جنگ بزرگ (جنگ کویت در ۱۹۹۱ و جنگ ۲۰۰۳ در عراق) بود. بهخصوص در جنگ ۲۰۰۳ که منجر به سقوط حکومت در عراق گردید ولی مجاهدین همچنان به حضورشان در عراق ادامه دادند و عجیب آنکه در عراق بعد از جنگ، ابراز حمایت و همبستگی مردم عراق از هر قشر و تنوع قومی و مذهبی نسبت به مجاهدین و مقاومت ایران بهبیش از قبل رسید. تلویزیون کانال ۳ فرانسه در دهم تیرماه ۱۳۸۱ گزارشی از قرارگاه اشرف پخش کرد.: «امروز صبح رؤسای عشایر دیالی آمده اند حمایت خود را از مجاهدین اعلام کنند. البته آنها مجاهدین را خوب می شناسند چون الان مدت ۱۷ سال است که ارتششان در سرزمین آنها مستقر است…».
در اثبات همین واقعیت، این نمونه نیز بسیار گویاست که در جریان بازرسیهای آنسکام از عراق چارلز دولفر معاون ریچارد باتلر رییس وقت آنسکام در دسامبر ۱۹۹۸ در گزارش خود به شورای امنیت نوشت: «در جریان بازرسی که در تاریخ ۲۶ نوامبر ۱۹۹۸ صورت گرفت، نمایندگان مدیریت ملی بارزسی [عراق] گفتند که این محل متعلق به مجاهدین ایران و تحت کنترل آنهاست. رئیس اجرایی (باتلر) تصمیم گرفت که تیم آنسکام را از صحنه خارج کند تا ادعای مربوط به ماهیت ویژه این مکان حل و فصل شود. در جریان مذاکرات بعدی مستمر با نمایندگان مجاهدین ایران، این امر به رسمیت شناخته شده که تیمهای بازرسی حق بازرسی از هر نقطهیی در عراق را دارند.»


دولت عراق نیز بلافاصله این موضوع را مورد تاکید قرارداد. آسوشیتدپرس در این رابطه نوشت: «روز شنبه عراق تکذیب کرد که در ماه اکتبر مانع دسترسی بازرسان تسلیحاتی به یک مکان مظنون تسلیحاتی در منطقهیی که تحت کنترل فعالین اپوزیسیون ایرانی در تبعید می باشد، شده است.
خبرگزاری رسمی عراق به نقل از حسام محمد امین، رئیس دفتری که با بازرسان ارتباط دارد گفت: آنها میخواستند وارد مکانی شوند که ”متعلق به یکی از طرفهای خارجی مقیم عراق است” که این کشور هیچ کنترلی روی آن ندارد.
تضمین استقلال، پیش شرط عزیمت
مقاومت ایران تنها زمانی اقدام به رفتن به عراق کرد که نسبت به استقلال عملش در عراق و عدم دخالت دولت عراق در مسائل مقاومت ایران، از سوی این دولت تضمین دریافت کرده بود. در ۲۵ خرداد ۱۳۶۵، در نخستین دیدار مسعود رجوی، مسئول شورای ملی مقاومت ایران، با رئیس جمهور عراق،

مسعود رجوی به مخاطب خود گفت: «پنهان نمیکنم که چند سال پیش مجاهدین علیه قوای عراق وارد جنگ شده بودند، اما از وقتی که عراق آمادگی خود را برای صلح به ایرانیان و جهانیان اثبات نمود، تمامی سلاحها بایستی به جانب رژیم خمینی یعنی تنها طرفی که مدتهاست خواستار ادامه جنگ است، نشانه رود…» و رییس جمهور عراق اعلام کرد: «رهبری عراق به مقاومت ایران واستقلال سیاسی و ایدئؤلوژیکی آن و آزادی عمل این مقاومت در کار وحرکتش برای دست یابی به هدفهایش احترام میگذارد». او تاکید کرد «روابط عراق و مقاومت ایران بر پایه صلح، احترام متقابل به حق حاکمیت ملی و احترام به انتخاب ایدئولوژیک و سیاسی هر دو ملت» استوار است. (رسانههای عراقی ۱۵ و ۱۶ ژوئن ۱۹۸۶)
پرداخت بهای شعار صلح؛ عین میهنپرستی است
خمینی و متحدانش بسیار کوشیدهاند که رابطه مجاهدین با عراق را به عنوان اقداماتی ضد میهنی و پیوستن به جبهه دشمن در جریان یک جنگ میهنی تبلیغ کنند. برچسبهایی از قبیل «ستون پنجم عراق»، «گرادادن به هواپیماهای عراق برای زدن مناطق مسکونی ایران»، «شکنجه اسرای ایرانی در عراق»، «خیانت به کشور» و….
اما واقعیت چیست؟ تا آنجا که به جنگ مربوط میشود، امروز این رژیم آخوندی و مزدوران و دم و دمپالچههایش هستند که باید پاسخ دهند چرا ۸ سال مداوم بر ادامه این جنگ خانمانسوز وضدمیهنی با هدف کشورگشایی اصرار ورزیدند که فقط در طرف ایران به بهای یک میلیون کشته،۲ میلیون مجروح و معلول، ۳ میلیون آواره، ۵۰ شهر ویران و بیش از یکهزار میلیارد دلار خسارت مادی ، مضافا بر هزاران بلا و فاجعه معنوی و انسانی تمام شد؟
مقاومت ایران مرعوب برچسبهای آخوندها و همدستانش نشد و در شرایطی سیاست میهنپرستانه صلح را در دهه هشتاد پیش برد که در بحبوحه دجالگریهای خمینی و هیستری که حول جنگ ایجاد کرده بود، هیچکس یارای ایستادگی در برابر این سیاست ضدمیهنی آخوندها را نداشت.
تشکیل ارتش آزادیبخش ملی
انتقال مجاهدین به خاک عراق و تشکیل ارتش آزادیبخش در ۳۰خرداد ۱۳۶۶، قبل از هر چیز جنگی را که خمینی بر ادامه آن تاکید میورزید بیش از پیش نامشروع کرد و نافرمانی و سرباززدن از جنگ ابعاد بسیار گستردهای به خود گرفت.
بعد از آن بود که بسیاری از خلبانان و پرسنل نیروی هوایی از کشور خارج شدند. حضور مجاهدین در کنار مرز ایران وعراق، روحیه و امید تازه یی به مردم ایران داد. به همین خاطر هزاران جوان ایرانی، برای پیوستن به مقاومت، به منطقه مرزی سرازیر شدند.
در آن سال بر اساس نظر سنجیهای به دست آمده توسط مقاومت در داخل کشور، ۸۳ درصد از مردم مخالف ادامه جنگ بودند، تنها ۷ درصد از جنگ طرفداری می کردند و ۱۰درصد بقیه نیز موضع بیطرف اتخاذ کرده بودند.
پاسدار قاسمی سر کرده لباس شخصی های خامنهای گفته است: «یادتون هست جبههها خالی شده بود…. در یک سال آخر جنگ، صبح که از خواب بیدار میشدیم میگفتند آقا خبر داری؟ چه شده؟ مهران را گرفتند بعد از گذشت ۷ سال از جنگ، اسیر میگیرند و غنیمت میگیرند و افتضاحی است جنگ!»
عملیات ارتش آزادیبخش ضربات سنگینی به ماشین جنگ و سرکوب رژیم وارد کرد. با عملیات فتح مهران و شعار امروز مهران فردا تهران، رژیم خطر را در بیخ گوش خود احساس کرد. چرا که بخوبی میدانست اگر ارتش آزادیبخش ملی ایران تنها یک شهر را آزاد کند، به کانونی برای سرنگونی رژیم تبدیل خواهد شد.
خوردن «زهر آتش بس» توسط خمینی؛ تحقق هدف مقاومت
در ۲۹ تیرماه ۱۳۶۶، شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه ۵۹۸ خود درباره جنگ بین ایران وعراق را تصویب کرد. دولت عراق بلافاصله اعلام کرد این قطعنامه را پذیرفت. اما خمینی برقراری صلح را خیانت اعلام کرده و اجازه نمیداد کسی به این موضوع نزدیک شود. به ناگهان یکسال بعد از تصویب قطعنامه در سازمان ملل و ۱۳ماه پس از تأسیس ارتش آزادیبخش، خمینی در ۲۷ تیر ۱۳۷۶با شتاب زدگی اعلام کرد «جام زهر پذیرش قطعنامه را مینوشد». این همان خمینی بود که تا چند ماه پیش شعار میداد که جنگ را تا آخرین خانه در تهران و تا آخرین سرباز ادامه خواهد داد. حقیقت این بود که مقاومت ایران، تنور جنگ افروزی و توسعه طلبی ملایان را گل گرفت و داغ برپایی رویای دیرین خمینی که تسلط بر کشورهای اسلامی و برپایی ولایت سفیانی او بود را بر دلش گذاشت. خمینی شتابزده آتشبس را پذیرفت و گفت برایش کشندهتر از زهر بود.
اکنون اصالت و حقانیت سیاست صلح مقاومت و استقرار در عراق، نه صرفا توسط مردم ایران، بلکه در اعترافات مهرههای خود رژیم هم گواهی می شود. چنانچه بعد از خمینی، یکبهیک به صحنه آمدند و نه فقط از طول دادن و ادامه دادن این جنگ تبری جستند و مسؤلیت آن را به گردن خمینی انداختند بلکه بسیاری از مهرههای رژیم گفتند و میگویند که ادامه جنگ بعد از خرداد ۶۱ اشتباه بود.

مجاهدین و حقانیت یک تصمیم









