این مطلب از برنامه پرونده با عنوان « از چماقداران ۵۹ تا دادگاه نمایشی قضاییه جلادان» که در تاریخ ۱۱تیرماه ۱۴۰۴ از سیمای آزادی پخش شده، از گفتار به نوشتار تبدیل شده است.
دادگاه نمایشی رژیم علیه مجاهدین خلق مدتهاست دچار روزمرگی و تکرار مکرر دروغهای شاخدار آخوندها نسبت به مجاهدین شده است، نمایشی که از سال ۱۴۰۲ بدون توجه به حکم مهدورالدم بودن مجاهدین توسط خمینی در سال۵۹ و بدون توجه به دست کم سه دوره قتلعام مجاهدین (بنا به گزارش جاوید رحمان گزارشگر ویژه حقوقبشر سازمان ملل متحد)، شروع شده و هر سهشنبه در میان، بساط خیمهشببازیاش را در رسانههای حکومتی پهن میکند.

وقتی که دار و شکنجه و اعدام و سه بار نسلکشی برای نابود کردن مجاهدین کارآییش را از دست داد و بمباران و موشکباران قرارگاههای مجاهدین هم مشکل آخوندها را حل نکرد، وقتی که ۱۴ -۱۵ سال حبس خانگی و خلع سلاح هم از پس مجاهدین برنیامد و وقتی که پرونده صدهزار صفحهای کودتای ۱۷ژوئن هم در دادگاههای بیطرف غربی پوچ از آب درآمد، خامنهای به یک تلاش همهجانبه و سیستماتیک برای دروغپردازی علیه مجاهدین، تحت عنوان جهاد تبیین متوسل شد و گفت:
«امروز جنگ ما کجاست؟ خب گفته میشه جنگ اقتصادی درست هم هست، لکن یک جنگ دیگری هم هست که خیلی اوقات از اون جنگ سختتره، … اون جنگ چیه؟
جنگ، جنگ رسانهای، جنگ فضاسازی عمومی، جنگ تبلیغاتی است… نباید از این جنگ غفلت کنیم.
جهاد تبیین یک فریضه است. از خودمان سوال کنیم، در این جهادی که وجود داره، در این جنگ بیامانی که وجود داره بین روایت دروغ و حقیقت، ما در کجای این جبهه ایستادهایم»؟ (خامنهای- ۳ بهمن ۱۴۰۰)
جهاد تبیین خامنهای با سیل کتابهای کم مایه و تولیدات سینمایی بیارزش شروع به کار کرد.

و وقتی که فیلمهای عامه پسند آخوندها هم نتوانست کاری علیه مجاهدین از پیش ببرد و سیل قیامها و آتشفشان کانونهای شورشی امان رژیم را برید، خامنهای فاز بعدی را با تشکیل یک دادگاه نمایشی علیه مجاهدین شروع کرد.

دادگاه نمایشی رژیم وقضاییه جلادان علیه مجاهدین- مزدوران از راست: بهزاد علیشاهی- عیسی آزاده- محمد رزاقی- آن سینگلتون- مسعود خدابنده
و وقتی این تهمیدات هم گره ای از مشکلات رژیم با مجاهدین باز نکرد، خامنهای و دم و دستگاه تبلیغاتیاش فارغ از هر حساب و کتابی رسما اعلام کردند که باید به روشهای دهه ۶۰ و قتلعام ۶۷ برگشت. این یعنی: «همه مجاهدین را مثل نسلکشی ۶۷ قتل عام کنند تا شاید رژیم احساس امنیت کند».
«پرونده افرادی چون بهروز احسانی نشان میدهد … اعدام … [مجاهدین] در سال ۶۷ تا چه اندازه بهجا … صورت گرفته شاید اگر آن روز جنایتکاران به سزای اعمال … خود … نمی رسیدند. امروز هستههای ترور در پروژه هزار میدان … [مجاهدین] تکثیرشده بودند … » (روزنامه فرهیختگان ولایتی ۲۱مرداد ۱۴۰۴)

در تمامی این مراحل، زمینه اصلی اقدامات رژیم، دروغپردازی در ابعاد کلان بوده و هست.
دروغپردازی به فتوای خمینی حلال شد، خمینی با صدای خودش دروغ و تهمت را که در اسلام «حرام و گناه کبیره» است به خاطر حفظ منافع خودش «حلال» و بلکه «واجب» اعلام کرد:
«اونایی که جایز است غیبتشان، در بعضی روایتها تهمت به اونها هست. تهمتی که از گناهان کبیره است، در یک همچین مواردی گاهی وقتها جایز میشود، گاهی وقتها واجب میشود …»
و آخوندها با تمام دستگاه تبلیغاتیشان به مجاهدین تهمت زدند تا با دروغهایشان از مجاهدین شیطانسازی کنند.
یک نمونه دروغ شاخدار آخوندها بعد از ۴۵ سال، در دادگاه نمایشی قضاییه جلادان علیه مجاهدین
در خیمهشببازی رژیم موسوم به دادگاه غیابی مجاهدین در اواسط مرداد ۱۴۰۴، برادر حزباللهی میلیشیای شهید مجاهدین حمیدرضا رضایی اعلام کرد که آن شهید مجاهد، اساسا مجاهد یا هوادار مجاهدین نبوده، بلکه یک حزباللهی دوآتشه بوده! و توسط پاسداران کشته نشده بلکه توسط مجاهدین کشته شده، تا رژیم و پاسداران را قاتل جلوه بدهند!

البته سرهمبندی کنندگان این مهملات نگفتند در مملکتی که تمامی قوای حکومتی و تمام قدرت سیاسی و نظامی و قضائیه و مجریه و مقننهاش همگی در دست خود و امام دجالشان بوده چرا و چگونه آن قتلی که مدعی شدهاند مجاهدین باعث آن بوده اند همان زمان مورد بررسی قانونی قرار نگرفته و گذاشتند مجاهدین قسر در بروند؟!!
اسناد و شاهدین
محمدرضا رضایی فالانژ مزدور در جلسه سی و ششم دادگاه قضاییه جلادان که به تاریخ ۲۸مرداد۱۴۰۴ برگزار شد در اراجیفش گفت: «سال ۵۹ که گروهک منافقین تشکیل میشوند اینا دیگه ترور ها شروع میشه. یعنی از اوایل سال ۵۹ اول برادرم رو ترور میکنن به عنوان یه فرد حزباللهی. خیابون مبارزان خیابون ۲۵ شهریور میدون هفت تیر. ساعت ۴ بعد از ظهر اونجا یه میتینگی تشکیل میدهند یک میدان تشکیل میدهند داداشم که میاید از اونجا رد بشه یک تیر میزنند به دو تا دندان هایش. با کلت رولور کلت ۳۸.

بعد داداشم رو میگیرند روی دست در صورتی که دور میدان هفت تیر ۴ تا بیمارستان هست. همون محدوده میدان ولیعصر. یعنی به فاصله ۵ دقیقه ۷ دقیقه داداشم رو میگیرند روی دست که این سند جنایت خمینی است. این دو تا دندان داداشم که میشکنه تیر میره اینجای گلو. ۳ ساعت و نیم روی دست داداشم خفه میشه ۱۲ و نیم شب به پدرم اطلاع میدهند…»
«داداش رو بردند بیمارستان حسن آباد بیمارستان اسم خوبی داره بیمارستان سینا اونجا در بیمارستان بسته بوده راه نمیدهند داماد بزرگم با یکی از اقوام میروند اونجا میبینن که داداشم رو بردن تو سردخانه با قیچی دارند توی سرش جای ژ سه درمیاورند که این را با ژـ۳ زدند یعنی جلادهای خمینی دور از جان سپاهی های خودمون بچههای گشت کمیته و انتظامی میگن جلادهای خمینی. دامادمون جنازه رو میدزده جنازه داداشم رو…»
اظهارات این مزدور، مصداق بارز ضرب المثل معروف “خسن و خسین دختران معاویه بودند” است.
ابتدا میگوید «گلوله به دندان شهید خورده» بعد مدعی میشود، «موقع دزدیدن جنازه از بیمارستان متوجه شده که در سردخانه بیمارستان سینا در سر شهید جای گلوله رو باز میکردند که بگویند با گلوله ژ۳ کشته شده!»
و کسی از این شاهد! نمیپرسد، سردخانه بیمارستان و اقدامات پزشکی قانونی چه ربطی به مجاهدین دارد؟ این تناقضی است که بافندگان دروغ خودشان باید جواب بدهند.
مجاهدین در زمان وقوع (سال۵۹) رسما اعلام کردند، حمیدرضا با شلیک کلت به شهادت رسیده بود و نه ژ۳!
این مطلب حتی در روزنامههای رسمی رژیم در همان تاریخ نیز منعکس شد

هویت سیاسی میلیشیای شهید حمیدرضا رضایی
گواهی همسر میلیشیای مجاهد شهید حمیدرضا رضایی پاسخ واضح همه این ضد و نقیض گوییها است « او هر کاری سازمان میگفت انجام میداد. همیشه می گفت من میخواهم جانم را فدای سازمان و آرمانش کنم. حتی یک آرم مجاهدین را داد که من برایش گلدوزی کنم و بعد آنرا زدیم توی اتاقمان و همیشه میخواست که تمام دیوارهای اتاق را پر از عکس های شهدای مجاهدین کند. همه پولش را میداد برای نوار سخنرانی های مجاهدین … همیشه پیام عباس عمانی را که میگفت :باید همیشه حقیقت را ترویج کنیم، ورد زبانش بود…» – (نشریه مجاهد شماره ۱۰۳- صفحه۱۶)

علاوه بر گواهی همسر حمیدرضا مبنی بر مواضع سیاسی او ، شهادت دوستان و همرزمان مجاهد شهید حمیدرضا رضایی نیز که روز شهادتش شاهد صحنه بودند نیز سندی دال بر ماهیت سیاسی او می باشد.
رضا هفت برادران: «من در همان سال ۵۹ عضو انجمن کارمندی مبارزان بودم، همان انجمنی که حمیدرضای قهرمان در دفاع از آن با گلوله پاسدارها شهید شد.

البته حمیدرضا عضو انجمن رسالت بود که آن روز برای کمک به انجمن کارمندی آمده بود. برای روشن شدن موضوع یک سری توضیحات میدهم. انجمن کارمندی از دو سه هفته قبلش زیر فشار و سنگ باران اوباش کمیتهچی و لباسشخصیهای رژیم بود. خمینی میخواست با آن فشارها و بدون ورود رسمی پاسدارهایش فعالیت سیاسی قانونی مجاهدین را تعطیل کند. انجمن کارمندی از آخرین انجمنهای هوادار سازمان بود که باقی مانده بود. قبلش دهها دفتر سازمان در شهرهای مختلف را با چماقدارها و نهایتا هم تیراندازی پاسدارها تعطیل کرده بودند.
در واقع حمله آن روز پاسدارها به انجمن کارمندی اوج حملات دو سه هفتهای بود که کار را به جنایت و خونریزی کشاند.
در اطلاعیهای که سازمان مجاهدین خلق ایران در تاریخ ۵ دی ۵۹ منتشر کرد از جمله نوشته شده بود: «در تهاجم پاسداران به انجمن کارکنان مسلمان، یک نفر شهید شد، ۱۴ نفر با گلوله مجروح شدند و ۴۱ نفر با سنگ و ۳ نفر هم با چاقوی پاسداران مجروح شدند و ۷ نفر هم توسط گاز اشکآور دچار خفگی شدند.

علت اینکه خمینی میخواست با دستههای چماقدارش جلوی فعالیت مجاهدین را بگیرد این بود که حقیقتا مردم در آن اوایل انقلاب مطلقا قبول نمیکردند که جریان سیاسی_ اجتماعی عظیمی مثل مجاهدین خلق اجازه فعالیت رسمی و علنی نداشته باشند.
به همین علت هم بود که خمینی میخواست تعطیل کردن فعالیتهای علنی و رسمی سازمان مجاهدین و هواداراش و با چماقدارهاش پیش ببرد و بگوید ما کاری به مجاهدین نداشتیم، مردم خودشون مخالف فعالیت اینها بودند! درواقع نمی خواست قیمت سیاسی این کار را بدهد. برای همین هم بود که مستمرا دستههای چماقدارش را برای تخریب و اشغال انجمنهای هوادار مجاهدین میفرستاد. وقتی اوباش چماقدرش کاری از پیش نمیبردند کمیتهچیها و پاسدارهای ژ۳ به دستش را به پشتیبانی آنها می فرستاد.

ماجرای آن درگیری را همان موقع نشریه مجاهد در چند شماره مفصل منتشر کرد و همه عاملان و دستاندرکاران آن حمله و مسئولان آن جنایت که در پشت پرده بودند را اغلب با اسم و رسم منتشر کرد. با یک نگاه به نشریههای مجاهد دی ماه ۵۹ همهچیز روشن می شود. سازمان حتی اعلام کرد که پشت پرده آن ماجرا شخص لاجوردی جلاد بود.»
فریبا شیروانیان : «غروب یکی ازروزهای دیماه ۱۳۵۹ انجمن ما یعنی انجمن زنان مسلمان غرب تهران خبردار شدیم که چماقداران و پاسداران به یکی از انجمنهای سازمان در خیابان مبارزان، وحشیانه به بچهها حمله کرده و یکی از بچهها به نام حمیدرضا رضایی به شهادت رسیده. آن انجمن تقریبا یکی از آخرین انجمنهای سازمان بود که هنوز تعطیلش نکرده بودند.

تجمع هواداران سازمان برای دفاع از انجمن، به حدی گسترده و وسیع بود که پاسدارها از صحنه فرار کردند و رژیم برای تخلیه انجمن مجبور شد نماینده وزارت کشورش را با حکم تخلیه رسمی بفرستد. در واقع رژیم مجبور شد که بهای سنگین، یعنی بهای سیاسی منع فعالیتهای مسالمت آمیز سیاسی سازمان را بپردازد. ثابت شد که همه چماقداریها و شلیکها توسط خودش انجام میگیرد. آن درگیری اوج درگیریهای آن سال بود که پاسدارها خیلی شلیک کرده و خیلیها را زخمی کردند و حمیدرضا هم شهید شد.»
جلال فرخندی: «سال ۱۳۵۹ به همراه تعدادی از بچههای شمال غرب تهران برای کمک در دفاع از محلشان به برادرانمان در انجمن کارمندی تو خیابان مبارزان میدان رضاییها اعزام شدیم.

حمیدرضا مجاهد بسیار پرشوری بود که همراه با تعدادی از برادران انجمن رسالت شرق تهران جهت دفاع از انجمن کارمندی اعزام شده و در محل بودند. اکثر هوادارانی که طی چند روز به آنجا رفته بودند حمیدرضا را از شور و نشاط میلیشیایی که داشت شناخته و برایشان چهره شده بود. حمیدرضا همواره توی صف اول و جلودار بود و کسی نمیتوانست جلوی او را بگیرد. روزی هم که شهید شد همراه با تعدادی از برادران در صف اول برای دفاع از انجمن صف بسته بودند و زنجیر کرده بودند.
ما در دفاع از انجمن با فلانژهای رژیم که برای گرفتن ساختمان آمده بودن درگیر بودیم. یادم هست که حتی یک شب که هنوز کسی در بیرون ساختمان حفاظت نبود. اینها هجوم آورده بودند ولی ما مانع شدیم. چند شبانه روز بود که مستمرا با فالانژها درگیر بودیم و دستانمان را به هم زنجیر کرده از انجمن دفاع میکردیم چون کارمان قانونی بود. چند شب که گذشت و دیدند که کاری نمیتوانند بکنند روزهای آخر این داستان چند خودروی کمیتهچی آمدند و بعدازظهر کار به درگیری کشید. حمیدرضا که تیر خورده بود را در همان اوان درگیری بچهها به عقب بردند که بهش رسیدگی کنیم متاسفانه چون تیر به ناحیه صورت خورده بود عمل کرده و در دم شهید شده بود.»
محمدحسین (پیام) متکی: «من در مقطع ۵۹ در انجمن کارمندی مبارزان، مسئولیتم حفاظت درب انجمن بود. حزبالهیها مستمرا به انجمنها و مراکز سازمان حمله میکردند تا خودمان زیر فشار مجبور به تخلیه و تعطیلی انجمنهایمان بشویم.

آن روز ۳ دی ۵۹ هم یکی از همان حملات بود که خیلی سنگین و مسلحانه آمده بودند. شاهد صحنه بودم وقتی حمله کردند، سه الی چهار لایه بچه ها دستهایشان را به هم زنجیر میکردند تا مانع حملات و پیشروی چماقدارها و کمیته چی ها به سمت انجمن بشوند. ابتدا درگیری تن به تن بود. وقتی دیدند نمیتوانند این مقاومت را در هم بشکنند اقدام به شلیک هوایی و زدن گاز اشگ آور و بعد شلیک زمینی کردند.
تعدادی از بچه ها زخمی شدند، از جمله حمیدرضا رضایی از میلیشیاهای پر شوری بود که در صحنه بود و زخمی شد. چون مسئولیتم حفاظت درب انجمن بود وقتیکه بچه ها او را آوردند درب را باز کردیم و بچه ها حمیدرضا را داخل حیاط انجمن آوردند. اتفاقا یکی از دکترها آنجا بود حمیدرضا را معاینه اش کرد و یک دقیقه نگذشته بود که دکتر گفت حمیدرضا به شهادت رسید.»

بیژن پیرنژاد:«آن سالها عضو انجمن معلمین بودم که برای دفاع از انجمن کارمندی در خیابان مبارزان آن روز به آنجا رفته بودم. خمینی در آن سالها میخواست به وسیله دستههای چماقدارش انجمنها و دفاتر مجاهدین را تعطیل کند، بدون اینکه اطلاعیه رسمی بدهد یا مثلا بگوید که فعالیت مجاهدین از امروز در ایران ممنوع است. یعنی حاضر به پرداخت قیمت سیاسی آن نبود.
در آن مقطع مستمرا از طرف انجمن کارمندی به ما اطلاع داده میشد که مورد تهاجم قرار گرفتند و ما برای دفاع به آنجا رفته و شبانه روزی دفاع می کردیم. روزها درگیری مستقیم و مستمر با فالانژها داشتیم و شبها هم نوع دیگری از آن انجمن دفاع میکردیم. نشریه مجاهد آن روزها مفصلا شرح جنایت و اسناد آن را منتشر کرد، اسم و رسم و کارت هویت برخی از مزدوران و مهاجمان آدمکش را هم منتشر کرد اما کو گوش شنوا؟»

وحید عابدیان: من عضو انجمن کارمندی مبارزان بودم. از چند روز قبل از در درگیری که حمیدرضا شهید شد، مستمرا چماقدارها به انجمن حمله میکردند. ولی آن روز کار به درگیری تن به تن کشید و آخرش هم که نتوانستند حریف بچه ها و کلیه اعضاء انجمن های مختلف تهران که برای دفاع به آنجا رفته و با حمایت مردمی که جلوی انجمن صف بسته و از مجاهدین دفاع جانانه میکردند بشوند، پاسدارهایشان را به صحنه آورده و آنها اقدام به شلیک کردند. خیلیها تیر خوردند و حمیدرضا هم تیر خورد و متاسفانه شهید شد.

قدرت شکرزاده: «رژیم از همون اول دنبال شکنجه و اعدام و بستن فضاست و هیچ چیز دیگه ای رو دنبال نمیکرد. مجاهدین همونموقع دست رژیم را رو کردند. تقریبا ۴-۳ ماه قبل از اینکه حمیدرضا شهید بشود، در ۱۹خرداد ۵۹ ، به انجمن میثاق که در خیابان شیروخورشید در جنوب تهران بود توسط تمامی اراذل و اوباش و کمیته چی های آن منطقه حمله شد و یکی از بچه های آن انجمن بهنام ناصر محمدی به شهادت رسید.
من خودم در آن صحنه حاضر بودم و دیدم که چطوری رژیم با تمام توانش، برای بستن این محل اقدام کرد. هر روز شاهد بودیم که چطور که هر نوع مکان و محل و تجمعی که افشا کننده ماهیت رژیم بود را می بست و به آن تهاجم می کرد. یکی از انجمن ها انجمن کارمندان بود که در خیابان مبارزان بود.
تهاجم به انجمن میثاق که من ریز در جریان هستم تعداد ۱۵-۱۰ نفر از برادرای ما را دستگیر کردند و دو هفته به زندان اوین بردند. در روز پایان که دادگاهی تشکیل شد و در آن دادگاه محمدی گیلانی باصطلاح قاضی آنجا بود و لاجوردی و کچویی هم درکنارش نشسته بودند، میخواستند به اصطلاح یک دادگاهی را راه بیندازند تا به اهداف خودشان برسند. ولی در آن دادگاه بچه های ما آنچنان دفاع از آرمان شون و واقعیت های موجود در صحنه کردند که محمدی گیلانی مجبور شد که این دکانش را تخته کنه و این باصطلاح دادگاه را تعطیل کند . اگر دادگاه به صورت دادرسی واقعی دنبال میشد کسی که محکوم میشد پاسدارها و ایادی رژیم بودند که در آن صحنه ها جنایت کرده بودند و هر روز این جنایتها ادامه داشت.
الان هم که میبینیم قاضی آخوندک دادگاه غیابی مجاهدین به راحتی جولان میدهد و دروغ پشت دروغ بار میکند بخاطر این است که دادگاه از سرتا پاش خودشانند. و مثل آنروزها نیست که هواداران مجاهدین چندصدتا چندصدتا بیایند و شهادت بدهند و رژیمشان را مفتضح کنند. علت اینهمه دروغ و دغل و وارونه گویی چیزی نیست جز هراس از گسترش اعتبار و قدرت اجتماعی مجاهدین و روی آوردن هرچه بیشتر نسل جوان به مجاهدین و کانونهای شورشی. واقعیتی که بارها سران و سرکردگان رژیم به آن اعتراف کردند.»
انعکاس جنایت خیابان مبارزان و شهادت حمیدرضا رضایی در نشریات آن زمان رژیم
جنایت پاسداران و حزباللهیها در خیابان مبارزان آنچنان دامنهدار بود که حتی روزنامههای کیهان و اطلاعات و جمهوری هم مجبور شدند آن را منعکس کنند، گرچه که همه روزنامههای رژیم تلاش کردند واقعیت آن جنایت را با جعل و تحریف و کینه علیه مجاهدین همراه کنند


روزنامه های اطلاعات و کیهان – افشای مزدورانی که در جنایت خیابان مبارزان دست داشتند
شرایط سیاسی در سال۵۹
خمینی مترصد بهانهای بود تا دستاویز کرده و مجاهدین را سرکوب کرده و به زندان بیاندازد و چون هیچ مدرکی علیه مجاهدین نداشت و دستش خالی بود، لذا از رادیو تلویزیون فرمان پرونده سازی داد و گفت هرکس مدرکی علیه مجاهدین دارد آورده و بدهد تا مردم! مسئله مجاهدین را حل کنند!
خمینی: «اینها که بطور منافقی پیش آمدند و در میدان مسلمین واقع شدند و میخوان کارشکنی کنن برای اسلام و مسلمین باید هرچی ازشون پیدا کردن هر پروندهای از اینها پیداکردند این را نشان بدهند تا معلوم بشد که اینها جزء منافقینند و مردم باهاشون مبارزه کنند».(تلویزیون رژیم- پاییز ۱۳۵۸)
دست آخر مجبور شد چماقدارهایش را بفرستد، سپس پاسداران مسلحش را برای حمایت از آنها گسیل کرد تا کار جمعآوری و تعطیل دفاتر رسمی مجاهدین را تمام کنند.
نقش افشاگرانه نشریه مجاهد و میلیشیای مجاهدخلق
کسی که وقایع سالهای اول انقلاب را ندیده، از ادعاهایی که در دادگاه نمایشی قضاییه رژیم مطرح میشود تصور میکند آن سالها حاکمیت دست مجاهدین بوده و حزب اللهیها و فالانژها اپوزیسیون بودند!
واقعیت این است، در سالهای ۵۹ و ۶۰ قبل از ۳۰خرداد، در چهارراههای شلوغ در حاشیه خیابانهای شلوغ، هواداران مجاهدین در حال فروش نشریه مجاهد بودند. نشریه مجاهد در آن سالها رسانه ای بود روشنگر که غارتگریها و سرکوبگریهای آخوندها را افشا میکرد. همچنین مقالات مختلف آن فرهنگ مترقی و انقلابی مجاهدین را ترویج میکرد. در واقع نشریه مجاهد باطل السحری بود در مقابل ارتجاع خمینی. مطالب نشریه مجاهد برآخوندها بویژه بر شخص خمینی سخت گران میآمد.
نگاهی به برخی تیترهای یک شماره نشریه مجاهد، شماره ۱۰۳ که اسناد قتل میلیشیای شهید حمیدرضا رضایی را افشا کرده بود، این واقعیت را به خوبی نشان میدهد،
نشریهای که همزمان پشتپرده گروگانگیری را افشا کرده،
دزدیها، چپاول و غارتگریهای اقتصادی آخوندها را افشا و از حقوق کارگران دفاع کرده،
اسلام ارتجاعی آخوندها و سوءاستفادهاشان از اسلام را افشا کرده و تفاوت اسلام انقلابی و مردمی با اسلام ارتجاعی خمینی را نشان داده بود
فتوای قتل مجاهدین و مصادره اموال مجاهدین توسط خمینی و اسناد شکنجه در زندانهای خمینی را افشا کرده بود،
اخبار اقدامات مجاهدین در جبهههای جنگ و دفاع از خاک میهن در آن مقطع را با سند و مدرک منتشر کرده بود
تاریخ بدون تحریف معاصر ایران و انقلاب مشروطه را در برابر مشروعهخواهی شیخفضلاللهی نشان داده که همه اینها حقیقتا برای خمینی ناگوار بود.

سرکوب و کشتار مجاهدین
به خاطر همین افشاگریها و ایستادگیها و دفاع از آزدایها بود که خمینی و پاسدارانش کمر به قتل مجاهدین و تعطیل کردن نشریه مجاهد بسته و از فعالیتهای سیاسی مسالمتآمیز مجاهدین ممانعت کردند. سال ۵۹ هر روز و هر روز کمیته چیها و چماقدارها به اماکن انجمن ها و مراکز سازمان حمله می کردند یا به خیابانها میریختند و میلیشیاهایی که در حال فروش نشریه بودند را مورد ضرب و شتم و دستگیری قرار داده یا به شهادت می رساندند.
سازمان مجاهدین از همه این وقایع شکایت میکرد، اما به هیچکدام از آن شکایتها از جمله شهادت مجاهد خلق حمیدرضا رضایی در خیابان مبارزان تهران رسیدگی نشد.
اولین ترور خیابانی هواداران مجاهدین توسط اوباشان خمینی در ۲۸دی ۱۳۵۸ در تهران رخ داد، که کارگر مجاهد خلق عباس عمانی توسط چماقداران خمینی به شهادت رسید و پس از او انبوهی دختران و پسران میلیشیا توسط چماقداران خمینی و پاسدارانش به شهادت رسیدند. تا نهایتا به قتلعام ۳۰خرداد ۶۰ و نسلکشیهای بعد از آن رسید.
فهرست زیر اسامی شهیدان مجاهدین تا سرفصل۳۰خرداد۱۳۶۰ است:

تاریخ جنایت محل وقوع جنایت اسم مقتول
۵۸۱۰۲۸…………………………..تهران………………………………………………….. عباس عمانی
۵۸۱۲۰۳…………………………..قائمشهر………………………………………………عین الله پورعلی
۵۸۱۲۲۳…………………………خمین………………………………………………….. رضا حامدی
۵۹۰۰۰۰…………………………..دزفول……………………………………………………هوشنگ رستمی
۵۹۰۱۳۱………………………….مشهد……………………………………………………شکرالله مشکین فام
۵۹۰۲۰۳…………………………رشت…………………………………………………….احمد گنجه ای
۵۹۰۲۰۹…………………………بخش نوخندان شهرستان دره گز…………….جلیل مرادپور
۵۹۰۲۱۴………………………..اصفهان…………………………………………………..سیاوش شمس
۵۹۰۳۰۹……………………….اردبیل…………………………………………………….احد عزیزی
۵۹۰۳۱۹………………………تهران………………………………………………………ناصر محمدی
۵۹۰۳۲۲……………………..تهران………………………………………………………مصطفی ذاکری
۵۹۰۴۱۲………………………شیراز…………………………………………………….. نسرین رستمی
۵۹۰۴۱۷……………………..آمل………………………………………………………… قدرت الله زاهدی
۵۹۰۵۱۷……………………..قائمشهر…………………………………………………..نادعلی فلاح
۵۹۰۵۳۰……………………..آبادان……………………………………………………….جاسم بنی رشید
۵۹۰۶۰۸……………………..قائمشهر…………………………………………………….محمد گل عمو زاده
۵۹۰۶۲۹…………………….قائمشهر……………………………………………………..محمد حسن صادقی
۵۹۰۹۱۲…………………….حسینیه محله رودسر…………………………………..اردشیر خانی
۵۹۰۹۱۳…………………….آمل…………………………………………………………….حسین سالار محمد
۵۹۰۹۲۶…………………….ساری………………………………………………………… داود سلیمانی
۵۹۱۰۰۳……………………..تهران…………………………………………………………حمید رضا رضایی
۵۹۱۰۱۳……………………..رشت………………………………………………………….حسن ”بهرام“ فرحناک
۵۹۱۱۰۱ ………………………خرم آباد……………………………………بهرام کردستانی
۵۹۱۱۰۹ ………………………خرم آباد……………………………………………….مهری صارمی
۵۹۱۲۱۵……………………..لاهیجان……………………………………………..سیما صباغ خوشکار
۵۹۱۲۲۸……………………..بندر عباس…………………………………………………صنم قریشی
۶۰۰۱۰۶ ………………………قادیکلای قائمشهر………………………………………اصغر فلاحی
۶۰۰۱۰۷ ……………………..قزوین…………………………………………اصغر اخوان قدس
۶۰۰۱۰۸ …………………….رامسر………………………………………………..خیرالله اقبالی نژاد
۶۰۰۱۱۱ ……………………روستای کتالم رامسر………………………….تیمور تالش شریفی
۶۰۰۲۱ ……………………دورود لرستان………………………………………………..ابوالفضل سلیمانی
۶۰۰۲۱۷…………………..منجیل……………………………………………………………امیر ارگنجی
۶۰۰۲۰۱ ………………….قائمشهر………………………………………………..فاطمه رحیمی(رویا)
۶۰۰۲۰۱ …………………. قائمشهر……………………………………………..سمیه نقره خواجا
۶۰۰۲۰۲ ………………….آمل…………………………………………………….شهرام اسماعیلی
۶۰۰۲۰۷…………………تهران………………………………………………….خلیل اجاقی قلی زاده
۶۰۰۲۰۷……………….. تهران……………………………………………………………..ودود پیراهنی
۶۰۰۲۰۸…………………کرج………………………………………………………………..فاطمه کریمی
۶۰۰۲۰۸…………………بندر عباس……………………………………………………..منصور سایانی
۶۰۰۲۱۰………………….شهرکرد…………………………………………………………علی فتح کریمی
۶۰۰۲۱۱ …………………قائمشهر……………………………………………….عباس فرمانبردار
۶۰۰۲۳۰………………..تبریز……………………………………………………………..سکینه چاقوساز
۶۰۰۳۲۰………………..بجنورد…………………………………………………………..سعید سرایدار
۶۰۰۳۲۰………………..بجنورد…………………………………………………………..پرویز یزدانی
۶۰۰۳۲۲……………….املش……………………………………………………………..شرف مازیار
۶۰۰۳۲۲……………….لاهیجان…………………………………………………………حرمت گیاهپور
۶۰۰۳۲۳………………رامسر…………………………………………………………….اصغر جوربنیان
۶۰۰۳۲۸………………زنجان…………………………………………………………….عباس قربانلو
شماری از شهدای روز سی خرداد که بدون سلاح و فقط بهعلت تظاهرات مسالمتآمیز اعتراضی به شهادت رسیدند.
۳۰ خرداد ۱۳۶۰ …………تهران………………………………………………..زهرا محمدی
۳۰ خرداد ۱۳۶۰ …………تهران………………………………………………..محمدرضا رمزی سهرابی
۳۰ خرداد ۱۳۶۰ ………..تهران………………………………………………..عباس سروس
۳۰ خرداد ۱۳۶۰ ………..تهران………………………………………………..عارف اقبال
۳۰ خرداد ۱۳۶۰ ……….تهران………………………………………………..منوچهر طلایی
۳۰ خرداد ۱۳۶۰ ……….تهران………………………………………………..رضا جمشیدی
۳۰ خرداد ۱۳۶۰ ………تهران………………………………………………..کوروش سیفی
۳۰ خرداد ۱۳۶۰ ………تهران………………………………………………..عبدالله ابراهیمی
۳۰ خرداد ۱۳۶۰ ………تهران………………………………………………..اسماعیل حسینزاده
تاریخ شهادت…………..۳۰ خرداد ۱۳۶۰………………………………. محمود زنگویی
تاریخ شهادت. …………۳۰ خرداد ۱۳۶۰………………………………..مقدسی
تاریخ شهادت…………… …………۳۰ خرداد ۱۳۶۰…………………..حاج زوار موسوی نیارکی
***
سند تاریخی سخنرانی مسعود رجوی در امجدیه- نگاهی به کشتار مجاهدین در بهار ۵۹
برادر مسعود در سخنرانی امجدیه (چه باید کرد؟) در سال ۵۹ اسامی برخی شهدا را تا آن زمان نام برده بودند که به بخشی از آن فهرست ذیلا اشاره می شود:


۲۳فروردین، برادر کارگر ما رضا حامدی که قبل از انقلاب، حزب رستاخیر خمین را منفجر کرده بود و حالا در کنار یک مغازهٌ کتابفروشی طالقانی را دایر کرده بود، بهضرب ۶گلوله شهید شد

۳۰ فروردین خواهر کوچک ما نسرین رستمی دقیقا نمیدانم چند سال دارد شاید۱۴-۱۳ سال در شیراز به ضرب گلوله از پا افتاد
۳۱فروردین در مشهد یکی از با ارزشمندترین برادران ما، شکرالله مشکینفام، که همین حالا فرزند سهسالهاش را در بغل من دیدید، بهضرب گلولهٌ ژـ۳ در محل دفتر مجاهدین در مشهد بهشهادت رسید


سوم اردیبهشت، برادر ما، احمد گنجهای در رشت در خیابان تختی بهضرب گلولهٌ نامردمانی که از تهران به نام انقلاب فرهنگی رفته بودند، به ضرب ژ ۳ به شهادت رسید.

۱۹ اردیبهشت، در درگز، یک قاصدک جوان دیگر، برادر کوچکمون “مجاهد”فروش، جلیل مرادپور، دانشآموز سالهای اول دبیرستان، به ضرب دشنهیی که در قلبش فرو کردند، در خون غلتید.
۱۴ اردیبهشت یک قاصدک جوان دیگر آزادی یک خواهر کوچک مجاهدفروش در اصفهان مورد اهانت و گستاخی و تهاجم اوباش چماق به دست قرار گرفت. یک درجه دار آزاده و غیرتمند، یک انسان شریف، یک رادمرد ارتشی بهنام سیاوش شمس به دفاع از دخترک معصوم آمد ولی دشنه به قلب خودش نشست و شهید شد و به این ترتیب نام سیاوش شمس درجه دار انقلابی ارتش تا ابد بر پرچم خونبار مجاهدین خلق نقش شد. سلام بر سیاوش شمس


۷خرداد، در اردبیل نوبت به برادر دیگری رسید. احد عزیزی، معلم روستا عضو انجمن جوانان مسلمانان و چند نفر دیگر تیر خورد

آخرین شهید در روز ۱۹ خرداد. یک نوگل دیگر پرپر شد ناصر محمدی . سلام بر محمد! یک مهدی رضایی دیگر، درست ۱۸سال!
مسعود رجوی: آخه تا کی دم زدن صوری از اسلام تا کی؟! مگه حضرت علی فقط در کلام میگفت اسلام و قسط فیا عجبا عجبا.
***
آن سالها بحث قتل یک مجاهد و دو مجاهد نبود. آشکارا مجاهدین را ترور میکردند، از جمله حمیدرضا که در جنایت خیابان مبارزان شهید شد. حالا چه شده که بعد از چهل و اندی سال، دادگاهی تشکیل دادند و همان شهدایی که خود این پاسدارها، کمیته چی ها، آنها را شهید کردند علیه خود همان شهید و آرمانهایش مدعی شدهاند! این رذالتی است که فقط از دست آخوندها برمیآید.
در مورد قتل و شهادت میلیشیای شهید حمیدرضا رضایی که الان اینطور دروغ و دغل بههم میبافند در روزنامههای کیهان و اطلاعات و جمهوری آن زمان هم تا دلشان خواست دروغ و دغل از قول خانواده حزباللهی آن شهید سرهم کردند. مشابه همین مهملاتی که الان در سیرک قضاییه جلادان میگویند.
اما به قطع و یقین می توان گفت که سال ۵۹ نه رژیم و نه خانواده حزباللهی آن شهید جرات نکردند که کار این ادعاهاشان را به دادگاه بکشانند. چون صدها میلیشیایی که با حمیدرضای شهید همقطار بودند و هر روز با هم برای فروش نشریه مجاهد و فعالیتهای تبلیغی می رفتند، همان جا و همانموقع حاضر و آماده گواهی دادن در دادگاههای همانموقع رژیم بودند. پرواضح است که رژیم جرات نمیکرد دادگاهی تشکیل بدهد.
براستی هدف از برگزاری سیرک قضاییه جلادان با این همه هزینه چیست؟
آخوند پورثانی معاون وزارت آموزش و پرورش رژیم هدف را به روشنی توضیح میدهد:
«معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش گفت: برگزاری دادگاه مجاهدین بهترین فرصت است که اقدامات مجاهدین برای دانشآموزان بیان شود.
پورثانی گفت با وجود بیش از ۵۰ هزار گروه دانشآموزی در قالب طرحی با عنوان «جت» به همت قرارگاه خاتم الاوصیاء (ع) و همکاری آموزش و پرورش در حال انجام است و اقدام بعدی طرح «تا اوج» است که درباره کنشگری دانشآموزان است،
پورثانی درباره تاثیر برگزاری دادگاه مجاهدین بر اذهان عمومی و به ویژه دانشآموزان توضیح داد: اگر دادگاه همراه با روشنگری و بیان اقدامات مجاهدین باشد تاثیر بسزایی بر افکار عمومی دارد و الان بهترین فرصت است که اقدامات مجاهدین برای دانشآموزانی که در زمان انجام این جنایتها هنوز به دنیا نیامده بودند، بیان شود و لازم است از این فرصت استفاده شود». خبرگزاری میزان(قضائیه رژیم) ۲۸ بهمن ۱۴۰۲)

از این نمونهها کم نیست. از جمله هول و هراس سخنگوی قضاییه جلادان که از مطالبات برزمین مانده برای ریختن خون مجاهدین تاسف میخورد!
سخنگوی قضاییه جلادان ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳: «خب این یکی از مطالبات بر زمین مانده چند دهه اخیر بود که دستگاه قضایی ورود پیدا کرد اگر چه دیر ورود پیدا کرد ما باید از همان سالهای ۶۰ وارد رسیدگی به جنایات منافقین میشدیم اگر چه با تاخیر ولی خب پرداخته شد امیدواریم که امروز مورخین و صاحبان اندیشه و تفکر و صاحبان قلم بیایند پیگیری کنند مباحث دادگاه رو و رویش تحلیل بکنند و تبیین بکنند چرا که این جریان انحرافی با سوء استفاده از احساسات پاک نوجوانان و جوانان این مرز و بوم توانست که جنایات بیشماری رو در داخل و حتی خارج از کشور ایجاد بکنه و از اونجایی که همه مون باید تلاش بکنیم با برملا کردن و افشای این جنایات اجازه ندهیم که این روشها تکرار بشه و جوانان آینده ما آیندهسازان کشور در دامهای عنکبوتی چنین گروهکهایی…. »
بله این همه داستان است، «تلاش به قیمت دروغ و دغل و جعل و تحریف علیه مجاهدین تا شاید جوانان این میهن به دام!؟ مجاهدین نیفتند و کانون شورشی تشکیل ندهند».
یک نمونه جعل و دروغ چماقداران سابق در دادگاه نمایشی قضاییه جلادان









