• اسناد مقاومت
  • اسناد بین‌المللی
  • اسناد جنایت
  • فعالیت‌های کانون‌های شورشی
  • سایر زبانها
    • EN
    • AL
دوشنبه, شهریور ۲, ۱۴۰۵
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
لالایی وزارت و انجمن نجاست برای ولی‌فقیه- از: معصومه شاه کرمی

لالایی وزارت و انجمن نجاست برای ولی‌فقیه- از: معصومه شاه کرمی

لالایی وزارت و انجمن نجاست برای ولی‌فقیه- از: معصومه شاه کرمی

آشنایی با ترفندها کثیف وزارت جنایت و دروغ‌پردازی اطلاعات آخوندها

شهریور ۲۰, ۱۳۹۸
در مقالات و دیدگاهها

لالایی وزارت و انجمن نجاست برای ولی‌فقیه- از: معصومه شاه کرمی

امسال اشرف3، میزبان کهکشان بزرگ مقاومت ایران بود. صلابت و برق نگاه مجاهدین، استواری گام‌هایشان، طنین فریادهایشان و عزم و اراده سترگشان برای سرنگونی را دوست و دشمن گواه حتمیت سرنگونی آخوندها گرفت.
اشرف3 با ساکنان مصمم آن برج و بارویی انکارناپذیر است که با پرچم در اهتزاز سبز و سفید و سرخ و نشان شیروخورشیدش با شمشیری از نیام کشیده به‌عنوان نخستین کانون شورشی نبرد و نقطه امید خلق تحت ستم، خوش می‌درخشد.
خامنه‌ای هم این‌را به‌خوبی دریافته‌است که سرنگونی‌اش بیش ازآنچه فکر می‌کرد در چشم‌انداز است. ارتش آزادی با کانون‌های شورشی خواب را از چشمان این ضحاک خون‌خوار ربوده و آخوندک تاریخ گذشته، روزبه‌روز در گرداب سرنگونی بیشتر فرو می‌رود. بی‌جهت نیست به هر خس و خاشاک ازجمله انجمن نجاست ومزدوران و خانواده وزارتی چنگ می‌زند تا که شاید برون‌رفتی بیابد، درحالی‌که آزموده را آزمودن خطاست. بعد از پایداری پرشکوه مجاهدین دراشرف و لیبرتی و ازسرگذراندن شکنجه روانی با بیش از ۳۲۰بلندگو مجاهدین یک‌بار آزمایش پس داده‌اند. یقه‌درانی مأموران وزارتی که خود را عروسک خیمه‌شب‌بازی وزارت بدنام آخوندی کرده بودند تا به اسم خانواده کشتار مجاهدین را تسهیل کنند بعداز آنچه در ۶ و۷مرداد88 و ۱۹فروردین90 و ۷فقره حمله موشکی در لیبرتی و نعره‌های گوش‌خراش «اشرف را به خاک و خون می‌کشیم» و «زبان از حلقوم درمی‌آوریم» و کشتار ده شهریور92، ماهیت این سیرک ولایت را به همگان همان‌طور نشان داد که از روز اول مجاهدین گفته بودند.
حالا ولی‌فقیه ابلهی که در گرداب ده‌ها ابربحران گرفتار آمده، فکر می‌کند با انجمن نجاست تحت پوش عواطف خانوادگی می‌تواند به لالایی خواندن برای رزم‌آوران آزادی و مردم بپاخاسته بنشیند. این لالایی‌ها حتی برای تسکین سوزش ولی‌فقیه ارتجاع خامنه‌ای از پیشروی‌های مقاومت و قیام مردم ایران هم کارساز نخواهد بود! و رژیم پابگور، ابلهانه آب در هاون می‌کوبد.
من از همان سال‌های اول پیوستنم به سازمان،‌ سوژه توطئه‌های وزارت اطلاعات تحت پوش خانواده بودم. همین خیلی به من انگیزه داد که بفهمم، جای درستی آمده‌ام که کانون ترس پنهان و آشکار رژیم است، از همان ابتدا هم دانستم که اصلاً سوژه من نیستم، چراکه تا پیش از آن در ایران زندگی می‌کردم و رژیم به‌عنوان یک زن، حتی هویت انسان کامل برای من قائل نبود و مستمر مارا تحقیر، شکنجه و سرکوب می‌کرد، حالا چه شد که پس از پیوستن من به مجاهدین، تمامی دستگاه جنایت و سرکوبش را پشت این آورده که مرا به خانواده‌ام وصل کند؟ پس مسئله چیز مهم‌تری بود. دعوا برسر من یا هزارنفر دیگر مثل من نبوده و نیست، دعوای برسر حاکمیت مردم ایران بر سرنوشتشان است. او می‌خواهد این‌را از مردم بدزدد و مجاهدین می‌خواهند دست درازشده‌اش به‌سمت حاکمیت ملی،‌ سرمایه‌ها و استعدادات انسانی و مادی میهن را قطع کنند و میهنشان را آزاد کنند. من تازه فهمیدم چطور هیولا، یک‌شبه مثل گربه داستان عبید زاکانی «عابد و زاهد و مسلمان» شد. همان‌که در یک شبانه‌روز ۴۰۰-500خانواده را با اعدام و کشتار فرزندان ۱۷-18ساله‌شان در ماتم و غم ابدی فرومی‌برد، الان آن‌قدر دلش رقیق! و لطیف! شده که فکر و ذکرش وصل کردن من به مأمورانش تحت نام خانواده است؟
سال85 وزارت اطلاعات از طریق بریده‌ای که نسبت فامیلی با من داشت، یک‌بار شانس خودش را به آزمایش کشید آن‌هم از تیف (خروجی تحت کنترل آمریکایی‌ها که مأموریتی جز پاشاندن نرم مجاهدین و تشکیلات آن نداشت). هدف برگرداندن من به زیر حاکمیت ملا بود. البته جواب دندان‌شکن و شایسته‌ای به مجریان آن توطئه کثیف دادم تا هرگز فراموششان نشود.
بعد از قیام شکوهمند سال88 که موضوع سرنگونی رژیم اوج جدیدی گرفت وزارت بدنام که از نقش تأثیرگذار مقاومت مجاهدین در این خیزش خوب مطلع بود، برای حفظ رژیم پوسیده آخوندی با کمک نیروی تروریستی قدس، مأموران وزارتی‌اش را به‌صورت گله‌ای تحت نام خانواده از بهمن88 به اشرف گسیل کرد و چندسال روی آن سرمایه‌گذاری کلان نمود تا هماوردش را با تروریسم و دجال‌گری ازدورخارج کند.
همان موقع درحالی‌که حدود 6سال بود که از حضورم در اشرف می‌گذشت، در مصاحبه‌ای که با سیمای آزادی داشتم خطاب به خامنه‌ای دجال گفتم: «کاسه گدایی‌ات را جمع کن یک‌مشت اجیرشده از طرف وزارت بدنام آخوندی که بیشتر مبلغ رژیم هستند را به اطراف اشرف فرستاده‌ای… تا شاید چند صباحی بر عمر ننگینت اضافه کنی… من و ما اشرفی‌ها از این جست‌وخیزهای مزدوران وزارت فقط سرنگونی ولایت سفیانی تو را می‌بینیم و بس».
من مجاهدین را برای سرنگونی تام و تمام حکومت آخوندی انتخاب کردم. پس ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست. دست‌تو و مزدورانت کوتاه!

پروسه آشنایی و پیوستنم به ارتش آزادی

۷ساله بودم که برای اولین بار با اسم مقدس مجاهد آشنا شدم؛ پس از عملیات کبیر فروغ جاویدان، پدرم بعد از شنیدن خبر، خودش را به اسلام‌آباد رساند ولی دیر شده بود.
آن حماسه کبیر که ارکان نظام را به لرزه درآورده بود، تأثیرات شگرف خود در منطقه را داشت، به‌طوری‌که بعد از 30سال سرکردگان رژیم هنوز هم با زبان اشهدشان از قهرمانی‌های مجاهدین بالاخص زنان مجاهد سخن‌ها می‌گویند.
آن موقع کوچک‌تر از آن بودم که درکی از این حماسه داشته باشم اما همیشه نام مجاهد به‌عنوان علامت سؤالی در ذهنم وجود داشت.
در ۲۱سالگی مسیرم برای دیداری از اشرف هموار شد. به دنبال گمشده‌ام، راهی قرارگاه بی‌قراران شدم. 5روز در اشرف شاهد مناسباتی بر اساس انسانیت و برابری بودم. در مقابل‌خود زنان و مردانی رها می‌دیدم که هیچ‌چیز در دنیا برای‌خود نمی‌خواستند؛ بی چشمداشت از همه‌چیز خود (همسر و فرزند و خانه و کاشانه و تحصیل و ثروت و …) با صدق و خلوص کامل گذشته و تنها به‌آزادی خلقشان می‌اندیشیدند.
خانه مجاهدین، تنها جایی بود که استثمار انسان از انسان در آن نبود. حقوق زن و مرد بر پایه مساوات و برابری بنا شده‌بود. اشرف درقلبم جاگرفت، برایم الگویی از ایران آزاد فردا شد.
موزه شهدا را دیدم؛ با تاریخچه‌ای از هزاران شهید از زندان‌های شاه تا 30خرداد60، قتل‌عام سی هزار گل سرخ در سال1367 و شهیدان عملیات ارتش آزادی‌بخش و بمباران قرارگاه‌های مجاهدین توسط آمریکا در جنگ عراق و …
سؤالی درذهن من نقش‌بست، آیا من هم به‌عنوان یک ایرانی و یک مسلمان، وظیفه‌ای دارم؟
با این سؤال به ایران برگشتم. سؤالات و چرایی‌های بی‌پایان از مشکلات جامعه و آنچه در اشرف دیده بودم دیگر وجدان مرا رها نمی‌گذاشت، درد را در سراسر عمرم از این رژیم نکبت حس کرده بودم، حالا راه‌حل را هم دیده بودم.
چرا این حد توحش، سرکوب و اعدام؟!
چرا زجرکش کردن و تیرباران و سنگسار؟!
چرا شلاق و شکنجه و تحقیر و زندان؟!
چرا باید در مقابل ظلم، خفه بود و حرف نزد؟
چرا زن حق ندارد خواسته‌اش را فریاد بزند؟
چرا زن را انسانی درجه۲ می‌انگارند که فقط از او بهره‌کشی شود.
چرا زن حق‌وحقوق اجتماعی برابر با مرد ندارد و نمی‌تواند آن‌طور که می‌خواهد فرزندانش را بزرگ کند؟
چرا چندهمسری؟ چرا خیانت؟ چرا اعتیاد؟ چرا فروش اعضای بدن؟ چرا دزدی و غارت اموال مردم و نابودی حرث و نسل و هزار و یک چرای دیگر.
تا قبل از آن، همه این چراها را بدون جواب می‌دیدم. راه برون‌رفتی نمی‌دیدم؛ اما با رفتن به اشرف، چشم‌اندازی در جلوی‌خود یافتم؛ تنها و تنها جواب و پادزهر حاکمیت فاسدی که همه این نکبت‌ها را زیر چتر دین، به‌وجود آورده‌بود، راه مجاهدین، یعنی راه بازکردن با صدق و فدای بیکران بود.
ازآن‌پس ادامه ماندن در آن جامعه، دیگر برای من معنایی جز تسلیم به وضع موجود نداشت. سازمان را تنها نقطه امیدم دیدم و این بار آگاهانه تصمیم گرفتم برای مبارزه با رژیم پلید و زن‌ستیز آخوندها و رهایی خلقم قیام کنم. رهسپار اشرف شدم. این بار اما نه به‌عنوان یک میهمان، بلکه به‌عنوان یک رزم‌آور انتخاب کرده و پیشتاز… برای تغییر جامعه.
ازآن‌روز تاکنون، 16سال گذشته.
16سال مقاومت، 16سال نبرد و ایستادگی، 16سال سینه سپر کردن در برابر توطئه و نیرنگ‌های گوناگون دشمن و 16سال یقین و امید به غلبه بر هر مانع و رادعی در مسیر نبرد برای آزادی و ایمان به سرنگونی رژیم آخوندی.
پس باافتخار و سری بلند اعلام می‌کنم:
خانواده من آنهایی هستند که پشت درب اوین و گوهردشت، پابه‌پای فرزندان دربندشان، دربرابر دژخیمان ایستادگی می‌کنند و در مقابل خامنه‌ای جلاد و سیستم سرکوب او سرخم نمی‌کنند.
خانواده من آن مادران داغ‌دیده خاوران هستند که رژیم سفاک آخوندی حتی از گفتن محل دفن بچه‌هایشان واهمه دارد.
خانواده من، زنان و مردان بی‌سرپناه میهنم هستند؛ که برای یک‌لقمه‌نان، مجبور به فروش اعضای بدنشان شده و سرپناهشان گورها و زیر پل‌هاست.
خانواده من، دختران خیابانی و پسران مظلوم دست‌فروشی هستند که ثروتشان را غارتگران و آقازاده‌ها دزدیده‌اند.
خانواده من، زنان و مردان شریف و آزاده‌ای همچون حمید درخشنده هستند که ننگ دیکتاتوری و دیدن ظلم بر ستمدیدگان را بر خود نپسندید و با پرداخت جان خود اثباتگر مرام جوانمردی شد.
من به عشق چنین خانواده‌ای، شب و روز در اشرف3 می رزمم و تا سرنگونی ولی‌فقیه و تمامیت رژیم پلیدش هرروز استوارتر از قبل به‌پیش می‌تازم.
به ولی‌فقیه طلسم شکسته و وزارت بدنام و انجمن نجاست و مزدورانش می‌گویم سرنگونی نزدیک است. دور نیست روزی که در برابر محکمه بزرگ خلق، پاسخگوی جنایات و شقاوت‌های رژیم ننگینتان باید باشید. آری «روز حساب»! نزدیک است.
و درنهایت خطابم به آن‌هایی است که آگاهانه یا ناآگاهانه تحت پوش خانواده آب به آسیاب این رژیم می‌ریزند. صف خودتان را از این دژخیمان جدا کنید و در کنار مردم ستمدیده قرار بگیرید. لالایی خواندن برای ولی‌فقیه بس است. این شیاطین را باید سرنگون کرد و خود را از ننگ آلودن به نزدیکی با آنان دور ساخت.
وَسَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنقَلَبٍ ینقَلِبُونَ

معصومه شاه کرمی- اشرف3
شهریور98

لالایی وزارت و انجمن نجاست برای ولی‌فقیه- از: معصومه شاه کرمی

تگ‌ها: جنایت‌های فاشیسم مذهبیجنگ روانی علیه مقاومت ایرانعملیات روانی وزارت اطلاعات
اشتراک کنیدتوئیتپیناشتراک کنیدبفرستبفرست

مطالب مرتبط

سخنرانیهای رضا موسوی و آرش مومنی در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانیهای رضا موسوی و آرش مومنی در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۶, ۱۴۰۵
سخنرانی گیسو شاکری در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانی گیسو شاکری در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۶, ۱۴۰۵
سخنرانی مهندس حسین فرشید در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانی مهندس حسین فرشید در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۵, ۱۴۰۵
سخنرانی فریدون ژورک در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانی فریدون ژورک در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۵, ۱۴۰۵

آخرین مطالب

مسعود رجوی - ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۱)

مسعود رجوی – ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۱)

شهریور ۱, ۱۴۰۵

خاتمی چهارچنگولی به ”تفاهم‌نامه“ چسبیده اما نمی‌داند برای کینگ مجتبی و دستگاه ولایت این خودکشی از ترس مرگ است راهکار...

مسعود رجوی - ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۲)

مسعود رجوی – ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۲)

شهریور ۱, ۱۴۰۵

خاتمی چهارچنگولی به ”تفاهم‌نامه“ چسبیده اما نمی‌داند برای کینگ مجتبی و دستگاه ولایت این خودکشی از ترس مرگ است راهکار...

مسعود رجوی - ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۳)

مسعود رجوی – ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۳)

شهریور ۱, ۱۴۰۵

خاتمی چهارچنگولی به ”تفاهم‌نامه“ چسبیده اما نمی‌داند برای کینگ مجتبی و دستگاه ولایت این خودکشی از ترس مرگ است راهکار...

مسعود رجوی - ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۴)

مسعود رجوی – ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ (۴)

شهریور ۱, ۱۴۰۵

خاتمی چهارچنگولی به ”تفاهم‌نامه“ چسبیده اما نمی‌داند برای کینگ مجتبی و دستگاه ولایت این خودکشی از ترس مرگ است راهکار...

ما را دنبال کنید

درباره ایران افشاگر

سایت "ایران افشاگر" افشا کننده مزدوران و ماموران وابسته به وزارت بدنام اطلاعات آخوندی و طرح ها، توطئه ها و ترفندهای پشت پرده فاشیسم مذهبی حاکم بر میهنمان ایران است.

📧 تماس با ما

پیوندها

سایت مریم رجوی
سایت مجاهدین خلق ایران
سایت شورای ملی مقاومت
سایت همبستگی ملی
سایت کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • صفحه ویژه
  • مزدوران را بشناسید
به نسخه موبایل بروید