در روز سی خرداد سال ۱۳۶۰ راهپیمایی بیش از ۵۰۰هزار نفر از مردم قهرمان تهران در اعتراض به کودتای مردمی مرتجعین بوسیله مزدوران مسلح ارتجاع حاکم به خاک و خون کشیده شد، پاسداران ارتجاع با مسلسل مستقیماً راه پیمایان را هدف قرار میدادند و مغز و قلب آنان را متلاشی میکردند.
دژخیمان ارتجاع، اجساد دهها شهید را نیز میربودند و به جای اینکه به پزشکی قانونی منتقل کنند مستقیماً به بهشت زهرا برده و مخفیانه به خاک میسپردند.
گامی فراتر از شاه !
دیکتاتوری خون آشام در زیر پردهٔ دین حتی بدون تشخیص هویت، زندانیان بیگناه را به جوخهٔ اعدام می سپارد
(سرمقاله نشریه مجاهد –پنجشنبه ۴ تیر ۱۳۶۰)
وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُۥ فِى ٱلْحَیَوٰهِ ٱلدُّنْیَا وَیُشْهِدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا فِى قَلْبِهِۦ وَهُوَ أَلَدُّ ٱلْخِصَامِ وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِى ٱلْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهَا وَیُهْلِکَ ٱلْحَرْثَ وَٱلنَّسْلَ ۗ وَٱللَّهُ لَا یُحِبُّ ٱلْفَسَادَ(قرآن مجید ـ بقره ۲۰۴ و ۲۰۵).
“ در میان مردم کسی است که در حیات دنیا ( پرستانه اش ) گفتار فریبنده او تو را به شگفت می آورد حال آن که خدا بر آنچه ( فی الواقع ) در قلب اوست گواه است و او بدترین دشمنان ( خدا و خلق ) است و هنگامی که ( به خدا و خلق ) پشت می کند تلاش می کند تا در زمین تباهی بپراکند و هلاک و منهدم می سازد کشت و تولید و نسل را را و خدا تباهی و فساد را دوست نمی دارد ”
نیازی به تذکر ندارد که اگر اعتراضات و راه پیمائی ۳۰ خرداد مسالمت آمیز نبود ، اگر خروش توفنده ی میلیونی خلق مطلقا عاری از اسلحه نبود ، راه پیمائی نه تنها در میدان فردوسی متوقف و متفرق نمی شد ، بلکه تا فراسوی “ جارو کردن ” و به زباله دان تاریخ ریختن همه ی دار و دسته های ارتجاعی پیش می رفت .
در صحت این مطلب تنها وحشت بی کران سردمداران حاکم در همان ساعات که گفتنی های بسیاری در این باره موجود است ، کفایت می کند .
با این همه دیکتاتوری خون آشام ارتجاعی که بادکنک تبلیغاتی خود را ـ با آن همه سرمایه گذاری که کرده بود ـ ترکیده می یافت ، با تلخ کامی بعد از نشئه ی خیره سری ها و سرمستی های قدرت طلبانه و شرک آمیز پیشین ، در اوج وحشت از این که مبادا به مصداق قرآن “ کف ” های روی آب جارو شده و “ آنچه به صلاح و منفعت خلق ” است ، “ باقی ” بماند ، بر روی مردم بی دفاع رگبار گشود … غافل از آن که باز هم به حکم قرآن ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت ( همانا که سست بنیادترین خانه ها خانه ی عنکبوت است . )
جالب تر این که هم چون گذشته باز هم شهدای ماجرا و کسانی که خود کشته بودند، به گردن خود خلق و مجاهدین آن انداخته و به این ترتیب نشان دادند که از شاهان و امیران رژیم پیشین چیزی هم اضافه دارند !
اما هزار بار خائنانه تر، وقیحانه تر و ضد انسانی تر این که دیروز ( ۳۱ خرداد ) بیش از بیست تن دیگر از فرزندان این خلق ستمزده را در برابر جوخه های اعدام قرار دادند .
نقطه ی عطفی دیگر در مسیر مبارزات عادلانه ی خلق های محروم ایران همچون ۱۵ خرداد و ۱۷ شهریور . لکن با گامی فراتر از شاه !
مردم آگاه و آزاد !
از سردمداران حاکم ، از این طاغوتیان جدید بپرسید که در کجای جهان ، در کدام مجموعه ی حقوقی و در کدام رویه ی قضائی و حتی در کدام بیدادگاه آریامهری ، بدون تشخیص هویت و اسم و شهرت کسی را به دادگاه برده و به جوخه ی اعدام تحویل داده اند ؟
مردم قهرمان ایران !
از جنایتکاران ضد خلقی بپرسید که در کجای جهان و در کجای تاریخ و حتی در کدام بخش از دوران حکومت ضد خلقی آریامهری رسم بوده است که پسران و دخترانی را که هنوز به سن قانونی نرسیده اند در ظرف کمتر از بیست و چهار ساعت پس از دستگیری ، آن هم در دادگاهی قطعا بدون وکیل که علی القاعده نمی باید بیش از یکی دو دقیقه طول کشیده باشد، قبل از احراز هویت محکوم و به جوخه ی اعدام بسپارند ؟ مگر مرتجعین تا همین دیروز نمی گفتند که “ رهبران را باید کشت ولی هواداران را باید ملاطفت نمود ” ؟!
آیا اعدام نزدیک به ۱۰ میلیشیای دختر و پسر پانزده و شانزده ساله در حالی که به شدت شکنجه شده بودند ( اضافه بر کشتارهای خیابانی روز قبل ) اینست معنی ملاطفت و نوازش هواداران ؟
راستی آیا اعدام ارتجاعی شعرا و نویسندگانی همچون سعید سلطانپور و اعدام پیشه وران و بازاریان انقلابی همچون برادر مجاهد اصغر زهتابچی که هر دوی آنها سوابق زندان و شکنجه مفصلی در دوران شاه خائن داشته در امتداد راهگشائی و پیشتازی همینان بوده است که سردمداران کنونی به حکومت رسیده اند ، اینست معنی اسلام و مسلمانی؟
***
پیام تاسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران ـ ۳۰خرداد ۱۳۶۶
تأسیس ارتش آزادیبخش ملّی بمثابهٔ بازوی استوار و پر اقتدار خلق از دیر باز در صدر آرزوهای عموم وطن دوستان و آزادیخواهان این مرز و بوم و همهٔ مشتاقان استقلال بوده و کمبود آن یکی از مهمترین حلقه های مفقود در تاریخ جنبشهای رهائیبخش مردم ایران در دوران معاصر است. از مجاهدان آزادی ستان صدر مشروطه تا مصدق فقید پیشوای نهضت ضداستعماری مردم ایران تنها بدینوسیله میتوانستند از سلطهٔ مجدد دشمنان آزادی و استقلال میهن ممانعت نموده و پیروزی پایدار ملّت را تضمین کنند. اگر مبارزات مسلحانهٔ انقلابی بر ضددیکتاتوری دست نشاندهٴ شاه نیز فرصت مییافت به بلوغی در حد یک ارتش رهائیبخش ملّی و مردمی نایل شود، خمینی دجال و ضدبشر هرگز نمیتوانست بر امواج انقلاب ضدسلطنتی سوار شده و رهبری آنرا بسرقت ببرد… آری، ارتش آزادیبخش یک گنجینهٔ عظیم میهنی و سرمایهٔ آزادی و استقلال و تمامیت وطن است. در همین راستا بود که سازمان مجاهدین خلق ایران در نخستین سال حکومت خمینی به سازماندهی میلیشیای مردمی همت گماشت…
ارتش آزادیبخش ملّی قبل از هر چیز وظیفه دارد بهمنظور درهم شکستن طلسم اختناق خمینی و تدارک قیام عمومی با اهرمها و دستگاه سرکوبگر و جنگافروز دشمن پلید چنگ در چنگ شده و با نبرد تمامعیار آنها را بشکافد و از هم بپاشد و به پیش برود.
سلام بر خلق ـ سلام بر آزادی
مسعود رجوی








