در روز ۹و۱۰تیر سال۹۷ طرح تروریستی رژیم آخوندی علیه مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده مقاومت در گردهمایی بزرگ ویلپنت پاریس درهم شکست و اسدالله اسدی، رئیس مرکز اطلاعاتی رژیم در اروپا که باپوش دپیلمات فعالیتهای تروریستی امنیتی رژیم را دنبال می کرد و فرماندهی این عملیات را بعهده داشت، دستگیر شد.
شورای عالی امنیت آخوندها، بلافاصله به دستور خامنه ای تشکیل جلسه داد و دستگاههای ذیربط مانند وزارتخارجه، وزارت اطلاعات، نیروی قدس، دستگاه اطلاعات سپاه پاسداران و رسانه های رژیم را موظف کرد برای مهار عواقب این فضاحت بزرگ دست به کار شوند. آنها با ترفند شناخته شده فرار به جلو، ابتدا انگشت اتهام را به سوی خود مجاهدین نشانه رفتند و دستگیری تروریستها در بلژیک و فرانسه و دستگیری اسدالله اسدی در آلمان را صحنه سازی و پاپوش درست کردن مجاهدین برای رژیم در آستانه سفر روحانی به اروپا جلوه دادند. اما فضاحت این دروغسازی، آنقدر بود که همانموقع پاسدار محسن رضایی، سرکرده پیشین سپاه و دبیر وقت مجمع تشخیص مصلحت نظام، در سایتش اعتراف کرد که:
این دونفر «با این دیپلومات تماس گرفته و از آمادگیشان برای همکاری با ایران… گفته اند» و به همین خاطر «این دو شخص در مکانی با دیپلومات کشورمان ملاقات داشته اند و بسته یی نیز رد و بدل شده و از این تبادل، توسط سازمان منافقین، یا از طریق دوربینهای مداربسته تصاویری ثبت شده است». و در ادامه افزوده است: «سپس این دو عضو منافقین خود را در معرض دستگیری قرار داده اند و به چنین طرحی با هدایت دیپلومات ایرانی اعتراف کرده اند»! (سایت تابناک رژیم، ۱۴تیر۹۷)

جواد ظریف، همکار قاسم سلیمانی و هماهنگ کننده دیپلماسی رژیم با «عملیات میدانی» نیز که در همان ایام در سفر خارجی آخوند روحانی در اطریش بسر میبرد، بلافاصله با یک نعل وارونه زدن مشمئزکننده، دستگیری اسدالله اسدی را یک عملیات فریب برای «دادن نشانی غلط» توصیف کرد و در توئیتی نوشت:

«ظریف: چقدر هماهنگ: درست وقتی که ما در حال بررسی سفر رئیس جمهور به اروپا هستیم عملیات ادعایی علیه ایران مطرح شده و “توطئه گران” آن بازداشت می شوند. ایران به صراحت خشونت و تروریسم را در هر نقطه محکوم می کند و آماده همکاری با تمامی طرف ها برای پرده برداشتن از توطئه های شیطانی و عملیات پرچم عوضی است». (توییتر خبرگزاری سپاه تروریستی پاسداران۱۱تیر۹۷)
نهایتا دادگاه آنتورپ در بلژیک، پس از دوسال و نیم تحقیق و بررسی اسناد انکار ناپذیر پرونده، درتاریخ ۱۶بهمن۹۷ سرکرده تروریسم رژیم در اروپا را به اشد مجازات ممکن، محکوم کرد. امری که نخستین مورد از گیرافتادن پای کلیت رژیم در تروریسم دولتی، پس ازانجام صدها عمل بزدلانه در خارج کشور بود.
متعاقب این شکست بزرگ، وزارت اطلاعات آخوندی مجددا با همان رهنمود شورای امنیت نظام به صحنه آمد تا بههر میزان که می تواند، با کمرنگ کردن نقش باند امنیتی آخوند روحانی در این جنایت، آثار این ضربه را برای کل نظام کم کند. یک شعبه وزارت اطلاعات به اسم نجات، در همین راستا نوشت:
«آیا همزمان با سفر رئیس جمهور ایران برای مذاکره و ایجاد رابطه بهتر با کشورهای اروپایی، یک دیپلمات ایرانی (با کمک دو ایرانی دیگر) نقشه ترور دهها مقام آمریکایی و یا شهروند اروپایی را به اجرا می گذارد؟ آیا چنین سناریوی حقیرانه و بلاهت وار جز توسط کسانی نوشته شده که از این رابطه زیان می کنند؟» (سایت انجمن نجاست ۱۸بهمن۹۹)

بولتن نیوز دیگر سایت متعلق به وزارت اطلاعات، نوشت: «بازی بازداشت دیپلمات ایرانی در زمان سفر رئیس جمهوری ایران به دو کشور اروپایی با هدف تحت تاثیر قرار دادن این سفر انجام شد» (سایت امنیتی وزارت اطلاعات آخوندها، بولتن نیوز، ۲۳بهمن۹۹)

مزدور نفوذی ایرج مصداقی نیز در این باره گفت:
«ترور جنایتکارانهای که قرار بود در پاریس صورت بگیره، علیه مجاهدین، دوسال و نیم پیش، بدون اطلاع روحانی بوده! چطوری؟! ببینید! روحانی زمانی که اومده خارج، زمانی که می خواد بندوبست کنه، زمانی که اومده میز بچینه، زمانی که اومده رابطه ایجاد کنه که یه ترور نمی کنه که! که میز بهم بریزه!… از نظر من توی تصمیمگیری، روحانی نبوده، اگرنه درزمانیکه خودش خارج کشوره که ترور نمی کنه که! میخواست بکنه، یه ماه قبل، میخواست بکنه، شیش ماه بعد، سه ماه بعد، اینجوری نیستش که، درسفر باشه، بعد چنین، معلومه تو اون، یعنی سفر میره توی هوا، یعنی سفر بیفایده می شه، یعنی مقدمات کاری که ریختن بهم می ریزه» [سایت خارج کشوری وزارت اطلاعات موسوم به میهن تی وی، ۲۶آذر۹۹]
تلاش هماهنگ برای ماله کشی این جنایت را وقتی کنار صحبتهای جواد ظریف درکنفرانس امنیتی مونیخ بگذاریم، بسیار واضح مشخص میشود آبشخور جمله به جمله و حتی کلمه به کلمه حرفایی که رله شده، از کجا سرچشمه گرفته است؟
جواد ظریف: « اول اینکه دستگیری فردی که در بمبگذاری ویلپنت بود، در همان روزی اتفاق افتاده که رییسجمهور ما به اروپا رسیده بود و این هم بعد از ماهها آمادهسازی بود، آیا شما فکر میکنید ما دیوانه بودیم؟ که ما چنین کاری را درست در این روزی بکنیم؟ قبلش یا روز بعدش یا ۱۰ روز بعدش میکردیم، چون دیر نمیشد. اما درست در همان روزی که رییسجمهور ما به اینجا بیاید، انجام میشود! منظورم این است که به ما یکذره اعتبار بدهید» [محمدجواد ظریف، کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۷بهمن۹۷]
مقایسه عبارات و جملهبندیهای اراجیف ایرج مصداقی با حرفهای محمدجواد ظریف، آبشخور واحدی را نشان می دهد که هرگز نمی تواند اتفاقی باشد.
ماله کشان باند وزارت اطلاعات نظام هرگز مشخص نمیکنند چگونه ممکن است عملیاتی با این درجه از حساسیت و ریسک و هزینه در صورت لو رفتن، در نظام آخوندی تصمیم گیری شده باشد اما شورای عالی امنیت نظام که ریاستش با رئیس جمهور وقت آخوند حسن روحانی بود از آن بیاطلاع باشد؟ به چه اعتبار این حرف زده میشود؟ کدام سند معتبری در رژیم چنین چیزی را نشان میدهد؟!
بدیهی است که جنایتکار، ابتدا به ساکن، هیچوقت مسئولیت جنایتش را بعهده نمی گیرد! آنهم رژیم دجالی که تاروپودش با فریبکاری و دروغ و نیرنگ بافته شده است.
بعنوان نمونه، دادگاهی در آلمان، بعداز چندسال بررسی هزاران مدارک و شاهد، حکم به شرکت مستقیم بالاترین مقامات رژیم آخوندی ازجمله خامنه ای و رئیس جمهور وقت رژیم و وزیر اطلاعاتش، فلاحیان در ترور میکونوس داد، موضوعی که الان دیگر بعنوان یک واقعیت تاریخی به ثبت رسیده و دیگر کسی نیست که آنرا انکار کند اما اگر مواضع آخوند فلاحیان در این باره را مرور کنیم خواهیم دید چگونه از بنیاد منکر موضوعی میشود که در یک دادگاه رسمی، اثبات شده است:
« دهباشی: ماجرای دیگری که باز در دوره شما اتفاق افتاد, ماجرای رستوران میکونوس در آلمان بود که پیامدهایی داشت. ماجرای دیگر هم پرونده آمیا در آرژانتین بود. آیا در مورد این دو ماجرا توضیح میدهید؟
فلاحیان: میکونوس را که ما بارها گفتیم, ایران هیچ دخالتی در این موضوع نداشته است.
دهباشی: البته اگر هم داشت شان شما اقتضا میکرد که بگویید؟
فلاحیان: نه این چه حرفی است؛ یعنی دروغ بگوییم؟
دهباشی: نه منظورم این است که یک مقام امنیتی که نمیآید چنین مسئلهای را گردن بگیرد.
فلاحیان: این دیدگاه شماست؛» (مصاحبه حسین دهباشی با آخوند علی فلاحیان)
منطق این که چون فلان مقام نظام در مسافرت خارجه است، پس رژیم دست وپایش را جمع میکند، نیز بالکل مزخرف و بی اساس است، آخوند فلاحیان که دستور ترور میکونوس را صادر کرده بود، بعداز انجام این جنایتش، باکمال وقاحت و به گونه ای که انگار نه انگار جنایتی انجام داده، یکسال بعد برای یک سفر رسمی امنیتی به همان کشور آلمان مسافرت می کند:
«دهباشی: آیا در ماجرای میکونوس شما در آلمان تشریف داشتید و آلمانیها به شما اطلاع دادند که آلمان را ترک کنید, پیش از اینکه اتفاقی بیفتد؟
فلاحیان: نه, حدود یک سال بعد چون تبادل اطلاعات با آلمان داشتیم, ما را به آلمان دعوت کردند. در آنجا مطرح شد که برویم از فلاحیان سوال کنیم که آیا در داستان میکونوس بوده یا نه. دولت آلمان گفت نه ایشان مهمان عالیرتبه ماست و نمیشود شما از ایشان چنین سوالی بپرسید»(مصاحبه حسین دهباشی با آخوند)
همچنین مطرح ساختن چیزی بعنوان گروههای خارج از کنترل نظام، فقط یه دروغ بزرگ است که توسط دستگاههای امنیتی نظام ساخته و تبلیغ می شود، و تنها مصرف کنندگان آن مماشاتچیان خارجیاش هستند که برای غارت منابع مردم ایران به چنین تئوری های سخیف و دروغینی نیازمندند، شخص محمدجواد ظریف که عضو وقت شورای عالی امنیت نظام هم بود و تمام تصمیم گیریهای مهم و عملیات تروریستی در جلسات آن تصمیم گیری میشد، یک بار در مجلس رژیم اعتراف کرد که در فاشیسم ولایت فقیه که همه چیز تحت کنترل متمرکز حاکمیت است «گروه خودسری وجود نداره، وزارت خارجه آخوندا دربست درخدمت ولی فقیه هست».
جواد ظریف: «سیاست خارجی، حوزه دعوای جناحی و گروهی نیست، به همین دلیل سیاست خارجی در قانون اساسی در حوزه اختیارات مقام معظم رهبری است و سیاستهای کلی نظام در حوزه سیاست خارجی را مقام معظم رهبری تعیین میکنند. این یعنی اینکه اجتناب از دوگانه سازی، اجتناب از دعوای داخلی در حوزه سیاست خارجی… بهترین روابط را با برادر شهیدم مرحوم قاسم سلیمانی داشته باشیم و من هر هفته با ایشان جلسه همآهنگی داشتم» (افکت صحبت های جواد ظریف درمجلس ارتجاع، ۱۵تیر۹۹)
پس واضح است که ظریف و روحانی کاملا در جریان تصمیم گیری های مربوط به توطئه انفجار در گردهمایی مجاهدین در ویلپنت بودهاند. آخوند روحانی برای در بردن خود از عواقب حقوقی و سیاسی حکم دادگاه که در پایان مصونیت ریاست جمهوری اش، وزارت اطلاعات و بلندگوهای وزارتی در خارج کشور را مامور ساخته تا بگویند روحانی در جریان این عملیات نبوده و اطلاعات سپاه و رقبای روحانی، پشت این قضیه بودهاند.
تروریسم، اصلا جدی ترین اهرم در سیاست خارجی نظام ولایت فقیه است. محمدجواد لاریجانی در مقام معاون وزارت خارجه رژیم، خیلی صریح منافع تروریسم افسارگسیخته را برای آخوندها، این گونه تئوریزه کرده است:
«تاکنون چنین میپنداشتند که قدرت سیاسی، براساس قدرت نظامی و اقتصادی باید تعریف شود. یعنی کشوری در میدان رقابت جهانی میتواند مدعی شأن سیاسی باشد که اولاً موشکهای دوربرد و با کلاهک هستهیی در اختیار داشته باشد و ثانیاً درصد بالایی از تولید صنعتی جهان را به خود اختصاص داده باشد… فتوای حضرت امام [منظورش فتوای قتل سلمان رشدی است] نشان داد که سرچشمهٌ قدرت سیاسی غیر از این دو منبع است…» (محمدجواد لاریجانی، مقالهٌ «نوع جدیدی از قدرت»، روزنامه حکومتی اطلاعات، ۲۸بهمن۷۲)
محمدجواد ظریف نیز خود اعتراف کرد که «من هرهفته با قاسم سلیمانی جلسه هماهنگی داشتم»، ناگفته پیداست که جلسه هماهنگی با نیروی تروریستی قدس، درباره محیط زیست و حقوق بشر نبوده است. در فاشیسم مذهبی ولایت فقیه بر سر ارتکاب جنایت و تروریسم، تمایزی بین هیچکدام از نهادهای این رژیم وجود ندارد. نیروی تروریستی قدس در بسیاری پهنهها، همان وزارت خارجه آخوندهاست و وزیر خارجه رژیم دراغلب موارد غلام حلقه بهگوش سپاه پاسداران است. حسین امیرعبدالهیان، معاون سابق محمدجواد ظریف و معاون وقت امور بین الملل رئیس مجلس ارتجاع، که در دولت آخوند رئیسی جلاد سمت وزارت خارجه را گرفت از تروریسم، بعنوان پشتوانه در دستگاه دیپلماسی رژیم یاد میکند:
«اما اگر پشت ظرفیت وزارت خارجه قدرت دیگری نخوابیده باشد و اگر به عامل نفوذ در حوزه سیاستخارجی و فاکتورهای بسیار دیگری که به قدرت ملی ما برمیگردد و تولید فزاینده «قدرت ملی» میکند, توجه نشود, کسیکه وارد مذاکرات میشود بخشی از ابزار کار را نخواهد داشت. طرف مقابل ما هم مناسبات قدرت در ایران و همچنین ظرفیت ملی و قدرت ملی و منطقهای ما را میفهمد. وقتی چارچوب و راهبرد ما در راستای تأمین حداکثری امنیت ملی و منافع ملی ما باشد, نمیشود آقای سردار سلیمانی در چارچوب راهبرد مصوب نظام, برای امنیت ملی ما در عراق عملکردی خاص داشته باشد و از تمام ظرفیتهای ممکن در حوزه اختیارات خودش استفاده کند و من دیپلمات در مسیر عکس آن عمل کنم.» (سایت حکومتی اقتصاد آنلاین، ۱۹مرداد۹۶)
بنابراین تلاش برای نشان دادن شکافی و فاصلهای بین وزارت خارجه رژیم و باند خامنهای، تنها یک گفتمان امنیتی ساخته پرداخته در نظام شیاد آخوندی است. هدف، آماج قراردادن اهداف موهوم، برای دربردن تمامیت نظام از حسابرسی جنایتهاست، چنین شکافی درواقعیت و در روی زمین در بین باندهای مختلف نظام اصلا وجود ندارد. از قضا منصب وزیر خارجه در این رژیم از مقاماتی است که همسان با وزاری امنیتی نظام مثل وزیر اطلاعات یا وزیر دفاع مستقیما توسط ولی فقیه برگزیده میشود! و تنها از او خط و خطوط می گیرد و به شخص او هم پاسخگوست. خامنه ای بهصراحت به این موضوع اعتراف کرده و در سایت خودش مینویسد:
«رویه ثابت در همه دولتها, هماهنگی با رهبری در انتخاب وزیران دفاع, امور خارجه و اطلاعات بوده است, و این هم, حسب تکالیفی است که در قانون اساسی برای رهبری در امور سیاست خارجی و دفاعی- امنیتی تعیین شده است.» (سایت خامنهای، ۶مرداد۹۶)
سخنگوی وقت وزارت خارجه ظریف هم در یکی از گفتگوهایش، تأکید کرده «دیپلماتهای رژیم مجری اوامر نظام [شخص خامنه ای] هستند»:
«وزارت خارجه مجری تصمیمات کلان نظام است و در این زمینه باید شاهد اجماع ملی باشیم و ساحت وزارت خارجه را از دعواهای حزبی جدا کنیم. دیپلمات های ایران مجری اوامر نظام هستند و انتظار داریم ساحت سیاست خارجی را از دعواهای حزبی دور بدارند که خوشبختانه این وزارتخانه همیشه به دور از جناح بندی های سیاسی بوده» (خبرگزاری حکومتی ایسنا، سخنگوی وزارت خارجه، سیدعباس موسوی، ۱۹تیر۹۹)
علی لاریجانی، رئیس وقت مجلس ارتجاع هم کنترل خامنه ای درپیشبرد جرئی ترین امور در وزارت خارجه آخوندها را این گونه توصیف می کند:
«[در گفتگوهای برجام] بحثها اینطور نبود که یک عدهیی بروند [منظور باند حسن روحانی است] همین جوری مذاکره کنند اینکه چه مذاکرهای کنند بعد میآمدند گزارش می دادند که مذاکره این بود گاهی شد حداقل یکی دو بار که اینها مذاکرهها را یک سمتی بردند و یک چیزهایی داشتند می پذیرفتند وقتی آمدند گزارش دادند معلوم شد این مسیر درست نیست و ما متوقف کردیم… رهبری واقعاً وقوف دارند فکر شده کار می کنند» (سایت آپارات گفتگوی جنجالی با پاسدار علی لاریجانی ۲۴اسفند۹۷)
ازطرف دیگر، چنین منطقی که رژیم درزمانیکه مشغول به کار دیپلماتیک است، کار تروریستی نمی کند، یک دروغ ساخته شده دستگاه امنیتی نظام و یک دجالیت محض همین حکومت است، همه به یاد داریم زمانیکه شینزو آبه، نخست وزیر ژاپن، در ۲۳خرداد۹۸، برای ملاقات با خامنه ای به تهران آمده بود، همزمان با همین ملاقات مهم سیاسی، سپاه پاسداران دو نفتکش ژاپنی و نروژی را در آب های دریای عمان با بمب های چسبنده هدف قرار داد.
حسین موسویان سفیر اسبق آخوندها در آلمان و عضو سابق تیم مذاکرات هستهای رژیم در کتاب خاطراتش به ماجرای توقیف یک کشتی متعلق به رژیم در بلژیک، در ۲۴ اسفند ۷۴ اشاره میکند که خمپارههای غولپیکر ۳۲۰ میلیمتری را برای یک طرح تروریستی علیه محل استقرار خانم مریم رجوی رئیس جمهور مقاومت درپاریس منتقل میکرد، از نظر او این طرح درزمانیکه رژیم بدنبال توسعه رابطهاش با اروپا بوده، ضربهیی به رابطه آخوندها با آلمان وارد کرده است. با این حساب بوضوح دیده میشود هیچگاه تلاش رژیم برای ایجاد روابط دیپلماتیک، مانع اقدامات تروریستی همزمان با آن نبوده است.
عملیات تروریستی رژیم در مراسم سالیانه مقاومت ایران در ویلپنت پاریس، مورد اسدالله اسدی تنها نمونه ای نبود که در تشکیلات زیردست ظریف، اسناد آن بیرونی شده. از جمله در همان سال۹۷، فرانسه یک دیپلمات رژیم را در همین رابطه اخراج کرد، هلند دو دیپلمات رژیم را به جرم شرکت در جنایت تروریستی اخراج کرد، دولت سوئد به درخواست دانمارک، یک مأمور وزارت اطلاعات که در ارتباط فعال با سفارت رژیم در اسلو بود را دستگیر کرد، در این رابطه روزنامه دانمارکی یولند پستن نوشت بر اساس اسناد بهدست آمده از سفارت رژیم در دانمارک نوشته بود:
«به جزوهیی از سفارت ایران [تحت مسئولیت محمدجواد ظریف] دست پیدا کرده که در آن چندین ایرانی که در تبعید بوده اند بهعنوان تروریست مشخص شده اند… دو رئیس پیشین آژانس اطلاعاتی این جزوه را نوعی لیست ترور می دانند».
دولت آلبانی نیز در اقداماتی مشابه، سفیر و چند دیپلمات رژیم را به خاطر شرکت در تروریسم از کشورش اخراج کرد، جالب توجه این که غلامحسین محمدنیا، که حالا عنوان سفیر اخراجی رژیم در آلبانی را داشت، قبلا معاون وزارت تروریستی اطلاعات آخوندها بوده، در سال ۲۰۰۷ وقتی مأموریت جواد ظریف بعنوان نماینده رژیم در سازمان ملل پایان یافت، این غلامحسین محمدنیا تروریست اخراجی باعنوان رئیس دفتر محمدجواد ظریف درنیویورک بود که برگه دعوت برای مدعوین این گودبای پارتی را ارسال کرده بود.
اینها تنها گوشه ای از اقدامات تروریستی وزارت خارجه رژیم و در یک مقطع زمانی کوتاه است که به بیرون درز پیدا کرده پیش از این و پس از آن هم موارد متعددی وجود دارد که سفارتهای رژیم مستقیما درگیر تروریسم بودهاند و حتی مواردی هم وجود داشته که دیپلماتهای رژیم حین ارتکاب اینگونه اقدامات جنایتکارانه، لو رفته اند.
به عنوان مثال در سال ۱۳۶۷ رژیم آخوندی اقدام به ربودن یکی از مجاهدین در ترکیه کرد، محلی که برای شکنجه و بازجویی مورد استفاده قرارگرفت، سفارت رژیم در آنکارا بود، بازجو هم شخص سفیر، منوچهر متکی بود که بعدها هم وزیر خارجه شد،

در سال ۱۳۶۸ پاسدار صحرارودی، قاتل عبدالرحمن قاسملو، با پاسپورت دیپلماتیک برای اجرای ترور اعزام شده بود. بااینکه او در صحنه عملیات زخمی و دستگیر هم شد، ولی به دلیل داشتن پاسپورت دیپلماتیک، دولت اتریش اورا به رژیم تحویل داد. او بعدا رئیس دفتر علی لاریجانی، رئیس مجلس آخوندها شد.
در سال ۱۳۶۹تروریستهایی که برای ترور شهید بزرگ حقوق بشر، دکتر کاظم رجوی از تهران به سوئیس پرواز کردند، بنابر تحقیقاتی که قاضی شاتلن، قاضی پرونده انجام داد، همگی دارای پاسپورتهای دیپلماتیک با شماره سریالهای پشت سرهم بودند و با همین پاسپورتهای دیپلماتیک بود که توانستند بلافاصله بعداز انجام ترور، با فراغ بال به حاکمیت آخوندها برگردند.
تئوری بافی و تفکیک کاذب بین باندهای مختلف رژیم در رابطه با تروریزم، ترفند وزارت اطلاعات است. باندهای مختلف رژیم در سوابق تروریستی و استفاده از این ابزار جنایتکارانه سرو ته یک کرباسند و جنایتکارند.
از اینها بدتر، خائنین نفوذی امثال مزدور ایرج مصداقی هستند که دستهای خونین جلاد رو میشویند و تیغش را علیه قربانی تیزتر میکنند. آنها رله کننده حرفها و خطوطی است که منشاء و مبداء آنها وزارت اطلاعات آخوندهاست. هدف تولید نوعی تفکیک ساختگی بین باندهای مختلف رژیم و بعد هم دادن نشانی غلط به سمت افراد موهومی که اساسا هویت و اسم و رسمی ندارند است تا به این ترتیب بتوانند کلیت فاشیسم ولایت فقیه را از زیر حسابرسی جنایاتش در ببرند.
این هم سویی و پیش بردن طرح های امنیتی دستگاههای جنایت و سرکوب آخوندها، پیش از این در اطلاعیه کمیسیون امنیت و تروریسم شورای ملی مقاومت در ۱۲ اسفند ۱۳۹۹ به خوبی توضیح داده شده که حالا با گذر زمان، حقانیت آنها بسا بیشتر از روز نخست رخ می نماید و صحت آنها در عمل اثبات شده است.









