معلوم است قیام مردم ایران بد جوری خامنهای و همریشان او را چزانده است. آنها از هول سرنگونی به هر دری میزنند تا گریزگاهی برای خود پیدا کنند. امروز بیشتر از دیروز این واقعیت به اثبات رسیده که ترس اصلی آنها از کانون الهامبخش قیام و نبرد یعنی اشرف۳ و مجاهدین است. به خاطر ترس از نقشآفرینی مجاهدین است که به انجمن نجاست البرز مأموریت دادهاند که آخرین شانس خود را بیازمایند.
یکی از این اقدامات، وادار کردن پیام رسانی از برادرم رضا باباعلی خطاب به من است که مدعی شده من سالهاست اسیر! مجاهدین خلق هستم و خواسته شده تماسی با خانوادهام بگیرم، چرا که آنها «دلتنگ و نگران»! من هستند. گفته شده: «تو میتوانی شماره ما را پیدا کنی. الان زمان قدیم نیست و به راحتی در هر نقطه جهان میتوان ارتباط برقرار کرد. حداقل یک تماس بگیر تا از حالت با خبر شویم.»!
این چندمین بار است که انجمن نجاست روی خانوادهٔ من که مانند سایر خانوادههای مجاهدین درواقع گروگان رژیم هستند، فشار میگذارد تا مرا دعوت به بازگشت به زندگی و ندامت و کوتاه آمدن از مواضع انقلابی و مجاهدیام کنند. انجمن نجاست علاوه بر تکرار این اراجیف، از قول مزدوری به نام «ناصر رضایی» نوشته است که من و سایر اعضای مجاهدین در قرارگاههای سازمان محبوس هستیم و تحت شدیدترین فشارهای جسمی و روحی زندگی میکنیم! بیچارهٔ فلکزده قیاس به نفس کرده و وضعیت فلاکتبار خودش و خامنهای را تصویر نموده است. من فردی بهاین نام را نمیشناسم ولی بیتردید او یکی از نقابداران انجمن نجاست است که بیگدار به آب زده است. او حتی اسم واقعی مرا نیز نمیداند و آن را اشتباه نوشته است!
در پیام تصویری نیز که مشخص است از سوی انجمن نجاست دیکته شده، مرا یک شخص بیاراده و فاقد اختیار و آگاهی معرفی کردهاند که اسیر ارتش عراق شده و قبل از تبادل اسرای جنگی به قرارگاههای مجاهدین انتقال یافتهام. سطح ادارک و شعور آنها از این فراتر نمیرود. طرز تلقی و استنباط قلم به مزدان انجمن نجاست را میبینید؟
مگر در دنیایی که خودتان میگویید: «میتوان به راحتی در هر نقطه از جهان ارتباط برقرار کرد.»! میشود انسانها را در بند نگه داشت یا بدون خواست و انتخاب، آنها را از جایی به جای دیگر منتقل کرد؟ در یک حکومت فاشیستی و در بین بسیجیها و پاسداران اجیر شده، چنین مناسباتی وجود دارد ولی در دنیای آزاد، اراده و انتخاب هر انسان سرنوشت او را رقم میزند.
من هیچگاه برای تماس با خانواده مشکلی نداشتهام. اگر تماس نمیگیرم به خاطر رعایت امنیت خانواده است. میدانم با هر تماس من، از سوی انجمن نجاست و وزارت بدنام دچار مشکل خواهند شد. دفعه پیش هم انجمن نجاست کرج به سراغ پدر و برادرم رفته بود که با استفاده از کثیفترین شیوههای جنگ روانی و از جمله بهانه قراردادن بیماری مادرم مرا به ندامت بکشاند تا صفوف مبارزه را ترک کنم.
یادآوری میکنم که در سال ۱۳۸۲ نیز رژیم برادرم را گروگان گرفت و روی پدر و مادرم فشار آورد تا با کارناوال انجمن نجاست برای منصرف کردن من از مبارزه به اشرف بیایند. در آن زمان من بعد از ملاقات با پدر و مادرم و پذیرایی گرم از آنها تأکید کردم که من در بهترین جای دنیا هستم و خیال آنها از بابت من راحت باشد. افزودم که نیازی به ملاقات با من نیست. آنها نباید تسلیم فشارهای وزارت بدنام اطلاعات شوند.
برخلاف ادعای دروغین انجمن نجاست، من با خانوادهام در ارتباط بودم ولی وقتی متوجه شدم که این ارتباط عامل فشار روی آنها شده است، آن را قطع کردم تا امنیت و سلامت آنها را به خطر نینداخته باشم. در شرایطی که خامنهای ولی فقیه حکومت جنایتکار با ریختن خون پاک کودکان، نوجوانان و جوانان ایرانی نفسهای آخر خود را میکشد، طبیعی است که به این تشبثات روی بیاورد.
او دشمن اصلی خود را مجاهدین میداند و به این مسأله واقف است که سرانجام به دست همین مجاهدین و جوانان قیامی سرنگون خواهد شد. خون من از عزیزان ملت ایران رنگینتر نیست. من از وقتی ماهیت این رژیم را شناختم، خودم را مانند دیگر فرزندان مجاهد این میهن وقف آزادی مردمم کردم. خانواده من و از جمله برادرم اگر میخواهند به ننگ آخوندهای حرام لقمه و مزدوران اطلاعاتی آنها آلوده نشوند، باید با تمام قوا به جای بازیچه شدن در دستان مزدوران وزارتی آنها را طرد کنند. مانند دیگر آزادیخواهان ایران به خیابان بروند و از شرافت خودشان دفاع کنند.
خامنهای و آخوندها و پاسداران اشغالگر ایران به زودی به سزای جنایتهای خود خواهند رسید. اگر آتش برای سوزاندن آنها نیستید، نقش ذغال را نیز بازی نکنید! زمستان میرود و روسیاهی به ذغال خواهد ماند.
خطاب به انجمنهای رنگارنگ نجاست هم میگویم: مزدوران خامنهای، غلط اضافی موقوف! قبل از اینکه گلولههای آتشین مردم کارد به استخوان رسیده، بر سر و روی شما و همه خیانتکاران و جنایتکاران ببارد، اردوی خیانت به مردم و تاریخ ایران را ترک کنید و خودتان را نجات دهید.









