استحکام یک مجاهد خلق به زبان وارونه دشمن
در سال ۴۹ وقتیکه حماسه سیاهکل رخ داد، من دانشآموز دوره ابتدائی بودم، زمستان همان سال، در مسیر منزل به مدرسه پشت شیشه بزرگ هتلی، عکس چند نفر را نصب کرده بودند و در زیر آن نوشته شده بود که هرکسی این افراد را به ژاندارمری معرفی کند دویست هزار تومان جایزه میگیرد.
دیدن این عکسها و میزان پولی که در آن موقع برای دستگیری آنها بهعنوان جایزه در نظر گرفته بودند، ذهنم را گرفت و برای چند روزی از یادم نمیرفت. کنجکاو شدم و از چند نفر سؤال کردم که این چه داستانی است که تا دویست هزار تومان برای به چنگ انداختنشان پول میدهند؟
یکی گفت که (دیوار موش دارد و موش گوش دارد) اوج اختناق که توسط ساواک شاه در جامعه حاکم شده بود، بیشتر کنجکاو شدم تا اینکه فهمیدم که اینها نهتنها آدمهای بدی نیستند بلکه برای من و امثال من که جزء طبقه محروم جامعه هستیم مبارزه میکنند. این اولین آشناییام با مسائل سیاسی بود.
تا اینکه بعد از انقلاب ضد سلطنتی چریکهای فدائی خلق و مجاهدین را شناختم، از آنجائی که در زیر پرده دین هزاران جنایت و خیانت را دیده بودم، و از اینکه مجاهدین دارای ایدئولوژی اسلام بودند، سازمان چریکهای فدایی را انتخاب کرده و با آنها ارتباط گرفتم. من آن زمان در یکی از روستاهای منطقه قزوین معلم بودم و از روز پنجشنبه تا روز شنبه که به تهران میرفتم، در آنجا با سازمان فداییان همکاری میکردم این کار هم تا زمانی که در بینشان انشعاب نشده بود، با تمام توانم هر چه انرژی داشتم دریغ نمیکردم. تا اینکه فهمیدم انشعابی صورت گرفته و به دو گروه اکثریت و اقلیت تقسیم شدهاند. اعتمادم را از دست دادم و کنار کشیدم.
ولی همیشه احساس میکردم گمشدهای دارم، راحت نبودم. در کلاس برای دانشآموزانم از وضعیت موجود آن زمان صحبت میکردم تا اینکه در سال ۶۰ به مدت دو سال از آموزش و پرورش اخراج شدم.
شناخت دردهای مردم و راه پایان دادن به آن
روزبهروز که بیشتر با درد مردم و جامعه بیشتر آشنا میشدم به لحاظ روحی تحتفشار بودم تا اینکه در اسفند ۷۲ دستگیر شدم. بلافاصله مورد ضرب و شتم و هتاکی و فحش و ناسزا قرار گرفتم، (بهطوریکه تا همینالان از ضرباتی که به ناحیه سرم با مشت و لگد واردشده رنج میبرم) از آنجائی که هیچ مدرکی علیه من نداشتند، با تهدید و ارعاب، موقتا آزاد شدم و بهمحض آزادی با خانواده خداحافظی کردم. بعد از دو ماه آوارگی از طریق کمکهای مردمی خودم را به عراق رساندم و به پایگاه مجاهدین رفتم و از اینکه بعداز سالیان گمشده خود را پیدا کرده بودم، سر از پا نمیشناختم.
پاکی و صداقت مجاهدین برایم الگوی انسانیت بود. آنها افراد فداکار جامعه بودند که هیچ چیزی را برای خودشان نمیخواستند و از همه امکانات و رفاه و آرامشی که میتوانستند از آن بهرهمند باشند، آگاهانه گذشته بودند. با خودم میگفتم من هم میتوانم همین مسیر را طی کنم. اما سختترین تضادی که با آن مواجه بودم، خانواده و فرزندانم بود که باید از آنها میگذشتم و این برایم بسیار مشکل بود. وجود دردهای بزرگتری در جامعه و مسئولیتی که از این وضعیت بر دوش خود میدیدیم، باعث شد که با انگیزه آزادی و رفاه مردم پا در مسیر مجاهدت بگذارم. وقتی کودک خیابانی و کودکان کار بهجای مدرسه در خیابانها برای امرار معاش در زبالهها دنبال غذا بودند، بین خود و فرزندانم که بسیار عزیز هستند، مردم و دردهای آنها را انتخاب کردم.
آرمان سرخفام مجاهدین را انتخاب کردم و در قفای آن، شغل و رفاه و آسایش و خانه و خانوادهام را رها کردم و در کسوت یک مجاهد خلق برای کندن ریش و ریشه خمینی و نظام پلیدش به ارتش آزادیبخش پیوستم. زیرا سکوت در مقابل جنایات رژیم، ازجمله شهادت بیش از یکصد و بیست هزار نفر از بهترین فرزندان میهنم را، خیانت به شرافت و انسانیت خودم میدانستم.
نمیتوانستم در مقابل فقر و بدبختی میلیونها خانواده، که نانی برای خوردن نداشتند و به فساد و فحشا و اعتیاد کشیده میشدند، بیتفاوت به زندگی خودم ادامه بدهم.
نمیتوانستم شاهد اعدام و سرکوب هموطنانم در جایجای میهن اسیر باشم و دست روی دست بگذارم و کاری نکنم و…
البته این عشق سوزان به آرمان مجاهدین خلق ایران، پرواضح است که خشم و استیصال مزدوران و جیرهخواران و مواجببگیران رژیم که تن به هر ذلتی میدهند، را برمیانگیزد.
بعد از ۴دهه جنایت اکنون رژیم ضدبشری در روزهای پایانی خود به سر میبرد و به همین دلیل به هر جنایت و توطئهای دست میزند، تا شاید چند صباحی سرنگونی محتومش را به عقب بیندازد و در این راستا از موضع استیصال و درماندگی، دست به حربههای زنگزده، حذف فیزیکی و شیطانسازی علیه مجاهدین میزند.
استحکام یک مجاهد خلق به زبان وارونه دشمن
یکی از ابزارهای شیطانسازی رژیم طی سالهای گذشته، برخی از اعضای خانوادههای مجاهدین است که با تهدید و تطمیع آنها را به خدمت گرفته است. ولی اکثریت عظیم خانوادهها تسلیم فشارهای وزارت اطلاعات نشده و دست رد به سینه جلادان و دژخیمان زدهاند.
در همین راستا، مطلع شدم، از زبان برادرم به نام اسماعیل طاهرخانی، در خصوص سلامتی من، نامهای منتشر شده و منتشرکننده آن که مزدوران انجمن نجات آخوندها – همان انجمن نجاست – هستند، «نسبت به سلامتی من اظهار نگرانی شدید» کرده، و مدعی شدهآند: «سالهای زیادی است که برادرم را ندیدهام و صدای او را نشنیدهام»، او (یعنی من) «در اردوگاه بسته و دورافتاده و فاقد ارتباط مجاهدین خلق ایران» بسر میبرد. «ما را خبری بهشدت نگران کرده و آن این است که از طرفی برادرمان احتمالاً به بیماری ناشی از ویروس کووید ۱۹ مبتلا شده و در شرایط بسیار حادی بسر میبرد و از طرف دیگر شرایط بهداشتی داخل اردوگاه نیز نامساعد است» و «آلبانی بهعنوان حمایت از مجاهدین خلق به ما ویزا نمیدهد و امکان سفر ما را فراهم نمیکند، سازمان مجاهدین خلق حتی اجازه یک تماس تلفنی هم به اعضای خود نمیدهد».
اینها، همه کدهای شناختهشده وزارت اطلاعات است که در وبسایتهایش بهوفور یافت میشود. ماههاست که رژیم آخوندی از تلفات گسترده مجاهدین در اشرف ۳ صحبت میکند.
وزارت اطلاعات، با همین ادعا، در اوایل امسال با ادعای واهی طومار ۸۰۰۰ امضا از خانوادهها در تهران، مدعی شده بود که فرزندان این خانوادهها در دست [مجاهدین] ”اسیر” هستند و نخستوزیر و دولت آلبانی را هم به همدستی با [مجاهدین] متهم کرده بود.
فهم این موضوع زیاد پیچیده نیست که من بهانه هستم و هدف رژیم و اجیرشدگانش، آلبانی و اشرف۳ هست که خامخیالانه حاضرند، بهر قیمتی که شده است از شرش خلاص شوند.
همچنین در نامه دیکته شده انجمن نجات یا همان انجمن نجاست قزوین، از قول برادرم نوشته که:
«برادرم (یعنی من) در جنگ تحمیلی ایران و عراق توسط نیروهای عراقی به اسارت گرفته شده و در زمان صدام حسین با فریب و نیرنگ به اردوگاه مجاهدین خلق در عراق منتقل گردید.»
این حرف سرتاپا کذب و دروغ محض است، چونکه اصلاً اعتقادی به جنگ ضد میهنی نداشتم. من یک معلم بودم که در تاکستان در چند دبیرستان و دانشسرای تربیت معلم تدریس میکردم که در هشتم اسفندماه سال ۷۲ در یکی از خیابانهای تاکستان دستگیر شدم و توانستم با ابتکار عمل خودم، از چنگشان فرار کنم و بعد از حدود دو ماه در بدری و آوارگی با کمک نیروهای مردمی خودم را از مرز ارومیه به پایگاه مجاهدین برسانم.
مافیای ترور و جاسوسی اگر راست میگوید نیمی از صدها میلیون دلاری را که هزینه جاسوسی، ترور و شیطانسازی و مزدور سازی و جاسوس پروری علیه مجاهدین میکند را، هزینه مقابله با کرونا و خرید واکسن برای مردمی که در ایران هرروز قربانی کرونا میشوند، بکند که شمار قربانیان، از ۲۶۰ هزار نفر بالاتر نرود.
آنهایی که اینقدر برای من دلسوزی میکنند، یادشان رفته است که سال ۱۳۹۷ اسدالله اسدی دیپلمات تروریست رژیم در اروپا به همراه سه تن از مزدوران وزارت اطلاعات به نامهای امیر سعدونی و نسیمه نعامی و مهرداد عارفانی را فرستاده بودند که گردهمایی ویلپنت را منفجر کنند. ولی خوشبختانه این توطئه کثیف ساعتی قبل از اجرا کشف و خنثی شد و هر ۴ تروریست دستگیر و در دادگاه آنتورپ بلژیک محاکمه و… محکوم شدند.
بگذارید به مافیای شکنجه و اعدام و نفرت، با بلندترین صدا اعلام کنم: آن «اردوگاه بسته و دورافتاده و فاقد ارتباط» کانون عشق و یگانگی و یکرنگی است که دلهای همه مجاهدین و هزاران هزار هوادارشان و انبوه ایرانیان آزاده و شریف برای آن پر میکشد. همان کانونی که آنتیتز رژیم آخوندی را با همه فساد و تباهی و فحشا و فقر و نکبتش سمبلیزه میکند و به همین خاطر الهامبخش مردم ایران است و آخوندهای جنایتکار از آن وحشت دارند. باید بیشتر بترسند و به قول قرآن در وحشت و حقد و حسد خود بمیرند.
سخن آخر
من از زمانی که لباس رزم و مجاهدت پوشیدهام، در جنگ بیامان با تمامیت رژیم آخوندی و همه دستهبندیها و باندها و ضدارزشهای آن بوده و هستم و تا روزی که همراه با خلق قهرمان، این رژیم را سرنگون نکردهایم و خواهر مریم را به سرزمین شیر و خورشید نرساندهایم، دمی از پای نخواهم نشست، من اعلام میکنم خانواده من خواهران و برادران مجاهدم و همه خانوادههای شهدا و زندانیان سیاسی و همه مردم ستمدیده ایران هستند، که این روزها زیر بار گرانی و کرونا در جهنم رژیم آخوندی دستوپا میزنند و هیچ فریادرسی جز مقاومت ایران ندارند.
من مجاهدم و به مجاهد بودنم افتخار میکنم. افتخار میکنم که دشمن را اینچنین بهزانو درآوردهام که به هر رذالتی دست میزند، از هیچ دنائتی کوتاهی نمیکند، بله این بیانگر این است که دشمن ما چقدر از ما میترسد و این نشانی است از قوت و استحکام و صلابت مجاهد خلق.
دور نیست که ریشه این حکومت فاشیستی را همراه با کانونهای شورشی و خلق قهرمان از بن برکنیم و مهر تابان آزادی را به ایران بازگردانیم.
مرگ بر خامنهای درود بر رجوی
زندهباد کانونهای شورشی و ارتش آزادیبخش ملی ایران
عیسی طاهرخانی، اردیبهشت ۱۴۰۰
در این رابطه بخوانید:
جنگ روانی و شیطان سازی اطلاعات آخوندی علیه مقاومت با پوشش خانواده
ناپدیدشدگان اجباری ترفند وزارت اطلاعات تحت عنوان خانواده علیه مجاهدین
مصاحبههای فرمایشی باخانوادهها رژیم رااز سرنگونی نجات نمیدهد – غلامعلی نریمی
درد خانواده یا لرزهٔ سرنگونی؟ از: مرتضی قدیمی
غلطهایاضافی انجمننجاسترژیم تحتعنوان «خانواده»، ازنقی اللهوردی









