جفری رابرتسون، قاضی دادگاه ویژه ملل متحد برای سیرالئون: شواهد قوی وجود دارد که این کشتار [قتل عام زندانیان مجاهد درسال۶۷] نسل کشی است و یکی از شنیعترین جنایت های بینالمللی
شکی نیست که پرونده یی برای محاکمه رئیسی و ولی فقیه رژیم بخاطر نسل کشی وجود دارد
جفری رابرتسون: سالیان پیش یک تحقیق کردم برای بنیاد «برومند». من با حدود ۱۵ بازمانده از زندانهای آن زمان گفتگو کردم و نتیجه گیری خودم را بر این اساس قرار دادم که نخست هزاران تن از اعضای مجاهدین در برابر یک کمیته مرگ قرار گرفتند هیج محاکمهیی در مورد آنها اعمال نشد. آنها هیچ وکیل مدافع نداشتند. آنها از هیأت مرگ به طرف یک راهرو فرستاده شدند. که در سمت چپ آن باصطلاح دادگاه بود. و از آنجا آنها را می بردند و دار میزدند. هیأت مرگ، همگی آنها از جمله رئیسی می دانستند چه اتفاقی دارد می افتد و هزاران زندانی را به کام مرگ می فرستادند. آنها آگاهانه و مختارانه در حال اجرای یک فتوا بودند. که توسط ولی فقیه صادر شده بود. آنها این را دقیقاً میدانستند که در آن راهرو چه اتفاقی دارد میافتد وقتی که این زندانیان را به سمت آن راهرو میفرستادند.
اما سؤالی اینجا مطرح می شود زیرا این خیلی مهم است. این وحشیگری بود، این منتهای شقاوت بود. اما از نظر قانونی چه بود؟ برای این که تلقی قانون از این قتل عام تفاوت زیادی ایجاد می کند.
این البته یک جنایت بود. این گونه اعمال قرنهاست که جنایت محسوب میشوند. کشتن زندانیان بدون محاکمه.. اما تفاوت اینجاست. اگر این قتل عام به یک جنایت مشخص، یعنی نسل کشی توصیف شود، در چنین صورتی یک کنوانسیون جهانی وجود دارد که کشورهای جهان را متعهد می کند، (از جمله آمریکا را چون این کنوانسیون توسط ریگان امضا شده است)، کشورها را موظف می کند که دست به اقدام بزنند و نسل کشی را مورد مجازات قرار بدهند.
اما آیا این نسل کشی بوده است؟ این قتل عام مطمئناً شماری از سایر جرایم بوده است از قبیل قتل، پیگرد و شماری از جرائم تحت قوانین بین المللی که منجر به تأسیس دادگاه بین المللی جنایی شد. اما برای این که چنین جرائمی را مجازات کنید باید از امیدهای فراوانی عبور کنید. باید امیدوار باشید که یک قطعنامه از شورای امنیت سازمان ملل بگیرید تا پرونده را به دادگاه جنایت بینالمللی بفرستد و روسیه و چین به احتمال قوی آن را وتو خواهند. کرد.
بنابراین مهم است که تحلیل کنیم که آیا آن چیزی که برای هزاران عضو سازمان مجاهدین خلق اتفاق افتاد به طور قانونی و صحیح به عنوان یک نسل کشی طبقه بندی می شود.
برای این که این قتل عام یک نسل کشی دانسته شود باید با کشتار گروهی بر اساس نژاد و مذهب روبرو باشیم. نه بر اساس سیاست. اما ۲دلیل برای آن وجود دارد. اول این که به دلائل عملی نژاد و مذهب ۲عاملی هستند که معمولاً باعث ایجاد نفرت میشوند. نفرت بین همسایگان، بین اقشار مختلف مردم. آنها به ویژه فرار هستند. و همچنین نژاد چیزی است که دست خود شما نیست. مذهب هم در بسیاری مواقع چیزی است ک دست خود شما نیست و نمی توانید تغییر بدهید. بنابراین این دو عامل را باید مطالعه کنیم تا ببینیم آیا تنفر نژادی یا تنفر مذهبی عامل اصلی کشتار این جمع از اعضای مجاهدین بوده است یا نه. برای این کار باید به گذشته برگردیم. به خود فتوا و ببینیم هدف چه بود. فتوای خمینی اینگونه آغاز میشود: «از آنجا که منافقین خائن بهیچوجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه میگویند از روی حیله و نفاق است و ارتداد پیدا کرده اند و از آنجایی که به محاربه با خدا دست زده اند..» بنابراین این دلیل اصلی است «محارب». این دلیل است. فتوا ادامه پیدا می کند و دلائل سیاسی نیز مطرح میکند.
اما سازمان مجاهدین از زمان بنیانگذاری، از گروه خمینی و دیدگاه بنیادگرایانه آنها متمایز بوده و سازمان مجاهدین دیدگاه آزادیخواهانهای داشته. از ترجمه فتوا که من خوانده ام روشن میشود که دلیل اصلی کشتار این افراد یک دلیل مذهبی بوده. و خمینی ادامه می دهد و این فرمانی بود که رئیسی آگاهانه و عامدانه پیروی کرد.
«رحم بر کسانی که با خدا به جنگ بر خاسته اند ساده اندیشی است» «قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردید ناپذیر نظامی اسلامی است»
بنابراین، یک دیکتاتوری مذهبی وجود دارد که مجازات مرگ را اعمال می کند و می افزاید: «با خشم و کینه انقلابی دشمنان اسلام را بکشید» و «اشداء علی الکفار باشید».
بنابراین فکر نمی کنم که شکی وجود داشته باشد که فرمان ولی فقیه رژیم از سوی رئیسی با رضایت خودش پذیرفته شده. او و بقیه اعضای کمیته مرگ حرف منتظری برای متوقف کردن کشتار را نپذیرفتند و با خواست خودشان به این کار ادامه دادند. و دستور دادند با غضبی وحشیانه فرمان را اجرا کردند در اساس به دلیلی مذهبی چرا که مذهب سازمان مجاهدین با آنچه دیکتاتوری مذهبی روی آن اصرار میورزید متفاوت بود. من فکر میکنم قابل توجه است که وقتی اولین بار این کشتار به اطلاع سازمان ملل رسید، رژیم تلاش کرد از خودش دفاع کند و رئیس قضائیه وقت رژیم، اردبیلی، به سازمان ملل توضیح داد و گفت ما یک حکومت غیرمذهبی نیستیم. بنابراین، کفر گویی مجاز نیست. بنابراین او گفت که این مجازاتی برای کفر است. و این البته جرم داشتن یک مذهب دیگر است.
بنابراین، از نظر من شواهد قوی وجود دارد که این کشتار نسل کشی است. کنوانسیون نسل کشی توسط ایران در ۱۹۵۶پذیرفته شده، این پیمان شامل کشتن یا وارد کردن صدمه جدی روانی یا جسمانی به اعضای یک گروه نژادی یا مذهبی میشود. و آنها یک نژاد متفاوت نبودند و همه ایرانی بودند. آنها اعضای یک گروه مذهبی بودند که بنیادگرایی آیت الله و دیکتاتوری مذهبی این حکومت را نپذیرفتند.
به این کشتار به عنوان یکی از شنیعترین جنایت های بینالمللی نگریسته شده. قتل عام توسط هم نوع چیزی که نمی توانستند مهار کنند. به خاطر عقیده. گروه مذهبی که رژیم ایران قصد نابودی آن را داشت، افرادی بودند که دیدگاه متفاوتی از اسلام داشتند. و بعداً در ماه سپتامبر آنها افراد غیرمذهبی و کمونیست را هم به قتل رساندند. کسانی که نظرگاه خمینی از اسلام را انکار کردند. البته تصمیمات دادگاههایی وجود دارد که اگر کسی که مذهبی نداشته باشد کشته شود این یک کشتار مذهبی تلقی می شود اگر چه فرد مقتول مذهبی نداشته باشد و به این خاطر به قتل رسیده باشد.
بنابراین من شکی ندارم که پرونده یی برای محاکمه رئیسی و دیگران از جمله ولی فقیه رژیم که در آن زمان رئیس جمهور رژیم بود برای نسل کشی وجود دارد. و این جنایتی است که مسئولیت بینالمللی را باعث میشود و بایستی کاری در این باره انجام شود. همانطور که درباره مجرمان «سربرنیتسا» که آخرین قتل عام اعلام شده در یک جنگ بین المللی است. بنابراین، این توصیف دقیقی از آنچه رخ داده بود. اگر به شواهد واقعی نگاه کنید و بخواهید آن را به عنوان نسل کشی طبقهبندی کنید، شما یک پیمان بینالمللی دارید که از کشورهای جهان و دولتهایی که آن را امضا کردهاند می خواهد آن دولتها علیه مجرمان دست به اقدام بزنند که یکی از آنها رئیس جمهور رژیم ایران است.








