تجلی شرف خلق در «کهکشان اشرف»! – از یدالله یزدی
سحرگاه روز ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ شفق تازه بر شب چیره شده بود. آفتاب کم رمق صبحگاهی از میان تیوالها سرک کشیده و به نرمی خود را روی خیابانهای سنگلاخی لیبرتی پهن میکرد.
در آن ایام کارها در لیبرتی سوار بر اراده های سترگ و پولادین مجاهدین، جنگی بود برای تبدیل سنگستان به گلستان.
اول وقت آماده رزم و کار روزانه شده بودم که بناگاه فرمانده یگانمان خواهر مژگان زمانی بطور غیر منتظره یی همه را جمع کرد و در حالیکه تلاش میکرد آشوب درونی اش را مهار کند اطلاع داد که مزدوران مسلح به اشرف حمله کرده اند و ارتباط با آنجا نیز قطع شده است.
تشویش و نگرانی از سرنوشت ۱۰۱ مجاهدی که در اشرف بودند تمامی وجودم را فرا گرفت. در یکسالی که از فرمانده والامقامم خواهر گیتی و تن واحدهایم حمیدصابری و شهرام یاسری و همچنین یکایک نفراتیکه حالا لشکر ۱۰۱ فدایی اشرف نام گرفته بودند دور بودم، عطش و اشتیاق دیدار مجدد آنان روز به روزافزونتر شده بود و حالا نمیدانستم چه سرنوشتی در انتظار آنان است.
جنایات مالکی در اشرف را قبلا کم تجربه نکرده بودم در منتهای نگرانی بودم ولی تمایلات درونی و افکار التیام بخش، فریبم میدادند که مگر نفرات ما بر اساس یک توافق نامه چهارجانبه بین دولت آمریکا و سازمان ملل متحد و دولت عراق در اشرف نمانده اند و مگر مزدوران مالکی و خامنه ای میتوانند همچون گذشته دست باز در کشتار آنان داشته باشند.
آنروز اشرف بار دیگر آبستن خلق تابلوی شگرفی از پایداری تمام عیار بود و من در افکارم از زندان لیبرتی بی بال و پر به میان یاران دیرینه ام در اشرف در پرواز بودم.
بلندگوهای محوطه مشغول پخش مستقیم برنامه های سیما بودند تا بتوانیم لحظه به لحظه در جریان خبرها و اطلاعیه های جدید قرار گیریم. بعد از برقراری ارتباط با اشرف خبر شهادت اولین گروه از یاران بدون سلاحمان را از بلندگو ها شنیدم. از این لحظه بناگهان فضا دگرگون شد دیگر کسی آن نفر چند لحظه قبل نبود. علائق و عاطفه های فردی در مدار عالیتری به عشق ایدئولوژیک و توحیدی تغییر ماهیت داد. یارانم در اشرف را همچون یاران مقتدای تاریخی مان امام حسین میدیدم که بی تاب و مشتاق در عاشورایی دیگر بر سر وفای به عهد همچون کوه استوار و پابرجا ایستاده اند. اخبار مستقیم هر چند دقیقه یکبار خبر بخون غلطیدن یک یا چند تن از یاران رشیدم که برخاک تفته اشرف بوسه زده و پر میکشیدند را اعلام میکرد.
شیراوژن قهرمانانی همچون زهره قائمی سکاندار کشتی سرخفام اشرف، گیتی گیوه چیان الگوی جنگندگی و صبر و صلابت، میترا باقرزاده با هزار خورشید یقین در دل، ژیلا طلوع نشانه ای از توانستن، فاطمه کامیاب پیشگام صدق و فدا، مریم حسینی تجسم ایمان و مهر و صلابت، حمید صابری شیر عرصههای پیکار، ابراهیم اسدی افتادهای گردنفراز، شهرام یاسری از تبار آن «کوچک» بزرگ، سعید اخوان گل سرخ دیگری بر تارک انقلاب نوین ایران، حسین مدنی گنجینه ای که فدیه آزادی شد و . و . و … و.
۵۲ شهید و ۷ گروگان سرفراز اشرف تا پای جان وفادار ماندند و با خلق تابلویی که در آن نیز همچون تابلوی پرشکوه عاشورا جز زیبایی نمیتوان دید، رایت شرف و مقاومت یک خلق را برافراشته نگهداشتند. آنانکه با دستان بسته، دست شب را رو کردند تجلی شرف خلق و طلایه داران هزار اشرف دیگر شدند.
شهیدان کهکشان اشرف با تمام وجود میدانستند که ماموریت و رسالت آنها نگهبانی وحراست از عزت و شرف یک خلق و یک میهن و یک تاریخ است و پیام یکایک آنان در کلمات خواهر مجاهد زهره قائمی در آخرین نقشه مسیر یکماه قبل از شهادتش در ۸ مرداد ۹۲، متبلور است:
«در تلاطم باشکوه اقیانوس کبیر مقاومت، قایقرانان سختکوش و دستشسته از همه وابستگیها، برای رهایی خلق اسیر خود، دستافشان و پاکوبان روانند. آنان آخرین گامها را به سوی پیروزی محتوم بر میدارند و این قطعاً و بیتردید محقق خواهد شد»
در کهکشان اشرف، خون پاک مجاهدین آسمان ایران را مرصع کرد و از جوشش هر قطره خون آنانی که آنروز در اشرف بخاک افتادند، امروز بر شهرهای ایران پیام مقاومت و قیام کانونهای شورشی برای سرنگونی میبارد.
تجلی شرف خلق در «کهکشان اشرف»! – از یدالله یزدی







