درگذشتقهرمانپاکباز مجاهدخلق حسین شهیدزاده، با ۵۴سال سابقهمبارزاتی با دودیکتاتوری شاه و شیخ
درگذشتقهرمانپاکباز مجاهدخلق حسین شهیدزاده، با ۵۴سال سابقهمبارزاتی با دودیکتاتوری شاه و شیخ
قهرمان پاکباز مجاهد خلق حسین شهیدزاده (فرمانده حسام) گرد دلیر و رزم آور صحنه های مختلف در نبردهای ارتش آزادیبخش ملی ایران با ۵۴سال سابقه مبارزاتی با دو دیکتاتوری شاه و شیخ، پس از نبردی طولانی با بیماری، روزجمعه ۲۳خرداد در بیمارستان در آلبانی درگذشت و به جاودانه فروغها و همرزمان شهید و صدیقش پیوست.
حسین شهیدزاده فرزند مردم خوزستان متولد سال۱۳۲۹در آبادان، . هنگامی که درسال۵۵ برای ادامه تحصیلات بهآمریکا رفت، در انجمن دانشجویان مسلمان هوادار مجاهدین خلق ایران به مبارزه اش فعالانه ادامه داد.
او در سال۱۳۵۷در اوج قیامها در انقلاب ضدسلطنتی بهایران بازگشت و در سازماندهی قیام در آبادان علیه دیکتاتوری سلطنتی شرکت فعال داشت. پس انقلاب ۲۲بهمن همراه با یاران همرزمش در ارتباط با ستاد مجاهدین در تهران، جنبش ملی مجاهدین در آبادان را برپا کردند. از ابتدای سال ۵۸ مسئول نهاد محلات در آبادان بود، در سال ۵۹ به ستاد مجاهدین در اهواز منتقل شد و مسئولیت شهرستانها در استان خوزستان را بهعهده گرفت.
پس از اشغال بخشهایی از خاک ایران ازجمله خرمشهر در شهریور ۱۳۵۹، و محاصره آبادان، فرمانده حسام با گروهی از مجاهدین تحت فرماندهیش بهجبهه جنگ برای دفاع از خاک میهن شتافتند، اما از پشت توسط پاسداران خمینی مورد حمله قرار گرفتند. پاسداران شماری از مجاهدین را که در خط مقدم جبهه بودند مجروح و دستگیر کردند. مجاهد صدیق حسین شهیدزاده در این مورد گفته است:
«تا زمانی که رژیم عراق در خرمشهر بود، ما سنگر مقدم کنار پل خرمشهر را داشتیم، اگرچه سلاح نداشتیم اگرچه بارها درخواست کردیم که حتی سلاح انفرادی به ما بدهید و همچین کاری نکردند! ولی آنجا بودیم، دیدبانی می دادیم، مثلا من یادم هست یک طرح عملیاتی خیلی گسترده و اساسی را برادر مجاهد محمود ملک مرزبان (مجاهد شهید) [تهیه کرده بود براساس] این طرح، گفته بود ۱۰۰تا آرپی جی به ما بدهید ما تمام تانکهای عراقی موجود در خرمشهر را منهدم می کنیم، طرحش خیلی ریز و مکتوب بود. من این را یادم هست، توی اتاق جنگ گفتم ولی هیچکس پای این نیامد!
برای اینکه جنگ سرپوش بقیهٔ جنایتهایی بود که رژیم داشت می کرد به همین دلیل حاضر نبودند، و گرنه ۱۰۰تا آرپی جی، بعد منهدم کردن تمام تانکهایی که صف کشیده بودند توی خیابون ۴۰متری خرمشهر که بیایند از پل خرمشهر رد بشوند، بیایند به سمت آبادان، خوب زدن این که، هر آدم عاقلی، هر آدمی که ساده ترین الفبای نظامی هم بداند خیلی ساده است که باید این کار را بکند»
پس از آغاز ۳۰خرداد و شروع مقاومت انقلابی مسئولیت پشتیبانی رسانی بهمجاهدین مستقر در کوههای فارس را برعهده داشت. در همین ایام در جریان یک درگیری گسترده و نبردی سنگین و رودر، با شجاعت درخشانی توانست حلقه محاصره پاسداران را پاره کند و بهسلامت خارج شود.
فرمانده حسام برای حل و فصل مسائل پیچیده ارتباطی میان شهرستانها و منطقه مرزی کردستان، در بهمن ۱۳۶۱ بهاین منطقه اعزام شد و مسئولیت یک پایگاه ارتباطی را در جنوب سنندج بهعهده گرفت. با تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران در سال ۱۳۶۶ بهعنوان معاون یکی از گردانهای آزادیبخش صحنههای بسیاری از عملیات را فرماندهی کرد. فرمانده حسام در سلسله عملیات ارتش آزادیبخش ملی ایران تماماً شرکت داشت. در عملیات بزرگ چلچراغ فرماندهی تصرف مرکز لشگر ضدامیرالمؤمنین سپاه پاسداران را برعهده داشت.
در عملیات کبیر فروغ جاویدان فرمانده حسام بهعنوان معاون یک تیپ رزمی بهصحنه رفت و مسئولیت حفاظت از شهر اسلامآباد را پس از فتح آن بر عهده داشت و در جریان چند سلسله نبرد خونین و تنبهتن ضدحملههای پاسداران و مزدوران وحشی رژیم را در همشکست. در عملیات مروارید در فروردین ۱۳۷۰ مسئول حفاظت و پشتیبانی از نیروها در جبهه گسترده نبرد بود. او در سال ۱۳۷۴در شمار مهندسان و کارشناسان به عضویت شورای ملی مقاومت ایران در آمد.
مجاهد خلق حسین شهیدزاده آنچنان که خود میگفت در انقلاب رهاییبخش ایدئولوژیک تولدی تازه یافت. دوران پایداری پرشکوه برای پیروزی در اشرف و لیبرتی، نیز فصل درخشان دیگری از زندگی انقلابی فرمانده حسام بود. در دو یورش وحشیانه عوامل نیروی تروریستی قدس و مزدوران مالکی دژخیم سرسپرده خامنه ای در ۶و۷مرداد۱۳۸۸ و ۱۹فروردین۹۰، فرمانده حسام با نیروهای تحت فرماندهیش شجاعانه در برابر تیغ و تبر و گلوله ایستادگی و از اشرف و مجاهدین دفاع کرد. در صحنههای ۶و۷ مرداد با این که بهشدت مجروح شده بود، اما همچنان در صحنه پایداری میکرد و راه نفوذ مزدوران تا دندان مسلح را میبست.
حسام قهرمان پس از درگیریهای ۶و۷ مرداد در اعتصاب غذای ۷۷روزه نیز تا روز درهمشکستن توطئه گروگانگیری توسط دولت مالکی شرکت داشت.
مجاهد صدیق کاک حسام، صحبت در جمع اعتصاب کنندگان غذا در اشرف:
شعار جمعی پیام به جان جانان ایستاده ایم تا پایان … ما اعتصاب کنندگان اشرف اعلام میکنیم که این توطئه کثیف و رذیلانه و جنایتکارانه در ادامه توافق ولی فقیه طلسم شکسته با دولت مالکی و شخص نوری مالکی در رابطه با اشرف بوده و همچنان ادامه دارد ما اشرفیان بنا به گفت مولایمان علی کوهها بجنبند از جایمان تکان نخواهیم خورد چشمانمان را عمق سپاه دشمن ضدبشری دوخته ایم و سرمان را بخدا عاریه داده ایم و این جنایت در عزم مجاهدخلق خللی ایجاد نمیکند مجاهدین در مقابل هیولای قرن خمینی دجال سرفرود نیاوردند لذا این توطئه و جنایات بر عزم و جزممان بیش از پیش می افزاید.
پس از انتقال مجاهدین به لیبرتی، فرمانده حسام با پیشنهاد خودش در یکان فدایی اشرف سازماندهی شد و در مقابله و نبرد در برابر جنایت علیه بشریت درحمله۱۰ شهریور۹۲ به سرکردگی سر دژخیم ولایت فقیه قاسم سلیمانی و جلادان ولایت فقیه درعراق، همراه قهرمانان مجاهد خلق مدافع اشرف با دست خالی بهرویارویی با مزدوران وحشی پرداخت و از شاهدان آن قتل عام هولناک بود.
نبرد طولانی با بیماری اوج درخشش فرمانده حسام در زندگی پربار تشکیلاتی و انقلابیاش بود. بسیاری از مجاهدین که تا آخرین روزها بهدیدارش میرفتند یک حرف مشترک داشتند، او بود که با چهره گشاده، لبخند مداوم و کلمات امیدبخش بهما روحیه میداد. او خود کمتر از یکماه پیش از پرواز عاشقانهاش بهسوی رفیق اعلی، در اوج بیماری نوشته است:
«ماه رمضان امسال چه بلحاظ فردی، چه جمعی بسا دستاوردهای بزرگ داشت، برای خودم بزرگترین دستاور عبور و فهم بسیار عمیقتری از کل وجود، تمامیت هستی و مسئولیت انسان در این مسیر بود که «ما خلقناالسموات و الارض و ما بینهما باطلا…» در این خلقت زیبا در آسمان و زمین و هر آنجه که هست،بارقه ای از عبث و بیهودگی و بطلان و پوچی نیست هر چه هست مسیر شکوهمند درخشش عنصر بی بدیل انسانی در رهایی و یگانگی و مسئولیتپذیی و تعهد و پاسخگویی است… من این آیات را سالیان سال شنیده بودم، ولی اکنون هر چه میگذرد درک و فهم عمیقتر از آن به دست میاورم. فهمی جدید و غیرقابل انکار به نحوی که وقتی این مسئولیتپذیری و مجاهدت با انقلاب خواهر مریم گره میخورد، همه تضادها و ابتلائات، دیگر برایم بیش از قطرهیی نیست.
پیش چشمم کمتر است از قطرهیی آن حکایتها که از طوفان کنند
آری مرا با خواهر مریم عهد و پیمانی است که اگر کوهها بجنبند از جایم تکان نخواهم خورد، هم او که بالاترین نعمت و رحمت در راهیافتگی و هدایت برای ایستادگی و رزمآوری و فدای حداکثر برای رهایی میهن عزیزم، این زیباترین وطن است. خالق مردان و زنان رها از عنصر استثماری جنسیت و اندیشه اول من و ایجاد مناسباتی نوین و پاک و انسانی، عاری از کرسی و جاه و طلب…».
فرمانده دلیر حسین شهیدزاده در ادامه این نوشته که آن را بهعنوان نقشه مسیر خودش در شب قدر رقم زده، افزوده است:
« طی یک سال گذشته در زیر سایه خواهر زهرای عزیز مسئول اول سازمان محبوبم و تلاشهای خواهر نسرین عزیز، جمع ما مرزهای جدیدی را در مدارهای بسا بالاتری از رهایی و رزمآوری گشوده است … عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا…
نقشه مسیر من ایستادن و بینه بودن در همین مسیر است تا آن تعهد بزرگ را که سرنگونی رژیم پلید آخوندی و روشن شدن چشم مردم میهنم به قدوم خواهر مریم است را با تمام توان و با چنگ و ناخن و دندان امسال محقق کنیم و این هم قبل از هر چیز با تمام وجودم ایمان دارم که فقط از جنگ مستمر ایدئولوژیک عبور میکند… لافضیله کالجهاد و لا جهاد کمجاهده الهواء… هرچند که خودم اکنون موقتاً درگیر ابتلا و در جنگ با بیماری هستم، ولی مجاهد خلق را از ابتلا چه باک و به قول مولانا:
شمسالحق تبریزی از فتنه چه پرهیزی اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه
ما از خواهر مریم و برادر آموختهایم که ابتلا وقتی در زد باید با تمام توان و ظرفیت به استقبال آن رفت و بیا بیا گفت…».بارخدایا آن گوهر یکدانهات برادر مسعود را که در حسرت دیدارش همیشه در نجوا با وی هستم، هر جا که هست، در کنف حمایت خودت بگیر. خواهر مریم را در تحقق آن تعهد بزرگ، آن بشارت موعود که خبر سرنگونی رژیم ضدبشری آخوندی و پیروزی محتوم خلق قهرمان ایران است را یاری کن. به مجاهدینت در اشرف این آمادگاه سرنگونی و کانونهای شورشی این شعلههای امید در جنگ و رزم مقدسشان ثبات قدم و توان هر چه بیشتر بده… به امید خودت، چرا که گفتهای: اجیب دعوه الداع اذا دعان».
مجاهد پاکباز حسین شهیدزاده سومین برادر از خانواده مجاهدپرور شهیدزاده بود. از این خانواده ۶تن شامل ۳خواهر و ۳برادر به مجاهدین پیوستند. مجاهد شهید محسن شهیدزاده برادر کوچک فرمانده حسام در مرداد ۶۱حین فرار از زندان دادستانی ارتجاع در اهواز به شهادت رسید. مجاهد شهید رئوف شهیدزاده کوچکترین برادر او در اسفند ۶۵ در سیستان و بلوچستان حین ورود به خاک میهن برای انجام مأموریت مورد اصابت رگبار پاسداران قرار گرفت و به شهادت رسید. مجاهد صدیق ماهرخ شهیدزاده از رزم آوران پاکباز ارتش آزادیبخش ملی بود که در سال۷۳ در اثر ایست قلبی درگذشت.
خانم مریم رجوی با درود به روان پاک قهرمان صدیق مجاهد خلق حسین شهیدزاده (فرمانده حسام) که پس از پنج دهه مبارزه با دو دیکتاتوری شاه و شیخ به دیار رفیق اعلی پرکشید، فقدان او را به مردم آبادان و خوزستان، به فرمانده ارتش آزادیبخش و همرزمان مجاهدش، بهویژه خواهران مجاهدش راضیه شهیدزاده و افتخار شهیدزاده و دیگر بستگانش در داخل و خارج از ایران تسلیت گفت.
خانم رجوی گفت:
«حسام از ۵دهه پیش در میدانهای گوناگون رزم و کارزار دمی نیاسود و براستی که حق جهاد را در نبرد رهائیبخش برای آزادی مردم و میهن اسیرش به جا آورد و در میدانهای مجاهدت برای سرنگونی استبداد دینی، درخطیر ترین نبردها پیشتاز بود از جمله در صحنهای که اشرف را اسطوره و جاودانه کرد و راهگشای هزار اشرف شد.».
رئیسجمهور برگزیده مقاومت افزود:
«بیگمان جوانان شورشگر و مجاهد در اهواز و آبادان جای حسام را هزار باره برای مردم ایران پر خواهند کرد».
درهمین رابطه بخوانید:
سردار سرفراز ارتش آزادیبخش ابراهیم ذاکری، سرداری که نامش را قلهها به خاطر دارند
مادر ذاکری پیامآور شور و استقامت در مبارزه با خمینی ضدبشر
زهیر ذاکری، همیشه رزم آور، مروری بر زندگی جاودانهفروغ اشرف
نگاهی به زندگی انقلابی مجاهد شهید عبدالرضا وادیان – دردمندی عاشق با عزمی استوار
نبردپیروز چلچراغ و درهمشکستن ماشین جنگوسرکوب
آتش خاموشیناپذیر عملیات کبیر فروغ جاویدان و لرزه سرنگونی درنظام ولایتفقیه
قسمت اول – مجاهدین خلق، ستون پنجم یامیهنپرست ؟! – و اینگونه جنگ آغاز شد…
سلسله مطالبی تحت عنوان «آیا جنگ رژیم ایران با عراق اجتناب ناپذیر بود؟»







