یک عکس وچندنکته، از؛ محمدتقی یوسفی
آه جنگل را بیابان میکنند
دست خونآلوده را پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
روی سخنم با پدر نیست چونکه میدانم با زور و یا تهدید و شانتاژ و… ناچارش کردهاند در کنار مزدور خیانتکاری بایستد که تاب و توان مبارزه نداشت و اکنون سرگرم تیز کردن چاقوی جلاد است تا به توجیه بریدگی و خیانتش بپردازد. چون باید تا پایان مسیر خیانت را رودرروی مردم ایران ادامه دهد. از سویی هر کسی به این عکس نگاه کند، بر این حقیقت گواهی میدهد و چهرهها و چشمها خود گویای همه چیزند و برای من نیز دیدن صحنهای که پدری در کنار قاتل فرزندش ایستاده و عکس میگیرد، به هر بهانهای که باشد چندشآور است.
اینکه رژیم از سر درماندگی به یاد ما افتاده، نکته جداگانهای است ولی مأموران خیانتپیشه که با سوءاستفاده از اهرم خانواده عمله پیش برنده این جنگ کثیف روانی شدهاند و در مسیر سرنگونی این رژیم تبهکار آخوندی و آزادی مردم ایران سنگ اندازی می کنند، بایستی بدانند که یاری رساندن به رژیم پابهگور آخوندی، عملی ننگین و علیه عالی ترین منافع ملی و مردمی است که نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم.
چندی پیش اراجیف مزدور قربانعلی پوراحمدی را در اینترنت دیده بودم ولی به آن اهمیتی ندادم چونکه به قول مولوی، کی شود دریا ز پوز سگ نجس… اما اکنون احساس میکنم که این جانیان که بوی الرحمان رژیم به مشامشان رسیده، بیشتر به دست و پا زدن افتادهاند. چرا که اکنون دیگر مرگ و زندگی خود را در گرو بودن یا نبودن ما میبینند و به همین دلیل در سراشیب سقوط محتوم رژیم دست به هر توطئه و جنایتی میزنند. ترس و واهمهشان از این است که به خوبی میدانند بر روی انبار باروتی نشستهاند که هر لحظه ممکن است با جرقهای منفجر شود. این وضعیت البته خودبخودی و خلقالساعه نبوده و نیست. نتیجه و پاسخ جرم و جنایت بیحساب آخوندها از یکسو و از سوی دیگر رزم و تلاش مردم و مقاومت ایران و بهای سنگینی است که برای به ثمر رسیدن آن پرداختهاند و آن رنج و خونها درحال به بارنشستن است.
واقعیت این است که ما مجاهدین تک به تک با کمال آگاهی و اختیار در این راه پا نهادهایم و برای سرنگون کردن رژیم پلید آخوندی و آوردن آزادی و آبادی برای مردم ایران، از همه چیز خود گذشتهایم تا همه چیز را برای مردم ایران به ارمغان ببریم. پس چه جایی بهتر از اشرف۳، کانون نبرد و قیام برای سرنگونی ملاهای جانی و خونخوار؟
بر کسی پوشیده نیست که در حاکمیت چهل ساله آخوندها هیچ خانه و خانوادهای در ایران نیست که از شر این رژیم در امان مانده باشد؛ این رژیم کمر به نابودی ایران و ایرانی بسته. چه در جنگ خانمانسوز، چه با نام قاچاقچی و دزد، کولبران و کارگران، چه مجاهد و مبارز، و هزاران بلای دیگر که ارمغان این رژیم پسمانده از دل تاریخ است چراکه این رژیم اصلاً مربوط به این دوران نیست و نهتنها در ایران بلکه در تمامی کشورهای منطقه که قدم شومش را در آنجا گذاشته، با خود نابودی و ویرانی برده است.
یکی از تازهترین نمونههاش اعدام قیامی شهید مصطفی صالحی است که علاوه بر آن از خانوادهاش میخواهند که دیه بپردازند! چه رژیم خانواده دوستی!؟ واقعاً که کارهای پلید این جانیان در مغز هیچ انسانی نمیگنجد و هرقدر فکر کنیم که آنها را شناختهایم، بازهم میبینیم که کم شناختهایم. بگذریم که بر هیچکس پوشیده نیست که رژیم با خام خیالی فکر میکند میتواند با تشدید سرکوب و جنایت فکر قیام و شورش را از سر مردم ایران و بویژه جوانان خارج کند. ولی دیگر خیلی دیر شده است. اعدام نوید افکاری شورشی قهرمانی که به شاخص قیام جوانان کشورمان تبدیل شد نیز جهان را در بهت و ناباوری فرو برده است. رژیمی که هیچ ارزشی برای حقوق اولیه انسانها قائل نیست، و جوان برومندی مانند نوید که از سرمایههای یک کشور هستند را برای حفظ نظام فاسدش به دار میکشد، چگونه مدعی عاطفه و محبت میشود؟
شاید در روزهای نخست انقلاب ضدسلطنتی، ماهیت پلید خمینی و آخوندهای پست برای همگان روشن نبود، اما اکنون جنایتهای این رژیم برای همگان آشکار شده است و یکی از این جنایتها، اذیت و آزار خانوادههای مجاهد و مبارز است. تنها راه پایان دادن به این جرم و جنایتها نیز تنها و تنها سرنگونی این رژیم است. بیشک این نبردی است تا پیروزی مردم و مقاومت ایران که ما مجاهدین به آن متعهدیم و همچنان بر آن پای میفشاریم.
محمدتقی یوسفی – آلبانی – اشرف۳
یک عکس وچندنکته، از؛ محمدتقی یوسفی









