«یکی مرد و یکی مردار شد و آن یکی به غضب الهی گرفتار شد» این مثل، مصداق مزدوری است که بعد از 5سال خیانت و سرکردن در آخور آخوندی یکمرتبه روی سایتهای وزارت اطلاعات پیدایش شده و به یاد آورده است که مجاهدین از ابتدا جوانان را گول میزدند و دو دهه پیش جهت تحریک و تهییج افراد در برانگیختن عواطف و احساسات و هیجانات آنان علیه نظام، به تبلیغات حول محور “حقوق بشر” و عدم رعایت آن از سوی نظام و تبلیغ روی “صلح” و عدم پذیرش آن از سوی ایران اشاره داشت که هر کدام از این موارد توانسته بود افرادی را به سازمان جذب نماید. البته برای اینکه حاجی او را تبرک کند و مورد قبول واقع شود سراپای خودش و زندگی گذشتهاش را به لجن کشیده است.
مزدور محمد اکبرین نمونهیی از این فرومایگان است که در اثبات خانه زاد بودن در آستان رژیمی که مقامات خودش هر روز در بیان بیآیندگیاش از همدیگر سبقت میگیرند، چهار نعل در وادی سفلگی تاخته است و تلاش میکند آب رفته نظام را به جوی بازگرداند.
این مزدور که بخوبی او را می شناختم در اظهار لحیههای بیمقدارش از آنجا که هیچ حرف جدی علیه مقاومت و مجاهدین ندارد و از آنجا که چنتهاش بدلیل خیانت پیشگی بزدلانهاش خالی است، با عرضه لاشه نادم پیشهاش خواسته است وام چند صباح حیات نکبت بار خودش را نزد اربابش نقد کند. او در اثبات مراتب ندامت پیشگی هیچ جای آبادی در به لجن کشیدن گذشتهاش باقی نگذاشته است و با مشمئز کنندهترین بیان علت پیوستن خودش به مجاهدین را بخاطر اختلاف با همسرش ذکر میکند و میگوید خودم ایدهای از تمام وقت شدن نداشتم و یا درجای دیگری میگوید من در معرض تبلیغات یکطرفه قرار گرفتم!
تناقض گوییهای مسخرهای که اگر چه مرغ پخته را به ریسه رفتن وامیدارد، ولی حکایت از عمق وادادگی و ارزان فروشی یک فرد ذلیل است که وقتی مینیمم اصول و شرافت انسانی را زیر پا میگذارد تا اسفل السافلین تنزل پیدا میکند. خلاصه انگار آنقدر عنایات برادران بدنام در حق او کارگر افتاده که تمام گذشته خود را یک شبه به باد فراموشی سپرده است.
این مزدور در جای دیگر از خوش رقصیهایش دهان بازکرده و علیه حماسه عقیدتی میهنی فروغ جاویدان که از پرافتخارترین اسناد وفاداری مجاهدین به مردم و میهنشان است، داد سخن داده و تیری در تاریکی انداخته و خواسته به زعم خودش و به خواست ارباب بر تلاٴلو و درخشش این حماسه عقیدتی و میهنی، لجن بپاشد.
درپاسخ به این یاوههای او فقط جمله یی میگویم و درمیگذرم: در پاکبازی مجاهدین در این حماسه کبیر، مردم سراسر ایران بخصوص مردم اسلام آباد و کرند و کرمانشاه که تا آخرین روزهای این نبرد حماسی دوشادوش مجاهدین علیه پاسداران جنگیدند و از بذل هیچ حمایتی دریغ نکردند و درهای خانه هایشان را بر روی آنها باز کردند، گواهی خواهند داد و خون پاک فرماندهان ارزنده مجاهد خلق همچون مجاهدین شهید مهین رضایی، غلامرضا پورآگل، محمد معصومی، مسعود قربانی، اصغر زمان وزیری و….. که همراه ۱۴۰۰ جاودانه فروغ در اوج پاکبازی فدیه رهایی خلق در زنجیرشان شد تا دنیا دنیاست بر تارک افتخارات مجاهدین و رهبریشان خواهد درخشید. مردم این خطه نام فرمانده سارا (طاهره طلوع) که با فروکردن دشنهای بر قلبش توسط پاسداران جنایتکار بر بالای صخرههای چارزبر جان سپرد هیچگاه از یاد نخواهند برد. یاد و نام مجاهدین که مزدوران رژیم از رذالت به اجساد آنها نیز درنگذشتند، همواره در گذرگاههای آنجا طنین خواهد داشت.
البته از حقانیت راه خونبار مجاهدین همین بس که هر کس به آن پشت میکند، اینچنین به ذلت میافتد، هرچند صباحی در چراگاه نظام لم بدهد و علیه مجاهدین لغز بخواند، ولی از این سنت تغییرناپذیر و سرنوشت محتوم هیچ گریزی ندارد، بقول قرآن کانهوا کلخنزیر بل هم اضل …









