یادآوریوحشتآلود عملیات فروغ جاویدان توسط پاسداران جهلوجنایت ولایتفقیه، پساز سهدهه نبردحماسی مجاهدین خلق
سرکرده سپاه پاسداران جهلوجنایت اصفهان:
در سوم مرداد ۱۳۶۷ علیرغم قبول قطعنامه، حمله سنگینی را شروع کردند
از ۲ بعد ازظهر شروع کردند
ساعت چهار و نیم به کرند رسیدند و بعد از آن وارد شهر اسلامآباد شدند
مجدداً به سمت کرمانشاه حرکت کردند
دوبار، سه بار، به مواضع دفاعی ما در گردنه حسنآباد حمله کردند
با هماهنگیهای مختلفی که انجام شد
«امکانات کشور» درمسیر «مقابله با حمله مجاهدین» قرارگرفت!
الآن در اردوگاهی در آلبانی مستقر و مشغول توطئهچینی هستند
پاسدارجنایتکار، مجتبی فدا، سرکرده سپاه پاسداران جهلوجنایت اصفهان، تلویزیون حکومتی شبکه اصفهان، ۵مرداد۹۹:
[مجاهدین] با توجه به اینکه عملیاتهای مختلفی را در ابتدای سال۶۷ تا تابستان انجام داده بودند، دنبال سازماندهی ارتش آزادیبخش بودند که در هفته دفاع مقدس به جمهوری اسلامی ایران حمله کنند قبول قطعنامه، این سازماندهی و این هماهنگی آنها را پیش انداخت. به همین منظور اینها آمدند تمام نیروهای خودشان را در کشورهای اروپایی فراخوان کردند و ۲۵ تیپ مکانیزه را سازماندهی کردند. در سوم مرداد ۱۳۶۷… علیرغم قبول قطعنامه، حمله سنگینی را شروع کردند… از ساعت ۲ بعدازظهر عملیات خودشان را شروع کردند. ساعت تقریباً چهار و نیم، به کرند غرب رسیدند و همانجا وقتی وارد شهر شدند… بعد از آن وارد شهر اسلامآباد شدند. یعنی ساعت ۶ و نیم، تقسیم بندی که کرده بودند یک تیپ بازگشایی مرز، یک تیپ بیاید منطقه کرند غرب، اسلامآباد، یک تیپ کرمانشاه، یک تیپ همدان، یک تیپ قزوین و یک تیپ هم بیاید داخل تهران بشود و اعلام خودمختاری بکنند… وقتی وارد اسلامآباد شدند، مجدداً به سمت کرمانشاه حرکت کردند. گردنه حسن آباد یکی دو مرحله درگیری مختصری داشتند، ولی در تنگه و گردنه چهارزبر که در ۳۰ کیلومتری کرمانشاه هست، دو گردان پیاده از نیروهای لشکر ۳۲ انصارالحسین که نزدیک گردنه بودند، بااطلاعات حرکت و هجوم [مجاهدین] آمدند، مواضع دفاعی در گردنه چهار زبر ایجاد کردند و اولین خاکریز و خط دفاعی در مقابل حمله [مجاهدین] را در این منطقه شکل دادند، شب شد [مجاهدین] تجدید سازمان کردند. روز بعد مجدداً دوبار، سه بار، به همین گردنه و مواضع دفاعی ما حمله کردند، که خوب، با سازماندهی که صورت گرفت، هماهنگیهای مختلفی که انجام شد و امکانات کشور در مسیر مقابله با حمله [مجاهدین] قرار گرفت…
الآن در اردوگاهی در آلبانی مستقر هستند. در آنجا امکانات و ظرفیتهای رسانهای و فضای مجازی در اختیارشان قرار گرفته… مشغول توطئهچینی، ایجاد شایعه، فراخوانی و تضعیف و تزریق روحیه یأس و ناامیدی در دل مردم ایران هستند…
پاسدارجنایتکار اسدالله ناصح، از سرکردگان سپاه پاسداران جهلوجنایت:
یکهو دیدیم خبر آوردند که آقا عراق از پاتاق دارد میآید!
اول فکر کردم شوخی است! یکمرتبه از کرند بچهها خبر دادند که
مجاهدین هستند با آرم، یکسری خانم بودند و یکسری هم آقا بودند
ستونی، هجومی، آمدند همهجا را گرفتند
آقای رجوی سخنرانی مفصلی دارد
که ما از عملیات دسته و گروهان شروع کردیم،
گردان شروع کردیم، تیپی شروع کردیم،
برنامهریزیاش هم بد نبود، دقیق بود،
آنها در زمانبندی تا اسلام اباد را طبق زمانبندیشان آمدند
ستونی، هجومی، آمدند همهجا را گرفتند
دیگر آمدند توی منطقه، نیروهایی که توی خط بودند، «همه متلاشی شدند»!
برنامه ریزی داشتند، برنامهریزی آنها این بود که میگفتند
ظرف ۴۸ساعت ما باید خودمان را برسانیم به تهران،
خود سرعت میدانید که، «سرعتعمل» ازنظر نظامی «یکامر پذیرفتهشده است»!
و یکیاز «عوامل غافلگیری دشمن» است
امام یک فراخوان دادند که «آقا! جان من بروید کمک کنید!»
تو جبههها الآن اوضاع بهم ریخته، که [مجاهدین] آمدهاند!
«بیسابقهترین اعزام نیروی ما» و هجومبه جبهه ما «تا آن تاریخ» بود
گفتند اسلامآباد را تا ساعت ۸شب بگیرند! که هشت شب گرفتند. اسلامآباد را،
تا ساعت ۱۲شب بیایند کرمانشاه! و در کرمانشاه
اعلام حکومت دموکراتیک جمهوری دموکراتیک خلقشان را
آنموقع اعلام بکنند در کرمانشاه!
[مجاهدین] خیلی خوب کار کردند! خیلی خوب میجنگیدند ها،
فکر نکنید که حالا ما فرض کنید، زدیم لت و پار کردیم، فلان کردیم،
«خیلی خوب میجنگیدند»!
پاسدارجنایتکار اسدالله ناصح، ازسرکردگان سپاه پاسداران جهلوجنایت خمینی، درمقابلهبا ارتش آزادیبخش ملی، درعملیات فروغ جاویدان، تلویزیون حکومتی شبکه دوی آخوندها، ۵مرداد۹۹:
من آمدم کرمانشاه، حتی در سپاه کرمانشاه من نماندم. گفتند آقای هاشمی [رفسنجانی] آمده اند، ایشان بهعنوان نماینده امام در جنگ و ایشان اینجا نشسته… آقای [اسماعیل] احمدیمقدم بود، جانشین قرارگاه حمزه بود… یکهو دیدیم خبر آوردند که آقا! عراق از پاتاق دارد میآید بالا! گفتیم عراق از پاتاق میآید؟!… اول گفتیم، فکر کردم، شوخی است واقعاً، عراق از پاتاق بیاید بالا!…ساعت ۱۰ دقیقه به شش بود یا شش و ده دقیقه بود، یکمرتبه از کرند بچهها خبر دادند که آقا [مجاهدین] هستند! از کرند خبر دادند. کی؟ ساعت تقریباً ۶ و ده دقیقه! که حالا ما بگوییم شش و ده دقیقه خبر دادند که اینها [مجاهدین] هستند! دیگر آنجا، بالاخره با علم و کتل و آرمی که داشتند و فلان و این حرفها، یکسری خانم بودند و یکسری هم آقا بودند… ستونی، هجومی، آمدند! همهجا را گرفتند. دیگر آمدند توی منطقه نیروهایی که توی خط بودند همه متلاشی شدند…
آنها از پادگان اشرف آمدند خانقین، از خانقین، محور قصرشیرین، یک محور شناخته شده نظامی در طول تاریخ هست… برنامه ریزی داشتند، برنامهریزی آنها این بود که می گفتند ظرف ۴۸ساعت ما باید خودمان را برسانیم به تهران. خود سرعت میدانید که سرعت عمل از نظر نظامی یک امر پذیرفته شدهای است و یکی از عوامل غافلگیری دشمن است… آن بحثی هم که از مهران تا تهران کردند، آقای رجوی یک سخنرانی مفصلی دارد که می آید میگوید که آقاجان ما ازعملیات دسته شروع کردیم، گروهان شروع کردیم، گردان شروع کردیم، تیپی شروع کردیم. همه را یکی یکی مثال میزند که ما رفتیم و گرفتیم و الآن دیگر بحث بحث تهران تا مهران است. از مهران تا تهران است. آمدند یک برنامهریزی کردند، برنامهریزیاش هم بد نبود، دقیق بود ها یعنی آنها در زمانبندی تا اسلام اباد را طبق زمانبندیشان آمدند!
… همان موقع، امام، خدا رحمتش کند، ایشان یک فراخوان دادند که، آقا! جان من بروید کمک کنید تو جبههها، الآن اوضاع بهم ریخته که [مجاهدین] مثلا آمدند. بیسابقهترین اعزام نیروی ما و هجوم به جبهه ما تو اون تاریخ بود… گفتند که اسلامآباد را تا ساعت ۸شب مثلا بگیرند، که هشت شب گرفتند! اسلامآباد را، تا ساعت ۱۲شب بیایند کرمانشاه، و در کرمانشاه اعلام حکومت دموکراتیک جمهوری دموکراتیک خلقشان را آنموقع اعلام بکنند در کرمانشاه… خیلی خوب کار کردند [مجاهدین] خیلی خوب میجنگیدند ها فکر نکنید که حالا ما فرض کنید زدیم لت و پار کردیم فلان کردیم اینها اونها آدمهای ضعیفی بودند، خیلی خوب میجنگیدند.
پاسدارجنایتکار، حاج طالبی، از سرکردگان سپاه جهلوجنایت در جنگ ضدمیهنی:
ما برای هر نوع عملیاتی آمادگی داشتیم، ولی جنگ شهری
و درگیری با مجاهدین را کسی فکرش را نکرده بود
وقتی خمینی پیام داد که من جامزهر را بهدست گرفتم، «خیلی فضا خراب شد»!
«سختترین روزگارمان در آن ایام این پیام خمینی بود»
که «رزمندهها همه زمینگیر شدند»، «همه هاج و واج» یعنی چی؟!
پاسدارجنایتکار حاج طالبی، از سرکردگان سپاه پاسداران جهلوجنایت در جنگ ضد میهنی، تلویزیون شبکه سه رژیم، ۵مرداد۹۹:
من همیشه عرض کردهام، عملیات مرصاد متفاوت با همه عملیاتهای دوران دفاع مقدس بود. بههرحال ما برای هر نوع عملیاتی آمادگی داشتیم تو غرب، جنوب، خاکریز ارتفاع، ولی جنگ شهری و درگیری با [مجاهدین] را فکر نمیکردیم! کسی فکرش را نکرده بود. بعد با این اوضاع و احوالی که بحث پذیرش قبول قطعنامه شد که از طرف ایران پذیرفته شد، وقتی امام پیام داد که من جامزهر را بهدست گرفتم، خیلی فضا خراب شد. یک جوری که بالاترین روزگار، سختترین روزگارمان در آن ایام، این بحث پیام امام بود که رزمندهها همه زمینگیر شدند. همه هاج و واج. یعنی چی؟ با این شرایط چه شد؟ ما چه کردیم که امام جامزهر را بهدست گرفت؟ و از این فرصت دشمن استفاده کرد، سواستفاده کرد و تا آنموقع همه چی خیلی خوب پیش میرفت و ما اصلاً یکسری کارهای بزرگتری را انجام میدادیم ولی بههرحال کار به یک جایی رسید که بحث پذیرش قطعنامه ۵۹۸ به یک جایی رسید که نهایتاً ایران این را پذیرفت. و رزمندهها همین جور ماندند که بههرحال امام فرموده. امام فرموده، همه تابع بودیم! تبعیت کردیم و از طرفی دشمن تو این فضا تو این چهار روز از ۲۷تیر تا اول مرداد برنامهریزی شدید کرده بود. از قبل آماده بود… تو این فرصت، فکر میکردند که ایران بههرحال نارسایی هست، نارضایتی هست، مشکل دارند، آمدند که ورود پیدا بکنند تو این فضا. اینها همه چی را آماده کرده بودند. [مجاهدین] را ۵۷۰۰و خردهای نفر را آموزشهای آنچنانی، شستشوی مغزی، تجهیزات، امکانات به روز، در اختیارشان گذاشته بودند… دشمن کاری کرد و یا کار را تمام بکند. آمده بود که برود تهران. تصمیم را گرفته بودند. آن ایام مرصاد که ما تحلیل رفته بودیم، همه امکاناتمان دشمن هم همینجور باید میشد. من گاها گفتم شاید حدود ۲۰۰ برابر، دشمن تجهیزات و امکاناتش بیشتر شده بود… تجهیزاتی که اینها در اختیار داشتند، ما واقعاً ندیده بودیم. با تمام امکانات به روز آمده بودند! تویوتاهای لندکروز دو باکه گازوئیلی، اشمیتزهای باری دوباکه بنزینی، از خانقین فول کرده بودند تا تهران، قبل از تهران هم نمیخواستند بایستند. سخنرانیهایی که مسعود رجوی، مریم رجوی، کردند برای افرادشان، در پادگان اشرف، اینها هورا میکشند و اعلام آمادگی میکنند، که گفتند خیلیهایشان تا صبح نخوابیدند. لهله میزدند که کی آماده میشود؟ شروع میشود که ما برویم تهران؟
پاسدارجنایتکار ناصر شعبانی، سرکرده سپاه ضدبعثت خمینی دجال، درمرداد ۶۷:
در جاده اسلامآباد رفتیم جلوتر،
حالا نگو اینهایی که دارند میآیند مجاهدین هستند
ومن دستم رو به آهن نفربرشان گرفتم
که سوار بشوم فکر کردم اینها خودیاند
فرمانده سپاه کرند تلفنی گفت «فلانی وعده ما، به قیامت!»
و الآن ورودی شهر کرند درگیری هست! گفتهام اسلحه و مهمات را از شهر ببرند
مجاهدین به کرند رسیدند بعد بلافاصله به سمت اسلامآباد حرکت کردند
و ساعت نه و نیم شب اسلامآباد را هم گرفتند
تلویزیون رژیم، شبکه حکومتی فارس، ۵مرداد۹۹
پاسدارجنایتکار ناصر شعبانی، سرکرده وقت سپاه ۴ ضدبعثت درزمان عملیات فروغ جاویدان، بههلاکترسیده در اسفند98 براثر کرونا، تلویزیون حکومتی شبکه فارس، ۵مرداد۹۹:
ساعت ۲و ۱۰ دقیقه، کم بود من رفتم جایی که باید ملاقات صورت میگرفت. آقای هاشمی [رفسنجانی] آمده بود. قبل از اینکه بروم وارد آن سالن بشوم و آن جلسه، یک دفعه تلفن توی سالن به من صدا زدند که فلانی تلفن فوری داری! من مجدداً رفتم دیدم فرمانده سپاه کرند ما هست، گفت فلانی وعده ما به قیامت! عراقیها حمله کردهاند و الآن اول شهر کرند درگیری هست، من اسلحه و مهمات را گفتهام از شهر ببرند، خداحافظ!
من هرچه بهش گفتم که چته تو؟ مگر حالت خوب نیست؟ این چیزها چی است که میگویی؟ ایشون دیگه تلفن را قطع کرد و ما آمدیم درون جلسهای که آقای هاشمی رفسنجانی نشسته بود و فرماندهان ارتش و اینها بودند. من به آقای هاشمی گفتم، ایشان سؤال کرد که خوب وضعیت جبههها چه خبر؟ من بهایشان گفتم من خبری دارم که این خبر اگر صحت داشته باشد اهمیت آن از این جلسه بیشتر است! گفت چه هست؟ گفتم لحظاتی قبل، فرمانده ما زنگزده، گفته عراقیها حمله کردهاند به کرند. ایشان گفت نه اصلاً صحت ندارد! چون ما در جنوب اینها را پس زدهایم! به یکباره گفت، یک بار دیگر بگو تو چی گفتی؟ من یکبار دیگر آنچیزی که فرمانده ما گفته بود به ایشان گفتم. یک سکوتی تو جلسه شد. به من گفت بلند شو از این تلفن زنگ بزن به کرند، ببین چه خبر؟ خط ویژهیی بود. من بلند شدم هر چه تلاش کردم نتوانستم کرند را بگیرم.
ادامه گزارش تلویزون حکومتی: سه ساعت بعد [مجاهدین] به کرند رسیده بودند. بعد بلافاصله به سمت اسلامآباد حرکت کردند و ساعت نه و نیم شب اسلامآباد را هم گرفتند و بعد مشغول درگیری با معدود نیروهای سپاه و مردمی شدند که به دفاع از شهر برخاسته بودند.
پاسدارجنایتکار ناصر شعبانی: دیدیم که مردم مضطرب هستند. نگران هستند و دارند از اسلامآباد می آیند بیرون. یک گردنهای هست به نام گردنه چهارزبر. این گردنه چهارزبر، منطقه حسن آباد، ما دیدیم خیلی از مردم را هم میشناختیم، سلام و علیک کردیم، گفتیم چه خبر؟ آنها میگفتند عراقیها حمله کردهاند! اینقدر جاده بسته شده بود که دیگر من ماشینم را گذاشتم. من و سردار نوری پیاده راه افتادیم به طرف اسلامآباد. هیچ ماشینی هم به آن طرف نمیرفت. ما به کار دیدیم که یک ماشینی از خودیها میآید. ماشین تیپ ارتش بود. دست نگه داشتیم که ما را برسانید! یک دفعه ما دیدیم این ماشین جیپ را، یک سلاحی تیراندازی شد به طرفش. ماشینجیپ تیر خورد و از بالای جاده افتاد پایین جاده. آنجا جاده بلندتر از زمینهای اطراف بود. ما ندانستیم این از کجاست؟ رفتیم جلوتر. حالا نگو اینها که دارند میآیند [مجاهدین] هستند… من دستم را به آهن نفربرشان هم گرفتم که سوار بشوم. فکر کردم که اینها خودی هستند. به یکباره ما دیدیم که نه اصلاً آرایش نفراتی که روی ماشین هستند، دختر و پسر، و اینها اصلاً شرایط عادی نیست. خودمان را رساندیم توی یک گندم زاری کنار. اینقدر قد اینها، قدشان، آن نفربرهایشان، دجله برزیلی که به آنها داده بود، بلند بود که ما را نمیدیدند .
ادامه گزارش تلویزیون حکومتی: پیشروی ستونی [مجاهدین] بدون اطمینان از امنیت اطرافشان، تا حدود ۸۰ کیلومتری عمق خاک ایران، آنقدر کار… عجیبی بود که هر کس که میشنید باورش نمیشد. اما واقعیت داشت آنها… تصمیم گرفته بودند با انجام عملیاتی به نام فروغ جاویدان، به خیال خودشان با تصرف اسلامآباد، کرمانشاه، همدان، قزوین و تهران، در پنج مرحله، جمهوری اسلامی ایران را ساقط کنند
یادآوریوحشتآلود عملیات فروغ جاویدان توسط پاسداران جهلوجنایت ولایتفقیه، پساز سهدهه نبردحماسی مجاهدین خلق
درهمین رابطه بخوانید:
مسعود رجوی در نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان، سخنانی ماندگار و درخشان خطاب به خلق و تاریخ
مریم رجوی: فروغ جاویدان جانمایه و الهامبخش مقاومت برای آزادی و برابری
حضور ابومهدی المهندس تروریست، علیه مجاهدین درصحنه عملیاتکبیر فروغ جاویدان
صادق خلخالی وزمینهسازیبرای اعدام اسرایمجاهد بابرچسب «امریکایی بودن!» درعملیات فروغ جاویدان
اعترافات ناگزیر رژیم آخوندی به «گوشهای از جنایاتش در عملیات کبیر فروغ جاویدان» پس از سی سال!
سونامی ترس سرنگونی در نظام ولایت در سالگرد فروغ جاویدان
اذعان حکومت آخوندی بهغافلگیری، درمقابل عملیات فروغ جاویدان
اعترافات ناگزیر رژیم آخوندی به «گوشهای از جنایاتش در عملیات کبیر فروغ جاویدان» پس از سی سال!
زوزههای وحشت پساز گذشت ۳۱سال از حماسه کبیر عقیدتی و میهنی فروغ جاویدان
تأثیرات حماسه کبیر فروغ جاویدان درعرصه سیاسی ایران
تناقضات گریبانگیر رژیم آخوندی درتبلیغات وحشتآلود علیه عملیات کییر فروغ جاویدان
عملیات فروغ جاویدان – اعترافهای پاسدار جنایتکار محمود شاعری، قائممقام عملیاتی لشگر ۷۱ روح الله
سالگرد عملیات کبیر فروغ جاویدان و هراس بیپایان سرکردگان رژیم از لرزه سرنگونی
یادآوری لرزه سرنگونی رسانههای حکومتی: «ماجرای سیگار کشیدن وزیر خارجه در سازمان ملل»
رسانه حکومتی: «آیا مرصادی دیگر پیش روی جمهوری اسلامی است؟!»
عملیات فروغ جاویدان ووحشت پایانناپذیر خامنهای از خاطرات آن
نبرد آفتاب علیه نیروهای جنگافروز و سرکوبگر رژیم خمینی
نبردپیروز چلچراغ و درهمشکستن ماشین جنگوسرکوب
هراس رژیم از عملیات فروغ جاویدان پس از ۲۹سال
زوزههایوحشت بیپایان خامنه ای ازسلسلهعملیات ارتشآزادیبخش ملیایران
عملیات دفاعی مروارید ارتش آزادیبخش ملی ایران
۳۰اردیبهشت ۱۳۷۱در اراک، آتش قیامی بزرگ از یک تصادف کوچک رانندگی شعله کشید
نهم خرداد سال ۱۳۷۱ قیام قهرآمیز شهری در مشهد
سخنرانی مریم رجوی در مراسم گرامیداشت دومین سالگرد حمله سنگین موشکی به لیبرتی









