وبسایت تحقیقی کانورسیشن در مطلبی درباره کودتای استعماری ارتجاعی – استعماری ۲۸مرداد ۱۳۳۲ با عنوان «۷۰سال پیش، کودتای انگلیسی-آمریکایی ایران را به چندین دهه ظلم و ستم محکوم کرد – اما اکنون مردم در حال مقابله با آن هستند» نوشت:
کودتای ۱۹۵۳ (۱۳۳۲) در ایران آغازگر دوره ای از استثمار و ظلم بود که – با وجود انقلاب بعدی که منجر به تغییرات عظیم شد – به مدت ۷۰سال ادامه داشت. هر سال در ۲۸مرداد، سالگرد کودتا، میلیونها ایرانی از خود میپرسند که اگر آمریکا و بریتانیا در تمام آن سالها برای سرنگونی رهبر منتخب دموکراتیک ایران توطئه نمیکردند، چه اتفاقی میافتاد؟
ایران، خاورمیانه و احتمالاً کل جهان ممکن است عمیقاً متفاوت میبود. کودتا جدا از بازنویسی سرنوشت ایران و همسایگانش، راه را برای یک سری مداخلات امپریالیستی و سرنگونی دولتهای منتخب دموکراتیک در نیمکره جنوبی هموار کرد. اگر نمی توانستند محمد مصدق، نخست وزیر ایران را به این راحتی و سودآوری سرنگون کنند، شاید واشنگتن قبل از طرح کودتا در گواتمالا در سال ۱۹۵۴، کنگو در سال ۱۹۶۱یا شیلی در سال ۱۹۷۳دو بار فکر می کرد.
مصدق به عنوان رهبر منتخب دموکراتیک ایران از سال ۱۹۵۱تا ۱۹۵۳، از ملی شدن صنعت نفت ایران دفاع کرد. صنعت نفت قبل از آن در دست شرکت نفت ایران و انگلیس – یک شرکت انگلیسی که در سال ۱۹۰۹ پس از کشف یک میدان نفتی بزرگ در ایران تأسیس شد که بعداً به بریتیش پترولیوم تبدیل شد.
در اسفند ۱۳۳۰ مجلس ایران به ملی شدن رای داد. این امر باعث ایجاد حیرت در غرب شد – به ویژه در بریتانیا، جایی که چشم انداز ملی شدن به طور بالقوه به شدت به اقتصاد آن آسیب می رساند. علاوه بر این، نفوذ بریتانیا در خاورمیانه را تضعیف می کرد. توطئه برکناری مصدق به طور جدی آغاز شد.
در این رویداد، کودتا – به نام عملیات آژاکس – یک سرمایه گذاری مشترک بین سیا و MI6 بود. شاه، محمدرضا پهلوی که اخیراً پس از شکست توطئه قبلی برای برکناری مصدق از کشور گریخته بود، به ایران بازگشت.
او در مدت کوتاهی کنترل خود را بر سرویسهای امنیتی کشور سختتر کرد و یک رژیم دیکتاتوری را تحمیل کرد که با خشونت و ترس حکومت میکرد. پهلوی همه احزاب سیاسی مخالف را ممنوع اعلام کرد و بسیاری از فعالان نهضت ملی شدن نفت دستگیر و یا از کشور گریختند.
در سال ۱۹۵۷، شاه یک سرویس امنیت داخلی به نام سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) تأسیس کرد که اساساً ایران را به دستور شاه اداره می کرد. از آن زمان تا سال ۱۹۵۷تنها دو حزب سیاسی بزرگ، حزب مردم (حزب مردم) و حزب ایران نوین (حزب ایران نوین) اجازه فعالیت داشتند و همه نامزدهای مجلس باید مورد تایید ساواک قرار می گرفتند.
هر دو حزب در واقع کاملاً تحت کنترل شاه بودند. مجلس فقط برای تایید تصمیمات او وجود داشت، همانطور که نخستوزیر – که شاه او را منصوب کرد.
در سال ۱۹۷۵شاه تسلط خود را بر سیاست ایران بیشتر کرد و یک حزب واحد به نام حزب رستاخیز را تأسیس کرد که همه ایرانیان موظف به عضویت در آن بودند. در سال ۱۹۷۹، زمانی که ایران در یک انقلاب مردمی به پا خاست، یک سلطنت مطلقه کامل بود، با اراده شاه که توسط پلیس مخوف ساواک اجرا می شد.
با این حال، چند ماه پس از انقلاب، مقامات مذهبی ایران تحت رهبری خمینی کنترل خود را به دست گرفتند. جمهوری اسلامی به سرعت پلیس مخفی خود را به نام ساواما – سازمان اطلاعات و امنیت ملی ایران – تأسیس کرد که از بسیاری از روش های وحشیانه ساواک استفاده می کرد.
در حالی که ایرانیان برای آینده ای بهتر می جنگند، به وضوح درک می کنند که چگونه، ۷۰سال پس از کودتا که دموکراسی نوپای آنها را از بین برد، مبارزات داخلی آنها هنوز تحت تأثیر قدرت های خارجی است و از خود می پرسند اگر کودتای ۱۹۵۳اتفاق نمی افتاد آیا امروز مهسا امینی و همچنین نیکا شاهکرمی و سارینا اسماعیل زاده – دو زن دیگر که توسط اعضای دستگاه دولتی به دلیل اعتراض تا حد مرگ مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند – و همچنین صدها جوان دیگر ایرانی، هنوز تاوان مبارزه ایران برای حقوق اولیه را میپرداختند









