کمی عقل هم بد چیزی نیست!
اهل سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی میدانند که یکی از پرهزینهترین کارهای این سرویسها، جاسوسی و ضد جاسوسی است. خرجهایی که این کار میبرد، طولانیمدت، هنگفت و پر ریسک است.
طولانیمدت است چون هیچ نفوذی در کوتاهمدت به نتیجه نمیرسد. نفوذ در هر دستگاهی مستلزم جذب اعتماد آن دستگاه و رشد در سلسلهمراتب آن است، چیزی که معمولاً نه کار چند ماه هست، نه کار یکی دو سال. ممکن است طرحهای نفوذ کوتاهمدت هم به اجرا گذاشته شود، اما ضرباتی که چنین طرحهایی میتواند به دشمن وارد کند معمولاً محدود است.
یک نمونه تاریخی
یک نمونه تاریخی نفوذ، بیان گویایی از این امر است. در اوایل سالهای ۶۰ میلادی یک خانواده شامل پدر، مادر و یک پسربچه ۸ ساله از طریق دیوار برلین از شرق به غرب میپیوندد. در جریان فرار این خانواده، گاردهای مرزی شلیک کرده و کودک ۸ ساله از ناحیه پا دچار اصابت میشود و این خبر ترحم زیادی در میان همه جهانیان ایجاد میکند. بیش از ۲۰ سال بعد در جریان کشف یک نفوذ پرآسیب در دستگاه سرویسهای مخفی آلمان غربی، کاشف به عمل میاید که کل داستان فرار این خانواده ساختگی بوده. پدر و مادر از اعضای آموزشدیده سرویسهای جاسوسی آلمان شرقی بودند و مأموریت یافته بودند که با یک آموزش مستمر، پسر خردسال خود را بعد از طی دورههای دبستان و دبیرستان و دانشگاه، وارد سرویسهای مخفی آلمان غربی کنند و از آن طریق اطلاعات را ربوده و به شرق منتقل کند. دستگیری رئیس یکی از معاونتهای سرویسهای مخفی آلمان غربی این داستان باورنکردنی را فاش کرد.
این فقط یک نمونه است، خیلی از طرحهای نفوذ دیگر نیز اگرنه به این میزان، ولی بههرحال بسیار طولانی است.
هزینه هنگفت نفوذ
هزینه این کار هنگفت است. در مثال همین خانواده آلمانی، سرویسهای آلمان شرقی یک کمکهزینه کلان در طول همه سالیان بزرگ شدن این کودک به آن خانواده پرداخت میکردند. چرا؟ این یکی از قیمتهای پر ریسک بودن این کار است. یکی از رایجترین تهدیدها در طرحهای نفوذ طولانیمدت، این است که به دلیل تماس طولانیمدت با ملأ فرود، عامل نفوذ، جذب ارزشها و مناسبات دستگاهی که در آن نفوذ کرده بشود و بهمرور از انگیزههای انجام مأموریتش کاسته شود یا به نقطه انصراف برسد. برای همین باید با پرداخت مستمر حقوقهای هنگفت، انگیزه وی را برای به نتیجه رساندن مأموریتش حفظ کرد.
نفوذ، عملیاتی پر ریسک
این کار پر ریسک است. یکی از ریسکهای آن را در سطور بالا نوشتیم. ریسک دیگر این است که بعد از سالیان هزینههای کلان، مأموریت مدنظر به نتیجه مطلوب نرسد. مثلاً تصور کنید که همان پسربچه پس از طی دورههای مدرسه و دانشگاه، به هر دلیل موفق نمیشد وارد سرویسهای مخفی آلمان غربی بشود و یا موفق نمیشد در سلسلهمراتب آن آنقدر بالا برود که دسترسی به اطلاعات حساس داشته باشد. در این صورت محصول سالیان سرمایهگذاری کلان به چاه ویل ریخته میشد.
این چیزی است که در رابطه با مزدورانی که تلاش کردند در گردهمایی سال ۲۰۱۸ ویلپنت یک سوءقصد علیه جان خانم مریم رجوی را مرتکب شوند، رخ داد. صدها هزار یورو طی سالیان متوالی خرج این مزدوران شده بود برای اینکه این هدف محقق شود و با لو رفتن آن، نهتنها همه آن سرمایهگذاریهای کلان محصولی نداد، بلکه کل داستان تبدیل به یک فضاحت سیاسی عظیم بیسابقه برای حکومت آخوندی شد.
گزینش نفوذی
به دلیل مجموع ویژگیهایی که در بالا برای یک طرح نفوذ خواندیم، کار گزینش عناصر نفوذی نیز یک کار بغرنج، پیچیده و بهغایت تخصصی است. اینطور نیست که مثلاً یک دانشگاه تربیت نفوذی دایر کنیم و از علاقهمندان بخواهیم در این موسسه آموزشی ثبتنام کنند و بعد از فارغالتحصیل شدن به آنها ابلاغ مأموریت بکنیم. البته در موارد زیادی هم از مأمورین زبده آموزشدیده از قبل برای نفوذ استفاده میشود (مثلاً نفوذ دستگاههای اطلاعاتی غرب در دستگاههایی مثل داعش یا القاعده) اما واقعیت این است که برای اغلب سوژههایی که میخواهند از طریق نفوذ به آن ضربه بزنند، اگر عنصر شانس را استثنا کنیم، بیاغراق بعضاً سالیان نیاز هست تا به عنصر مطلوب برای کار نفوذ فقط در همان مورد مشخص دست یافت. این عنصر بعضاً از صفر باید ساخته شود، یعنی نه مأمور سرویسهای امنیتی است، نه پیشینهای در این کارها دارد. فرد معمولی است که مشغول زندگی خودش است و به دلیل داشتن ویژگیهایی که میتواند آن نفوذ را موفق کند انتخاب میشود، مثلاً از قبل با ملأ فرود در ارتباط بوده یا با کسانی آشناست که با آن ملأ در ارتباطاند، یا مثلاً فرد پر طمعی است که حاضر است برای پول دست به هر کاری بزند، یا مثلاً به زبان ملأ فرود آشناست یا …
مقابله با نفوذ
برای مقابله با نفوذ نیز غیر از آموزشهای کلاسیک ضد جاسوسی که پهنه وسیعی از اقدامات بازدارنده و اقدامات کنترلی را در برمیگیرد، آموزشهای اخص ضد نفوذ نیز در دستگاههای امنیتی فراداده میشود که یک وجه مهم آن تستهای روانشناسی نامحسوس است (یعنی نفری که تست میشود خودش متوجه نیست که دارد تست میشود). غیرازاین تستها، مجموعهای از رفتارها و گفتارها میتوانند لودهنده عامل نفوذ باشند، مثلاً هر وجهی از پنهانکاری عامدانه در زندگی خود یا عدم توان برقراری ارتباط صمیمانه در ملأ فرود یا گوشهگیری و سکوت مفرط یا بازهم تصنع در گفتار یا در شور و شوق خود و …
نمونههای بارز نفوذ شکستخورده
حکومت آخوندی هم رکورد تلاش برای نفوذ و هم رکورد نفوذهای شکستخورده را با خود یدک میکشد. شاید رکورد اولی بهنوعی تولیدکننده رکورد دوم بوده باشد.
برعکس ریل علمی که خیلی مختصر و تیتروار در بالا توضیح دادهشده، اطلاعات آخوندی خیلی جاها از روش «دیم» استفاده میکند. روش «دیم» روشی است که خیلی در بند روشهای علمی که در بالا تشریح شده نیست. مثلاً از تواب پیشانی سیاهی مثل ایرج مصداقی که انبوهی از زندانیان آزادشده در جریان همکاریهای نزدیک او با لاجوردی و سایر جلادان هستند نیز برای نفوذ استفاده میکند. این، همه قواعد نفوذ را زیر پا میگذارد، اما دستگاه اطلاعاتی که این روش را در پیش میگیرد این حساب را میکند که حتی اگر نفوذ شکست خورد، در مینیمم میتواند از همان عامل برای دودودمهای تبلیغاتی خود استفاده کند (این کاری است که با مصداقی مشغول انجامش هست).
سقف زدن در پرتوپلاگوییهای فکاهی
این دست از نفوذیهای شکستخورده میایند صفوف دستگاه جنگ روانی رژیم را تقویت میکنند و بهاصطلاح دنبال فراهم کردن خوراک تبلیغاتی برای آن هستند.
خود جنگ روانی نیز برای اینکه موفق باشد باید به مجموعهای از قوانین علمی پایبند باشد. یکی از این قوانین یا شاید اولینش، این است که ادعاهای آن باید در حد قابل هضم باشد و اگر بخواهیم روراست بگوییم، بیش از حد پرتوپلا نباشد.
به دلیلی که هرچقدر آدم فکر میکند استنباطی نمیتوان از آن کرد جز آشفتگی مفرط از شکست فضاحتبار پروژه نفوذ فرماندهی شده توسط اسدالله اسدی، پرتوپلاگوییهایی که امثال مصداقی و عاطفه اقبال و فرامرز دادرس و حنیف حیدرنژاد و موسی حاتمیان و امثالهم در فضای مجازی میپراکنند، چیزی در حد یک فیلم فکاهی موفق است.
داستانسراییهایی مثل توطئه مشترک سازمان مجاهدین و موساد برای اینکه توسط «عناصر مورد اعتماد» مجاهدین اسدی را در دام بیندازند و آخرسر، هم «عناصر مورد اعتماد» هم اسدی باهم در زندان آبخنک بخورند از آن جمله است. بگذریم که باز اگر یک نگاه تخصصی به همین سناریوی فوق فکاهی بیندازیم، این اسدی که فرمانده کل شبکه اطلاعات رژیم در اروپا بوده، باید خیلی بچه بوده باشد که در چنین دامی افتاده باشد.
البته تعابیر فکاهی این دست از مزدوران فت و فراوان است. یک نمونه دیگرش این است که اصلاً همه آنهایی که در تظاهرات مجاهدین شرکت میکنند مزدور اطلاعاتاند.
بیشتر از این را برایتان نمیگویم چون خودم در مواجهه با آن دچار دلدرد مزمن در اثر خنده غیرقابلکنترل شدم.
اما یک پیشنهاد مفید برای دستگاه اطلاعات آخوندی این است که برای اینکه بیش از این مورد تمسخر عام وخاص قرار نگیرد، کمی از قوانین علمی تخصصی هم در کار نفوذ، هم جنگ روانی را فرابگیرد. کمی عقل هم بد چیزی نیست!
آرمان نفیسی
اسفند ۱۳۹۹









