در حالی که رژیم ایران با سانسور مطلق رسانهای، هرگونه خبر از فعالیتهای ضد سرکوب کانونهای شورشی را به شدت ممنوع کرده، واکنش پرتنش و عصبی آن به بیانیه ۵۶۰ قانونگذار مجلسین اعیان و عوام انگلستان پرده از هراس عمیق دستگاه ولایت فقیه ارتجاع از این نیروی نوظهور اجتماعی برداشت.
خبرگزاری تسنیم، وابسته به نیروی قدس سپاه پاسداران جنایتکار، در واکنش به این حمایت جهانی، با لحنی عصبی و تند نوشت که «ساختار موسوم به «کانونهای شورشی» که در گفتمان تبلیغاتی این گروه بهعنوان بازوی عملیاتی آن شناخته میشود، در عمل بستری برای طراحی و اجرای عملیاتهای خرابکارانه، آتشافروزی، تخریب اموال عمومی، و اقدامات مسلحانه علیه مراکز رسمی و عمومی کشور فراهم کرده است»؛
این اظهارات، اعترافی آشکار به نفوذ و اثرگذاری کانونهای شورشی است، در حالی که رژیم سالها تلاش میکرد با سانسور و انکار، نقش این کانونها را کم اهمیت جلوه دهد.
بیانیه پارلمان انگلستان که بطور شفاف از برنامه دهمادهای مریم رجوی، لیستگذاری سپاه پاسداران و شناسایی مشروعیت مبارزه کانونهای شورشی حمایت کرده، ستونهای امنیتی رژیم را به لرزه درآورده است. به دنبال این حمایت، حتی مجلس رژیم نیز دست به صدور بیانیهای پرداخت تا نگرانی خود را از مشروعیت بینالمللی مقاومت ایران مخفی نکند.
در این بیانیه، با اشاره مستقیم به مجاهدین خلق، انگلستان متهم شده که «این اقدام تحت القائات گروهک تروریستی و منفور منافقین صورت گرفته» و سپس شد، «در صورت اجرای چنین تصمیمی، نیروهای نظامی بریتانیا و پایگاههای آن در منطقه غرب آسیا و خلیجفارس در فهرست نهادهای متجاوز قرار گرفته و اقدامات متناسب صورت خواهد گرفت.»
اما این تنها ابراز ترس رژیم نبود. قوه قضاییه جلادان، که اکنون بیش از دو سال است در دادگاهی نمایشی، ۱۰۴ تن از اعضای مجاهدین را محاکمه میکند، با سازماندهی مزدوران و مأموران شکستخوردهاش تحت عنوان «شاهد» سعی دارد خط شیطانسازی و دروغپراکنی علیه سازمان مجاهدین خلق ایران و کانونهای شورشی را تشدید کند.
در این دادگاه فرمایشی بریده مزدوران وامانده ای نظیر محمدرضا گلی اسکاردی و ایرج صالحی تا مزدورانی چون جمال امیری، اردشیر درویشی، طالب جلیلیان تا عبدالله افغان، ابراهیم خدابنده، عیسی آزاده، بهزاد علیشاهی، منصور نظری و مسعود خدابنده که سالهاست از مراتع وزارت اطلاعات تغذیه کرده و در خدمت این دستگاه بودهاند، بهعنوان شاکی یا شاهد حضور یافتهاند. این چهرهها ابزارهای پروژهی «شیطانسازی» رژیم برای مقابله با جذب جوانان به کانونهای شورشی هستند. این پروژه در واقع تلاش مذبوحانه رژیم برای مهار گسترش نفوذ فزاینده مجاهدین و خط مشی براندازی که در کانونهای شورشی متبلور میشود، است.
اما بخش دیگری از ماجرا، افشاگری رحمان محمدیان است؛ فردی که چند سال سابقه همکاری با عوامل وزارت اطلاعات رژیم داشته، پس از مشاهده فساد و دروغهای گسترده مزدوران، به افشاگری علیه آنها و روشهای پیشبرد طرح و توطئههای وزارت اطلاعات پرداخت. او در نامهای به دبیرکل سازمان ملل متحد در ۶ مارس ۲۰۲۵ نوشت: «سفارت رژیم در تیرانا به مزدوران دستور داده بود هر ماه حداقل چهار مطلب علیه مجاهدین تولید کنند که ادعا کند این سازمان فاقد پایگاه مردمی است، مرتکب کردکشی شده، دموکراتیک نیست و باید مبارزه را کنار بگذارد.»
حال که این اقدامات رژیم نتیجهای نداشته، همه مزدوران و ماموران خود را از داخل و خارج کشور به صحنه نمایشهای قضایی آورده تا شاید کورسوی امیدی برای بقای نظام بیابند.
قوه قضاییه رژیم در استیصال خود، در گزارشی ۱۲صفحهای برای کمیسیون حقوق بشر ناچار به اذعان به فعالیتهای کانونهای شورشی شده است. سندی که در واقع تلاشی برای توجیه جنایات گسترده در زندانها و صدها اعدام است، رژیمی که تاکنون ۷۰ بار در مجمع عمومی سازمان ملل به خاطر نقض فاحش حقوق بشر محکوم شده، برای ادامه اعدام و سرکوب، بهانهای جز مقاومت کانونها نمییابد. این اعتراف تلویحی، مهر تأییدی است بر تهدیدی که کانونهای شورشی علیه ساختار پوسیده ولایت فقیه ایجاد کردهاند.
در بُعد تاریخی، کانونهای شورشی، ادامهدهنده خطمشی انقلابی مجاهدین و وارثان مقاومت دهه ۶۰هستند؛ دههای که مجاهدین با ایستادگی در برابر فاشیسم دینی و علیرغم قتلعامها، از جمله قتلعام ۱۳۶۷، تسلیم نشدند. ولیفقیه ارتجاع، خامنهای، خود در ۷ تیر ۱۴۰۱ ناخواسته به این حقیقت اعتراف کرد::
«در داخل کشور، در خود تهران جنگ داخلی بود؛… [مجاهدین] ریخته بودند… جنگ بود دیگر، تهران جنگ بود… روی اینها فکر کنید جوانهای عزیز، فرزندان عزیز ما… ما در سال ۶۰، در مقابل این همه حادثه و شدّت عمل توانستیم روی پای خودمان بایستیم و دشمن را ناامید کنیم! امروز هم میتوانیم».
کانونهای شورشی، با این میراثی انقلابی، اکنون به عامل تعیینکنندهی تحولات اجتماعی و سیاسی در ایران تبدیل شدهاند؛ حقیقتی که رژیم نهتنها نمیتواند انکار کند، بلکه با تمام وجودش از آن هراس دارد.
بیشک، روند به رسمیت شناخته شدن مبارزه کانونهای شورشی در پارلمانهای اروپا و دیگر نهادهای بینالمللی، نشان دهنده تغییری عمیق در معادلات سیاسی علیه رژیم است. در طرف دیگر این معادله، قرار گرفتن نام سپاه پاسداران در فهرست گروههای تروریستی، و سرعت گرفتن جنبشهای اجتماعی در ایران، نشانهای روشن از فرا رسیدن زمان تغییر است و وحشت رژیم از همین حقیقت سرچشمه میگیرد.
همانطور که در مقاله تسنیم آمده است، «کانونهای شورشی بستر مناسبی برای تغییرات اجتماعی میشوند»؛ جملهای که رژیم را که سالها به سانسور این موضوع پرداخته، واداشته با جیغ بنفش به آن اعتراف کند.









