خمینی در سال۱۳۴۲ نوشت: «من بهدستگاه جابره اعلام خطر میکنم. من بهخدای تعالی از انقلاب سیاه و انقلاب از پایین [به گویش رضا پهلوی، «بهمن شوم»] نگران هستم. دستگاهها [منظورش ارگانهای سرکوبگر رژیم شاه است] با سوءتدبیر و با سوءنیت گویی مقدمات آن را فراهم میکنند». (صحیفه خمینی، ج۱، ص۲۷)
در سال۱۳۵۰ نیز برای فرار از موضعگیری در برابر جنایات آریامهری، با جبن و سفلگی، چشم بر اعدام بنیانگذاران مجاهدین، به مثابه شریفترین و رشیدترین فرزندان ایران بست و حق طبیعی «قیام در برابر ظلم»، مصرح در اعلامیه جهانی حقوق بشر را هم این چنین به تمسخر گرفت:
«چند روز یکی از همین منافقین با صورت صالح، با ژ-۳ ، با همه چیز آمد و آنجا نشست در نجف ، من بودم . برای من گفت… از مرحوم آقای طالقانی سفارش آورده بود، از یکی از علمای دیگر سفارش آورده بود… من هیچ جوابش را ندادم . فقط گفت ما میخواهیم قیام مسلحانه بکنیم ، گفتم نمیتوانید، خودتان را به کشتن ندهید ولو دیگر جوابی به او ندادم» (صحیفه خمینی، جلد۱۸، ص۲۵۶)
اما وقتی به یمن فداکاریهای بیچشمداشت و خونهای پاک مجاهدین و فدائیان، در میدانهای اعدام و بر روی تختهای شکنجه ساواک، چشم تودهها به توانمندی خود، روشن «وز نفخه روح بخش اسحار، رفت از سر مردگان خماری»، با زد و بندهای استعماری و به مدد بوقهای معلوم الحال آنروز، عکس خود را بالا دست میلیونها عکس مجاهدین و شهدای قهرمانی که در سخت ترین و بی چشم اندازترین روزها، شعله مقاومت و شرف خلق را زنده نگهداشته بودند، نشاند، یکباره نه تنها فراموش کرد که همگان را از «انقلاب» پرهیز میداد، که «رهبر انقلاب» هم شد. تا مجددا خواستهای تاریخی یک مردم را با پس زدن رهبران واقعی شان برای مسیر بهروزی، استقلال و آزادی بریاید.
الان نیز پس از به بار نشستن رنج و خون ۱۲۰۰۰۰شهید سرفراز مقاومت مردم ایران و پس از اینکه خلقی یکپارچه، در پنج ماه و نیم، با تقدیم ۷۵۰ شهید سرفراز در قیام علیه نظام آخوندی، با کوکتل و هر آنچه دستشان رسید به «حق طبیعی و مشروع قیام علیه ظلم» برخاسته و به رویارویی با نیروهای مسلح جنایتکار انتظامی، بسیج و سپاه پاسداران ولایت فقیه رفتند و پشیزی برای «نافرمانی های مدنی»، «سناریوهای بهدور از خشونت»، «گذار کم هزینه»، «عبور کنترل شده» رویایی رضا پهلوی و وزارت اطلاعات آخوندی قائل نشدند، خطوط ارتجاعی و استعماری، پسمانده نظام دیکتاتوری سابق را به عنوان بخشی ازجامعه مدنی به کنفرانس امنیتی مونیخ قالب کرد تا از طریق یک فریب و یک تحریف بزرگ، گرد یأس و انفعال بر روی قیام ظفرنمون مردم ایران بپاشند. معلوم نیست چنین نماینده در جامعه مدنی، مانند خمینی، پیش از این کجا بود و از کی متوجه شده است کنفرانسی به نام کنفرانس امنیتی مونیخ، دارد برگزار می شود؟ برای روشن شده ماهیت خائنانه و خمینی گونه اینگونه میوه چینی ها، از خون جوانان پاکباز ایران زمین، که از طریق موج سواری و پریدن بر روی خون و درد و رنج آنها، بدون هرگونه قرابت آرمانی و مشی سیاسی صورت میگیرد، خوبست، وکیل دیکتاتوری دفن شده سابق که تا منتها درجه علیه مردم ایران با مشت آهنین روبرو شد ولی حالا برای مردم تحت ستم و سرکوب نسخههای «خشونت پرهیزی و رفتارهای مدنی» [یعنی تسلیم و تابعیت بیشتر] می پیچد تا قیامشان را سرد و خاموش کند، به سوالات زیر می پرداخت:
در ۲۸بهمن۹۷، وقتی مقاومت ایران علیه حضور محمدجواد ظریف، وزیر خارجه فاشیسم مذهبی ولایت فقیه در کنفرانس امنیتی مونیخ، فضای مماشات با آخوندها را با فریاد «خامنه ای این آخرین پیامه هدف کل نظامه» درهم شکست وبا تظاهرات چندصد نفره ایرانیان، خواستار لیست گذاری تمامیت سپاه پاسداران و وزارت بدنام اطلاعات خامنهای در اروپا و امریکا شده بود، طوریکه وزیر ماله کش خامنه ای را به نشان دادن آن روی درندگیش واداشت، رضا پهلوی کجا بود؟ چه موضعی در قبال این خواسته به حق سراسری مردم ایران داشت؟ آیا میدانست کنفرانسی به اسم مونیخ، جواد ظریف را پذیرفته؟
در ۲۵بهمن۹۸، به دنبال کشتار بیش از ۱۵۰۰شورشگر برای آزادی ایران، وقتی ایرانیان آزاده و اشرف نشانها از سراسر آلمان در مونیخ دست به تظاهرات زدند و با شعار «کنفرانس امنیتی جای تروریست ها نیست» حضور جواد ظریف گماشته دیکتاتوری تروریستی و فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران را محکوم و خواستار اخراج این تروریست از مونیخ شدند. موضع رضا پهلوی درباره حضور او در کنفرانس امنیتی مونیخ چه بود؟ چرا حضور او را بعنوان تهدیدی علیه امنیت جهانی محکوم نکرد؟ به چه دلیل نه درباره هلاکت پاسدار قاسم سلیمانی موضعی داشت و نه از همراهی و همنشینی دائمی ظریف به مثابه همزاد آن دژخیم و گل گذاری او بر سر قبر عماد مغنیه چیزی گفت؟
در بهمن۹۹ که مقاومت ایران درگیر جریان اعلان حکم دادگاه آنتورپ درباره دیپلمات تروریست رژیم و سه همدستش بود، سندی که بیانگر رسوایی تمامیت رژیم آخوندی، وزارت خارجه، سفارتها و دیپلمات تروریست هایش در کشورهای مختلف برای پیشبرد تروریسم افسارگسیخته دولتی و تهدید امنیت و صلح جهانی بود، کدام منافع باعث شد یادش نباشد که کنفرانسی برای صلح و امنیت جهانی درجریان است تا خفیفترین صدا از رضا پهلوی درباره فراخوان به جمع کردن این بساط تروریستی، درنیاید؟
در ۳۰ بهمن۱۴۰۰ که یاران شورشگر، همزمان با اجلاس امنیتی مونیخ، کارزار مبارزه با حضور جانیان و تروریستهای آخوندی را با شعار «حرف اول، حرف آخر، سرنگونی، سرنگونی» پیش برده و خواهان محاکمه قاتلان ملت ایران و محکومیت ننگ بند و بست با فاشیسم مذهبی ولایت فقیه را در جلوی آن اجلاس، فریاد می زدند، موضع رضا پهلوی درباره سرنگون کردن این نظام سراپا ضدمردمی و سپاه پاسداران و خیل تروریستهایش نظیر قاسم سلیمانی و امیرعبداللهیان و وزارت اطلاعاتش و کسانی که دست خونین این جنایتکاران را می فشردند، چه بود؟ و چرا هیچ موضعی وجود نداشت؟

البته منافع و پیوندهایی که باعث عدم ورود به این موضوعات سیاسی در این سالها می شد، ناگفته پیداست. اما اگر اینبار کسی فکر کرده است، با الگوی گرگ مرتجعی چون خمینی که گریزان و هراسان از انقلاب بود، بازهم می تواند پوستین میش بپوشد و به کمک بوقهای استعماری و پروپاگاندای تبهکارانهای که تنها با سانسور حقیقت می تواند کارش را پیش ببرد، وکیل انقلاب شود و مجدد آرمانهای آزادی و استقلال مردم ایران را به یغما ببرد، سخت در اشتباه است. تجربه سه انقلاب بزرگ و عظیم ملت ایران در ظرف سده گذشته، خود گواهی هوشیاری تاریخی مردم ایران در کوتاه کردن دست هر راهزن و فریبکار دوچهرهای است که ماهیت سرکوبگر و ضدانقلابی خود را در زرورق وکالت و نمایندگی یک خلق شورشی، بخواهد پنهان سازد.









