مرداد ماه ۱۳۶۷ تابستان داغ فدا
زندانی سیاسی ابوالقاسم فولادوند
زندان گوهر دشت ـ ۱۹مرداد ۹۸
جوشش خون قتل عام شدگان ۶۷ و دیگر شهدا
با رنج و شکنج خلقی به پاخاسته و متبلور گشته در اشرف ۳
طلیعه تابش مهر تابان آزادی بر ایران را نمایان کرده است
وقتی خمینی دجال، نشانده بر کالسکه استعمار از ماه به ایران زمین آورده شد ، کمر به نابودی حرث و نسل ایران و ایرانی بست و هر روز که از حکومت سیاه و خونبارش می گذشت بر دامنه جنایاتش می افزود و هر روز گروه و دسته و جماعتی را از صحنه سیاسی ایران به در می کرد. در این میان تنها مجاهدین بودند که با شناخت دقیق از خمینی جلاد و جریان فکری او، با برخورداری از ایدئولوژی پویا و انقلابی توحیدی و همچنین با اتکا به رهبری پاکباز، آگاه، مسئول و ذیصلاح خویش، با انتخاب یک استراتژی اصولی و پای فشردن بر آن درجهت کسب آزادی از هیچگونه فدایی دریغ نورزیدند تا جایی که سردار کبیر و شهید خلق فرمانده موسی بانگ برآورد که نمیتوانید ما را نابود کنید زیرا ما جریان بحق هستیم و در مسیر صحیح تاریخ و تکامل قرار گرفتهایم و افزود که جریانات باطل همچون کف روی آب فانی و میرا می باشند و آینده از آن انقلابیون و از آن خلق قهرمان ایران است.
بعد از ورود به مبارزه انقلابی مسلحانه با رژیم جنایتکار و ضدبشری آخوندی، فرمانده موسی و اشرف زنان مجاهد خلق و شمار دیگری از شیر زنان و کوه مردان مجاهد و مبارز برای آزاد ساختن ایران از زیر یوغ آخوندهای جنایتکار خون خود را برای مشخص کردن مسیر دستیابی به آزادی نثار کردند. خمینی دجال که معنا و مفهوم بانگ فرمانده موسی در خصوص نبرد حق علیه باطل در مسیر تکاملی تاریخ را نفهمیده بود در تابستان ۶۷ اقدام به یک نسلکشی نمود و خون بیش از ۳۰ هزار مجاهد و مبارز را در قتل عامی جنایتکارانه بر پای درخت آزادی ایران زمین جاری ساخت.
اینک بعد از ۳۱ سال از آن جنایت ضدبشری، جوشش خون قتل عام شدگان ۶۷ و دیگر شهدا، با رنج و شکنج خلقی به پاخاسته و متبلور گشته در اشرف ۳، این کانون و مجمع بین الملل آزادگان و آزادیخواهان و نماد آزادی و سازندگی ایران فردا جمع گردیده، و با ضرب شدن در رهبری پاکباز و جان برکفی چون برادر مسعود و خواهر مریم، طلیعه تابش مهر تابان آزادی را بر ایران عزیز نمایان کرده است؛ به ترتیبی که علاوه بر دستگیری های گسترده و کور بستگان مجاهدین اشرفی روزانه پارس های خوابیده کهنه جلادان ریز و درشت این رژیم ضدبشری از هر سوی بلند می شود که آهای مماشاتگران به کمکمان بشتابید زیرا آنهایی که روزانه آنها را دستگیر کردیم و کشتیم و گفتیم که دیگر نابود شده اند، ققنوس وار متولد شده اند و رشد یافته اند و حتی با نفوذ در خانههایمان، نسل جوان را نیز در پی خود روان کرده اند.
بله! آنچه که پارس های جنایتکاران را به زوزه های مرگ آخوندهای قاتل و جانی تبدیل کرده است، ظهور و سایهگستر شدن نسل جدیدی از رزمندگان و جویندگان آزادی در کارگاه و مکتب انسان سازی مجاهدین میباشد «بنام کانون های شورشی» که با گذشتن از خود، بیمحابا و تحت فرماندهی سازمان رزم مجاهدین و رهبری آن هر لحظه رژیم ضد بشری را به سرنوشت محتوم خویش یعنی سرنگونی نزدیکتر می کند.









