نشریه آلمانی فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ امروز ۲۶ سپتامبر ( ۴ مهر) در مطلبی با عنوان «برای آخوندها فقط سرکوب باقی مانده است» نوشت، رژیم ایران با بزرگترین چالش خود از زمان انقلاب ۱۹۷۹مواجه است. مرگ یک زن جوان بر اثر بدرفتاری پلیس جرقه ای بود که آتش اعتراضات اخیر را شعله ور کرد.
در دو دهه گذشته اعتراضات در ایران به یک امر عادی تبدیل شده ولی تعداد و شدت آنها پیوسته افزایش یافته است . کارگران و دانش آموزان و پزشکان، معلمان و مستمری بگیران به دلیل نیازهای خود به خیابان ها ریختهاند، با این حال، اغلب اوقات، فورانهای خشم کوچک و محلی باقی میماند که به راحتی فرونشانده میشد.
در سالهای اخیر، که اعتراضات در دیماه ۹۶ ( پایان سال ۲۰۱۷) و آبان ۹۸ ( نوامبر ۲۰۱۹) در سراسر کشور گسترش یافت، بطور کلی بیانگر این واقعیت است که جمهوری اسلامی به وعده های خود برای تامین عدالت و رفاه گسترده پس از دیکتاتوری شاه عمل نکرده است.
با این حال، اعتراضات هرگز به یک گسترش و انبوهی بحرانی نرسید که رژیم را به طور جدی به خطر بیندازد.
اعتراضات اخیر به سه دلیل به این نقطه اوج بحرانی نزدیک می شود.
اول، تظاهرکنندگان اکثراً جوان امروز شجاعانه با نیروهای امنیتی مقابله می کنند.
آنها دیگر عقب نشینی نمی کنند، مانند سال ۸۸، زمانی که یک جمله از سوی خامنه ای کافی بود تا تظاهرکنندگان از ترس خونریزی دست از اعتراض به انتخاب مجدد جنجالی رئیس جمهور وقت احمدی نژاد بردارند.
دوم، ایرانیان از همه اقشار جامعه می توانند با اعتراض اخیر همراهی کنند.
این اعتراض در اعتراض به حجاب اجباری و برای حقوق بیشتر زنان آغاز شد. سپس به سرعت رو به گسترش گذاشت.
سوم، اعتراضات، بیش از اعتراضات قبلی، شکاف هایی را در نظام سلطه آشکار می کند.
برای اولین بار موارد خودداری از اطاعت از دستورات از صفوف نیروهای امنیتی گزارش می شود.
رژیم نه حاضر به اصلاحات است و نه مصالحه، بنابراین چاره ای جز استفاده از زور برای سرکوب این اعتراضات و در صورت لزوم با حمام خون ندارد، که البته قیمت خودش را دارد.
زیرا با چنین وضعیتی ، آمریکا نه با بازگشت به توافق هسته ای موافقت می کند و نه با لغو تحریم ها. بنابراین رژیم آخوندی در یک مارپیچ نزولی گرفتار شده است. تا زمانی که تحریم ها برداشته نشود، وضعیت زندگی بدتر خواهد شد و فقر ادامه خواهد یافت.
دلایل نارضایتی – شامل مشکلات اقتصادی، اختناق سیاسی، فقدان آزادی های اجتماعی- در حال تبدیل به بهمنی است که می تواند پایان حکومت آخوندها را بشارت دهد.
هیچ راه حلی جز اعمال خشونت نیست، با وجود خطرات احتمالی، رهبری تهران برنامه B و راه حل جایگزینی ندارد. این پیامدهای شگرفی دارد.
به جز چین، دیگر کسی در ایران سرمایه گذاری نمی کند و فرار سرمایه ادامه دارد.
ایران در سه ردیف آخر رده بندی فساد سازمان شفافیت بین الملل قرار دارد و فعالیت های وحشیانه دستگاه های امنیتی همچنان بدون مجازات باقی مانده است که پرونده مهسا امینی نشانگر آن است.
معلوم نیست بعد از خامنه ای چه خواهد شد. جوانان ایرانی همه چیز را می بینند، در نتیجه برخی از وطن خود را ترک می کنند. احتمالاً هیچ کشور دیگری مانند ایران تحت تأثیر فرار مغزها قرار نگرفته است و بقیه اعتراض خود را بروز می دهند.
جمهوری اسلامی خود را در بن بست قرار داده است. به نظر می رسد رژیم هیچ ایده ای جز خشونت برای تحکیم حاکمیت آخوندها و سپاه پاسداران آنها ندارد.









