فاز پایانی پهلوان پنبهبازیهای ولایی حاکم بر ایران ! – عبدالرحمان گورکی
فاز پایانی پهلوان پنبهبازیهای ولایی حاکم بر ایران ! – عبدالرحمان گورکی
سال گذشته در سالگرد انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران، رژیم مفلوک آخوندی میخواست وضعیت لرزان خود را با ابراز خوشحالی از اینکه هنوز بر سر کار است و سرنگون نشده لاپوشانی کند!
اما امسال در همین سالگرد و بدتر از سال قبل آنچنان به وحشت از سرنگونیاش افتاده که حتی قادر به بسیج نیروهای تحت امر خودش برای قدرتنماییهای پوشالی و نمایشهای آنچنانی(!) نبود.
تا قبل از قیام دی ماه ۹۶ رژیم روی خط بیهزینگی پرمصرفترین رژیم در کالای «ترین»ها در ویترین به اصطلاح «اسلام و مسلمانی» «آزادی و دمکراسی» و «حقوق بشر و انساندوستی» بود و در مورد آن پز می داد و وانمود میکرد که با ثباتترین و با امنیتترین رژیم منطقه و امنترین کشور در جهان است!
اما قیام سراسری مردم ایران در دیماه ۱۳۹۶ آن چنان برق از سر ولی فقیه و آخوندها پراند و پنبهها از «جسم ضعیف ولایت» رشته کرد که علی خامنهای بلافاصله دهان به اعتراف گشود که «مجاهدین پشت قیام هستند!» از آن زمان تا به امروز، روزی نیست که آخوندها در وحشت از کابوس سرنگونی دمی را به آسودگی سپری کرده باشند.
این وحشت وقتی فزونی گرفت و به اوج رسید که در قیام آبانماه ۹۸ مردم به جان آمده به پیشتازی کانونهای شورشی مقاومت، شعلهها بر جسم ضعیف ولایت نشانده و تاروپود رژیمش را به آتش کشیدند. از آن روز به بعد، همه چیز رنگ و بوی دیگری گرفت. نزدیکتر شدن آن «تحول بزرگ» که همه به آن چشم دوختهاند!
خامنهای فکر میکرد با کشتار وسیع قیامکنندگان و قطع اینترنت خواهد توانست آتش خشم خلق را فرونشاند و بر بحرانهای لاعلاج رژیم سرپوش بگذارد. اما با این فراز از قیام، سرنوشت مردم و رژیم در دو جهت معکوس رقم خورد و به سرعت از هم دور شدند. یکی رو به زبالهدان تاریخ و دیگری رو به آیندهیی روشن.
دیگر از آن «اقتدارمداری» و «ترین درمانی»ها خبری نبوده و نیست. گویی ولی فقیه نظام نیز صدای پای مردم و کانون های شورشی را در تهران و سایر نقاط ایران به گوش شنیده و به چشم دیده که در بناگوش ولی فقیه به «خیز نهایی» نشستهاند تا سرنوشت ایران و ایرانی را برای همیشه رقم بزنند و به حاکمیت دیکتاتوری آخوندی پایان دهند.
لابد هم سن و سالهای این جانب خوب به یاد دارند که سلف خامنهای، یعنی خمینی ملعون در همان سالهای نخست روی کار آمدنش گفته بود: «دشمن ما نه امریکا و نه شوروی، بلکه همین مجاهدین هستند که زیرگوش ما در تهران حضور دارند». و حال خامنهای صدای پای آنها را شنیده و میداند که «مجاهدین از بین رفتنی نیستند» و اکنون سر رسیدهاند!
خامنهای خوب میداند که بر سر کار ماندن رژیمش تا به امروز، مدیون «امدادگر غربی!» (بخوانید غیبی) بوده است. اما قیام مردم در پیوند با مقاومت سراسری این «فریادرس چهل ساله رژیم» را با دریایی از رنج و شکنج و خون از رژیم گرفته و واقعیت انکارناپذیر صورت مسئله ایران را در مقابل چشم جهانیان قرارداده است. واقعیتی که اکنون دیگران در پرتو آن، جرات میکنند بزرگترین تحریمهای تاریخ علیه این رژیم را اعمال و «بزرگترین تروریست» و فرد شماره ۲ «بانکدار تروریسم جهان»، یعنی پاسدار جنایتکار قاسم سلیمانی را به هلاکت برسانند.
پس قیام مردم با نقش بیبدیل مقاومت ایران تا اینجا چند واقعیت را برای همگان نمایان میکند:
• یکم. خامنهای و رژیمش از «روند رو به قهر» قیام به شدت به وحشت افتاده و میدانند فراز بعدی قیام گونه بسیار متفاوتی خواهد داشت. مردم به طور سازمانیافته دست به سلاح خواهند برد.
• دوم. قیام مردم و مقاومت سازمانیافته، که در شورای ملی مقاومت و سازمان محوری آن متجلی است، در پیوندی ارگانیک و ناگسستنی، یگانه پاسخ عملی و تنها آلترناتیو دمکراتیک در مقابل رژیم آخوندی است و از این طریق است که سرنگونی رژیم ولایی محقق خواهد شد.
• سوم. روند قیام و فازها و فرازهای آن یک امر کاملا قانونمند و علمی هستند و نه یک امر تصادفی و موقتی. آلترناتیوهای دروغین و ادعاهای پر طمطراق و شعارهای پر زرق و برق مربوط به پسماندههای شاه یا چپنماهای مرتجع همچون کف بر روی آب هستند که محو خواهند شد. زیرا واقعیتهای میدان مبارزه با رژیم آخوندی آنچنان سرسخت و پیچیده عمل میکنند که نیروهای بیریشه را ظرفیت ماندن و تاب آوردن در مقابل آن نخواهد بود.
• چهارم. وضعیت در ایران هرگز به گذشته برنخواهد گشت. زیرا سیاست مماشات غرب و سیاست دروغ و فریب رژیم دیگر از کارایی افتاده و حداقل به شکل سابق برای این رژیم تکرارشدنی نیستند.
در چنین بستری از تحولات است که رفتارها و کردارهای پهلوان پنبه ولایی حاکم بر ایران قابل تفسیر و در عین حال بسیار تماشایی میشود. زیرا بعداز قیام آبان ۹۸ همه چیز سمت و سوی واقعی به خودش گرفته است. مردمی پرخروش و خشمگین با کانونهای شورشیاش علیه رژیم، و رژیمی لرزان و ضعیف با نیروهای روحیه باخته و وارفته، و مماشاتگرانی شرمگین و شکست خوردهاش در انظار جهانیان!
کشتار جنایتکارانه بیش از ۱۵۰۰ تن از جوانان و قیامآفرینان در جریان قیام آبانماه و متعاقب آن بههلاکت رسیدن «نگهدارنده عمق استراتژیک» و نفر شماره ۲ رژیم، یعنی پاسدار قاسم سلیمانی که برآیندش، شدت یافتن بیتعادلی رژیم و عواقب آن است و خود را در ساقط کردن هواپیمای مسافربری اوکراینی از طرف سپاه پاسداران نشان داد، علی خامنهای و رژیمش را در نقطهیی از ضعف قرار داد که حتی نزدیکترین افراد و جریانات به رژیم، امیدی به سر پا ماندن آن ندارند. بر روی این خط از ناامیدی است که علی خامنهای راهی جز انقباض و کنارزدن جریان موسوم به اصلاحطلبی در انتخابات مجلس ندارد.
میگویند مار که متابولیسم بدنش به هم میخورد از «دم» خودش را میبلعد و توان خوردن طعمه بیرونی را از دست میدهد. این داستان رژیمی است که اکنون بعداز چهار دهه حاکمیت شوم خود به چنین وضعیتی دچار شده است.
رژیم در چنین شرایطی برای برگزاری همزمانی مراسم ۲۲ بهمن و چهلم پاسدار سلیمانی و در عین حال روحیه دادن به نیروهای خود و شرکتشان در انتخابات مجلس در ۲ اسفند آماده سازی می کرد. التماس و درخواست برای شرکت در این مراسم از جانب خامنهای و دیگر سران رژیم روزی نبود که به رسانههای حکومتی تزریق نشود و همپالکیهایش در باند مغلوب به «بازی در میدان مین» متهم و زیر سم ستوران ولایت لگدمال نشود.
در این مراسم دو جناحی و چند مناسبته و به گفته آخوندها میلیونی(!) که رژیم برای قدرتنمایی پوشالی خود روی آن سرمایهگذاری و سس به فضا فرستادن ماهواره در ۱۹ بهمن نیز به آن افزوده بود، جز فضاحتی دیگر بر فضاحتهای قبلیاش نیفزود، زیرا هم ماهواره زمینگیر و هم به گفته شاهدان عینی و تصاویر منتشره، جمعیت حاضر در آن مراسم از دو هزار نفر تجاوز نکرد و در عین حال شعار «مرگ بر روحانی» نیز در آن سر داده شد. عجب اقتدار و حماسه و شکوهی (!) که لابد در فرهنگ آخوندها به مدال «ترین» نیز مزین است!
تابلویی که جز وضعیت به غایت ضعیف و شکننده این رژیم جلوه نکرد که حتی قادر نیست همچون گذشته نیروهای حقوق بگیر خود را نیز به صحنه بیاورد و یک جمعیت ریایی و فریبکارانه از آن به نمایش بگذارد!
اما عمق نگرانیهای خامنهای را باید در تاثیرگذاری قیام مردم در آبانماه ۹۸ بر مهندسی کردن نمایش انتخاباتی امسال مجلس این رژیم جستجو کرد. ولی فقیه نظام، در بهرهبرداری از جریان موهوم اصلاحطلبی به ته خط رسیده و در این دوره از نمایش انتخاباتی میخواست با همان مدل از مهندسی کردن در دورههای قبلی (یعنی اعلام بالای شصت درصد از حضور واجدین شرایط در انتخابات) اقدام به حذف گسترده کاندیداهای جناح مقابل (تا بیش از 95درصد از کاندیدهای جناح روحانی) توسط شورای نگهبان نمود. تا از این طریق هم جناح مغلوب را از سر راه بردارد و هم رژیمش را «مقتدر» و هم نیروهای روحیه باختهاش را سر پا نگه دارد.
اما واقعیت چیز دیگری است و در سرسختیاش سخنی نیست.
بر روی این اشتباه محاسبه خامنهای بود که به رغم درخواستهای تهوع آور و ملتمسانه روحانی از نیروهایش برای شرکت در نمایش انتخابات و اینکه «با صندوق رای قهر نکنند» و «صندوق آرا، منجی رژیم است»، رئیس قوه قضائیه خامنهای، آخوند جنایتکار ابراهیم رئیسی روز ۲۸بهمن در مراسم چهلم پاسدار جانی قاسم سلیمانی در کرمان و با اشاره به روحانی و باندش گفت:
«هر مسئولی ایجاد یأس بکند، در خط دشمن است».
اما در عین حال، اظهارات رحمانی فضلی در مصاحبه تلویزیونی ۲۶ بهمن ۹۸ که گفته بود در سایر کشورها گاهی سطح مشارکت مردم در انتخابات ۲۰ تا ۳۰ درصد است. و یا نظرسنجی سایت دولتی «بهارنیوز» مبنی بر اینکه «در سطح کشور بیش از ۸۰ درصد از مردم ناراضی هستند و در تهران این درصد ۸۵ است» گویای وحشتی است که سراپای رژیم را فراگرفته و کفگیر رژیم به ته دیگ خورده و از همه ذخائر استراتژیکی و ایدئولوژیکی خود برای ادامه بقا استفاده کرده و اکنون چیزی در چنته برایش باقی نیست!.
تابلویی از ناتوانی و بنبست و بحران زدگی رژیمی که دیگر حتی قادر نیست یک نمایش قدرت از خود ارائه دهد و مصداق واقع همان «پهلوان پنبه» است که اکنون بازنده اصلی در برابر مردم و مقاومت ایران است. بیجهت نیست که نزدیکان خامنهای و منجمله آخوند علم الهدی، نماینده خامنهای در مشهد به صراحت از خطر سقوط رژیمشان میگویند و نیروهایشان را از آن برحذر میدارند. علمالهدی گفت:
«۱۰دوره مجلس را پشت سر گذاشتیم، اما هیچکدام به اندازه مجلس یازدهم خطرناک نبود» و ادامه داد: «اگر عوامل دشمن به مجلس رفتند، میتواند بر ما مسلط شود».
اظهارات این آخوند ابله یادآور دوره نخست نمایش انتخاباتی مجلس در سال ۱۳۵۸ نیز هست که خمینی با تمامی ترفندها و دسیسههای آخوندی، حتی حضور یک نماینده از مجاهدین خلق در مجلس را بر نتافت. با این تفاوت که اکنون اشاره علمالهدی به کاندیداهای باند روحانی است و نه مجاهدین، که خصم این رژیم و براندازان آنند. باندی که وقیحانه پابوس و متحد و همپالکی ولی فقیه است و اخیرا یکی از مهرههایش (صادق خرازی ۲۳ بهمن ۹۸) گفت:
«هر کی که این انتخابات را تحریم کند متعلق به این مردم نیست. هر کی انتخابات را تحریم کند متعلق به بیگانگانی است که میخواهند این (نظام) بهسمت نابودی برود… برای استمرار و حیات و ثبات سیاسی در ایران چارهای نداریم که همدیگر را تحمل کنیم گزینه دومی در مقابل ما قرار ندارد!».
حال تصور کنید در طول ۴۱ سال گذشته، در برابر این رژیم سفاک و خونریز، اگر مجاهدین نمیبودند چه بر سر ایران و ایرانی میآمد و چه سرنوشت دردناک و تیره و تاری در انتظار منطقه و جامعه جهانی بود.
پس به حق باید به چنین نیروی جدی و بالندهیی بالید که در تمام این سالیان در برابر رژیم بنیادگرای اسلامی و تروریستی ایستادند و از اصول و از خواسته اصلی مردم خود کوتاه نیامدند و همانگونه که رهبر مقاومت، مسعود رجوی گفت: سرنگونی سرنگونی!
مجاهدین بنا به وظیفه و رسالت تاریخی خود در برابر این رژیم ایستادند و نه تنها هرگونه راه تثبیتشدگی را بر روی این رژیم جنایتکار بستند و برایش قیمت گزاف دادند و سختیهایش را به جان خریدند، بلکه سوگند یادکردند که تا سرنگونیاش دمی نیاسایند و آنگونه که رئیس جمهور برگزیده مقاومت گفت، دست از همه چیز خود بکشند تا همه چیز را برای خلقشان به ارمغان بیاوردند.
و چه افتخاری بالاتر از این که نیرویی باشی که هرگز دشمن فراموشت نکند و علیهات به خشم نباشد. به گفته چهگوارا، از روزی بترس که دشمن ترا به هیچ نشمارد. روزی که دیکتاتور به خشم است، آنروز مردم و مقاومت به جنگ و رزم است و لاغیر!
گو رژیم هرچه بگوید و مستندسازی کند. فیلم سینمایی درست کند و بر بوق و کرنای شیطانسازی بدمد. توطئه بچیند و علیه مقاومت بیرحمانه عمل کند. در گوش هر ایرانی این فریاد سردار موسی طنینانداز است که «آینده از آن انقلابیون است. نیروهای میرا از صحنه محو خواهند شد».
فاز پایانی پهلوان پنبهبازیهای ولایی حاکم بر ایران !









