شصت سال از تولد سازمان مجاهدین خلق ایران میگذرد؛ نیرویی که نه تسلیم شاه شد و نه در برابر آخوندهای ضدبشر سر خم کرد. امروز، در سالگردی که با خون هزاران شهید و رنج دهها هزار زندانی سیاسی نوشته شده، مقاومت ایران و مجاهدین تنها نیروی سازمانیافته و انقلابی هستند که میتوانند به سلطنت ولایتفقیه نقطه پایان بگذارند.
راز ماندگاری این جنبش در انقلاب بزرگ ایدئولوژیک آن نهفته است؛ انقلابی که ستون فقرات تشکیلات را فولادین کرد و مجاهدین را در برابر تمام توطئههای آخوندهای زنستیز و استعمارگران مماشاتگر بیمه نمود. همین انقلاب بود که در برابر قتلعامها، محاصرهها و شبیخونهای مزدوران خامنهای در اشرف و لیبرتی، این سازمان را پابرجا نگاه داشت.
۱۴ سال پایداری در اشرف یک و لیبرتی در عراق، با ۲۷ حمله، ۱۱۷ شهید و ۱۳۸۰ مجروح، نمونهای روشن از استقامت این جنبش است. قتلعام ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ در اشرف ــ با ۵۲ شهید و گروگانگیری تعدادی دیگر ــ قرار بود به پایان کار مجاهدین تبدیل شود، اما با خون همان قهرمانان، اشرف از خاک به اسطوره بدل شد. مسعود رجوی با طرح استراتژی «هزار اشرف» این پایداری را به خیابانهای ایران منتقل کرد؛ امروز در هر کوچه و شهر، کانونهای شورشی پرچم ادامه همان راه را در اهتزاز دارند.
مجاهدین فقط در صحنه نبرد مستقیم نبودند که راه را گشودند. آنها با افشاگریهای پیدرپی مانع دستیابی آخوندهای فاسد به بمب اتم شدند. آنها در اوج جنگ ضدمیهنی خمینی با عراق، با شعار «صلح، صلح، آزادی» در عمل درِ جنگ را گل گرفتند و دست خونریز دجال را رسوا کردند. اینها دستاوردهای یک نیروی انقلابی سازمانیافته است، نه شعارهای توخالی بچه شاه که خواب بازگرداندن استبداد گذشته را میبیند، و نه فریب اصلاحگران نظام که میخواهند بدون مقاومت انقلابی بساط ولایتفقیه را جمع کنند.
امروز، رهبری این مقاومت با مریم رجوی است؛ زنی که دههها با صلابت، این نبرد سترگ را هدایت کرده و در داخل و خارج کشور حقانیت آن را به اثبات رسانده است. برنامه ۱۰ مادهای او برای آینده ایران، تصویر شفاف یک جمهوری آزاد و برابر است: جدایی دین از دولت، لغو مجازات اعدام، برابری زن و مرد، خودمختاری ملیتها، آزادی بیان و همزیستی مسالمتآمیز با جهان. این برنامه، پیشروترین و مردمیترین طرح برای دوران گذار پس از سرنگونی آخوندهاست.
شورای ملی مقاومت، بهعنوان آلترناتیو دموکراتیک، دهههاست این مسیر را هموار کرده و امروز بیش از هر زمان دیگری مورد حمایت مردم ایران و شخصیتهای آزادیخواه جهان است. تظاهرات بزرگ ایرانیان در بروکسل، ۱۵ شهریور ۱۴۰۴، پژواک همین حقیقت است. هزاران ایرانی در کنار سیاستمداران و پارلمانترهای اروپایی، علیه اعدام و در حمایت از راهحل سوم ــ نه جنگ خارجی، نه مماشات، بلکه تغییر به دست مردم و مقاومت سازمانیافته ــ فریاد خواهند زد.
از سال ۱۳۶۰ تا قتلعام ۶۷، از اشرف تا لیبرتی، از قیامهای آتشین در خیابانهای ایران تا کارزارهای بینالمللی، این سازمان هیچگاه یک ساعت هم پرچم مبارزه را بر زمین نگذاشت. این نبرد شصت ساله، تیری بر قلب آخوندهای جنایتکار است؛ تیری که امروز در قالب کانونهای شورشی، شعلهورتر از همیشه، آیندهای بدون دیکتاتوری شیخ و شاه را نوید میدهد.
این شصت سالگی، سالروز یک تولد ساده نیست؛ جشن یک انقلاب ادامهدار است. انقلاب صداقت، فدا و سازمانیافتگی. انقلابی که راه آزادی را روشن کرده و تا لحظه سرنگونی کامل ولایتفقیه ادامه خواهد داشت.
شصت سال ایستادگی، شصت سال آتش بر بساط دیکتاتوری









