• اسناد مقاومت
  • اسناد بین‌المللی
  • اسناد جنایت
  • فعالیت‌های کانون‌های شورشی
  • سایر زبانها
    • EN
    • AL
دوشنبه, مرداد ۲۶, ۱۴۰۵
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
تولدی دوباره از دنیای کهن به دنیایی جدید- سیدولی محمدزاده

تولدی دوباره از دنیای کهن به دنیایی جدید- سیدولی محمدزاده

تولدی دوباره از دنیای کهن به دنیایی جدید- سید ولی محمدزاده

خرداد ۱۰, ۱۴۰۰
در مقالات و دیدگاهها

تولدی دوباره از دنیای کهن به دنیایی جدید

این‌جانب سید ولی محمدزاده در اوج آگاهی و اختیار در عنفوان جوانی، از تمامی مواهب زندگی برای یک هدف والاتر، دست شستم و افتخار حضور در ارتش آزادی‌بخش را کسب کردم تا بتوانم آزادی و عدالت اجتماعی را برای مردم ایران به ارمغان ببرم.

اخیرا در مطلبی دیدم که مأموران و مزدوران رژیم پلید آخوندی در انجمن نجاست گیلان، در حضیض استیصال و سرنگونی و در گرداب بحران‌های اجتماعی و سیاسی و بین‌المللی به خانواده‌ام مراجعه کرده و به‌دروغ گفته‌اند که من در سال ۱۳۶۶ در جنگ ایران و عراق به اسارت نیروهای ارتش عراق درآمده‌ام و دولت وقت عراق مرا به‌اجبار به سازمان مجاهدین تحویل داده است! مأموران نجاست گیلان قصد دارند اینطور تبلیغ و وانمود کنند که من سالها قبل با زور و اجبار به سازمان مجاهدین تحویل داده ‌شده‌ام که البته نمی‌دانم به غیر از مزدوران رژیم، چه کسی خریدار چنین ادعاهایی آن هم در عصر ارتباطات، است.

شرایطی که مرا به مجاهدین پیوند زد

جهت اطلاع هموطنانم بویژه همشهری‌های گیلانی‌ام، من در سال ۱۳۶۲ جهت امرار معاش به استخدام ارتش خمینی درآمده و به مدت ۴ سال در جبهه‌های جنگ ضد میهنی با درجه گروهبان یکم مشغول فعالیت بودم و در عملیات‌های مختلف از جمله والفجر و خیبر و فاو نیز شرکت داشتم ولی همواره در خودم یک دوگانگی احساس می‌کردم. با دیدن کشته شدن جوانان ایرانی و عراقی در یک جنگ ناخواسته، همواره یک عذاب وجدان در خودم احساس می‌کردم. چرا جوانان ما بایستی در جنگ با عراق کشته شوند؟ چرا این‌همه ثروت مردم عوض اینکه صرف آبادانی و عمران و نوسازی و ساخت‌وساز در کشورمان بشود، صرف انهدام و جنگ می‌شود؟ همواره این دوگانگی مرا آزار می‌داد. احساس می‌کردم که در یک جنگ بی‌هدف و ضد مردمی حضور دارم، ولی راه چاره‌ای نمی‌یافتم و فقط برای رفع نیازهای مادی‌ام و تأمین معیشت خانواده‌ام مجبور بودم که در جبهه حضور داشته باشم. از وضعیتی که در آن بسر می‌بردم خسته و ناراضی بودم و به دنبال راه‌حل و راه‌ چاره بودم.

هفتم فروردین سال ۱۳۶۷ مصادف بود با عملیات آفتاب توسط ارتش آزادیبخش ملی ایران در منطقه فکه. من قرار بود روز سوم فروردین به مرخصی بروم، اما بنا به دلایلی نتوانستم به‌موقع خودم را برسانم و دقیقاً همان شب اعلام آماده‌باش داده شد و کلیه مرخصی‌ها لغو شد. شب عملیات آفتاب با تصور اینکه ارتش عراق حمله کرده است، با یکی دیگر از سربازان یک موقعیت مناسبی را پیدا کردیم و در آنجا مخفی شدیم که آسیب جانی نبینیم. زمانی که آتشباری شروع شد، در موقعیت و پناهگاه مطمئنی بودیم ولی وقتی پیشروی نیروها شروع شد و به نزدیکی مواضع ما رسیدند، به‌یک‌باره با افرادی مواجه شدم که فارسی هم صحبت می‌کنند و آستین سفید دارند، کمی دقت کردم دیدم زنان و مردانی ایرانی هستند.

شنیده بودم که مجاهدین در حین عملیات آستین سفید دارند، مطمئن شدم که این‌ها همان مجاهدین خلق هستند که همواره در رادیو و تلویزیون به آن‌ها منافق و ستون پنجم عراق می‌گفتند. چون رژیم تبلیغات بسیار مسمومی کرده بود که مجاهدین گوش می‌برند و یا تیرباران می‌کنند و بسیاری اراجیف دیگر، در محل خود باقی ماندم. درهمان لحظات به این فکر می‌کردم که اگر برگردم به مواضع خودمان، بدون شک مرا دادگاه محاکمه صحرایی خواهند کرد که چرا صحنه را ترک کرده و مخفی‌شده‌ام. البته از برخی سربازان شنیده بودم که مجاهدین برای وطنشان می‌جنگند و انسان‌های باسواد و تحصیل‌کرده هستند، به همین خاطر لحظه‌ای که تعدادی از نیروهای پیاده مجاهدین از آن منطقه عبور می‌کردند، در شروع روشنایی صبح با ایجاد سر و صدا خودم را به نزدیکی آن‌ها رساندم.

با خودم می‌اندیشیدم که با من چه خواهند کرد؟ چه بر سرم می‌آورند؟ گفتم گرسنه هستم، تا ببینم چه واکنشی نشان می‌دهند؟ لحظاتی بعد دیدم که برایم یک بسته جیره جنگی آوردند، دقایقی بعد درخواست آب کردم، یکی از آن‌ها قمقمه آبش را به من داد، کمی آرام و قرار گرفتم، دیدم تصورات غلطی به من القاء شده بود. حدود نصف روز در راه بودیم و پیاده طی کردیم، از یکی از آن‌ها سؤال کردم کجا می‌رویم، گفته شد نگران نباش، جایی می‌رویم که نفرات دیگری هم هستند، حوالی غروب بود که به یک سوله بزرگ رسیدیم، شب را در سوله سپری کردیم. احساس می‌کردم که در خواب‌وخیال هستم، به آینده‌ام و به خانواده‌ام فکر می‌کردم، گذشته‌ام جلوی چشمانم رژه می‌رفت، در تب‌وتاب عجیبی بسر می‌بردم، انتظار کتک خوردن و اذیت و آزار داشتم ولی در کمال تعجب به محلی رفتیم که به آن مهمانسرا می‌گفتند. درآنجا همه چیز مهیا بود. روزهای متمادی به همین منوال می‌گذشت، رفته‌رفته احساس کردم در بین جمعی هستم که با اراذل‌واوباش خمینی بسیار متفاوت هستند. لحظاتی لعن و نفرین به رژیم وطن‌فروش خمینی فرستادم، که چگونه جوانان را در تنور جنگ ضد میهنی به کشتن می‌دهد.

متناقض بودم که چرا رادیو و تلویزیون رژیم به مجاهدین می‌گوید ستون پنجم، چرا می‌گوید منافق، احساسم این بود که با آدم‌های جدیدی دارم آشنا می‌شوم، یک روز که در حال صرف ناهار بودم، تلویزیون مجاهدین که به آن سیمای مقاومت می‌گفتند، سخنان آقای رجوی را پخش می‌کرد که خانم مریم رجوی هم در کنار ایشان نشسته بود. کنجکاو شدم که به صحبت‌های آنان گوش کنم. دیدم بحث آزادی و رفاه مردم، خسارات جنگ و آمار کشته‌شدگان است، صحبت از فجایعی است که رژیم و جنگ ضد میهنی بر سر مردم آورده است و…

در مهمانسرا که بودیم از سر کنجکاوی روی مناسبات اعضاء مجاهدین متمرکز شده بودم که ببینم چگونه با یکدیگر تنظیم می‌کنند، شاهد بودم که همه یکدست و یکرنگ از امکانات مساوی برخوردار هستند، بالا و پائین ندارند، از تبعیض‌هایی که در مناسبات ارتش بود در اینجا خبری نبود، همه‌ چیز بر اساس احترام متقابل بود، اصلاً بالا و پائینی احساس نمی‌کردم، بسیار شگفت‌زده بودم.

بر سر یک دوراهی انتخاب قرارگرفته بودم، از یکسو رنج و مرارت و آوارگی مردم به یادم می‌آمد، از یکسو علائق خانوادگی‌ام به سراغم می‌آمد لحظاتی تصاویر فرزندانم در ذهنم نقش می‌بست، زمانی که جبهه‌های جنگ ضد میهنی را ترک کردم دارای همسر و دو فرزند بودم، باید تصمیم می‌گرفتم و انتخاب می‌کردم. بعضی شب‌ها تا صبح خوابم نمی‌برد، و بیدار بودم و فکر می‌کردم. یا بایستی راه آزادی مردم ایران را انتخاب می‌کردم و یا همگام با سفلگان خمینی در جهت تقویت حاکمیت خمینی گام برمی‌داشتم، لحظات بسیار سختی داشتم، روزها و هفته‌ها فکر می‌کردم که چکار کنم؟ و سرانجام تصمیم گرفتم به مجاهدین بپیوندم.

انتخاب یک زندگی نوین

قبل از عملیات فروغ جاویدان برادر مسعود اعلام کردند کلیه اسرایی که در مهمانسرا هستند، آزاد هستند و می‌توانند بین یک زندگی شرافتمند و پرافتخار و حضور در صفوف ارتش آزادی‌بخش برای نبرد سرنگونی، و یا برگشتن به ایران انتخاب کنند و هیچ محذوریتی وجود ندارد و این یک انتخاب آگاهانه و مختارانه است. من هم چون تصمیم خود را پیشاپیش گرفته بودم، بلافاصله اعلام پیوستگی کردم. نزد مسئول مهمانسرا رفتم و درخواست حضور در صفوف مجاهدین و ارتش آزادی‌بخش را نمودم، مسئول مهمانسرا گفت برو خوب فکرهایت را بکن و عجولانه تصمیم نگیر. ولی من تصمیمم را گرفته بودم و بر درخواستم پافشاری کردم و بالاخره بعد از چند روز درخواستم پذیرفته شد و به صفوف مجاهدین در قرارگاه‌های ارتش آزادی‌بخش پیوستم. الآن هم افتخار می‌کنم که در زیر چتر رهبری خواهر مریم و برادر مسعود هستم.

حالا بعد از این همه سال، فلاکت مأموران انجمن نجاست را بنگرید که با ریختن اشک تمساح مرا به توبه و ندامت فرامیخواند!. مزدوران دشمن فراموش کرده‌اند که خانواده عقیدتی و آرمانی من همانا مجاهدین هستند و فرزندان من، کودکان کار و دخترکانی هستند که بر سر چهارراه‌ها به تکدی گری مشغول‌اند، خانواده من کارگران بیکار و زنان و کودکان گرسنه و بی‌خانمانی هستند که رنج فقر و نداری را لحظه مره با گوشت و پوست خود لمس می‌کنند، خانواده من پدرانی هستند که برای سیر کردن شکم فرزندانشان شرمسار هستند، خانواده من مردان و زنانی هستند که هرروز در خیابان‌ها برای احقاق حقوق پایمال‌شده‌شان دست به اعتراض می‌کنند و تظاهرات می‌کنند، در این روزگار پرجفا آیا کسی هست که به‌اندازه مجاهدین به خانواده و میهن خود علاقه‌مند باشد؟

روزگاری بود که رژیم اتوبوس، اتوبوس، مزدوران خودش را در قالب خانواده به اشرف و لیبرتی می‌آورد و با تبلیغات دروغین و زهرآگین قصد عوام‌فریبی داشت، غافل از اینکه مجاهدین آگاه و پیشتاز هیچ‌گاه فریب دشمن دجال را نخورده و نخواهند خورد و همگام با کانون‌های شورشی، دودمان پلید رژیم خمینی را خواهند سوزاند.

مزدوران و غلامان حلقه‌به‌گوش رژیم آخوندی باید بدانند کانون‌های شورشی، هر روز دامنه فعالیتشان را گسترش می‌دهند و دیری نخواهد پایید که این آتش‌ها به خرمن ظلم و ستم آخوندی خواهد رسید و ریش و ریشه آخوندها و پادوها و مزدورانش را خواهد سوزاند. دیگر روزگار بازی‌های اصلاح‌طلبی و مماشات گرایانه و بستن قرارداد ننگین ۲۵ ساله با پکن برای تأمین رزق و روزی مشتی مواجب‌بگیر و مزدوران خودفروخته خود در سپاه و بسیج و کمیته نجاست به پایان رسیده و مردم سراسر ایران این مرز پرگهر، مزدوران را بسزای خیانتها و جنایاتشان خواهند رساند. ما نسل میرزا کوچک خان‌ها و باقر خان‌ها و ستارخان‌ها و علی مسیوها و مصدق‌ها و حنیف کبیر هستیم و انتقام خون شهدایی که با دستان مادرانشان در باغچه‌های خانه‌هایشان دفن شده‌اند را از این رژیم پلید خواهیم گرفت.

حالا بگذار دشمن پست و حقیر یعنی خامنه‌ای و دارو دسته و رژیم پلیدش هرچه می‌خواهند درباره مجاهدین و تشکیلات مجاهدین و انقلاب مجاهدین یاوه‌سرایی کنند. روزگار عوام‌فریبی به سر آمده و مردم ایران به‌خوبی سره را از ناسره تشخیص می‌دهند. این آرمان راهش را بازکرده‌ است و بی‌شک پیروزی محتوم با طلوع خورشید مهر تابان آزادی، نزدیک است و تعهد ما مجاهدین، رساندن خواهر مریم و برادر مسعود به مردم رنجدیده ایران است که هیچ فریادرسی جز مجاهدین ندارند. مردم ایران چشم‌انتظار آن روزی هستند که ارتش آزادی‌بخش این رژیم پوسیده و فرتوت را سرنگون کرده و به زباله‌دان تاریخ بیندازد و بر خرابه‌های کاخ یزیدی آل خمینی و خامنه‌ای کشوری زیبا بسازند.

ما مجاهدین این راه را انتخاب کردیم و تا به آخر هم ادامه خواهیم داد. خامنه‌ای و تمامیت رژیمش بایستی بدانند که هیچ گریزی وجود نخواهد داشت. بار دیگر با سری بلند و باافتخار اعلام می‌کنم که بیش از ۳۲ سال است که زیر پرچم مسعود و مریم رجوی هستم و برای آزادی خلقم می‌جنگم، مجاهد می‌مانم و مجاهد می‌میرم.

سید ولی محمد زاده

خرداد ۱۴۰۰

در این رابطه بخوانید:

ناپدیدشدگان اجباری ترفند وزارت اطلاعات تحت عنوان خانواده علیه مجاهدین

مصاحبه‌های فرمایشی باخانواده‌ها رژیم رااز سرنگونی نجات نمی‌دهد – غلامعلی نریمی

فشار بر خانواده ها – جنگ ما تا رسیدن به آزادی، مقصد بلند مردم ایران ادامه دارد – از: آزاده صبور

افشای شگردهای سو استفاده از خانواده های قربانیان جنگ ایران و عراق -کلیپ

اشتراک کنیدتوئیتپین1اشتراک کنیدبفرستبفرست

مطالب مرتبط

سخنرانیهای رضا موسوی و آرش مومنی در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانیهای رضا موسوی و آرش مومنی در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۶, ۱۴۰۵
سخنرانی گیسو شاکری در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانی گیسو شاکری در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۶, ۱۴۰۵
سخنرانی مهندس حسین فرشید در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانی مهندس حسین فرشید در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۵, ۱۴۰۵
سخنرانی فریدون ژورک در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانی فریدون ژورک در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۵, ۱۴۰۵

آخرین مطالب

مسعود رجوی - ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

مسعود رجوی – ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

مرداد ۲۶, ۱۴۰۵

مسعود رجوی - ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ راهکـار چهـارم برای بنـزین پیشنهاد به ”کینگ مجتبی“ و ”شمس وزیر“ (پزشکیان) برای خروج...

اعدام زندانی قیام شهرام صادقی توسط دژخیمان رژیم آخوندی در کرج

اعدام زندانی قیام شهرام صادقی توسط دژخیمان رژیم آخوندی در کرج

مرداد ۲۵, ۱۴۰۵

اعدام زندانی قیام شهرام صادقی توسط دژخیمان رژیم آخوندی در کرج قضائیه جلادان: «شهرام صادقی با سرعت زیاد به سمت...

مریم رجوی – ۲۵مرداد ۱۴۰۵

مریم رجوی – ۲۵مرداد ۱۴۰۵

مرداد ۲۵, ۱۴۰۵

دژخیمان رژیم آخوندی شورشگر قیام شهرام صادقی را بامداد امروز یکشنبه ۲۵مرداد ۱۴۰۵ در یک اقدام جنایتکارانه سر به‌دار کردند....

دژخیمان رژیم آخوندی زندانی قیام شهرام صادقی را در یک اقدام جنایتکارانه سربدار کردند

دژخیمان رژیم آخوندی زندانی قیام شهرام صادقی را در یک اقدام جنایتکارانه سربدار کردند

مرداد ۲۵, ۱۴۰۵

دژخیمان رژیم آخوندی زندانی قیام شهرام صادقی را بامداد امروز یکشنبه ۲۵مرداد ۱۴۰۵ در یک اقدام جنایتکارانه سربدار کردند. شهرام...

ما را دنبال کنید

درباره ایران افشاگر

سایت "ایران افشاگر" افشا کننده مزدوران و ماموران وابسته به وزارت بدنام اطلاعات آخوندی و طرح ها، توطئه ها و ترفندهای پشت پرده فاشیسم مذهبی حاکم بر میهنمان ایران است.

📧 تماس با ما

پیوندها

سایت مریم رجوی
سایت مجاهدین خلق ایران
سایت شورای ملی مقاومت
سایت همبستگی ملی
سایت کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • صفحه ویژه
  • مزدوران را بشناسید
به نسخه موبایل بروید