در افق اسطورههای این سرزمین، سیمرغ تنها یک پرنده افسانهای نیست؛ نماد دانایی، رستاخیز و تداوم حیات در میانه ویرانیهاست. آنچه در خیابانها رخ نمود—رژهای کوتاه اما پرطنین از زنان و مردان موتورسوار با پرچمهای برافراشته ارتش آزادیبخش ملی ایران—را باید در همین تراز دید: نه یک واقعه گذرا، بلکه تجلی ارادهای تاریخی که از خاکستر سرکوب، تیرباران، تیر خلاص و قتلعام بارها و بارها و بارها سر برآورده است. چرا که از انقلاب رویینه تن است. . .
در سرزمینی که حتی کوچکترین وابستگی به سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران سالهاست با سنگینترین اتهامات امنیتی گره خورده و هر نسبت ِ کوچک میتواند حکم زندان یا بغی و محاربه و مرگ و. . . در پی داشته باشد، (که البته شرافتی است که با بهای صد و بیست سال مبارزه برای آزادی مردم ایران پیوند عمیق دارد و در امتداد تاریخی همان جانفشانیها و رشادتها حرکت میکند)، همین حضور سازمانیافته در قلب اختناق، خود یک پیام است. پیامی که دشمنان آزادی خوب خواهند شنید. . .
شاید در ظاهر «چند موتور» باشند؛ اما در بطن تاریخ معاصر ایران، این صحنه وزن دیگری دارد: نمایش انسجام تشکیلاتی، قدرت باز تولید نیرو، و جسارت ِعبور از مرزهای تحمیلشده، نمایش سلوک باروری از اندیشه آزادی است که نسل به نسل به دست فرزندان آزاده این میهن پاسداری شده و اکنون در مجاهدین خلق ایران و مریم رجوی و در شورای ملی مقاومت تبلوری الماس گونه یافته است. . .
قدرت تشکیلاتی در متن دهههای آتش و خون
این سازمان، که از دهه ۱۳۴۰ خورشیدی شکل گرفت، صرفاً یک جریان سیاسی نبوده است؛ دانشگاهی بوده برای پرورش نسلهایی که مبارزه را به مثابه یک انتخاب آگاهانه زیسته است. از همان سالهای نخست، زنان در آن نه در حاشیه (فاطمه امینیها و اشرف رجویها)، که در متن مسئولیتهای کلان ایستادند. روندی که در دهههای بعد به تثبیت نقش زنان در عالیترین سطوح رهبری انجامید و به یکی از شاخصههای هویتی آن بدل شد.
دهه شصت، صحنه آزمون بزرگ بود، تیرهای خلاص، تیربارانهای ۱۳۶۰ و سپس قتلعام ۱۳۶۷—که به فرمان مستقیم خمینی سی هزار زندانی سیاسی را به چوبههای دار سپرد—میتوانست هر جریان سیاسی را در هم بشکند. اما زنانی بودند که از آن قتلعام گذشتند، بر مواضع خود ایستادند و حتی در زیر سنگینترین فشارها، سر سوزنی عقب ننشستند و سیمرغ را تولدی دوباره آغاز نمودند. سالها بعد، در حملات مرگبار به اشرف و لیبرتی نیز همین الگو تکرار شد: هزینه دادند، با دستهای خالی و سینههایی چون خورشید در زیر تیر و تبر و هاموی و موشکبارانها و قتلعامها کوهوار ایستادند اما عقب ننشستند.
از دل همین تاریخ است که امروز، تصویر زن موتورسوار با پرچم برافراشتهی سیمرغ ارتش آزادیبخش معنا مییابد. این تصویر، امتداد همان ایستادگی است؛ امتداد همان «بی بی مریم»ها و هزاران زن آزادهای که در تاریخ شاهان و شیخان جان فدا کردند تا برابری اجتماعی، سیاسی و جنسیتی به یک مطالبه غیرقابل بازگشت بدل شود.
زنان پیشتاز؛ از رهبری تا میدان
در این روایت، زن صرفاً نماد نیست بلکه خود عاملیت را به دست میگیرد و خود شورشگر است. از رهبری تشکیلاتی تا حضور میدانی، از سازماندهی سیاسی تا تحمل زندان و تبعید و گلوله و تیرباران و هزاران شکنجه که زبان از گفتارش به لکنت میافتد و وجدان از شرم فریاد میکشد، این پیشتازی یک انتخاب استراتژیک و استمرار تاریخی هزاران هزار زن فداکاری بوده است که شورشگرانه قیام کردند. . . نتیجه همان تظاهراتهای سال ۵۸ در ابتدای روی کار آمدن دیکتاتوری فاشیست مذهبی علیه حجاب اجباری، در همان تظاهرات چند هزار نفره مادران، در همان تظاهرات پانصد هزار نفره سی خرداد سال شصت. . . در ۵ مهر و زنانی که فریاد مرگ بر خمینی را اولین بار سرودند از شیرزنان ارتش آزادیبخش ملی که تا دروازههای کرمانشاه تاختند از فرمانده زهره از صبا هفتبرادران. . . اما آنها در وطن درخشیدند و هزاران و بیشماران شدند. . . بی مزار و فداکار تا تمامی هست و نیست خویش. . .
از این رو پذیرش هژمونی زنان شایسته در ساختار رهبری، نه یک شعار، بلکه برآمده از تجربهای انباشته از دههها مبارزه است.
رژه موتورسواران—بهویژه با پیشتازی زنان—نمایش همین فرهنگ است: فرهنگی که بر انضباط تشکیلاتی، مسئولیتپذیری و برابری استوار شده است. در فضایی که حتی کوچکترین تجمع مستقل میتواند سرکوب شود، چنین حرکت همآهنگی، نشان از شبکهیی زنده و سازمانیافته دارد نشان از سیمرغ رهایی این وطن. . . این تنها گوشهیی کوچک از ظرفیتی است که در صورت گشایش میدان، میتواند در ابعادی بسا بسا گستردهتر بروز یابد.
این تنها آغاز است
اگر با اندکی هوشمندی سیاسی به این صحنه بنگریم، درمییابیم که این رخداد کوچکنما، بر شانههای تاریخی بزرگ ایستاده است. تاریخی که از زندان و تبعید و قتلعام عبور کرده، از محاصره و حمله سرفراز چون سیاووش از هزار کوه آتش تازنده و بالنده و شورشگر تاخته و هنوز از پیش زندهتر قدرتمندتر و خورشید نشان تر است.
پس پیام این حضور، خطاب به همه اشکال دیکتاتوری—با هر لباس و هر پشتوانه—روشن است: نسلی که از جوخههای اعدام و قتلعامها گذشته، از برچسب و تهدید نمیهراسد، و نه از تیرباران و چاقوکشیهای لمپن فاشیستهای شاهی و نعرههای مرگ بر منافق شیخی و از طناب دار و تختهای شکنجه. . . و تنها پاسخ را در میدان عمل میدهد. میدانی که در آن برابری زنان، مشارکت سیاسی آزاد و سازمانیافتگی اجتماعی، به واقعیتی غیرقابل انکار بدل خواهد شد.
و اگر فریادی برمیخیزد، فریاد یک دعوت است: دعوت به رویارویی و یا آیندهای که در آن تاریخِ مقاومت به بار مینشیند.
فریادی که میگوید: میدان خالی نیست. اراده زنده است. و آنان که از زمان درس نمیگیرند، ناگزیر بار دیگر در برابر آن خواهند ایستاد. . . پاسخ روشن است: بیا! بیا! بیا! بیا!
کوچک همهتان
کانون شورشی – آرمان از تهران
سواران بر بال سیمرغ – تجلی اراده ای که هرگز خاموش نخواهد شد – مقالهای از کانون شورشی آرمان از تهران









