قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی…
من درد مشترکم مرا فریاد کن.
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردهگان این سال عاشق ترین زندهگان بودند.
آری من درد مشترکم…؛ از شاهدان وشاکیان قتل عام۶۷، تا گرسنگان ومادران شهیدان و اینهمه درد مردم وهمگی باهم اکنون از زبان مردم دلیر اصفهان به فریادی بلند تبدیل شده…
فقط دو کلمه: ”مرگ بر خامنهای“.
….چه قدر آرزو داشتم با شما میبودم… تا کنارتان نه تنها فریاد میزدم، بلکه با هم شورشی به پا میکردیم تا این رژیم را بیاد آخرین روزهای رژیم شاه میانداختیم… چون آنموقع هم از اصفهان شروع شد. کاش پدرم میبود و میدید، کاش عموهایم می بودند و غرق افتخار میشدند.
من محمد ترکی کوهانستانی فرزند مرتضی اهل محله کوهانستان اصفهان هستم.
پدرم از زمان شاه برای حق وحقیقت مجاهدین، در ستیز با هر دو رژیم شاه وشیخ بود و سرانجام جانش را فدای میهنش کرد و به خاک افتاد… همچنین هرچهار برادرش… هر چهار عمویی که داشتم… همه همین راه را رفتند و سرفرازانه شهید شدند.
این رژیم هیچ کس از این نسل را برایم نگذاشت، مرتضی، مصطفی، حسن و سرانجام در قتل عام ۶۷ علی و اکبر چون حاضر به معامله برسر آرمان رهاییبخش انقلابی نبودند با افتخار و سر بلند قدم به کریدورهای مرگ و تاریک خانه اعدام گذاشتند…
شب تاریک و ره باریک و من مست، قدح از دست من افتاد و نشکست
نگهدارندهاش نیکو نگه داشت، ورنه صد قدح نفتاده بشکست
خیر نشکست، ۱۲۰ هزار تن فقط از نسل مجاهدین شهید شدند ولی این راه ادامه دارد، این نسل ادامه دارد، چون این راه حق است، چون ما هستیم… ما همه با هم هستیم… ما و شما نگهدارندگان راه آنها و راه خدا وخلقیم. تعهد تمام شهدای این خلق بر دوش ماست… ومیلیونها ایرانی رنجدیده وگرسنه وشکنجه شده و زخمهای مانده از سالها ودردهای پنهان وآشکار… و همه ما درد مشترکیم.
ولی یک چیز عوض شده… ورقی چرخیده، مهلت این دژخیمان به اتمام رسیده است.
حضرت علی میگوید: خداوند گردنکشان روزگار را خود نابود نمیکند، به آنها مهلت میدهد که اگر خودشان برنگردند بیشتر فرو روند و مردم را اجراء کننده عدل الهی میکند. خداوند استخوان هیچ ملتی را پیوند نمیدهد و استحکام نمی بخشد مگر بعد از سختی ها وگرفتاری ها.
با اینهمه رنجی که این رژیم هم بر ما و هم برخلق جهان آورده… نگاه کل جهان اکنون به ماست. از اصفهان گرفته تا شهرکرد و جای جای میهن اشغال شده و اکنون در اورپا دنیا نفسش از شنیدن این همه جنایت که در دادگاه دژخیم نوری افشا شده به حبس آمد… از نسلی که به قربانگاه رفت… ای خدا از این همه درد… اشرف شهیدان چه بدرستی گفت : جهان خبردار نشد که بر میهن ما چی گذشت.
ولی الان جهان میفهمد که این رژیم لایق نیست حتی یک روز بیشتر عمر کند، …چون دادگاه استهلکم اکنون شباهت به دادگاه نورنبرگ دارد، نسلی را کشت لذا جهان پشت قیام مردم ماست؛ تا آینده و سرنوشت خودمان و خلقهای جهان را رقم بزنیم، همه چیز به خودمان بستگی دارد… به خلق قهرمان ایران.
ما هم آزمایش پس دادیم، دهه ها ابتلائات را پشت سرگذراندیم.
پس با اینهمه دلاوران شورشگر… با این کانونهای شورشی… که جان برکف در پیشاپیش مردم ناقوس مرگ ظالمان را به صدا درمیآورند… مگر دیگر میشود به پیروزی شک کرد.
یرِیدُونَ أَن یطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن یتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ
به گمانشان فکر میکنند میتوانند با دهان هایشان نور خدا خاموش کنند، ولی خدا اراده کرده است که نور خود را به کمال میرساند ولو اینکه آنها را خوش نیاید.
بله، دیگر اینطور نیست که خدای را باید در پستوی خانه نهانش کنیم. نه… دیگر روزگار غریبی نیست نازنین، بلکه روزگار بسیار روشنیست که دیگر نور وشوق را در پستوی خانه نهان نمیکنیم، و عشق را…، بله عشق را…. نه، در پستو نباید نهانش کرد، باید عشق به آزادی را هرچه بلندتر فریاد کرد؛ تا آرزوی شهدای این خلق… سرانجام محقق شود… برای کودکان معصوم… برای خاک ایران… برای تاریخ ایران زمین… تا بتواند درکل جهان فریاد بزند که پرچم من این است… تا هر ایرانی… بدون ترس، بلکه با افتخار ولبخند داد بزند:… من ایرانیم….
آخر کی چنین بوده که ما به یک مشت دجال شناخته بشویم… آخر ما فرزندان کورشیم، فرزندان ستارخان ومیرزا ومصدقیم، ما فرزندان مسعود و مریمیم وخون ۱۲۰ هزار شهید در رگان ماست… ما به این شناخته میشویم؛ پس حقیم… اگر حقیم؛ پس میتوانیم و هیچ مانعی سر راه ما نمیتواند باشد؛ چون پیروی حق وحقیقتیم… حق ما آزادیست و این رژیم چهل سال است آنرا از ما محروم کرده است… پس باید سرنگون شود.
حقیقتی را میخواهد بپوشاند که متعلق به ماست، متعلق به خلق و تاریخ ایران است… حقیقتی است ایرانی… نامی ممنوعه… نام رجوی… خود برادر مسعود بعد از انقلاب گفتند، الزام به ترویج حقیقت از ذات خود حقیقت میجوشد… و به همین دلیله که حقیقت به خودی خود دارای نفوذ، اقتدار و درخششیست که هیچ نیرویی را سرانجام توان برابری با آن نیست.
پس این حقیقت را ما میخواهیم ترویج کنیم، که این رژیم رفتنیست… که این حاکمان و دژخیمان مانند خامنهای، رئیسی و حمید نوری سرنوشتی جز در برابر عدالت ندارند، این حقیقت بر افق پیروزی مردم ایران رو به درخشیدن است و ما باید همچون همشهریان عزیزم در اصفهان در همه جا آنرا فریاد بزنیم:
مرگ بر خامنهای… درود بر رجوی… ایران رجوی، رجوی ایران








