این روزها، طنز تلخ و مشمئزکنندهیی در فضای رسانهای به راه افتاده: باز کردنِ دکانِ گدایی ملوکانه برای تامین هزینههای حفاظت شخصیِ «بچه شاه»! دیکتاتورزادهای که با عافیتطلبی مطلق، صراحتاً اعلام کرده که حاضر نیست برای آزادی مردمش از منافع شخصی و آزادی شخصیاش قیمتی بدهد.
او نهتنها از پرداخت کمترین بها در برابر «ماشین کشتار» ولایت فقیه میگریزد، بلکه حتی حاضر نیست برای حفظ جانِ خودش از خزانهی نجومیاش خرج کند و وقیحانه کاسهی گدایی دست گرفته است. این رفتار خفتبار، تنها برشی کوچک از ماهیت «اپوزیسیون فیک» و رهبری پوشالی است که میخواهد بر روی رنج و خون یک خلق رنجدیده و تحت ستم، بساط استبداد شاهنشاهی بنا کند و خوابهای پنبه دانهایاش این روزها تبدیل به طنز مجالس شده است.
این البته اولین بار نیست که بچه شاه با چنین ترفندهایی برای سرکیسه کردن مخاطبانش روی آورده، وقتی پروندهی این جریان وابسته را ورق میزنیم، با کارنامهای بس سیاه از غارت و فربیکاری روبهرو میشویم.
حافظهی تاریخیِ ملت ایران، رسوایی کلاهبرداری از صندوق کمک به اعتصابات را از یاد نبرده که در اوج خیزشها، زمانی که کارگران و کامیونداران زحمتکش ما زیر تیغ «وحوش» خامنهای با مرگ و فقر دستوپنجه نرم میکردند، این «سارقان قیام» به سرعت دکانی باز کردند و میلیونها دلار به اسم کمک رسانی به اعتصابیون با سوء استفاده از احساسات پاک مردم ایران به جیب زدند. اما خروجی آن چه شد؟ درست زمانی که اعتصابکنندگان به این پشتوانه مالی نیاز حیاتی داشتند، بچه شاه ادعا کرد که راهی برای رساندن پول به داخل کشور ندارد! بالا کشیدن سرمایه دیگران و مالاندوزی و جیببری سرمایههای یک خلق، جزو ساختمان ژنِ بقایای سلطنت موروثی و سطلنت مطلقه فقیه! است.
این وارثِ تاجوتختِ پوشالی در حالی برای استخدام بادیگارد گدایی میکند که میراثدارِ یکی از بزرگترین سرقتهای تاریخ معاصر است. طبق گزارشهای معتبر بینالمللی از جمله روزنامه «فایننشال تایمز»، دیکتاتوری پهلوی در سال ۱۳۵۷ با غارت رقمی در حدود ۳۵ میلیارد دلار از ثروت ملی گریخت. حتی حامیان سینهچاکِ خودشان نیز از این حجم مفتخوری به ستوه آمدهاند؛ چنانکه کسی چون سعید سکویی در افشاگری تکاندهندهای فریاد میزند که رضا پهلوی حداقل ۵۰۰ میلیون دلار ثروتِ نقدِ دزدیدهشده در اختیار دارد.
چنین کسی که دههها حتی یک روز کار شرافتمندانه نکرده و صرفاً با سودِ داراییهای غارتشده مردم ایران در کاخهای غربی لم داده و کمترین سرگرمیاش قمار در کازینوها بوده، بیزنس جدیدی بعنوان حفاظت از جانش راه انداخته است.
غارتگری این جریان به جیب ایرانیان محدود نمیشود؛ آنها برای پیشبرد «پروژه استعماری» و چلبیسازیِ، سالهاست که از آخور بیگانگان نیز تغذیه میکنند. باب وودوارد، روزنامهنگار نامدار آمریکایی، با اسناد متقن فاش کرد که «بچه شاه» در دهه هشتاد میلادی، ماهانه ۱۵۰هزار دلار از سازمان سیا مواجب میگرفت، فاجعهبارتر اینکه بخش چشمگیری از این پول کثیف، مستقیماً به حساب پرویز ثابتی، سردژخیم بدنام ساواک واریز میشد تا شبکهی چماقداران را در خارج از کشور زنده نگه دارند.
افزون بر این، اعترافاتِ احمدعلی مسعود انصاری، امین و خزانهدار سابق دربارِ، از دریافت دهها میلیون دلار پول بیحساب و کتاب از رژیمهای منطقه پرده برداشت؛ دلارهایی که صرف زندگی اشرافی و سرمایهگذاریهای شخصی شد.
واقعیت کاملاً روشن است: فاشیسم مذهبی و موروثی، شریک تاریخی هم و دو روی یک سکهاند. «جلادان» حاکم، با فساد ساختاری اقتصاد ایران را از درون میبلعند و موجسوارانِ دربار با دزدیدن پول اعتصابات و تغذیه از سرویسهای بیگانه، در خارج مشغول کاسبی با رنجِ مردماند. کسی که بند ناف مالیاش به ثروتهای غارتشده و دلارهای استعماری وصل است، هرگز نمیتواند برای این مرز و بوم آزادی به ارمغان بیاورد.
م. صادقی
گدایی سارق میلیاردها دلار ثروت مردم ایران برای «حفاظت شخصی»









