«خرد با سر دیو کی درخورد» ـ فردوسی
ویژگیِ شرایط سیاسی و اجتماعی ایران در موقعیت پساانتصابات خرداد ۱۴۰۰ این است که به جانب بلوغ خود با شاخص تعیین تکلیف نیروها پیش میرود.
در جبهه رژیم آخوندی همه تصفیهها و قلع و قمعهای باندی صورت گرفته است و یک کل یکپارچه از جلادان و ملازمان دیکتاتوری ولایت فقیهی گرد هم آمدهاند.
در جبهه مقابل نظام ملایان، همه طرفها با شاخص پایبندی به وحدت و تضاد درون جنبش و مرزبندی هرچه قاطعتر با تضاد اصلی ایران در هیأت حاکمیت ولایت فقیه، خود را معرفی و بارز میکنند.
در چنین موقعیت و مختصات بسا متفاوت با حتی یک سال گذشته، از قضا قیامها و اعتراضات داخل کشور نیز بهجانب تعیین تکلیف نظام ملایان و اپوزیسیوننماهای خدمتگزار آن سوق یافتهاند.
از این رو ویژگی لابیهای پادو برون مرز، همسویان و خدمتگزاران سیاسیِ دیکتاتوری آخوندی در این مرحله این است که خود را عقدهگشاتر، بیحیاتر و هیستریکتر از گذشته علیه پایدارترین نیروی هماورد دیکتاتور ولایی رونمایی مینمایند. عجول بودن برای عقدهگشایی و عرضه خود به هیاهوی بازار خزففروشی، توان تعقل و خرد را از اینان گرفته و از خود، متاعی در داد و ستد بلاهت ارائه میکنند.
یکی از اینان سعید بهبهانی است که در ماراتن سقوط شتابان اخلاق با ویژگی نازلترین لایههای لمپنیسم، عریانیاش را بهشکلی بهایمگون در مقابل دادگاه محاکمه حمید نوری به قصد هتک حرمت علیه شأن و منزلت جنبش ملی دادخواهی عرضه میکند. او اینگونه به دیکتاتور ولایی چراغ میدهد که تا کجا با مادران قتلعامشدگان ۶۷، با خاورانیان و با هویت سیاسی و عقیدتی زندانیان قتلعام شده، مرز و فاصله دارد.
اولین بار که سعید بهبهانی را بهطور تصادفی بر روی اینترنت دیدم، مبهوت مانده بودم که این دیگر چه نوع مجری تلویزیون است که جلو دوربین، صافصاف فحشهای چارواداری و ناموسی میدهد؟! هنوز نمیدانستم کیست و مجری چه نوع برنامهیی است. دقایقی بعد، دیگرانی را از تبار شکستخوردگان عقدهگشا مخاطب بهبهانی دیدم؛ آنانی که در شتاب و تعجیل نفی هویت پیشینشان، عقدهگشاییهایشان را با رله کردن ادبیات مستهجن و مبتذل پروپاگاند آخوندی نمایش میدهند. با دیدن این تبار آدمها پیرامون یک لمپنی که به نازلترین لایههای لاتی و فرومایهگی اخلاقی پرتاب شده است، برای همیشه آن تلویزیون را بستم و حتی از پرداختن به آنان پرهیز کردم.
آنچه از یک لمپن کوچه و بازار دیدهایم این است که تلاش میکند همهجا و در منظر همهگان، بیهویتی اجتماعی و طبقاتیاش را که در یک بیماری فرهنگی و اخلاقی نمود بیرونی مییابد، بروز ندهد. اینان معمولاً حواسشان به یکسری حد و مرزها هست. ولی لمپن ـ فرومایهیی مثل سعید بهبهانی نخست خود را به ارزانترین بها تقدیم بازار پروپاگاند دیکتاتوری آخوندی کرده است که بیهیچ شرمی جلو دوربین، ناسزاهای پاسداری سردهد و با بیحیاییِ حیرتانگیز در ملأ اجتماع انسانی، علیه وارثان و دادخواهان شقایقهای خاوران، رفتاری بهایمگون دارد.
همانطور که در آغاز این یادداشت اشاره شد، ویژگی کنونی شرایط سیاسی و اجتماعی ایران این است که در مسیر بلوغ خود، بهجانب تعیین تکلیف جبهه نظام آخوندی و جبهه مقاومت و مردم شتاب گرفته است. نیروی گریز از مرکز این شرایط، آشکارکننده بیش از پیش ماهیتها با شاخص نشان دادن دشمن اصلی ایران و تمرکز فکر و تکاپو و فعالیت در آن راستا میباشد. رخدادها، واکنشها و همهگان را باید با این شاخص ارزیابی نمود و سنجید.
سعید عبداللهی
۲۵ مرداد ۱۴۰۰
در این رابطه بخوانید:
یک طرح شکست خورده و یک رسوایی ادامه دار – به قلم فردین ماهوتچیان
«هرزگی، خودفروشی همراه با فرار به جلو و فرافکنی» – به قلم رسول تبریزی
باند ایرج مصداقی – اوج انحطاط فکری به قلم مهرداد هرسینی
«مزدوری و بی ناموسی» – به قلم نصرالله مرندی









