• اسناد مقاومت
  • اسناد بین‌المللی
  • اسناد جنایت
  • فعالیت‌های کانون‌های شورشی
  • سایر زبانها
    • EN
    • AL
جمعه, مرداد ۳۰, ۱۴۰۵
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
داشتن تنها یک اعلامیه، برای شکنجه شدن توسط ساواک کافی بود -  اکرم موسوی

داشتن تنها یک اعلامیه، برای شکنجه شدن توسط ساواک کافی بود -  اکرم موسوی

داشتن تنها یک اعلامیه، برای شکنجه شدن توسط ساواک کافی بود

خرداد ۱۶, ۱۴۰۵
در اسناد جنایت
سال ۱۳۵۳ وقتی ۱۸ ساله و دانش‌آموز دبیرستان بودم، از طریق دوستان برادرم که سیاسی بودند، برخی اعلامیه‌ها را می‌گرفتم. روزها در ساعت مشخصی به رادیو میهن‌پرستان گوش می‌کردم و برای اینکه بتوانم به درد و رنج‌های مردم را واکنشی نشان بدهم و علیه نظام شاه فعالیت کنم، اعلامیه‌ها را دست‌نویس، تکثیر و نصب می‌کردم.

۲۸ دی ۱۳۵۳ هنگام نصب اعلامیه در دبیرستان، یکی از دختران دانش‌آموز که پدرش رئیس آموزش و پرورش همان ناحیه در تهران بود، مرا دید و به دفتر دبیرستان اطلاع داد.

مدیر دبیرستان هم‌زمان که به ساواک اطلاع داده بود، مرا به اتاق خودش برد.

بعد از مدتی مأموران ساواک به دبیرستان آمده و مرا دستگیر کرده و به زندان اوین منتقل کردند. ساواکی‌ها، ۳ خواهر و برادرم را هم که هیچ اطلاعی از کار من نداشتند دستگیر کردند.

در اوین ما را به اتاق بازجویی بردند. چند بازجو که نفر اصلی منوچهری (ازغندی) بود مرا دوره کرده و به صورت جمعی شکنجه کردند.

یکی از ساواکی‌ها سیگار روشن روی دستم می‌گذاشت، یک نفر با سیلی به سر و صورتم می‌کوبید و نفر دیگر با کابل به دستانم می‌زد.

بعد از مدتی که به این صورت مرا شکنجه کردند، بازجویی شروع شد. آنها می‌خواستند ببینند من با گروهی و سازمانی ارتباط دارم یا نه؟  آیا خانواده‌ام از پخش اعلامیه‌هایی که انجام داده بودم اطلاع داشتند یا نه؟

پاسخم این بود که هیچ‌کس از کارهای من خبر نداشته است.

سپس مرا به سلول انفرادی بردند و دور جدید شکنجه که بعدها فهمیدم به آن «شکنجه سفید» می‌گفتند را شروع کردند.

در ورود به زندان، همه وسایلم حتی داروهای میگرن مرا که موقع دستگیری همراهم بود، گرفتند و دیگر به من ندادند، آنجا سکوت مطلق حاکم بود، آنها ساعتم را هم گرفته بودند به نحوی که در طول روز امکان اینکه زمان را بفهمم، نداشتم؛ و فقط از صدای رفت‌وآمد و ظروف غذا که موقع نهار و شام می‌آوردند زمان را حدس می‌زدم.

۲٫۵ ماه در انفرادی بودم، سپس مرا به سلول عمومی بردند. آنجا به مأمور زن گفتم داروی میگرن خودم را می‌خواهم و اعتراض کردم که چرا دارویم را نمی‌دهند؟

چند دقیقه بعد همان زن زندانبان به‌خاطر اعتراضم به ندادن دارویم، مجدداً مرا به سلول انفرادی برگرداند.

رئیس زندان اوین – فردی که به نام روحی شناخته میشد- برای اینکه چک کند چه نظری دارم با پوزخند گفت: «باز به سلول انفرادی آمدی؟»

در پاسخ به او گفتم: «این من هستم که باید از شما بپرسم چرا مرا به سلول برگرداندید؟ من فقط دارویم را خواستم اما به جای دارو مرا به سلول برگرداندید!»

***

طی این مدت خواهر بزرگترم که او را فقط به‌خاطر من دستگیر کرده بودند و در همان بند بود، اما هیچ‌گاه اجازه ندادند همدیگر را ببینیم.

یک‌بار که مرا برای بازجویی بردند، خواهرم را هم به همان اتاق بازجویی آورده بودند و می‌خواستند چک کنند حرف خواهرم درست است که می‌گوید در جریان کار من نبوده یا نه؟ چون من در بازجویی‌ها گفته بودم هیچ‌کس از کار من اطلاعی نداشت.

با اینکه خواهر و برادرانم اساساً در جریان فعالیت من نبوده و از خانه چیزی به‌دست نیاورده بودند، با این حال برادر بزرگترم را بدون دادگاه ۵ ماه در زندان‌های اوین و قصر زندانی کردند. خواهر بزرگترم را  ۲٫۵ ماه و برادر کوچک‌ترم را ۲۵ روز زندانی کردند.

***

۲٫۵ ماه بعد از دستگیری، مرا به دادرسی ارتش بردند و مراحل اداری دادگاه را طی کردند. به من نگفتند مرا به کجا می‌برند. قبلاً از رادیو میهن‌پرستان انواع شکنجه روی زندانیان را شنیده بودم برای همین خودم را برای شکنجه‌های بیشتر آماده کردم.

بعدها فهمیدم رئیس زندان برای اینکه وانمود کند «دانش‌آموزان» را فقط وقتی خطرناک باشند! دستگیر می‌کنند، به سایر زندانیان گفته بود من «قصد انفجار بمب» داشتم! او به این وسیله کار کثیف ساواک و دستگاه سرکوب شاه در دستگیری دانش‌آموزان دبیرستانی را سفیدسازی کند.

***

یکی دیگر از شیوه‌های ساواک، تشویق و تهدید زندانی بود.

یک شب بازجو مرا صدا کرد، با زمینه چینی پرسید: «آیا می‌خواهی با خانواده‌ات صحبت کنی؟» گفتم بله اگر بشود می‌خواهم.

بازجو یک دو ریالی روی میز گذاشت و گفت: «تو را آزاد می‌کنیم، فقط تو یک کار خیلی کوچک و ساده بکن. اگر کسی مثل خودت اطلاعیه، نکته یا … داشت، یک شماره می‌دهیم با آن تماس بگیر. مثل همان دختر دانش‌آموزی که کارهای تو را به ما خبر داد.»

گفتم: «این کار را نمی‌کنم.»

بازجو جا خورد و گفت: «برای چی؟ کاری ندارد.»

گفتم: «این خیانت است من خیانت نمی‌کنم.»

بازجو به‌هم ریخت و چند سیلی محکم به سر و صورتم زد و گفت: «خیانت یعنی چی؟»

سکوت کرده و به او جوابی ندادم.

بازجو گفت: «برو گوشه سلول آن‌قدر بمان تا بپوسی و موهایت مثل دندانهایت سفید بشود.»

و تهدید کرد، « پدر پیرت را هم دستگیر می‌کنیم و به زندان می‌آوریم.»

بعد از ۲٫۵ ماه مرا به قسمت زنان زندان قصر منتقل کردند و دو هفته بعد به دادگاه بردند و به یک‌سال زندان محکوم کردند.

بعد از ۷٫۵ ماه که در زندان قصر بودم مجدداً مرا به زندان اوین و سلول انفرادی برگرداندند. ممنوع‌الملاقات بودم و خانواده‌ام خبر نداشتند کجا هستم. ۳ روز بعد از پایان حکم، مرا آزاد کردند.

اعمال شکنجه بر روی دیگر زندانیان

در رابطه با شکنجه‌های ساواک، دیدن وضعیت دو نفر از زنان زندانی که هم‌بند بودیم برایم تکان‌دهنده بود.

مجاهد شهید معصومه شادمانی (مادر کبیری) هوادار مجاهدین بود. وضعیت پاهای شکنجه‌شده‌اش بسیار تکان‌دهنده بود. شکنجه‌گران ساواک، کابل‌هایی به کف پاهای مادر زده بودند که انتهای کابل به روی پاهای او برمی‌گشت. یعنی هم‌زمان هم کف پا و هم روی پا را شکنجه می‌کردند. این شکنجه باعث شده بود که علاوه بر جراحات عمیق کف پا، روی پای او هم دفرمه شده بود. دو طرف پا مثل یک رشته طناب روی پایش برجسته شده بود. زندانیانی که قبلاً مادر را دیده بودند، می‌گفتند به‌دلیل فشار جسمی ناشی از شکنجه‌های ساواک مادر ۲۰ سال پیرتر نشان داده می شود.

یکی دیگر از زندانیان شکنجه‌شده از هواداران فداییان خلق بود، یادم هست، بر اثر شکنجه ساواک کف پایش سوراخ شده و یک تکه از گوشت ران او را به قسمت از بین رفته کف پایش پیوند زده بودند. وقتی او را دیدم بعد از گذشت ۲-۳ سال، اثر شکنجه بر کف پایش بسیار برجسته بود.

و اما حرف آخر

این‌ها بخش کوچکی از شکنجه‌هایی بود که در دوران سیاه آریامهری در زندان‌های مختلف شاه، توسط شکنجه‌گران و دژخیمان و عوامل ساواکی بر روی من و البته به درجات بسیار شدیدتری بر روی سایر زندانیان و کسانی که به دنبال آزادی بودند اعمال می‌شد.

بعد از سقوط دیکتاتوری فاسد پهلوی همه این تجارب جنایتکارانه و ضدبشری توسط بازمانده‌های ساواک به جانشین واقعی‌اش یعنی رژیم خمینی و شکنجه‌گران و مأموران اطلاعاتی آن منتقل شد.

دستگاه سرکوب رژیم آخوندها هم با ارتقاء این اعمال قلب و جان و پیکر جوانان این میهن را مجروح و پاره‌پاره و روح آنها را آزرده کردند و چه بسیار مجاهدین و مبارزینی که در زیر این شکنجه‌ها به شهادت رسیدند.

اما رژیم خوب می‌داند به دست نسلی که ضد هر دو دیکتاتوری هست به‌زودی سرنگون می‌شود. این کابوس دائم رژیم و تمام دم و دنبالچه‌های آن است که هرگز تمامی ندارد.

اکرم موسوی

داشتن تنها یک اطلاعیه، برای شکنجه شدن توسط ساواک کافی بود –  اکرم موسوی

اشتراک کنیدتوئیتپیناشتراک کنیدبفرستبفرست

مطالب مرتبط

تکذیب رژیم ۵ ساعت پس از اعلام نام و تاریخ دستگیری اسحاق روح‌افروز در سال ۱۴۰۴ توسط مجاهدین

تکذیب رژیم ۵ ساعت پس از اعلام نام و تاریخ دستگیری اسحاق روح‌افروز در سال ۱۴۰۴ توسط مجاهدین

مرداد ۲۹, ۱۴۰۵
سازمان مجاهدین خلق ایران خواستار دیدار گزارشگر ویژه حقوق‌بشر در مورد ایران با زندانی سیاسی اسحاق روح‌افروز شد

سازمان مجاهدین خلق ایران خواستار دیدار گزارشگر ویژه حقوق بشر با زندانی سیاسی اسحاق روح‌افروز شد

مرداد ۲۸, ۱۴۰۵
دژخیمان رژیم آخوندی زندانی قیام شهرام صادقی را در یک اقدام جنایتکارانه سربدار کردند

دژخیمان رژیم آخوندی زندانی قیام شهرام صادقی را در یک اقدام جنایتکارانه سربدار کردند

مرداد ۲۵, ۱۴۰۵
حسنعلی صفایی، از دل فقر تا نبرد با دو دیکتاتوری شاه و شیخ - نوشته زینب صفایی

حسنعلی صفایی، از دل فقر تا نبرد با دو دیکتاتوری شاه و شیخ – نوشته زینب صفایی

مرداد ۲۱, ۱۴۰۵

آخرین مطالب

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد مژگان مهدوی

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد مژگان مهدوی

مرداد ۳۰, ۱۴۰۵

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد مژگان مهدوی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران و عضو شورای ملی مقاومت پس...

ماشین اعدام فاشیسم دینی در یک جنایت ضد انسانی دیگر زندانی قیام قائم حسینی ۲۱ ساله را سربدار کرد

ماشین اعدام فاشیسم دینی در یک جنایت ضد انسانی دیگر زندانی قیام قائم حسینی ۲۱ ساله را سربدار کرد

مرداد ۲۹, ۱۴۰۵

ماشین اعدام فاشیسم دینی در یک جنایت ضدانسانی دیگر زندانی قیام قائم حسینی 21 ساله را سربدار کرد فراخوان به...

پیام خانم مریم رجوی به کنفرانس در پارلمان استرالیا

پیام خانم مریم رجوی به کنفرانس در پارلمان استرالیا

مرداد ۲۹, ۱۴۰۵

مریم رجوی: ایران- از قتل‌عام ۶۷ تا اعدام‌های امروز اعضای محترم پارلمان و سنای استرالیا، هموطنان عزیز مقیم استرالیا!از دیدار...

تکذیب رژیم ۵ ساعت پس از اعلام نام و تاریخ دستگیری اسحاق روح‌افروز در سال ۱۴۰۴ توسط مجاهدین

تکذیب رژیم ۵ ساعت پس از اعلام نام و تاریخ دستگیری اسحاق روح‌افروز در سال ۱۴۰۴ توسط مجاهدین

مرداد ۲۹, ۱۴۰۵

بور شدن و تکذیب رژیم ۵ ساعت پس از اعلام نام و تاریخ دستگیری اسحاق روح‌افروز در فروردین ۱۴۰۴ و اطلاع آن...

ما را دنبال کنید

درباره ایران افشاگر

سایت "ایران افشاگر" افشا کننده مزدوران و ماموران وابسته به وزارت بدنام اطلاعات آخوندی و طرح ها، توطئه ها و ترفندهای پشت پرده فاشیسم مذهبی حاکم بر میهنمان ایران است.

📧 تماس با ما

پیوندها

سایت مریم رجوی
سایت مجاهدین خلق ایران
سایت شورای ملی مقاومت
سایت همبستگی ملی
سایت کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • صفحه ویژه
  • مزدوران را بشناسید
به نسخه موبایل بروید