قهرمان مجاهد خلق حسن موسوی پس از ۴۲ سال رزم و مجاهدت در اوج سرشاری و افتخار بهخاطر زندگی پربار و اثرگذارش بر اثر بیماری که ماه ها با آن دست و پنجه نرم میکرد به دیار اعلا پر کشید و همه ما را غمزده و اندوهگین کرد.
حسن از جوانان پرشور خطه تبریز بود که اوایل سال ۵۸ پس از آشنایی با سازمان و شنیدن سخنرانی های مسعود رجوی شیفته و هوادار مجاهدین شد و مسیر زندگی اش تغییر پیدا کرد. او از فعالین انجمن محلات در خیابان بهار تبریز در سالهای ۵۸ و ۵۹ بود که من هم در آن ایام بهعنوان یک میلیشیای مجاهد خلق افتخار آشنایی و همراهی با او را در صحنه های مختلف فعالیت های تبلیغی و سیاسی در تبریز داشتم.
حسن و خانواده وی که چهره های شناخته شده در تبریز بودند، بشدت مورد غیظ و کینه پاسداران قرار داشتند. به همین دلیل، بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ شرایط اختناق و سرکوب رژیم با اعدام های گسترده هواداران سازمان بالا گرفت، چند تن از اعضای خانواده حسن دستگیر و اعدام شدند. بهدنبال حسن هم بودند ولی او از قبل از شهر خارج شده بود، پس از مدتی از مرز ترکیه از کشور خارج شد و خودش را به ارتش آزادیبخش ملی ایران رساند و لباس رزم پوشید و مبارزه خودش را علیه رژیم خونخوار آخوندی در فرازی بالاتر ادامه داد.
من که آشنایی نزدیکی با خانواده دلاور موسوی داشتم، لازم دیدم به گوشه از حماسه های این خانواده در رودرویی شان با رژیم آخوندی و قهرمانی هایشان بپردازم تا شاید اندکی از دین خود را به آنها ادا کرده باشم.
خانواده سرشناسی که با فداکاریهای خدیجه مدنی (مادر موسوی) با ۸ فرزند در خیابان بهار تبریز (بهار آغزی) به خانواده مجاهدین معروف شد، به پایگاه مجاهدین در تبریز شناخته میشد. همه اعضای این خانواده در فاز سیاسی هوادار سازمان بودند. مادر موسوی به دلیل فعالیتهای متعددش جهت آزادی زندانیان مجاهد از زندان تبریز، بارها با آخوند موسوی تبریزی جنایتکار دادستان وحشی خمینی ملعون در تبریز درگیر شده بود.
مادر موسوی، روزهای ملاقات مادران زندانیان را بسیج میکرد و هر هفته در محوطه زندان تبریز اعتراضات مادران علیه دستگیری فرزندان مجاهدشان را هدایت میکرد. او برای آزادی زندانیان مجاهد تلاش میکرد و هرآنگاه که موفق و پیروز میشد، با شادی و سرور در محله شیرینی پخش میکرد و زندانیان آزاد شده را قبل از اینکه به خانهشان بروند در خانه خود میهمان میکرد.
مادر موسوی که بسیار محبوب مردم تبریز بود، تمام زندگیاش را در راه سازمان فدا کرد. به همین دلیل مورد کینه شدید مزدوران رژیم قرارداشت تا آنجا که دادستان جنایتکار تبریز موسوی تبریزی و پاسداران جنایتکار به دنبال انتقام از وی و خانواده مجاهدش بودند.
مادرِ حسن از مادران مجاهدی بود که درتظاهرات ۱۵۰هزار نفری مادران در تهران در۷ اردیبهشت ۶۰ در اعتراض به سرکوب و کشتار مجاهدین شرکت داشت و برای دیدن عزیز «مادر رضاییهای شهید» سر از پا نمیشناخت و وقتی به تبریز برگشت خیلی خوشحال بودکه او را دیده است. وی علاقه زیادی به برادرمسعود وسردار خیابانی داشت.
مادر موسوی علاوه برهمه فعالیت هایش، مستمراً در مأموریتهای سازمانی، برای تیمهای عملیاتی بین ارومیه و تهران تسلیحات و مهمات جابجا میکرد و در هر مأموریت آماده شهادت بود، سرانجام در سال ۱۳۶۵ در ۵۹ سالگی در تبریز دستگیر و بعد از شکنجه های فراوان توسط دژخیمان خمینی به جوخه اعدام سپرده شد و به شهادت رسید.
خانواده مجاهدپرور موسوی ۴ شهید نثار انقلاب ایران کرده است.
مجاهد شهید ناهید موسوی خواهر کوچکتر حسن، در مهر ۱۳۶۱ در ۱۸ سالگی در درگیری با پاسداران خمینی در رشت به شهادت رسید. از این پیشتر او در درگیری دیگری، قهرمانانه از چنگ پاسداران گریخته و از صحنه خارج شده بود.
مجاهد شهید حسین حیدری، همسر ناهید موسوی در مهر ۱۳۶۱ در رشت توسط دژخیمان خمینی تیرباران شد. مجاهد خلق حسین حیدری فرزند قهرمان مردم تبریز در زمان شهادت ۲۶ ساله بود.
حسین موسوی برادر کوچکتر حسن یک قهرمان دیگر مجاهد خلق در سال ۵۹ در تبریز دستگیر شد و پس از چند ماه آزاد گردید و به ارومیه رفت. وی در ۵ مهر ۱۳۶۰ در ارومیه دستگیر و ۲۰ روز زیر شکنجه بود. دژخیمان پس از ۲۰ روز شکنجه انگشتان این قهرمان را بریدند و او را با انگشتان بریده تیرباران کردند.
پس از پرواز و درگذشت مجاهد صدیق حسن موسوی، رژیم که از وی و خانواده مجاهدش داغ های بسیاری به دل داشت، کینه حیوانی خود را در یک خبر مجعول و سراسر کذب تخلیه کرد و مدعی شد که «حسن موسوی.. در درگیری با یکی از اعضای ناراضی [مجاهدین] کشته شده است» سایت متعلق به اطلاعات سپاه در ادامه مینویسد: «مادر، شوهر خواهر و برادر حسن موسوی نیز به عنوان عناصر تیمهای عملیاتی و ترور [مجاهدین] بودند که دستگیر و اعدام شدند و خواهر او در درگیری مسلحانه با نیروهای کمیته کشته شده است»
تا جایی که به ادعای مضحک درگیری و قتل برمیگردد که خواب پنبه دانهای شتر ولایت است، این خط ثابت دستگاه های اطلاعاتی رژیم است که با پرکشیدن هر مجاهد خلق، با سناریوهای ساختگی و جعلی آنرا به «درگیری درون سازمانی» تعبیر میکند و در آرزوی تلاشی سازمان هر روز سرکردگان آن در رسانهها و منابر ریایی خود نسبت به خطر آن برای موجودیت رژیمشان هشدار داده و فغانشان به هواست.
اما نکته قابل توجه اذعان به جنایت هایی است که در حق خانواده حسن موسوی بعنوان نمونهای از هزاران خانواده مجاهدین صورت گرفته و اعضای یک خانواده را تحت اتهامات واهی و فقط به جرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران به شهادت رساندهاند. مشابه همان جنایتی که در قتل عام سال ۶۷، در رابطه با ۳۰ هزار مجاهد خلق تنها به اتهام «سرموضع» بودن انجام دادند. اقدامی که بعنوان بزرگترین جنایت علیه بشریت بعد از جنگ جهانی دوم به ثبت رسیده است.
روشن است که رژیم غرقه در بحران و بنبست ولایت فقیه، جز آویختن به این یاوهها آن هم علیه تنها آلترناتیو دموکراتیک راهی در برابر خود نمیبیند بخصوص که ضربات پی در پی کانونهای قهرمان شورشی آنچنان هوش از سرش پرانده که در سراشیب سرنگونی به هر گزافهای دخیل میبندد.
خامنهای از تاثیر گذاری تاریخچه سراسر حماسه و فداکاری مجاهدین خلق و قهرمانانش وحشت دارد و به چشم میبیند که نسل جوان امروز در این تاریخچه پرشکوه ریشههای خود را یافتهاند و از مسیری که پیشتازان مجاهدش طی کرده و میکنند، انگیزه میگیرند.
۴۴سال ایستادگی تمام عیار و با قیمتی سنگین در برابر فاشیسم مذهبی، چونان خورشیدی فرا راه جوانان ایران میدرخشد. تشبثات خامنهای و وزارت اطلاعات بدناماش، عوعو سگ در برابر نورفشانی ماه است.
کاظم ناصر ملی









