دوشنبه, ۰۱ اسفند ۱۳۸۴
مجاهد شماره ۷۸۸
حقیقت در بـرابـر دروغ
مـروری برگزارش هیـأت پارلمان اروپا درباره گزارش مغرضانه «دیدبان» علیـه مجاهـدین (۵)
آن چه در زیر از نظرتان میگذرد، قسمت پنجم از مرورگزارش هیأت پارلمان اروپا پیرامون گزارش مغرضانه دیدبان حقوقبشر است. این گزارش نخستینبار در شهریور گذشته در اجلاسی با حضور دهها تن از نمایندگان پارلمان اروپا در بروکسل و سپس در کنگرههای دفاع از مجاهدین در آمستردام و استکهلم توسط آقای پائولو کاساکا، نماینده پارلمان اروپا و رئیس مشترک گروه پارلمانی دوستان ایران آزاد ارائه شد. قسمت قبلی این مطلب در «مجاهد» شمارهتحت عنوان «شاهدان دیدبان حقوقبشر»، به دعاوی «شاهدان» ی پرداخته بود که دیدبان گزارش مغرضانه خود علیه مجاهدین را بر اساس دعاوی آنها تنظیم و منتشر کرده است. در اینجا قسمتهای دیگری از همین مبحث را ملاحظه میکنید:
بررسی چند ادعا و نحوه خروج ازایران
سبحانی به دیدبان حقوقبشر گفت که هشت سال و نیم در قرارگاه اشرف در حبس انفرادی بوده است. اما مقامات سازمان مجاهدین خلق ایران، که هیأت دوستان ایران آزاد در پارلمان اروپا با آنها صحبت کرد، گفتند که اقامت او در قرارگاه پارسیان در نزدیکی بغداد به مدت طولانی، به وضوح نشان میدهد که ادعای او مبنی بر «حبس انفرادی در اشرف» دروغ است. آنها همچنین گفتند که محمدحسین سبحانی خود اعتراف کرده بود که در قرارگاه پارسیان زندگی میکرده، و این تأیید میکند که ادعاهای او نزد دیدبان حقوقبشر دروغ بوده است (۱). اعضای دیگر از سازمان مجاهدین خلق ایران هم تأیید کردند که او را طی زمانی که مدعی است در حبس انفرادی بوده، در پارسیان دیدهاند. در نامهیی که هفتهنامه مجاهد از او منتشر کرد، وی همچنین اعتراف کرده که مرتباً به بغداد تردد داشته، حرفی که مورد تأیید افسانه طاهریان (همسر سابق سبحانی) قرار گرفت. وقتی که درمورد رده سبحانی در سازمان سؤال کردیم، طاهریان گفت او نقشهای مختلفی به عهده داشت: «او حفاظت جلو در اشرف بود و قبل از اینکه بگوید که قصد رفتن دارد، حفاظت ترددات به بغداد بود»(۲). این در تناقض آشکار با اظهار وی مبنی بر اینکه «یک عضو کمیته مرکزی» بوده، میباشد (۳).
اظهاریه دیدبان حقوقبشر پس از این شهادت سبحانی که «من هربار که مورد ضرب و شتم شدید قرار میگرفتم دیوارهای زندانم را علامتگذاری میکردم…» و اینکه «در مواقع بسیاری، کتک با شدت کمتر بود… من ۱۱ بار بهطور بیرحمانه با چوب و کمربند چرمی کلفت مورد ضرب و شتم قرار گرفتم»(۴)، به موضوع تحویلدهی وی به مقامات عراقی میپردازد، جایی که او یک سال در زندان بهسر برد و بعد «در ازای اسرای جنگی عراقی به ایران برگردانده شد»(۵).
این مسأله، چندین سؤال بر میانگیزد. اگر سبحانی واقعاً بهکرات بهطور بیرحمانه با چوب و کمربند چرمی کلفت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود، و همچنین اگر بیش از هشت سال را در حبس انفرادی سپری کرده بود، این امر به راحتی از طریق معاینه پزشکی سبحانی قابلاثبات بود. از این رو، یک سؤال جدی مطرح میشود که چرا دیدبان حقوقبشر، بهجای صرف تکیه بر شهادت تلفنی، یک چنین معاینه پزشکی را دستور نداد.
افزون بر این، اگر سبحانی بهراستی (همانطور که ادعا میکند) یک عضو بلندپایه سازمان مجاهدین خلق ایران با چنان اهمیتی بوده که هشت سال و نیم حبس انفرادی کشید، تصور اینکه به سادگی تحویل مقامات عراقی داده شود غیرواقعی است. از این گذشته، اگر پذیرفته شود که او یک عضو بلندپایه بود که به عراقیها تحویل داده شده و بعداً به ایران برگردانده شده، این سؤال مطرح میشود که او چگونه توانست به این راحتی ایران را به مقصد اروپا ترک کند، در واقع با فاصله سه روز. همانطور که آقای لارش ریسه ملاحظه کرده است: «… همه ما میدانیم که چنین خروج سریعی تنها با دخالت خود دولت ایران میسر است»(۶).
در جریان تحقیقات حول سابقه محمدحسین سبحانی، هیأت دوستان ایران آزاد در پارلمان اروپا به مدرکی که توسط مجاهدین فاش شده بود برخورد که نشان میدهد سبحانی یک مأمور کهنهکار وزارت اطلاعات ایران است. سازمان مجاهدین خلق ایران در هفتهنامه خود نوشت: «در یک گزارش درونی وزارت اطلاعات مورخ ۲۰ فوریه، رامین دارامی، یکی از اعضای محفل سبحانی، خطاب به حاج سعید، رابط جدید خود نوشت: “بعد از اینکه ما از راه قانونی وارد ایران شدیم (از عراق)، به هتل مرمر در تهران فرستاده شدیم و یک پذیرایی سطح بالا از ما به عمل آمد. هنگامی که ما در هتل مرمر بودیم، سرتیممان برادر محمدحسین سبحانی بود و سایر اعضای گروهمان علی قشقاوی و طالب جلیلیان بودند. برادران وزارت اطلاعات و امنیت کشور روزانه به ما سر میزدند و مسائلمان را حل میکردند و طی این مدت من با حاجمحمود صحبت کردم… من به مدت ده روز در هتل ماندم… هنگامی که ما در هتل مرمر بودیم، طرحهای پیشنهادی شما چندین بار توسط برادر محمدحسین سبحانی در تیممان مرور شد، و ما نسبت به آن توجیه شدیم”»(۷).
پس سبحانی چگونه موفق شد در فاصله فوقالعاده کوتاهی ایران را ترک کند؟ طی یک مصاحبه با مهدیس، که بهعنوان «سایت فارسیزبانی که بهعنوان یک پوشش برای وزارت اطلاعات عمل میکند»(۸)، سبحانی میگوید در حین یک درگیری مسلحانه، از ماشین فرار کرده است. این داستان فرار با آنچه که به دیدبان حقوقبشر گفته شد، کاملاً متفاوت میباشد. بهنظر میرسد سبحانی دچار اختلالحواس شده زیرا از یک طرف به مهدیس گفته است حین درگیری مسلحانه از خودرو فرار کرده، ولی سه سال بعد به دیدبان حقوقبشر میگوید از زندانی با حفاظت پایین گریخته! این یک تناقض قابلتوجه است که باید تردیدهای جدی نسبت به اعتبار سبحانی، و درنتیجه کل شهادتش به دیدبان حقوقبشر بر انگیزد.
یک «شاهد تلفنی» دیگر
یکی دیگر از شهادتهای تلفنی دیدبان حقوقبشر مربوط به یاسر عزتی ۲۵ ساله میباشد. عزتی ادعا میکند: «بعد از شش ماه اول در عراق، متوجه شدم که هیچ تمایلی به ماندن ندارم». از آنجایی که او مدعی است در ژوئن سال ۱۹۹۷ به عراق رفته، و در ژوئن سالآنجا را ترک کرده، بهنظر میرسد عزتی ۷ سال خواهان ترک سازمان مجاهدین خلق ایران بوده اما «… مکرراً به او گفته شد که تنها راه خروج، رفتن به ایران است. من میترسیدم به ایران بروم»(۹).
طبق شهادت خود عزتی، از آنجا که تنها راهحل وی رفتن به ایران بود، به مدت هفت سال سازمان را تحمل کرده و انتخاب کرد که نرود. اما به گفته حسن عزتی، پدر یاسر عزتی، که در گزارش دیدبان حقوقبشر بهطور مستقیم از او نام برده شده، یاسر عزتی پس از ترک قرارگاه اشرف مستقیماً به سفارت ایران در بغداد رفت. درک این موضوع برای هیأت دشوار بود چون به هرحال یاسر عزتی بنا به اعتراف خود در کانادا و آلمان زندگی کرده بود. بنابر این، به چه دلیل فردی که با ایران آشنایی ندارد انتخاب کند به سفارت ایران برود، به خصوص با توجه به وحشتی که به گفته خودش از پیامدهای چنین کاری داشته؟ حسن عزتی گفت: «او همیشه خواهان رفتن به بغداد برای مراجعه به سفارت آلمان بود… به او مبلغ ۴۰۰ دلار و ۱۰۰،۰۰۰ دینار عراقی داده شده بود. او حتی خودش میگوید که این پول را دریافت کرد»(۱۰). هیأت توانست نامههایی که در این رابطه که توسط یاسر عزتی امضا شده بود را بررسی کند.
حسن عزتی میگوید که بعد از چند روز، «راننده، که نمیدانست او (یاسر) پسر من است، بهطور تعجبآوری گفت “من چند روز پیش اینجا فردی را سوار کردم اما دنبال سفارت ایران بود”»(۱۱). حسن عزتی حرف راننده تاکسی را باور نکرد، تا اینکه از برادر و والدینش در ایران شنید که یاسر در ایران بوده و بعد به آلمان رفته است. بنا به اطلاعاتی که از برادرش دریافت کرد، حسن عزتی دریافت که یاسر به سفارت ایران در بغداد رفته، سپس سه روز در دفتر وزارت اطلاعات ایلام و بعد در هتل لاله تهران گذرانده است.
حسن عزتی میگوید جهت حفظ آبروی خانواده، برادرش سعی کرد بود یاسر را قانع سازد که با مأموران وزارت اطلاعات نرود. اما وقتی مأموران وزارت اطلاعات از دخالت خانواده و تلاش آن جهت منصرفکردن یاسر از مسیری که میخواست طی کند مطلع شد، خانواده حسن عزتی «تهدید شد که مشکلاتی برایشان بهوجود خواهند آورد. دو روز بعد، یاسر رفت. چگونه فردی که ایران را نمیشناخت و پاسپورت و پول هم در اختیار نداشت، سر از آلمان و نزد سبحانی در آورد؟ این حرفها را از روز اولی که به آلمان رسید شروع کرد»(۱۲).
حسن عزتی در رابطه با شهادت پسرش مورد مصاحبه قرار گرفت. او توضیح داد که چگونه یاسر عزتی در شروع ابراز علاقه برای سفر به عراق کرده بود: «او در آلمان بود و درخواست داد که بیاید. من اول گفتم باید آزمایش کنی تا ببینی میتوانی بمانی یا نه. مبارزه آسان نیست. او گفت “میخواهم انتقام مادر و عموهایم را بگیرم”. او رفتارهای بچگانهیی داشت اما چیزی نبود که این وضع را توجیه کند»(۱۳).
اما حسن ادامه داد: «در دسامبر سال، یاسر نزد من آمد و گفت “من خسته شدم و میخواهم بروم”. او گفت من پاسپورت ندارم، باید چکار کنم؟ به او گفتم برو نزد آمریکاییها (نیروهای ائتلاف در قرارگاه اشرف)، چون ما امکان فرستادن افراد به خارج را نداشتیم. آنها چند بار با او ملاقات کردند و او گفت من میخواهم نزد سازمان مجاهدین خلق ایران بمانم تا ببینم چه میشود. طی این مدت، آمریکاییها چند بار او را صدا زدند و از او خواستند نزد آنها بماند… آقای ماتیاسن، یک وکیل نروژی، جهت دیدن محل اقامت او آمد، با او بهطور خصوصی صحبت کرد و محل اقامتش را دید. او یک گیرنده ماهواره و دو تلویزیون داشت… وی ۷ بار (توسط نیروهای ائتلاف) اسکرین شد… و اگر هرکدام از این ادعاها دارای پایه و اساس بودند باید آنها را با ائتلاف درمیان میگذاشت. اینها دروغ و بیپایه هستند»(۱۴).
یورگن ویله ماتیاسن، یک وکیل نروژی که در مارس سالاز اشرف بازدید به عمل آورد، در نامهیی به دیدبان حقوقبشر نوشت: «هنگامی که ما آنجا بودیم نه زندان و حتی علائمی از آن دیدیم، و نه چیزی در مورد زندان یا بدرفتاری با اعضا شنیدیم. اما ما امکانات خروجی را دیده و با تنها مقیم آن، یعنی یاسر عزتی صحبت کردیم. ضمن بهرسمیتشناختن وی به عنوان یکی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق ایران که در گزارش شما شهادت داده است، بهنظرم ضروری است که به شما خاطرنشان کنم که من فرصت صحبت خصوصی با او را داشتم. همانطور که در گزارشتان ذکر شد، عزتی خواهان ترک سازمان بود. نیروهای آمریکایی که قرارگاه اشرف را کنترل میکردند، تا قبل از بررسی تمامی اعضای سازمان مجاهدین توسط ارگانهای مختلف دولتی، به هیچ یک از اعضای سابق اجازه خروج از قرارگاه اشرف را نمیدادند. آن دسته از اعضا که خواهان ترک قرارگاه بودند، میتوانستند اینکار را انجام دهند، اما فقط برای ماندن با نیروهای آمریکایی، تا وقتی که اسکرین کردنها تمام شود. عزتی به همکارم و خودم گفت که ماندن در امکانات خروجی سازمان مجاهدین را به ماندن نزد آمریکاییهایی که قرارگاه را کنترل میکردند، ترجیح میداد… اماکن خروجی تمیز بود و بهطور مناسبی به آنها رسیدگی میشد. ما نگهبانان مسلح و حصار ندیدیم»(۱۵). مقامات سازمان مجاهدین خلق ایران در قرارگاه اشرف چند نامه را که توسط یاسر عزتی نوشته شده بود نشان دادند که در آنها به روشنی توضیح داده که میخواهد به عنوان میهمان نزد سازمان مجاهدین بماند. وی هنگام مصاحبهاش با مأموران آمریکایی همین حرف را گفته بود.
دیدبان حقوقبشر در گزارش خود اظهار میدارد: «تعدادی از شهود که در قرارگاههای مجاهدین بازداشت و شکنجه شدند، از حسن عزتی به عنوان یکی از بازجویانشان نام بردند. یاسر عزتی، پسر حسن عزتی، که از او هم برای این گزارش مصاحبه به عمل آمد، هویت پدر خود را به عنوان یکی از بازجویان مجاهدین تأیید نمود»(۱۶).
وقتی از او خواسته شد در مورد این ادعا اظهارنظر کند، حسن عزتی گفت که اگر این حقیقت داشت، «چرا او (یاسر) به این خاطر به آمریکاییها مراجعه نکرد… قبل از اینکه به آلمان برود این را نمیدانست؟ آیا وقتی به آلمان رفت این را فهمید؟»(۱۷).
در پاسخ به سؤالی حول نقشش در سازمان مجاهدین خلق ایران، وی گفت: «من در حال حاضر در قسمت مربوط به ورودیهای جدید و میهمانان هستم. من به مدت ۷-۸ سال مسئول قسمت تهیه بودم و در بغداد همه مرا میشناسند. زندان و شکنجه کار رژیم است. آمریکاییها بهدنبال این موضوعات جستجو کردند اما چیزی پیدا نکردند. اینها همه اتهامات کهنه و بیپایه است… فرار موضوعیت ندارد، چون هرکس میتواند اینجا را ترک کند، آمریکاییها حضور دارند»(۱۷).
حسن عزتی در مورد شهادت پسرش گفت: «اینها حرفهای رژیم (ایران) است. آنها میخواهند سازمان مجاهدین خلق را بیاعتبار کنند. آنها دریک کار پست وکثیف پسرم را علیه من به کار گرفتند. خانواده من مستمراً تحت فشار هستند…آنها به خانواده و صداقت من اهانت میکنند. آنها ۲۷ سال زندگی مرا زیر سؤال میبرند»(۱۹). حسن عزتی توضیح داد که «هرکسی که به دروازه اشرف بیاید مورد استقبال قرار میگیرد».
بنا به گفته دیدبان حقوقبشر، یاسر عزتی در ژوئناز قرارگاه اشرف فرار کرد. این حرف گمراهکننده است، زیرا بهطور ضمنی اشاره میکند که او از سازمان مجاهدین خلق ایران فرار کرده، درصورتی که شواهد قانع کنندهیی وجود دارد که اثبات میکند یاسر عزتی بنا به میل خودش خواهان ماندن با سازمان مجاهدین در قرارگاه اشرف بود. بهواقع، پس از اینکه او اعلام کرد میخواهد سازمان را ترک کند، درخواست کرد به او اجازه داده شود که در قرارگاه اشرف بماند.
طی یک مصاحبه مورخ ماه ژوئیه، یاسر عزتی اعتراف کرد که میتوانسته سازمان را ترک کرده و نزد آمریکاییها برود، اما انتخاب کرد چنین کاری انجام دهد ونزد سازمان بماند: «وقتی من در اشرف بودم، میدانستم آمریکاییها به کسی کمک نمیکنند. از همین رو باور داشتم که فرار از اشرف آسانتر است. من به اردوگاه آمریکاییها نرفتم و اینطور جلوه دادم که میخواهم نزد مجاهدین بمانم»(۲۰).
لارش ریسه در مورد مصاحبه خود با حسن عزتی مینویسد: «پدر یاسر، که در گزارش شما به عنوان یک بازجو معرفی شده است، مرا خیلی تحتتأثیر قرار داد. وی در عینحال که نمیتوانست عشق و احساسات پدری خود نسبت به فرزندش را پنهان کند، از اینکه وزارت اطلاعات او را بهطرز ظالمانهیی علیه والدین و خانوادهاش بهکار گرفته بسیار بههم ریخته بود. او نمیتوانست احساسات خود را نسبت به اینکه دیدبان حقوقبشر علیه خودش و خانوادهاش طرف وزارت اطلاعات را گرفته بود، بپوشاند. حسن عزتی گفت افسران آمریکایی از ارگانهای مختلف، از جمله اف.بی.آی، وزارت خارجه و غیره چندین بار با یاسر عزتی دیدار کرده و مصاحبههای خصوصی انجام دادند. و او هرگز خواهان ترک اشرف و رفتن به خروجی آمریکا نبود. او همچنین حتی یک کلمه از این اتهامات را در این مصاحبهها مطرح نکرد. در عینحال، یک وکیل نروژی به اسم ماتیاسن تا کنون به دیدبان حقوق بشر نامه نوشته است. در این نامه، وی اشاره میکند که با یاسر عزتی بهطور خصوصی صحبت کرده، و از محل اقامت او در قرار گاه اشرف بازدید بهعمل آورده و شرایط آن رضایتبخش بوده است. چنین وضعیتی با شرایط زندان و شکنجه بسیار متفاوت است (۲۱).
سه شاهد دیگر دیدبان
حبیب خرمی، طاهره اسکندری و محمدرضا اسکندری، سه تن از چهار شهود دیدبان هستند که عراق را در سالبعد از جنگ خلیج ترک کردند.
هیأت دوستان ایران آزاد در پارلمان اروپا هنگامی که در اشرف بود، با لیلا قنبری که میگفت سه تن از افرادی را که در گزارش دیدبان حقوقبشر نام برده شدهاند میشناسد، صحبت کرد. وی همسر سابق حبیب خرمی است. طاهره اسکندری خواهر شوهر او بوده و محمدرضا اسکندری همسر خواهر شوهرش میباشد. گزارش دیدبان حقوقبشر به رابطه خانوادگی بین سه تن از شهودش اشارهیی نمیکند.
لیلا قنبری نسبت به اتهاماتی مبنی بر وجود سیاست خروج ممنوع در قرارگاه اشرف، اعتراض کرد. وی گفت: «آنها میگویند سیاست خروج ممنوع وجود دارد، اما من شاهد هستم که این حرف تحریف است. کدام سیاست خروج ممنوع؟»(۲۲).
لیلا قنبری دو سال در زندان کرمانشاه بوده و در سالبا حبیب خرمی ازدواج کرد و هر دو در سالبه عراق سفر کردند. وی ۱۷ سال است که در قرارگاه اشرف زندگی میکند و یک پسر دارد.
لیلا قنبری میگوید در دوران بحران کویت، در سال ۱۹۹۰-۱۹۹۱، او و حبیب خرمی تصمیم گرفتند به دلیل مسائل امنیتی، پسرشان (بهادر) را به خارج بفرستند. بهادر به کانادا فرستاده شد و آنجا نزد یک خانواده هوادار سازمان مجاهدین بود. وی افزود: «آن زوج رسماً سرپرستی پسرم را پذیرفت. بعد از اینکه فرزندم را به کانادا فرستادیم، همسرم گفت او هم میخواهد برود. وقتی تقاضای رفتن کرد از من هم خواست که با او بروم… او شدیداً اصرار میکرد که با او بروم… از آنجا که سازمان مجاهدین در روابط خانوادگی دخالت نمیکند، به من گفتند که انتخاب با خودم است، اما شاید بهتر باشد بروم تا او ساکت شود. من خواهان رفتن نبودم، اما به این دلیل این کار را انجام دادم. من هرگز نخواستهام که سازمان مجاهدین را ترک کنم. وی مرا تهدید کرد و مرعوب کرد تا اینجا را ترک کرده با او بروم»(۲۳).
لیلا قنبری گفت زوجشان با خودروهای فراهمشده توسط سازمان مجاهدین قرارگاه اشرف را ترک کردند. آنها به اردوگاه التاش رفتند، جایی که به گفته خانم قنبری عوامل وزارت اطلاعات فعالاند. بنابر این او تصمیم گرفت در آن جا نماند. او اردوگاه التاش را ترک کرد و به ساختمان ملل متحد در بغداد رفت. وقتی به آنجا رسید، درخواست کرد سازمان مجاهدین او را پس بگیرد. آخرین شبی که در اردوگاه التاش بود، خواهر شوهرش با همسر او (طاهره اسکندری و محمدرضا اسکندری) به دیدن لیلا آمدند و تلاش کردند وی را متقاعد سازند که نرود.
افزون بر این، مقامات سازمان مجاهدین خلق ایران به هیأت شواهدی ارائه دادند که با ادعای حبیب خرمی، مبنی بر اینکه آنها «در زندانهای داخلی مجاهدین نگهداشته شدند» در تعارض است (۲۴). به گفته مقامات سازمان مجاهدین خلق ایران، حبیب خرمی در تاریخ ۵ مارسسازمان مجاهدین را ترک کرده و به اردوگاه التاش در رمادی که تحت نظارت کمیساریای عالی امور پناهندگان در ملل متحد بود رفت. در تاریخ ۱۰ اوت، او به سازمان مجاهدین نامهیی نوشت و درخواست کرد به خروجی آنها، موسوم به «میهمانسرا»، بازگردد. گزارش دیدبان حقوق بشر به «میهمانسراها» به عنوان محلهای «بازداشت» اشاره میکند. متعاقباً در تاریخ ۱۷ اوتو در تاریخ اول سپتامبر، حبیب خرمی به سازمان مجاهدین نامه نوشته درخواست کمک جهت رفتن به اروپا نمود. این نامهها، که ماهها پس از اینکه خرمی سازمان را ترک کرد نوشته شدهاند، به وضوح اظهارات این شهود دیدبان حقوقبشر را نفی میکنند. علاوه بر این زیرآب این ادعا هم که نامهها ممکن است به زور گرفته شده باشند، زده میشود، به دلیل اینکه این نامهها، مدتها بعد از خروج وی از سازمان نوشته شدهاند.
جهت ارائه سابقهیی از اینکه حبیب خرمی چهجور آدمی است، لیلا قنبری توضیح داد که در سالخانوادهیی که در کانادا از بهادر نگهداری میکرد با او تماس گرفت. آنها به وی اطلاع دادند که پدر بهادر تماس گرفته و خواسته در تعطیلات تابستانی او را ببیند لیلا قنبری موافقت کرد به شرط اینکه فقط برای تعطیلات باشد. او میگوید: «بهادر او را نمیشناخت و خیلی میترسید به هلند برود»(۲۵).
با این وجود، سرپرستش او را قانع کرد به هلند برود. لیلا قنبری گفت که بعد از تعطیلات تابستان، بهادر به سرپرستانش در کانادا برگردانده نشد. وی یک حادثه در مدرسه هلند را شرح داد که آنجا رفتار بهادر شک یک کارمند اجتماعی را برانگیخته بود و میخواست بداند چه چیزی او را ناراحت کرده. بهادر به کارمند اجتماعی گفته بود که میخواهد نزد مادرش در کانادا برگردد. کارمند اجتماعی بهادر را به سفارت کانادا برد، و او توانست از آنجا با سرپرستانش در کانادا صحبت کند.
به گفته لیلا قنبری، سرپرستان بهادر گفتند وقتی که او زنگ زد بسیار بهم ریخته بود و میگفت نمیخواهد پیش پدرش بماند و اینکه مرعوب شده و تحت فشار است. او از پدرش میترسید. خانم قنبری میگوید که حبیب خرمی یک کارزار دروغپراکنی علیه سازمان مجاهدین خلق ایران آغاز کرده بود و حتی بهادر را در تلوزیون هلندی برده تا ادعا کند مادرش (لیلا قنبری) او را ول کرده است. او میگوید: «او بهادر را از پیش مادر و پدرش در کانادا ربود. وی همچنین به عنوان مجرم و آدمربا شناخته شده است. یک قاضی در هلند او را بهدلیل ربودن بهادر مجرم شناخت. من به پروفسور کاپیتورن نامه نوشتم تا بگویم بر سر این بچه چه میآورند…»
لیلا قنبری شدیداً نظریه سیاست منع خروج را نفی کرد. وی گفت: «آیا این منع خروجی است که آنها از آن سخن میگویند؟ من اینجا (قرارگاه اشرف) را ترک کردم و با او (حبیب خرمی) به اردوگاه التاش رفتم و آنجا هیچ مجاهدی در اردوگاه نبود، پس آنها چگونه میتوانند بگویند که از رفتن من با آنها با اجبار جلوگیری شد… به این خاطر است که میگویم این گزارش دروغ است… به این خاطر است که یک اهانت است. یک سازمان حقوقبشر چگونه میتواند چنین داستان تحریف شدهیی بنویسد؟ چرا آنها با من تماس نگرفتند؟»
در آن گزارش، محمدرضا اسکندری و همسرش طاهره اسکندری همچنین به دیدبان حقوقبشر گفتند که بعد از اینکه در سالمتقاضی ترک سازمان مجاهدین شدند، در میهمانسراهای مختلفی بازداشت شدند. آنها اظهار داشتند: «به محض ورودمان به قرارگاه، سازمان پاسپورت و مدارک هویت ما را گرفته بود. وقتی ما قصد خود مبنی بر رفتن را ابراز کردیم، آنها هرگز مدارک ما را برنگرداندند. ما در بازداشتگاههایی در اسکان و در محلهای دیگر نگهداری شدیم. ما به یک اردوگاه پناهندگی به اسم التاش، در خارج رمادی فرستادند. زندگی در التاش بسیار سخت بود و بیشتر به یک روند مرگ تدریجی شباهت داشت. عوامل ام.کا.او حتی در التاش به اذیت ما ادامه دادند. عاقبت در سپتامبر، هلند به ما موقعیت پناهندگی اعطا کرد و توانستیم التاش را ترک کنیم»(۲۶).
مقامات سازمان مجاهدین خلق ایران در قرارگاه اشرف همچنین به هیأت دوستان ایران آزاد در پارلمان اروپا شواهدی ارائه دادند که اتهامات مطرحشده توسط محمدرضا اسکندری و همسرش طاهر خرمی را نفی میکرد. آنها گفتند هم محمدرضا اسکندری و هم طاهره اسکندری از مرز ایران و عراق عبور کردند و هرگز پاسپورت نداشتند. لیلا قنبری تأیید کرد که آنها پاسپورت نداشتند. وی گفت: «در یک جا آنها میگویند پاسپورتم را از من گرفتند. بگذارید بگویم که از این ادعا خندهام گرفت… کدام پاسپورت؟ آنها فراری بودند!»(۲۷).
در تاریخ ۲۶ ژوئیه، محمدرضا اسکندری و همسرش به مقامات سازمان مجاهدین نامه نوشته و سازمان را نسبت به خواسته خود مبنی بر ترک سازمان مجاهدین و رفتن به اردوگاه التاش در رمادی مطلع ساختند. یک سال بعد، در اول ژوئن سال، آنها طی نامهیی به سازمان مجاهدین درخواست کردند که در خروجی بمانند (میهمانسرا). این به روشنی نشان میدهد که اظهارات آنها مبنی بر اینکه در میهمانسرا تحت بازداشت بودند بیاساس است. آنها نامه را مدتها بعد از اینکه سازمان را ترک کردند نوشتند، درنتیجه نمیتوانند مدعی شوند که آنرا تحت فشار و اجبار نوشتهاند. رسید کمکهای مالی که هنگام حضورشان در اردوگاه التاش، از سازمان مجاهدین خلق ایران دریافت کردند و پول بلیتهایشان به اروپا اظهارات آنها به دیدبان حقوقبشر را بیش از این بیاعتبار میکند.
زیرنویس————————
۱ ـ هفتهنامه مجاهد، شماره، ۲۱ ژوئن
۲ ـ مصاحبه هیأت پارلمان اروپا با افسانه طاهریان، ۱۷ ژوئیه
۳ ـ گزارش دیدبان حقوقبشر
۴ ـ گزارش دیدبان حقوقبشر
۵ ـ گزارش دیدبان حقوقبشر
۶ ـ نامه لارس ریشه به کنت رأس از دیدبان حقوقبشر، ژوئیه
۷ ـ http://www.iranfocus.com/modules/news/article.php?storyid=۲۱۶۰
۸ ـ http://www.iranfocus.com/modules/news/article.php?storyid=۲۱۶۰
۹ ـ گزارش دیدبان حقوقبشر، صفحه
۱۰ ـ مصاحبه هیأت پارلمان اروپا با حسن عزتی، ۱۶ ژوئیه
۱۱ ـ مصاحبه هیأت اتحادیه اروپا با حسن عزتی، ۱۶ ژوئیه
۱۲ ـ مصاحبه هیأت پارلمان اروپا با حسن عزتی، ۱۶ ـ ژوئیه
۱۳ ـ مصاحبه هیأت پارلمان اروپا با حسن عزتی، ۱۶ ژوئیه
۱۴ ـ هفته مصاحبه هیأت پارلمان اروپا با حسن عزتی، ۱۶ ژوئیه
۱۵ ـ نامه Jørgen Wille Mathiassen به دیدبان حقوقبشر، مورخ ۲۵ می
۱۶ ـ گزارش دیدبان حقوق بشر، صفحه
۱۷ ـ مصاحبه هیأت پارلمان اروپا با حسن عزتی، ۱۶ ژوئیه ۲۰۰۵
۱۸ ـ مصاحبه هیأت پارلمان اروپا با حسن عزتی، ۱۶ ژوئیه ۲۰۰۵
۱۹ ـ مصاحبه هیأت پارلمان اروپا با حسن عزتی، ۱۶ ژوئیه
۲۰ ـمصاحبه یاسر عزتی, ۱۵ ژوئیه(http://www.iran-interlink.org/files/info/Jul05/Ezzati150705.htm
۲۱ ـ نامه لارس ریشه به کنت رأس از دیدبان حقوقبشر، ژوئیه
۲۲ ـ مصاحبه هیأت پارلمان اروپا با لیلا قنبری، ۱۶ ژوئیه
۲۳ ـ مصاحبه هیأت پارلمان اروپا با لیلا قنبری، ۱۶ ژوئیه
۲۴ ـ گزارش دیدبان حقوقبشر، صفحه
۲۵ ـ مصاحبه هیأت پارلمان اروپا با لیلا قنبری، ۱۶ ژوئیه
۲۶ ـ گزارش دیدبان حقوقبشر، صفحه ۱۵
۲۷ ـ مصاحبه هیأت پارلمان اروپا با لیلا قنبری، ۱۶ ژوئیه








