بروکسل ۲۹ اکتبر ۲۰۲۱
مقاله مجله دی سایت (Die Zeit)، ۲۷ اکتبر ۲۰۲۱ علیه سازمان مجاهدین اپوزیسیون دمکراتیک فاشیسم دینی حاکم بر ایران، شبههها در مورد تلاشهای مکرر آخوندها برای نفوذ در مطبوعات غربی را زنده کرده است. انگیزه ها مشخص اند. استبداد مذهبی حاکم در زیر انبوهی از بحرانهای که موجودیت آنرا تهدید می کنند غرق شده و به دنبال راههایی برای ساکت کردن تنها اپوزیسیون سازمان یافته اش و تلاش برای بیاعتبار کردن آن است. ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور قتل عام ، به دلیل نقشش در قتل عام ۳۰۰۰۰ زندانی سیاسی در سال ۱۹۸۸که ۹۰ درصد آنها هوادار مجاهدین بودند، تحت توجهات بین المللی بی سابقه ای قرار گرفته است. آخوندها مذبوخانه در تلاشند که رئیسی را از زیر ابرهای این کشتار جمعی تطهیر کنند. بنابراین، قابل درک است که آنها برای پیشبرد کارزار روابط عمومی ناامیدانه و بیهوده خود علیه مجاهدین خلق تلاش کنند تا مطبوعات را از طریق پاره ای از خبرنگاران که از شرافت حرفه ای بی بهره هستند به خدمت بگیرند.
آی اس جی (ISJ) پیش از این نظرات خود را حداقل یک هفته قبل از درج این مقاله درنامه ای به اطلاع سردبیر این رسانه رساند که کمترین توجهی را بر نیانگیخت چیزی که از یک برنامه سیاسی مشخص حکایت میکند. هم اکنون متن آن نامه روی سایتها موجود است. اگرچه مقاله چیزی جز انبوهی از اتهامات بی پایه نیست، اما یادآوری پاره ای نکات را ضروری میدانیم. متن آن نامه مورد اشاره فوق در پایان این اطلاعیه آمده است
هومریش اخیراً «مطالعات اسلامی» را در تهران به پایان رساند. شاید در آنجا بود که آمیختگی او با نیروی بسیج شبه نظامی رژیم، در لحظه ای از الهامات بی وقفه ژورنالیستی به اوج رسید که بدون شک توسط مبلغان آموزش دیده توسط گوبلز آخوندهای فاشیست تحریک شده بود. او که از نظر ایدئولوژیک توسط آخوندها غسل تعمید یافته است، خود را به عنوان یک جنگجوی صلیبی غیور زنده می کند با مأموریتی که رفتارهای “فرقه ای” مجاهدین خلق باید به گونه ای آشکار شود که داستان «ندیمه» را در قیاس با آن به یک کتاب کودکان تبدیل میکند. بنابراین هومریش کارزاری را برای ایجاد هیستری و وحشت اخلاقی، نه در مورد رژیم قتل عام، بلکه علیه مخالفان اصلی آن آغاز می کند.
صحنه پردازیهای فریبنده هومریش فضای خزنده شوم و ملموسی دارد که از کتاب بازی شکار جادوگران و تفتیش عقاید قرون وسطایی نسخه برداری شده است. در قرن پانزدهم، ژاندارک نیروهای فرانسوی را به یک پیروزی تاریخی هدایت کرد و به عنوان نمادی ماندگار از ناسیونالیسم فرانسوی به جایگاهی تقریباً افسانه ای دست یافت. اما در بحبوحه خصومتهای سیاسی در آن زمان، او را “محاکمه” کردند و دستور دادند به حدود ۷۰ اتهام علیه خود از جمله جادوگری، بدعت گذاری و لباس پوشیدن مانند مردان پاسخ دهد. در سال ۱۴۳۱، او به عنوان جادوگر محاکمه شد و در سن ۱۹ سالگی در آتش سوزانده شد، اما بعداً توسط کلیسا به عنوان یک مقدس شناخته شد. این دوران تاریکی بود که تحت سلطه افرادی مانند بازجوی بزرگ توماس تورکومادا بود.
نوار را به جلو و به تقریباً ۵۶۰ سال بعد، تا تابستان ۱۹۸۸ در ایران می آوریم. بر اساس فتوای روح الله خمینی، تورکومدای ایران، برای همه کسانی که به قرائت بازپرس بزرگ از اسلام اعتقادی نداشتند، حکم اعدام صادر شد. خمینی خطاب به «قضات» خود نوشت: مجاهدین سر موضع در زندانهای سراسر کشور در هر مرحله ای که هستند باید اعدام شوند دشمنان اسلام را فوراً از بین ببرید. آن قضات سپس از ۳۰۰۰۰ زندانی سیاسی در سراسر ایران پرسیدند که آیا هنوز از مجاهدین خلق حمایت می کنند یا خیر. آنهایی که گفتند بله، به دار آویخته شدند و در گورهای دسته جمعی مخفی دفن شدند. نسخه های ایرانی ژاندارک، قهرمانان نوجوان، از جمله قربانیان وحشیگری رژیم بودند. و رئیسی یکی از اعضای کلیدی «کمیتههای مرگ» بود که این دلیران را صرفاً به این دلیل که از تسلیم شدن در برابر این رژیم جنایت پیشه سر باز زدند، به قتل رساند.
نوار را مجدداْ به ۳۳ سال بعد می آوریم. سازمان مجاهدین خلق هدف کارزار شکار جادوگران دیگری است، همان نگرشی که به نیات شوم بازپرس بزرگ و سوء رفتار غیرانسانی در قرون وسطی دامن زد، به طور مؤثری نگرش مدرن لویزا هومریش را رنگ آمیزی می کند. حکم او علیه مجاهدین خلق بسیار قبل از اینکه او پاسخهایش را بگیرد صادر می شود. با این حال، مطابق با تشریفات امروزی، مجموعهای از «سوالات» که به عنوان تحقیق روزنامهنگاری در میآیند، با اکراه جمعآوری میشوند تا آن نتیجهگیری از پیش تعیین شده را قانونی کنند. از نظر او و رژیم، مجاهدین خلق مجرم هستند مگر اینکه بیگناهی آنها ثابت شود.
در پشت صحنه، کیفرخواست هومریش قبلاً مهر و موم شده است. در این کارزار شکار جادوگر که بسیار مفتضح می باشد، تنها هدف این است که این تصور سطحی ایجاد شود که وظیفه رسمی روزنامهنگاری رعایت شده است، به این ترتیب که «روزنامهنگار» در واقع قبل از انتشار اثری که از قبل پیشنویس شده بود، بهطور منصفانه به دنبال پاسخ از متهم بود. اتهامات بی پایه هومریش مبنی بر ارتداد سیاسی، گستره وسیعی را پوشش می دهد و البته بدون هیچگونه شرمی از کتاب اطلاعات نادرست علیه مجاهدین خلق که توسط دادگاه مقدس تفتیش عقاید ملاها نوشته شده است، الهام می گیرد. او مکرراً به “تحقیق” خود اشاره می کند، گویی برای پنهان کردن چیزی. اما در عمل نشان می دهد که به سادگی از سرویس های اطلاعاتی رژیم ایران کپی چسبان کرده است.
بر اساس بیوگرافی او در اشپیگل، جایی که او در آن قبلا کار کرده بود، «هومریش مشاهده کرد که ساختارهای رژیم تا چه حد در جامعه ریشه دوانده اند». هومریش در اوقات فراغت خود، زمانی که درباره ریشه های عمیق یکی از زن ستیزترین و بی رحم ترین رژیم های جهان در جامعه ایران سخنرانی نمی کند، می تواند نظریه های روشنگرانه دیگری را نیز به اشتراک بگذارد: «در غرب، مردم اغلب فکر می کنند زمانی که بسیاری مردم به خیابان ها می آیند، رژیم به زودی سقوط خواهد کرد. این کار ساده ای نیست».
بدیهی است که یک محاکمه عادلانه و مدرن در آلمان جایی که وطن هومریش است نسبت به مجاهدین خلق دارای جهت گیری متفاوتی نسبت به دادگاه های قرون وسطایی در ایران است که هومریش آنقدر مشتاقانه آنها را «مطالعه کرده است».
هومریش پس از شکست افتضاح و رسوایی خود در دادگاه آلمان، درست در زمانی که فاشیسم دینی حاکم بر ایران بیش از همه به آن نیاز دارد، دوباره به کمک رژیم آمده است. سازمان مجاهدین خلق در تیتر خبرها قرار دارد زیرا رئیس جمهور آخوندها، ابراهیم رئیسی، در کشتار سال ۱۹۸۸ علیه حامیان سازمان نقش داشت. رژیم باید هر امتیاز سیاسی که می تواند علیه مجاهدین خلق به دست آورد تا وجهه سازمان را در خارج از کشور بی اعتبار و خدشه دار کند: ورود خبرنگار نماهایی مثل هومریش.
واقعیت ساده و غیرقابل انکار مبنی بر بی پایه بودن اتهامات نخ نمای این روزنامه نگار نما این است که من به عنوان نایب رییس پارلمان اروپا سرپرستی هیأتی از اعضای پارلمان اروپا و سایر پارلمانهای اروپایی را در سفری در سال ۲۰۰۸ به اشرف در عراق برعهده داشتم. در این بازدید با اعضای مجاهدین، هم بطور گروهی و هم خصوصی، بخصوص جوانان هم سن و سال قهرمان پوشالی داستان ساختگی هومریش ملاقات کردم. آنها برایم سوژه های جالبی بودند زیرا می خواستم بدانم چه انگیزه ای آنها را بر آن داشته است که زندگی مرفه، راحت و مملو از همان لذت هایی را که قهرمان کذایی داستان هومریش حسرت آنها را می خورده است، رها کرده و در گرمای وحشتناک عراق که استخوانها را هم می سوزاند و در معرض انواع و اقسام خطرات از جانب رژیم، به اشرف بروند و برای پرداختن بالاترین بها برای آزادی هموطنان سرکوب شده شان مشتاق باشند. کمااینکه برخی از آنها بعد از آخرین دیدارم توسط مزدوران شبه نظامی رژیم ایران با دستان بسته اعدام شدند. ماحصل گفتگوهای من با آن جوانان جملاتی بود که در دیدار خداحافظی ام به آنها گفتم: «شهر اشرف لبخندی در پس اشکهاست. شهر اشرف مأوایی در بطن طوفان است، شهر اشرف سایه زیر أفتاب تابستان است، شهر اشرف گلی در میانه بیابان است. شهر اشرف قایقی از امید است در میان موجهای ناامیدی، شهر اشرف در تمامیتش یک استاندارد و رفرانس اخلاقی و یک الگو برای همه جهان است. من گفتم شهر اشرف سمبل امید، دمکراسی، آزادی، شرف و عدالت برای مردم ایران و همه مردم جهان است.» من این را در صحبت با تک تک اشرفیها و در گفتگو با مجاهدین در کشورهای مختلف جهان تجربه کردم، من ۱۲ سال پیش وقتی مجاهدین از لیست تروریستی اتحادیه اروپا خارج شدند، در پست معاون پارلمان اروپا در کنفرانس مطبوعاتی گفتم من از مجاهدین چیزهای زیادی آموختم اما از مریم رجوی ایمان گرفتم چون او را کسی یافتم که نمی تواند دروغ بگوید!
البته من در این ارزیابی از اشرف و ساکنانش تنها نیستم. دهها تن از خبرنگاران حرفه ای و بیطرف و شخصیت های سیاسی برجسته اروپایی، آمریکایی و خاورمیانه که در آن سالها به اشرف در عراق رفتند، مشاهدات مشابهی داشته اند که ۱۸۰ درجه با تصویر مخوفی که قصه هومریش از اشرف ارائه میدهد متعارض اند. لرد اسلین فقید، قاضی دادگاه استیناف انگلستان، دادستان دادگاه عدالت اروپا و دارنده عنوان شوالیه صلیب بزرگ فرمان امپراطوری انگلستان که چند بار از جمله در ژوییه ۲۰۰۳، به اشرف مسافرت کرده بود، پس از بازگشت از یکی از این بازدیدها در یک سخنرانی در پارلمان اروپا ارزیابی خودش از اشرف و مجاهدین مستقر در آنجا را اینگونه بیان کرد: «آنچه در اشرف مشاهده می شود یک شیوه زندگی با تعهد به دمکراسی و صلح است. اینجا شهری است که با نظام آموزش عالی بعضاْ در سطح دانشگاهی است. دنیایی از هنر، خلاقیت، موسیقی و ادبیات که موجب حسرت بدلی بسیاری از کشورهاست. اگر شما به آنجا بروید این احساس روشن به شما دست می دهد که اشرف دنیای یک مشت اوباش میلیتانت یا یک باند تروریست نیست. اشرف دنیایی است متشکل از انسانهای متعهد و تحت رهبری یک زن با تعهد و تشخص عظیم که آرمانهایی که را می خواهند برای تحققش مبارزه کنند و مبارزه کرده اند و می کنند را توضیح و تشریح کرده است».
والتر لیپمن، روزنامهنگار بانفوذ آمریکایی، زمانی گفت: “در روزنامهنگاری هیچ قانونی بالاتر از گفتن حقیقت و افشای شیطان وجود ندارد.” به نظر می رسد هومریش برعکس عمل می کند. او به جای افشای رئیسی به خاطر قتل عام وحشیانه ۱۹۸۸، ترجیح داده است که حقیقت را بپوشاند و قربانیان جنایات غیرقابل توصیف رئیسی را هدف قرار دهد.
روزنامه نگاران بی شماری در تهران زندانی شده اند که صرفاً تلاش می کنند روایتی را بیان کنند که با تبلیغات رسمی دولت سازگاری ندارد. حداقل، در حمایت از آن روزنامه نگاران زندانی، خبرنگاران مسئول در غرب باید داستانسرایی هومریش الهام گرفته از تهران را موشکافی کنند و آنها را به گونه ای که هستند افشا کنند: نمایش های غیرقابل توجیه تبلیغاتی که به عنوان روزنامه نگاری برای هدف قرار دادن قربانیان نسل کشی صرفاً در خدمت یکی از بدترین دشمنان مطبوعات جهان.
آلخو ویدال کوادراس
پرزیدنت کمیته بین المللی در جستجوی عدالت، پورفسور فیزیک اتمی، معاون پارلمان اروپا(۱۹۹۹-۲۰۱۴)
در این رابطه بخوانید:
نامه کمیته بین المللی در جستجوی عدالت (ISJ) به سردبیر Die Zeit
«خبرنگار دوست» ملایان در خدمت «رئیس جمهور اعدام»









