در شرایطی هستیم که مردم و مقاومت ما با کانونهای شورش و اعتراض، فاشیسم مذهبی حاکم بر کشورمان را با شعار خامنهای حیا کن مملکت را رها کن، به سمت سرنوشت محتوم روانه میکند. درحالیکه همه مردم ایران فهمیدهاند که آوار متروپل آبادان، نه آوار یک سازه بلکه آوار ۴دهه حاکمیت ضد مردمی مشتی دزد و قاتل است که بر سرشان آمده و بیش از پیش اصل نظام را نشانه گرفتهاند، نظامی که البته در سایر پهنههای سیاسی و بینالمللی و منطقهای نیز در باتلاق ناشی از کٍشته گذشته خویش است (هر کسی آن دٍرَوَد عاقبت کار، که کشت)
چون همه این وضعیت رژیم، نه خودبخودی بلکه ناشی از ۴دهه مقاومت تمام عیار نسل پیشتاز و مقاوم با رهبری مسعود و مریم رجوی بوده و هست، لذا نظام در گٍل مانده همانطور که در اطلاعیه شورای ملی مقاومت آمده باز بهزعم خودش برای ضربه زدن به اصلیترین و بهتر است که بگویم تنها اپوزیسیون سازمان یافته و دموکراتیک به تشبثات مذبوحانه روی آورده و آن ایجاد یک فضای مسموم و جنگ روانی با بکارگیری اهرم خانواده و سوءاستفاده از این موضوع برای بهره گیری سیاسی و تبلیغی علیه مجاهدین و مقاومت ایران است.
بعنوان کسی که سوژه این جنگ کثیف روانی هستم، ضروری دیدم که در این زمینه چند نکته را یادآوری کنم. ۳۳سال پیش در حالیکه دانشجوی دانشکده مهندسی بوعلی سینا همدان بودم و از بابت امکانات یک زندگی عادی چیزی کم نداشتم، مثل همه اعضای مجاهدین و جنبش مقاومت ایران در مسیر آزادی و رفاه مردم و کشورم به این جنبش و سازمان «یعنی سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران» پیوستم و در هر مقطع و مرحلهای از فراز ونشیبهای این مسیر پر ابتلا و آزمایش، مثل همه مجاهدین مسیر ماندگاری و پایداری پرشکوه برای پیروزی را طی کردم. زیرا که بر این اعتقاد بوده و هستم که تنها راه نجات مردم و کشورم خط درست و اصولی است که برادر مسعود از بدو پایان سلطنت شاه و شروع ولایت شیخ هدایت کردهاند و خوشبختانه در این چند دهه بر همگان بیش از پیش و به اضعاف اثبات شده است.
بنابر این با تاکید بر مواضع مجاهدی و انقلابی خودم در اشرف۳ که کانون امید و اعتماد مردم ایران برای سرنگونی است، لازم میدانم تاکید کنم که هرگونه تشبث و شیطانسازی و توطئه و نامه نگاری و نامه پراکنی به اسم این یا آن عضو خانواده و فامیل و دوست و آشنا که هدایت شده از جانب ارگان وزارت اطلاعات بدنام آخوندها زیر عنوان «انجمن نجات» صورت میگیرد را محکوم میکنم. البته روشن است که مخاطبان این ورقپارهها در دولت کشور میزبان ما یعنی آلبانی، پشیزی ارزش برای این لجننامهها قائل نیستند. بعنوان یکی از کسانی که سوژه و موضوع این قبیل نامه نگاریها از سوی وزارت اطلاعات دیکتاتوری حاکم بر ایران است، مفتخر هستم که پایداری مجاهدین بر مواضع اصولی و انقلابی، اینچنین دشمن زبون را به استیصال و درماندگی رسانده است. پاسخ رژیم درماندهای که جز زندان و شکنجه و اعدام ابزاری برای حفظ حاکمیت ننگین خود ندارد، قهر انقلابی خلق به جان آمدهای است که با فریادهای مرگ بر خامنهای و رئیسی، این جانیان را به زیرخواهند کشید.
با ایمان به دمیدن مهر تابان آزادی و آبادی ایران زمین در روز خجسته و مسعود خلق
مصطفی قائدی
۲۵/خرداد /۱۴۰۱ – اشرف۳









