در تجمع شاهپرستها در روز ۴ مرداد ۱۴۰۴ در مونیخ، با عنوان «همایش همکاری ملی» که سرود شاهنشاهی مدفون شده، بهطور رسمی پخش شد، بچهٔ شاه وارث یک سلطنت ساقط شده توسط مردم ایران، تلاش کرد خودش را «پدری» بنآمد که «مقام» نمیخواهد و تنها بهدنبال «دموکراسی» برای مردم ایران است!
این نمایش همزمان و بعد از آن توسط رسانههای معلومالحال کلی باد زده شد. آن هم همایشی که به اعتراف خودشان، جلسه شاهپرستها با شاهپرستها بود، البته با حضور بقایای ساواک و یکسری عوامل اطلاعاتی رژیم.
اما وقتی پای آلترتانیو رژیم آخوندی وسط میآید، واقعیات سرسخت حرف اصلی را میزنند، واقعیاتی از این قبیل: با کدام سابقه مبارزاتی؟ کدام نیرو؟ و کدام برنامه؟ اینجا دیگر کُمیت بچهٔ شاه لنگ و چنتهاش خالی است.
در این بهاصطلاح همایش به اقدام کثیف دیگری نیز دست زدند و تلاش کردند با مصادره شهدای مجاهد خلق، خون آنها را به جیب کسی بریزند که نه تنها یک بار از جنایات و کشتارهای پدر و پدربزرگ تاجدارش تبری نجسته، بلکه ثابتی سرجلاد ساواک از مشاوران اوست. او در این ۴دهه نه تنها هیچگاه از کشتارهای دهه۶۰ و قتلعام مجاهدین سخنی نگفته است، بلکه در تظاهرات روز قبل از همین برنامه و سایر جلساتی که برگزار میکند، شعار مرگ بر مجاهد سر میدهند، دقیقاً خواستی که شیخ با شعار مرگ بر منافق دنبال میکند.
واقعیت این است که «جمهوری»، برخلاف سلطنت و خلافت – که در آنها ژنپرستی و ویژهسالاری مدنظر است- ساختاری است که در آن هر فرد فارغ از جنسیت، عقیده، مذهب و قومیت و. . . بهعنوان شهروند یک کشور، حق انتخاب کردن و انتخابشدن دارد.
مردم ایران نه شاه میخواهند و نه شاهزاده، نه خلیفه و نه بچه خلیفه. آمال آنها از جنبش مشروطیت تا امروز جمهوری، آزادی و دموکراسی است که در ترکیب «جمهوری دموکراتیک» خلاصه میشود. روشن است که این جمهوری با یک « انقلاب دموکراتیک» توسط مردم و مقاومت مردم ایران، بر خرابههای سلطنت و خلافت بنا خواهد شد.
بعد از این همایش آنچه برجسته بود مواضع و واکنش بعضی رسانههای غربی است که آب پاکی رو روی دست بچهٔ شاه ریختند و نشان دادند که نبشقبر یک نظام دیکتاتوری مدفون به بهانه دیکتاتوری شیخی، تنها توهماتی است که بچهٔ شاه در اوهام خود در آن سیر میکند.
اکسپرس لندن ۴ ژوئیه ۲۰۲۵: «ایران نباید عمامه را با تاج عوض کند»

تاگس سایتونگ ۱۴۰۴/۴/۳: «او (رضا پهلوی) از نظر سیاسی برای بسیاری از ایرانیان نسل خود بیربط باقی مانده است. رضا پهلوی توسط ایرانیان بیشتر و بیشتر نه بهعنوان چهرهای از اتحاد، بلکه بهعنوان چهرهای تفرقهانگیز درک میشود».

هفتهنامه لوموند ـ ۵ژوئیه۲۰۲۵: ولیعهد آخرین سلطنت که در انقلاب ۱۹۷ ۹ از حکومت رانده شد بر موج شوک بمباران سایتهای اتمی ایران سوار شده است.

اما آنچه ماهیت بچهٔ شاه و ادعاها و اوهامش را بیش از پیش برملا کرد مواضع شخصیتهای بینالمللی بود که در روز ۱۰مرداد در کنفرانس ایران آزاد ۱۴۰۴ مقاومت ایران با حضور خانم مریم رجوی رئیسجمهور برگزیده مقاومت ایران بیان شد.
رودی جولیانی شهردار اسبق نیویورک گفت: «اکنون با این شاهزاده مواجهیم که دوباره اومده توی میدون. یک زندگی نامهیی خوندم از شاه دوم و گفته بود که شاه اول بهاصطلاح زرنگتر بود و قاطعانهتر تصمیم میگرفت ولی شاه دوم در واقع یک ژن تضعیف شده اون بود و نمیتونست تصمیم بگیره وقتی که دولت انگلستان و سیا میخواستن اون رو برگردونن میخواست بره مثلاً فرانسه جنوب فرانسه زندگیشو بکنه. حالا به سومین بهاصطلاح شاه این ژن تضعیف شده رسیدیم. این پسره چیکار کرده برای اینکه صلاحیت داشته باشه که حتی شهر نیویورک رو بتونه اداره کنه، من نمیتونم چنین تصوری کنم این حتی نباید یک شرکت معمولی رو شرکت بهداشتی معمولی رو اداره کنه.
هیچ موقع کار نکرده توی عمرش همش از ناز و نعمت برخوردار بوده. اون پسر یک قاتل کشتار جمعیه و از پول شما گرفته و زندگی کرده؟ اون و مادرش اومدن مثل میلیاردرها زندگی کردن. آیا کار کردن؟ نخیر، پول شما رو دزدیدن»
همچنین خانم لیندا چاوز مشاور کاخسفید در زمان ریگان گفت: «. . خب ببینیم کسی که در ایران حکومت خواهد کرد کی خواهد بود؟ باشه از شر آخوندها اگر خلاصه شدیم کی بعد میاید بهجاش؟ بعد یک دفعه بچهٔ شاه میاد، یه مقدمهای میگه و میگه من این کارو میکنم. من خودم هستم، روی من حساب کنید. خب من فکر میکنم ما میدونیم که شاه در ایران چهکار کرد یعنی پدرش. ما نمیخواهیم ساواک برگرده، نمیخواهیم اتاقهای شکنجه بیشتری برقرار بشه افراد بیشتری اعدام بشن به نام شاه. . هیچ چیزی هیچ چیزی هیچ چیزی وجود نداره که بگه که این نفر رهبر یک جنبشه، افرادی در ایران نیستن که بگن لطفاً شاه رو برگردونین، آره ما شاه رو میخوایم»
خانم اینگرید بتانکور کاندیدای پیشین ریاستجمهوری کلمبیا هم در رابطه با رویارویی مقاومت ایران با شاه گفت: «مجاهدین تاریخچهای از مقاومت داره که شما همتون اون رو میشناسید. مقاومت مجاهدین چیز جدیدی نیست. بیش از ۶۰ سال ادامه پیدا کرده. در زمان دیکتاتوری شاه هم برای اونها، خیلی خطرناک بودن. همچنین با استبداد خمینی. . . . شما با شکنجه با تبعید، ولی هیچ موقع متوقف نشدید»
رضاخان قلدر جد بچهٔ شاه یک تکیه کلام داشت: «نظمیه یعنی من»! او خوب میدانست که فقط با میرغضبپروری و اعمال شقاوت میتواند جرثومه استبداد را بر سر پا نگهدارد. اکنون بچهٔ شاه با کپیبرداری از جدش روی گزمههای جرار خامنهای حساب باز کرده است. او تلاش میکند آب توبه بر سر کسانی بریزد که مردم ایران به آنها درجه «بیشرف»! دادهاند و به این ترتیب بهزعم خود آلترناتیوی را سرهمبندی کند که بر حمایت قدرتهای خارجی و سرکوبگران داخلی بنا شده است.
اما حرف نهایی مردم و مقاومت پیشتازشان همان است که رهبر مقاومت مسعود رجوی در پیام خود در اول اسفند۱۴۰۱ بیان کرد: «دست دادن با شیخ و شاه و بقایای آنها کار ما نیست. برای پرهیز از دیکتاتوری و وابستگی که خط قرمز عبورناپذیر جبهه خلق و ضدخلق است و برای حاکمیت جمهور مردم میخواهیم دستهایمان پاکیزه بماند و آلوده نشود».









