افشاگری لوکیشنهای اکس و پایان هیاهوی مصنوعی: شبکهسازی سایبری، نظرسنجیهای فیک و پروژه ساختن آلترناتیو قلابی برای رضا پهلوی
از لحظهای که قابلیت جدید اکس موقعیت جغرافیایی حسابها را بهطور خودکار آشکار کرد، موجی گسترده از افشاگری سراسر شبکه را فرا گرفت. کافی بود نقشهها بالا بیایند تا روشن شود آن حجم از هیاهوی ساختگی پیرامون جریان سلطنتطلبی و تبلیغات پیدرپی برای رضا پهلوی، نه محصول حضور واقعی یک پایگاه اجتماعی در داخل و خارج از کشور، بلکه نتیجه فعالیت سازمانیافته یک شبکه بزرگ از اکانتهای هدایتشده از داخل ایران است. اسکرینشاتها و نقشهها بهسرعت منتشر شد و نشان داد بسیاری از حسابهایی که خود را ساکن آمریکا، اروپا یا کانادا معرفی کرده بودند، در واقع از همان نقاطی فعال بودند که قرارگاههای سایبری سپاه شناخته شدهاند. هنگامی که لوکیشنها آشکار شد، موجی از اکانتها بهصورت هراسان کشور خود را تغییر دادند، اما دیر شده بود؛ سندها منتشر شده و در حافظه جمعی شبکه ثبت شده بود.
آنچه آشکار شد کاملاً مطابق الگوهایی است که در گزارشهای مستقل هاآرتص، سیتیزنلب و تحلیلهای OSINT درباره شبکههای سایبری ساختگی، عملیات روانی هماهنگ و کارخانههای تولید پروپاگاندا توضیح داده شده بود. حسابهایی با تصاویر تکراری، پیامهای یکسان، حمله همزمان، فالوورهای خریداریشده، ویوهای کپیشده و الگوی رفتاری گروهی که تنها یک هدف مشترک داشتند: ساختن تصویری مصنوعی و بزرگنماییشده از رضا پهلوی در زمانی که جامعه ایران بهطور جدی در مسیر سرنگونی تمامیت رژیم قرار گرفته است.
از سال ۹۶ به بعد، مردم ایران دیگر فریب پروژههای اصلاحات را نخوردند. شعار “اصلاحطلب اصولگرا دیگه تمام ماجرا” نه یک واکنش احساسی، بلکه محصول تجربه زیسته جامعهای بود که دریافت ساختار سیاسی اصلاحپذیر نیست. این نقطه تاریخی، پایان پروژهای بود که رژیم سالها از آن بهعنوان سوپاپ امنیتی استفاده کرد. از آن لحظه به بعد، جوانان شورشی در شهرهای شورشی میهن خواهان سرنگونی کلیت نظام شدند، نه ترمیم آن. رژیم مستأصل از نابودی سرمایههای خود در زمینه اصلاحات و پایان توان مانور، نیازمند ابزاری تازه شد؛ ابزاری برای مهار رادیکالیسم اجتماعی و منحرف کردن انرژی انقلابی. اینجاست که پروژه ساختن یک آلترناتیو قلابی برای پر کردن فضای رسانهای و منحرف کردن ذهنیت عمومی معنا پیدا میکند.
در کنار شبکههای اکانتسازی، یکی دیگر از ابزارهای مهندسی ادراک، استفاده از نظرسنجیهای جعلی و هماهنگ است. بنگاههایی که در ظاهر عنوان “نظرسنجی مستقل” دارند، اما در عمل نقششان چیزی جز تولید دادههای ساختگی برای بزرگ جلوه دادن رضا پهلوی نیست. نمونه روشن این مدل، فعالیتهای مرکز موسوم به “گمان” است که در سالهای اخیر با انتشار نمودارها و عددسازیهای غیرقابلراستیآزمایی تلاش کرد این تصور را جا بیندازد که رضا پهلوی “محبوبترین گزینه سیاسی” است. این دادهها مانند شبکههای اکانتهای فیک، بخشی از همان عملیات روانی گسترده هستند: عددسازی، افکارسازی و ساختن توهم حمایت فراگیر برای چهرهای که در سطح داخلی فاقد هر نوع ریشه اجتماعی و پایگاه واقعی است. همزمانی این دو ابزار، شبکههای سایبری فیک و نظرسنجیهای فیک، موجب میشود تصویر بزرگ نمایی شده از یک جریان کمرمق، مانند موجی واقعی و گسترده جلوه کند.
در لحظهای که رژیم تمام ابزارهای پیشین خود را از دست داده و جامعه ایران از مرحله اصلاح عبور کرده و وارد فاز ساختارشکنی و نابودی تمامیت رژیم ملایان شده است، ساختن یک “سایه پرسر و صدا اما بیخطر” برای رژیم حیاتی است. سلطنتطلبی بهعنوان یک پدیده تاریخی شکستخورده با بار منفی سنگین، بهترین گزینه برای ایجاد دو قطبی، شکاف و انحراف است. نام “پهلوی” در حافظه جمعی مردم یادآور ساواک، سرکوب، فساد، وابستگی خارجی و توسعه بدون آزادی است؛ همین باعث میشود که سلطنت نه یک راهحل، بلکه یک مانع برای شکلگیری همبستگی واقعی باشد.
رضا پهلوی نیز دقیقاً در همین نقطه به ابزار ایدهآل تبدیل میشود: چهرهای بدون سابقه مبارزاتی، فاقد تشکیلات، بدون برنامه سیاسی مشخص، اما قابلاستفاده برای دو طرف. از یکسو گروههایی در غرب برای اهداف ژئوپولیتیک خود او را تقویت میکنند، و از سوی دیگر دستگاههای امنیتی رژیم با ساختن محبوبیت مصنوعی و ایجاد سروصدای شبکهای او را در موقعیتی قرار میدهند که نقش انحرافی خود را بدون آنکه خطر واقعی برای ساختار قدرت باشد ایفا کند. نتیجه این همگرایی، ساختن چهرهای است که با هیاهوی رسانهای قد میکشد، نه با مردم.
در سطح عملیات اجتماعی، نقش اصلی این شبکهها تخریب نیروهای واقعی مبارزاتی و حمله سازمانیافته به مقاومت سازمانیافته و ملیتهای تحت ستم است. حملات شبانهروزی، برچسبزنی، تحریف واقعیت، ساختن روایتهای جعلی و ایجاد فضای مسموم، وظیفه ثابت همین شبکههاست. هدف روشن است: جلوگیری از پیوستن نیروهای مردمی به آلترناتیو واقعی و منحرف کردن افکار عمومی از نیروهایی که در میدان واقعی مبارزه حضور دارند. این دستگاه سایبری با ساختن موج مصنوعی میکوشد تصویر غلطی ایجاد کند که گویا “همه” از سلطنت حمایت میکنند؛ در حالی که این “همه”، مجموعهای از باتها و حسابهای هدایتشدهاند. افشاگری لوکیشنهای اکس، فقط یک اتفاق تکنولوژیک نیست؛ شکستن پردهای است که سالها سایهای مصنوعی را بهجای واقعیت جا زده بود. اکنون روشن شده که بخش مهمی از هیاهوی سلطنتطلبانه نه از دل جامعه، بلکه از دل همان اتاقهای سایبری بیرون میآید که وظیفهشان مهار خشم اجتماعی و منحرف کردن مسیر انقلاب است. با فروریختن این نقاب، آنچه باقی میماند یک پروژه برهنه امنیتی ـ تبلیغاتی است؛ پروژهای ساختهشده برای انحراف افکار عمومی، تخریب مقاومت و جلوگیری از شکلگیری همبستگی ملی در مسیر سرنگونی تمامیت رژیم.
ایرج عابدینی
آذر ۱۴۰۴

افشاگری لوکیشنهای اکس و پایان هیاهوی مصنوعی: شبکهسازی سایبری، نظرسنجیهای فیک و پروژه ساختن آلترناتیو قلابی برای رضا پهلوی برگرفته از فیسبوک ایرج عابدینی









