پرویز ثابتی، مخوفترین چهرهٔ ساواک آریامهری بار دیگر از تاریکخانهٔ تارعنکبوتبستهٔ خود بیرون کشیده شد تا علیه مجاهدین و انقلاب دموکراتیک مردم ایران مورد بازمصرف قرار گیرد. این بار تلویزیون ساواکیها، موسوم به «من و تو»، وظیفهٔ این رونمایی را بهعهده گرفت تا در وانفسای ورشکستگی و سرشکستگی، پرونده دیگری بر پروندههای ننگین خود بیفزاید.
در جریان قیام ۱۴۰۱ نیز عکس او در کنار عکس بچهٔ شاه حلوا حلوا شد تا جایی که شاهپرستان قرار از کفداده با استناد به حرفهای او، بیشرمانه سخن از احیای دوبارهٔ ساواک برای مقابله با «مجاهدین و چپیها» به میان آوردند.
«من همیشه کار ستادی میکردم»!
پرویز ثابتی این بار در منتهای وقاحت و فرومایگی و البته ترس از حساب پسدادن به پیشگاه خلق قهرمان ایران، خود را هیچکاره و یک «عنصر ستادی!» در ساواک وانمود کرد.
«… مردم من را از قبل بهخاطر دورهٔ منصور و چند سال هویدا میشناختند. وزرا و مسئولان را مردم کوچه و بازار نمیشناختند، این مقداری باعث حسادت بعضیها شده بود. این برای من هم خب یک خطر امنیتی ایجاد کرده بود بههرحال دیگه شناخته شده بودم. بهعنوان یک کسی که در امنیت هست. هنوز هم تمام این گروههای سوکال چریکی و اینها بیشتر مخالفتشون با من مربوط به مصاحبههایی است که من بعدها راجع به چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق کردم؛ که اونها روی اون مصاحبههای من بیشتر چیز هستن تا تحقیقات و زندان و اینها که نبودم بههیچوجه من همیشه کار ستادی میکردم. تنها کار عملیاتی که من کردم همان عملیات بختیار بوده. که اون هم مسألهٔ داخله نبوده خارج بوده. بنابراین تمام این چیزهایی که اینها الآن اینقدر حساسیت دارند راجع به من، برای اینکه خب من اومده بودم افشاگری کرده بودم راجع به همینها گفته بودم کی هستن چی هستن فلان و اینها هنوز دشمنی رو با من دارن بهخاطر اون مصاحبههای تلویزیونی بود»
پرویز ثابتی، سر دژخیمی که شکنجه نمیکرد!
انکار شکنجه و اعدام زندانیان از سوی این آیشمن دیکتاتوری سلطنتی تازگی ندارد. او در کتاب «دامگه حادثه» نیز چنین ادعایی کرده است:
«من با شکنجه و هر گونه اقدام غیرقانونی مخالف بودم و تا آنجا که در توان داشتم، از آن جلوگیری میکردم. خودم هیچگاه ندیدهام که فردی مورد شکنجه قرار گیرد ولی البته در این باره بسیار میشنیدم. موقعی که از سرپرستان بازجویی سؤال میکردم، غالباً جواب این بود که زندانی با مأموران به زد و خورد پرداخته و در نتیجه مجروح شده است…»
این در حالی است فرج الله سیفی کمانگر، معروف به «کمالی» از شکنجهگران کمیته مشترک ضد خرابکاری، در اعترافات خود بعد از انقلاب ضدسلطنتی در بارهٔ ثابتی گفت:
«هر وقت ثابتی به کمیته میآمد عضدی داخل حیاط میشد و با صدای بلند داد میزد؛ بازجوها مگر مرده هستند که صدایشان در نمیآید. داد بزنید و فحاشی کنید، آقا خوشش میآید و بارها در جمع کلیه کارمندان کمیته اظهار میداشت؛ هر وقت آقا یعنی پرویز ثابتی به کمیته میآید شما متهم را بیاورید داخل اتاق و بزنید و فحاشی کنید با صدای بلند که آقا بشنود».
همهکارهٔ ساواک
اگر چه نصیری، رئیس ساواک بهشمار میرفت اما در عمل پرویز ثابتی با اسم رمز «بامداد» همهکارهٔ این تشکیلات اهریمنی بود. او در سال ۱۳۴۹ معاون رئیس اداره سوم ساواک (امنیت داخلی) و در سال ۱۳۵۲ مدیر کل این بدنامترین بخش ساواک شد. در سال ۱۳۵۰ [پس از حماسهٔ سیاهکل] با نام «مقام امنیتی» در یک کنفرانس مطبوعاتی شرکت کرد. [در گفتگو با من و تو به همین مصاحبه اشاره دارد و آن را علم کرده است]. تمام عملیات ساواک در سالهای ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۶ علیه مجاهدین و فداییها زیر نظر مستقیم او به اجرا درآمد.
شکنجهگران بیرحمی مانند عطاپور (حسینزاده)، ازغندی (منوچهری)، ناصری (عضدی)، نوذری (رسولی)، وظیفهخواه (منوچهری) و صدها شکنجهگر از نوچهها و آموزشدیدههای او بهشمار میروند. شکنجه و سلاخی انقلابیون در اوین و کمیته مشترک و دیگر زندانهای کشور با برنامهریزیهای روزانه او صورت میگرفت.
تیرباران فداییان خلق، بیژن جزنی، حسن ضیاء ظریفی، عباس سورکی، محمد چوپانزاده، احمد جلیل افشار، مشعوف کلانتری، عزیز سرمدی و مجاهدان خلق کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل، در تپههای مشرف به زندان اوین در ۳۰فروردین ۱۳۵۴ یکی از اقدامات جنایتکارانهٔ او محسوب میشود.
شاه و پرویز ثابتی؛ خمینی و اسدالله لاجوردی
پرویز ثابتی به پاس خوشخدمتیهایش به شاه، شش بار مدال گرفت و تا آنجا در دستگاه فاسد دربار ترقی کرد که تلفنهای خصوصی شاه را نیز کنترل میکرد. قصاب اوین، لاجوردی، طرحهای ناکامماندهٔ پرویز ثابتی را برای شکنجه، اعدام و اجرای شوهای تلویزیونی اعتراف اجباری بهکار گرفت.
همانطور که خمینی و خامنهای را باید از لاجوردی و رئیسی شناخت، برای شناخت ماهیت بچهٔ شاه نیز باید پرویز ثابتی را شناخت.
ثابتی و لاجوردی، نقطهٔ تلاقی شاه و شیخ در سرکوب نیروهای انقلابی هستند.
هدف از آبکشی و سفیدسازی آیشمن شاه
آبکشی و سفیدسازی این آیشمن شاه در تلویزیون ارتجاعی ـ استعماری «من و تو» با این هدف صورت میگیرد که مجاهدین برانداز و سرنگونیطلب را «تروریست» جا بزند و به بقای شیخ یاری برساند. افشاگریها و مرزبندیهای روشن مجاهدین با هر شکلی از دیکتاتوری، پتهٔ محافل استعماری را برای بازگرداندن سلطنت مدفون و سفیدسازی ساواک بر روی آب انداخته است.
همانطور که در اطلاعیهٔ ۲۶بهمن ۱۴۰۱ سازمان مجاهدین خلق ایران (گواهی ۱۳۱ زندانی سیاسی مجاهد در شکنجهگاههای شاه) آمده است:
«این سردژخیم و دیگر جانیان تحتامر او در ساواک شاه باید در برابر عدالت قرار بگیرند و کیفر ببینند. بازماندگان هیتلر و گشتاپوی او حتی در سنین ۹۰ سالگی در آمریکا و اروپا دستگیر و محاکمه شدند. سکوت در برابر جلاد اخیراً ظاهرشده و سفیدسازی او توسط بچه و بقایای شاه لگدمال کردن ارزشهای جهانشمول در اعلامیه جهانی حقوقبشر است».
آب کشی پرویز ثابتی در تلویزیون ساواکی ها برگرفته از سایت مجاهدین خلق ایران









