شکار لحظاتمبارزاتی توسطمجاهدین و تبدیلبیدادگاه بهدادگاه – شهادت نخستین دستهاز اعضایمرکزیت سازمان مجاهدینخلق ایران – قسمت سوم
شکار لحظاتمبارزاتی توسطمجاهدین و تبدیلبیدادگاه بهدادگاه – شهادت نخستین دستهاز اعضایمرکزیت سازمان مجاهدینخلق ایران – قسمت سوم
بخشی از خاطرات مهدی فیروزیان ازجریان بیدادگاه نظامی شاه خائن درمحاکمه نخستین گروه از مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران:
آن موقع [بعداز دستگیریهای گسترده سال۱۳۵۰ درزندان] به کسی اصلاً قلم و کاغذ نمیدادند، مجاهدین برای اینکه مطالب خودرا حفظ کنند و موضوعات خودشان را بهطور منسجم داشته باشند، وقتی از انفرادیهایی که در آنجا مستقر بودند، برای بازجویی برده میشدند، سنجاقهای ته گردی که کاغذهای بازجویی را بههم وصل میکردند را بهدور از چشم بازجویان برداشته، توی لباسهایشان پنهان و به سلول منتقل میکردند. دیوارهای سلول آن زمان گچی بود، مجاهدین با نوک این سوزنها روی گچ دیوار، تیتر مطالب دفاعیه خودرا جهت حفظ، کندهکاری میکردند تا درصورتیکه به دادگاه رفتند، این مطالب روزانه جلوی چشمشان باشد، مرور شود و بتوانند بهصورت منظم دفاعیاتشان را انجام دهند…
دفاعیات انجامشده توسط مجاهدین در دادگاه مرکزیت سازمان، اسنادی تاریخی هستند که بیانگر بیداری خلق محروم و ستم زده ایران است. این اسناد همچنین نشاندهنده آگاهی و بیداری و هوشیاری مجاهدین پیشتاز نیز هست که در آن شرایط، چگونه به مسئولیت تاریخی خود قیام کردند. این دفاعیات درواقع تمامی دلائل و ضرورتهای مبارزه علیه شاه خائن و دستگاه فاسدش را بیان میکرد.
برادر مسعود در دفاعیات خود به حقانیت مواضع مجاهدین از تمام جنبههای سیاسی، اجتماعی و مبارزاتی پرداخت. او همینطور به اتهاماتی که از همان موقع علیه مجاهدین شروع شده بود نیز پرداخت (چون بلافاصله بعداز ظهور جنبش مجاهدین، اتهامات هم علیه آنها شروع شده بود که مثلاً اینها مارکسیست اسلامی هستند، اینها خرابکارند و غیره. این از کارها و شگردهای ضدانقلابی دستگاه شاه و ساواک منفورش بود) همینطور برادر مسعود در دفاعیاتش چپاولی که بهطور خاص از دریای نفت ایران توسط دیکتاتوری حاکم انجام میگرفت (غارتهای وسیع) را با ذکر دلائل و شواهد مختلف بیان کرد و درواقع آنچنان دفاعیاتی کرد که این بیدادگاه نظامی تبدیل شد به یک دادگاه علیه شاه و سیستم منفوری که داشت. بهطوریکه بعضی از وقتها دادستان نظامی آنچنان برافروخته میشد که اعتراض میکرد: «آقا به مقدسات ما توهین نکنید!» البته بچهها هم ازقبل تصمیم گرفته بودند در دفاعیاتی که دارند انجام میدهند یک مرزسرخ را رعایت کنند و آن اینکه کاری نکنند که بیدادگاه علنی تبدیل به غیرعلنی شدن آن شود تا ما بتوانیم حداکثر استفاده از امکان بهوجود آمده را ببریم. با این روش، دادگاه توانست ادامه پیدا کند و دفاعیات آنچنانکه باید و مقدور بود در ماگزیمم بهرهبرداری ادامه پیدا کرد.
و اما اینکه چگونه مجاهدین متوجه شدند دادگاهی درپیش هست؟ یکبار دریکی از بازجوییهایی که قبلاز دادگاه درساواک تشکیل میشد، یکیاز بازجوها از دهانش دررفته بود که «بالاخره اگر بچههایتان برای دادگاه بروند در آنجا خیلی از چیزها تعیین تکلیف میشود» تا مسئله دادگاه بهنقل از این بازجو مطرح شد، بلافاصله خبرش به همه بچهها رسید که دادگاهی درپیش است. اما اینکه دادگاه چگونه خواهد بود؟ چه کسانی درآن شرکت خواهند داشت؟ چه موضوعاتی مطرح خواهد شد؟… بلافاصله ازطریق تشکیلات بسیج داده شد تا تمامی کادرها هرجا که میروند سؤالاتی را بهصورت ناگهانی از بازجویانشان بپرسند که مثلاً «آقا ما که داریم بازجویی میآئیم دادگاهمان چه موقع تشکیل میشود؟» با این تاکتیک، هرکدام از بازجوها، نکتهای را لو میدادند مثلاً یکبار یکی از بچهها سؤال کرده بود «آقای حنیف نژاد هم در دادگاه هست؟» یا سؤال میکردند «اگر نیست، پس چه کسی در دادگاه خواهد بود؟» یا مثلاً ناصر صادق و برادر مسعود خود متوجه شده بودند که خودشان هم در دادگاه هستند یا بچههای دیگر را هم، همین سؤال را کرده بودند که «چه کسانی هستند؟» برادر مسعود دراین زمینهها خیلی تیز بود و هوشیار و فعال عمل میکرد به همین خاطر بیشترین چیزها و ریزهکاریها را توانست دربیاورد مثلاً متوجه شد که نه نفر از مجاهدین بهرصورت به دادگاه خواهند رفت و چهارنفر، از متهمین ردیف اول خواهند بود و نفرات دیگری هم هستند. برادر مسعود درسلول با روابطی که با شهید سعید محسن و با محمدآقا برقرار کرده بود و با تبادلات مرتبی که با آنها داشت مرتباً اخبار را به همدیگر میرساندند، خط و خطوط را آنجا باهمدیگر یکسان و یکنواخت کرده به بقیه میرساندند، دفاعیات هم آنجا مرتب شد و یکییکی آمد و تنظیم شد. به این طریق اخبار و اطلاعات در داخل زندان ازطریق تشکیلاتی که برقرار شده بود، به راه افتاد و جمعبندی صورت گرفت که از آن خط و خطوطی که داخل زندان اجرا شد مشخص میشد.
رژیم شاه چون دادگاه را علنی مطرح کرده بود و این در مطبوعات هم اعلام شده بود، مجبور شد مطالبی را از دادگاه در روزنامههایشان منتشر کند. ولی در روزنامهها حرفهای دادستان علیه مجاهدین را نوشتند ولی صحبتهای مجاهدین را معکوس و خلاصه کردند و با یکسری اتهاماتی در منتشر ساختند. روزنامهای که این مطالب را در آن نوشته بود از طریقی به داخل زندان (که ما در زندان شهربانی بودیم) به دست ما رسید، دیدیم عجب وارونهنماییهایی کردهاند؟ درواقع تمام قضایا را معکوس ساخته بودند. من این قطعه روزنامه که راجع به جلسات قبل بود را بریده در لباسم مخفی کردم و به دادگاه آوردم. درآنجا آنرا به برادر مسعود داده و گفتم: «برادر ببین چه چیزهایی علیه مجاهدین نوشتهاند و چه اتهاماتی زدهاند درحالیکه اینها همه خلاف واقع است این چه طور آزادی است که گفتهاند مطبوعات آزادند؟ و میتوانند اینها را منعکس کنند؟»
برادر مسعود هم دردادگاه بلند شد و به رئیس دادگاه گفت:
«آقای رئیس مگر شما نمیگوئید دادگاه علنی است؟ مگر نمیگوئید مطبوعات همه مطالب را مینویسند و آزادند؟ آزادی هست و اینگونه حرفها …؟»
رئیس دادگاه پاسخ داد:
«چرا!»
برادر مسعود گفت:
«اگر آزاد است، پس چرا توی روزنامههایتان صحبتهای دادستان را نوشتهاید ولی صحبتهای مارا معکوس کردهاید؟ ما چه موقع چنین حرفهایی را که در این روزنامه نوشتهاند، زدهایم؟ ما حتی مخالف این را گفته بودیم. چرا این حرفها را زدهاید؟»
رئیس دادگاه بلند شد، مقداری فکر کرد و پاسخ داد:
«ما اعلام کردهایم آزادی هست، مطبوعات هم آزادند، آنها نظر خودرا نوشتهاند، ما که به آنها نگفتهایم چنین چیزهایی بنویسید، آنها برداشتهای خودرا کردهاند و نوشتهاند…»
برادرمسعود گفت:
«پس شما میگوئید آزادی هست؟ مطبوعات میتوانند همه مطالب دادگاهها را بنویسند؟»
رئیس دادگاه گفت:
«بله میتوانند بنویسند…»
برادر گفت:
«اگر که اینطوری است، خوب من هم دفاعم را در دو نسخه تهیهکردهام یک نسخهاش را میدهم به این وکیل سوئیسی که اینجا هست که با خودش ببرد و آزاداست هرجا که میخواهد از آن استفاده کند…»
بعد بلافاصله بلند شد و خودرا به وکیل سوئیسی رسانید و گفت:
«این دفاعیات من است شما هم اجازه دارید هرگونه استفاده از آن بکنید…»
از اینجا دادگاه یکباره به هم ریخت. ساواکیها و مأموران هم که آنطرف دادگاه نشسته بودند به جنبوجوش افتادند، بعضی بلند شدند تا کاری کنند. رئیس دادگاه نگران شدکه دادگاه بهم بریزد، وارد شد و به همه گفت:
«یکلحظه بنشینید! آرامش برقرار باشد! شما دفاعیات را ادامه دهید.»
و برادر مسعود دفاعیاتش را ادامه داد. البته بعد ما متوجه شدیم درزمان تنفس دادگاه تنفس که افراد برای نهار رفتند ساواکیها سراغ وکیل سوئیسی رفته و هرچه که او همراهش داشته بود از قبیل مدارک، کیف و این قبیل چیزها را از او گرفته بودند سپس به او گفته بودند که
«شما دیگر میتوانید تشریف ببرید و از این به بعد نیازی به حضورتان در جلسه نیست.»
خواهرمجاهد سهیلا صادق از شرکتکنندگان ناظر در جلسه دادگاه:
«یکی از صحنههای فراموشنشدنی دادگاه روزی بود که یک وکیل سوئیسی در دادگاه حضور داشت او از دوستان نزدیک شهید کاظم رجوی بود و خودش یکی از فعالان معروف حقوق بشر در سوئیس بود. به دلیل فعالیتهای گسترده دکتر کاظم رژیم شاه مجبور شده بود برای اینکه این نمایش خودش را کامل کند و بگوید که بله دادگاه علنی برگزار کرده است با حضور این وکیل در دادگاه موافقت کند»

آقای کریستین گروبه وکیل سوئیسی ناظر در بیدادگاه نیز از خاطراتش از این دادگاه نوشته است:
«دکترکاظم بهشدت در مورد تخفیف مجازات برادر کوچکترش مسعود در سوئیس فعالیت میکرد او از من خواست به تهران بروم و بهعنوان وکیل مسعود در دادگاه او شرکت کنم من قبول کردم و به تهران رفتم و در دادگاه چندین نفر که یکی از آنها مسعود بود شرکت کردم اما به من تنها اجازه داده شد در دادگاه حضور پیدا کنم و به حرفهای متهمین گوش بدهم من فقط از پشت سر مسعود را میدیدم و صورتش را نمیدیدم»
قسمتی از دفاعیات برادر مجاهد مسعود رجوی در بیدادگاه نظامی شاه خائن:
«آقای دادستان میگوید دادگاه علنی است. علنی یعنی اینکه وقتی در روزنامهای گفتههای آقای دادستان را چاپ میکنند جوابهای مارا هم کنار آن چاپ کنند. نه اینکه از چند روز محاکمه، چندسطر آنهم پراز غلط و دروغ بنویسند و بعد پز علنی بودن دادگاه را هم بدهند. غیراز اعضای درجهیک خانوادههایمان به تعداد محدود و خبرنگاران خارجی و وکلای سوئیسی که به این دادگاه تحمیلشدهاند، فقط کسانی حق ورود به این دادگاه را دارند که اجازه مخصوص از سازمان امنیت داشته باشند. در روزنامهها چرا نوشتهاید مارکسیست اسلامی؟ چرا نوشتهاید که ما رویه اشتراکی داریم؟ وقتیکه توضیح میدهیم، میگویند اشتباه لفظی بوده است. تازه همین دادگاه را هم به خاطر چشم و ابروی ما تشکیل ندادهاند اوج گرفتن جنبش خلق مجبورشان کرد… روزنامههای خارجی نوشتهاند، رادیو میهنپرستان از عراق اسامی را گفت، فیلسوف ژان پل سارتر تقاضای شرکت در دادگاه را کرد، الفتح اعلامیه مخصوص انتشار داد و اعتراضهای گوناگون دیگری شد پس مجبور شدند و منافعشان را در این دیدند که این دادگاه را بگذارند اگر دادگاه علنی میبود میبایست بنیانگذاران سازمان محمد حنیف نژاد و سعید محسن و اصغر بدیع زادگان اجازه صحبت پیدا میکردند. چرا حنیف نژاد بنیانگذار گروه اینجا نیست؟»
شکار لحظاتمبارزاتی توسطمجاهدین و تبدیلبیدادگاه بهدادگاه
برای مشاهده و مطالعه قسمت های دیگر این مجموعه، به لینک های زیر مراجعه کنید:
درهمین رابطه بخوانید:
۳۰فروردین۱۳۵۱، شهادت نخستینگروه از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران
گرامیداشت ۳۰دی روزآزادی مسعود رجوی اززندانهای شاه – سخنرانی مریم رجوی
گرامیداشت رهبرمقاومت ضدفاشیستیفرانسه، ژنرال شارل دوگل، توسط امانوئل ماکرون، در هشتادمین سالگردآن
پدرمجاهد شهید ناصر صادق- من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش، چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش
یک نامه و یک بیانیه از ۳۷ سال پیش






