مسعود رجوی قلب تپنده مقاومت ومجاهدت
بهمناسبت سالروز آزادی آخریندسته از زندانیان سیاسی شاه
خاطرات مهدی ابریشمچی
قسمت اول
۳۰ دی سالروز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی و روز فتح زندانهای شاه است. شعار «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» از مهمترین شعارهای انقلاب ضدسلطنتی در سال۵۷ بود. در آن روز آخرین دستهٌ زندانیان سیاسی و در رأس آنها برادر مجاهد مسعود رجوی قلب تپنده مقاومت ومجاهدت ، بههمراه سردارخلق موسی خیابانی پس از هفت سال زندان و شکنجه و ازسرگذراندن فراز و نشیبهای بسیار، بهآغوش خلق محبوبشان بازگشتند و بهاین ترتیب مردم و مقاومت سرفراز و راهگشای مسلحانه و بهطور خاص مجاهدین خلق بهیک پیروزی استراتژیک دست یافتند. سمبل زن انقلابی مجاهد شهید اشرف رجوی نیز در این روز پس از سالها اسارت در زندانهای شاه، به میان مردم بازگشت.
روز ۳۰دی درواقع روز پیروزی مجاهدین در صحنه زندان، برنظام دیکتاتوری و وابسته شاه بود و با آزادی مسعود رجوی قلب تپنده مقاومت ومجاهدت مجاهدین نفس بهراحتی کشیدند که در نبرد زندانها نیز پیروز شدهاند. روزی که مجاهدین بهتعبیر حافظ درباره ماه کنعانی، چنین خواندند «وقت آن است که بدرود کنی زندان را».
گذشت چند دهه از آن روز، برای ما یادآور خاطـرات و تجربیات بسیار ارزشمندی است. خاطراتی از هفت سال مبارزهٌ پیشتازان آگاه خلق که با اعتقاد به مشی مبارزهٌ مسلحانه بنبستها را درهم شکستند و راه پیروزی را گشودند. به همین مناسبت خاطراتی از مسئولین مجاهدین در آن سالها از نظرتان می گذرد:

آیت الله محمود طالقانی دردیدار از مجاهدینآزادشده از زندان، در منزل رضاییهای شهید:
در درون زندان …وقتی درمقابل شکنجهچیها و بازجویانی که خودتان میشناسید…اسم مجاهدین برده میشد، اعصاب اینها بههم میلرزید و کنترلشان را از دست میدادند. با این که اغلب در چنگال آنها بودند. این دلیل بر قدرت عقیده و ایمان به حق است. از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند! از اسم خیابانی وحشت داشتند!
بخشیاز خاطرات مجاهدخلق، مهدی ابریشمچی از زندانیان سیاسی شاه:
پیام تاریخی 30دی بهوجود آمدن امکان تداوم مبارزه انقلابی و بازماندن دربهای پیروزی تاریخی برای مردم ایران بود. مردمی که بهای آن را پرداخته و شاه را مجبور به گشودن در زندانها کردند. ملت ایران سالها بود که برای آزادی و استقلال و زندگی بهتر مادی و معنوی مبارزه میکرد ولی بهدلیل فقدان رهبری ذیصلاح، مبارزات و فداکاریهای مستمر آنها و خونی که برای آزادی میدادند بهنتیجه نمیرسید. در روز 30دی57، با آزادی مسعود رجوی بهدلیل مبارزات مردم و تلاشهایخود مجاهدین، که بهگفتهٌ پدر طالقانی راه نبرد مسلحانه را گشوده بودند، این شانس تاریخی برای مردم ایران بهوجود آمد که مبارزات مردم ایران بار دیگر و بهشکلی دیگر در بنبست قرار نگیرد. چرا که با آمدن خمینی، که سارق انقلاب و پیروزی مردم علیه شاه بود، اگر 30دی نبود و شاه در انجام توطئههایش علیه مسعود رجوی قلب تپنده مقاومت ومجاهدت موفق شده بود، بدون شک نتیجه چیزی جز این نبودکه بار دیگر مبارزه مردم ما با بنبست روبهرو میشد و تا مدتی طولانی نبردهای خلق ما بهنتیجه نمیرسید.

فراموش نکنیم از روزیکه رژیم وابسته و دیکتاتوری شاه متوجهٌ وجود یک سازمان انقلابی رهبریکننده با اندیشه و فرهنگ اسلامی شد، به نابودکردن بنیانگذاران و دستگاه رهبریکننده این سازمان کمربست و بهاینمنظور تمامی کادرهای مـرکزیت سازمان را به شهادت رساند. اما بهلطف خدا و بهیمن تلاشهای دکتر کاظم رجوی رجوی شهید، مسعود رجوی از تمامی توطئههای رژیم شاه برای محروم کردن این سازمان و مردم از عنصر رهبریکنندهاش، نجات یافت. بههمین جهت کاظم رجوی برای ما مجاهدین همواره جایگاهی والا داشته و ما مجاهدین خود را مرهون فداکاریهای او برای نجات جان مسعود رجوی میدانیم…
بهیاد داریم فتنههای سال ۵۴ را، که ساواک دنبال از بین بردن عناصر مؤثر بود یا آنچنان که بعدها شنیدیم، رژیم شاه میخواست به کشتار جمعی زندانیان سیاسی دست بزند و بهخصوص مسعود رجوی و کادرهای مسئول سازمان مجاهدین را ازبین ببرد؛ اما، بهخواست خدا، در روز ۳۰دی۵۷ سرنوشت تاریخ نوین مردم ایران، نهآنگونه که تبهکاران و ظالمان میخواستند، بلکه درجهت منافع خلق ستمدیده ایران رقم زده شد. زیرا آنچه سرنوشت یک ملت را رقم میزند «کیفیت و صلاحیت رهبریش» است. با ورود مسعود رجوی بهصحنه، «بهبنبست کشاندن مبارزهٌ مردم» غیرممکن شد و همانطور که دیدیم بعد از سرنگونی رژیم شاه تا 30خرداد60 و از آنروز تا امروز این راه در مقابل مردم ما الحمدالله باز مانده و حتی رژیم خمینی که میراثدار رژیم شاه و بسا بدتر از او بود، با بهشهادت رساندن نسل اندرنسل مجاهدین، موفق به تحقق اهداف پلید خود نشد و همانطوریکه خواهر مریم گفته است:
بهبرکت وجود مسعود رجوی، نسلهایی از مجاهدین پرورش یافت و توانست پرچم مبارزه را برافراشته نگهدارد.

زندان هم در واقع جزیی از جامعه و یکی از محلهایی هست که عنصرسیاسی خودش را نشان میدهد. قبل از سال50 یأس و ناامیدی در زندانها غلبه داشت. اما در سال50 اوضاع 180درجه برعکس شد. اولین پدیدهای که در زندانها آفریده شد، امید بود. گرمای امید و فضای مبارزه و تلاش و وصل دیدن خود به مبارزه مردم ایران! اعتقاد بهاینکه در مقابل مردم راهی باز شده و رژیم شاه سرنگون خواهد شد! اینها اولین چیزهایی بود که جریان نو یعنی مبارزهٌ مسلحانه، چه مجاهدین و چه فداییان با خود به داخل زندان آوردند. آنها بلافاصله جو زندان را از دست تودهایها خارج کردند. زیرا مبارزهٌ مسلحانه با حمایت مردم در بیرون از زندانها جریان داشت و این پشتوانهٌ زندانیان بود. ولو اینکه در یک زندان کوچک دورافتاده، در گوشه و کنار شهرستانها بودند. مرزبندی با پلیس آغاز شد. جاسوسها و خبرچینها طرد شدند. کمون یعنی زندگی مشترک صنفی زندانیان معتقد بهمبارزهٌ مسلحانه تشکیل شد. کمون حصار بسیار محکمی بود برای کسانیکه میخواستند سلامت استراتژیک خود را حفظ کنند. ضمن این که از این طریق بهافرادی هم که بضاعت مادی کمی داشتند، کمک میشد که حداقل نیازهایشان از سیگار تا دارو و دیگر امکانات اولیه را از کمون تأمین کنند و نیازی به پلیس نداشته باشند.
مهمتر ازاین٬ زندان تبدیل بهمحلی برای کسب تجربهٌ سیاسی، مبارزاتی و امنیتی شد. بهطوریکه خود پلیس میگفت زندان دانشگاه است. یادم میآید در زندان مشهد یکی از نگهبانان بهنام سلاطینی همیشه به زندانیان تازهوارد میگفت: شما از این در زندان که وارد میشوید هیچ چیز نمیدانید ولی همهتان از آن در ژان پل سارتر بیرون میروید. در قزل قلعه هم ساقی، شکنجهگر معروف همین را میگفت.

بههرحال میخواهم بگویم که زندان کاملاً تغییر چهره داد و تبدیل بهیک محیط گرم و فعال کادرسازی و آموزش در خدمت مبارزهٌ مسلحانه شد.
تجربهٌ تاریخی همهٌ مبارزات نشان میدهد در ضربههای سنگین کمرها خم میشود. تأثیرات منفی ضربهٌ سال ۵۰ طبیعی بود و مجاهدین هم استثنا نبودند. هرضربه اولین اثرش این است که نقاط قوت را زیر علامتسؤال میبرد و نقاط غیرواقعی را برجسته میکند. درضربهٌ۵۰ هم اگر کسی نبود که با این انحرافها و آثار منفی مبارزه کند، بدون شک آیندهٌ سازمان مطلقاً بهخطر میافتاد و نابود میشد. نطفهٌ شکستها و تفرقهها و انشعاب معمولاً درچنین شرایطی بسته میشود و اینجاست که ما میتوانیم نقش بدون جایگزین مسعود رجوی را در جمعبندی این ضربه ببینیم. در اوین، من از نزدیک شاهد بودم که مسعود رجوی چگونه روحیهٌ واقعگرایی و حرکت روی محورحق و درست را در جمعبندی ضربهٌ ۵۰ حاکمکرد. در نشستهای گستردهای که مسئولان مجاهدین در یکی از بندهای عمومی، که خود مسعود رجوی هم در آن حضور داشت، برگزار میکردند او پیگیرانه برای پیشبرد روند صحیح جمعبندی تلاش میکرد. توسط او بود که تحلیل و نتیجهگیری درست از این ضربه صورت گرفت. قبل از هرچیز مسعود رجوی اجازه نداد ضربه نظامی شهریور50 با تحلیلهای غلط، صلاحیت درخشان ایدئولوژیک بنیانگذاران سازمان را مخدوش کند و با این کار زندان را درمقابل آثار مخرب ضربهٌ اپورتونیستی سال54 حفظ کرد. در این مسیر علی باکری بهدلیل فهم تشکیلاتی بالایی که از قضایا داشت بهجد کمککار مسعود رجوی بود. در یک کلام مسعود رجوی گفت این ضربهٌ دشمن، نه بهاستراتژی و نه بهایدئولوژی ماربطی ندارد. ما یک قدم بهلحاظ تاکتیکی از دشمن عقب افتادهایم. ما منتظر عملیات بزرگ شدیم درحالی که باید زودتر با عملیات کوچک، دستبه عمل میزدیم. این یک تحلیل واقعبینانه بود که همان سال50 بهعنوان تحلیل رسمی و واقعی ثبت شد و کادرهایی که آمدند و راه را ادامه دادند آنها بهاین تحلیل چنگزدند و اجازه ندادند که حصارهای ایدئولوژیک و استراتژیک ذهنشان با تحلیلهای فرصتطلبانه و انحرافی مخدوش شود. درواقع میتوانم بگویم مسعود رجوی در آن زمان مبارزهٌ بسیار پیگیری را در زندان در این مورد آغاز کرد و طبیعی بود چون حرف حقبود، کادرهای مسئولتر و عناصر صادق دنبال آن آمدند و خوشبختانه بهیمن تلاشهای مسعود رجوی سازمان ما متحد و یکدست برجا ماند و ما از این ضربه عبورکردیم و این آموزش و تحلیل از اوین بهسایر زندانها منتقل شد و وحدت صفوف مجاهدین را در زندانهای رژیم شاه پایهگذاری کرد.
شاه بعد از ضربهٌ سنگین شهریور ۵۰ در فکر قلع و قمع سیاسی و خطی سازمان مجاهدین بود. چراکه بنابرتجربهٌ همهٌ رژیمهای ضدانقلابی و ضدخلقی، میدانست که ضربه نظامی نمیتواند یک جریان حق و مردمی را نابود کند. بههمین دلیل، به محمد آقا فشار میآوردند که از او جملاتی درمورد محکومکردن مبارزهٌ مسلحانه و عدم انطباق مبارزهٌ مسلحانه با اسلام، وابسته وانمود کردن سازمان مجاهدین به عراق و همچنین مخدوش کردن ایدئولوژی مجاهدین بگیرند که طبعاً شهید محمد حنیفنژاد جانش و خونش را فدای اصول و ارزشهای ایدئولوژیک ـسیاسی و خطی سازمان کرد و حتی لحظهای دربرابر این فشارها کوتاه نیامد.
بعد از اینکه مرحلهٌ بازجوییها در اوین بارش را زمینگذاشت سازمان مجاهدین کار اصلی خود در زندان را، بنا بهتوصیه و خطی که خود مسعود رجوی داده بود، روبهروشدن با مسأله محاکمه و دادگاه گذاشت. مدت قابلتوجهی بحث شد تا بهخط روشن و اصولی رسیدیم. راهی که ضامن تمامی منافع کوتاهمدت و بلندمدت، سیاسی و نظامی و تشکیلاتی مجاهدین باشد. این خط در یک جمله اینطور خلاصه میشد:
«دفاع ایدئولوژیک توسط کسانی که نقش ایدئولوژیک در سازمان داشتند و دفاع قانونی توسط کسانی که نقشهای تاکتیکی و ساده داشتند.»
براساس این خط باید کادرهایی که میتوانستند آزاد شوند، آزاد شده و تجارب را به مجاهدین بیرون زندان منتقلکنند و کسانی که رژیم میخواست از آنها سوءاستفاده سیاسی ـایدئولویک بکند اتفاقاً آسیبناپذیر باقی بمانند و بتوانند نقش ایدئولوژیک خود را ایفاکنند. چون مجاهدین سادهاندیش نبودند و بعد از آن که با کار جمعی، رضارضایی را فراری دادند، خوب میدانستند که شاه کمر به ازبین بردن همهٌ کادرهای مرکزیت سازمان بسته، بههمین دلیل این خط بسیارمنطقی را درپیش گرفتند. آنموقع همه در زندان عمومی اوین نشستند و دفاعیات را سازمان دادند. خود مسعود رجوی تقسیم کرد که هرکس از چه وجهی از ایدئولوژی و استراتژی مجاهدین دفاع کند. دفاع ایدئولوژیک بهمفهوم عمیق کلمه، بهخود محمد حنیفنژاد واگذار شد. سعید محسن روی بحث استثمار، شهید میهندوست و ناصرصادق هم موضوعات مشخص خود را داشتند،



خود مسعود رجوی هم دفاع سیاسی ـ تاریخی را بر پایه جنبش، بهعهده گرفتهبود. این تقسیم کار به اطلاع محمدآقا رسید که مورد موافقت او واقع شد. به این ترتیب، مجاهدین، دادگاه را بهمحل دفاع از حقوق مردم ایران و محاکمه رژیم ضدخلقی شاه تبدیل کردند و توطئهای را که رژیم شاه دنبالش بود با شکست روبهرو ساختند. توطئهای که از برچسب زدن و خراب کردن ایدئولوژی مجاهدین، با تحت فشار گذاشتن محمد حنیف نژاد شروع میشد تا دادگاه علنی، بهمنظور زمینهسازی برای صدور حکم اعدام یا خراب کردن سازمان ادامه مییافت. ضمن اینکه اگر توطئه رژیم پیروز میشد میتوانست فشارهای بینالمللی را که بهخصوص در نتیجهٌ فعالیتهای دکتر کاظم رجوی به رژیم وارد میشد، کاهشدهد.
مثلا یکی از توطئه های ساواک این بود که افرادی را که پرونده سبکی داشتند، وارد دادگاه بنیانگذاران و مرکزیت و کسانی که پروندهٌ سنگینی داشتند کرد تا آنها را برسر یک دوراهی قرار دهد. یا اینها بهعنوان مسئولانبالا و بنیانگذاران و مرکزیت سازمان وارد دفاع شوند و حکم اعدام یا زندانهای سنگین بگیرند و در زندان بمانند یا اینکه فضای دادگاه را با برخورد سازشکارانه با دادگاه، خرابکنند. طبعاً خط دفاع قانونی که بهاینها داده شده بود در کنار دفاع ایدئولوژیک و استراتژیک مسئولان بالای سازمان باعث شد که از این توطئه همهٌ سازمان عبور کند و این افراد برعکس، با توجه بهدفاع سطح بالایی که مرکزیت سازمان کرد، حکم حبس بسیارپایینی گرفتند.


ذکر این نکته مهم است که این دادگاه نه تنها یک شکست رویدست رژیم شاه گذاشت بلکه با توجه بهحضور خبرنگاران خارجی، کار شهید کاظم رجوی را در صحنهٌ بینالمللی در دفاع از مسعود رجوی سهلتر کرد و او را موفق کرد بهطور گستردهای بتواند روی این مسأله کار کند. با دفاع ایدئولوژیک مجاهدین، سازمان ما بیش از پیش بر اصول و مبانی خود پایفشرد و به اعتبار بیشتری دربین مردم و نیروهای سیاسی دست یافت و توطئهٌ ساواک برای برچسبزدن و خرابکردن ایدئولوژی، مواضع و مشی سازمان برسر خودش خراب شد. ضمن این که با نجات مسعود رجوی از اعدام قطعی، ماندگاری مجاهدین تضمین شد. ثمره این دادگاه همچنین یک کار بسیار بزرگ تاریخی بود. دفاعیات مسعود رجوی، چراغی بود که راه را برای دیگران در مرحلهٌ مبارزه روشن میکرد.
عنصر رهبریکننده، آنطور که خود مسعود رجوی میگوید خودش را در هرآنچه پیرامونش میگذرد، مسئول میداند. مسعود رجوی در آن شرایط، در زندان، حواسش بهتمام مسائل سازمان بود، یکی از شاهکارهایش، نحوه برخوردش با شاخه تحت مسئولیت خودش بود. او تمامبار این شاخه را از بازجویی تا دادگاه، بهدوش کشید و توانست تقریباً همه آنها را از زندان آزاد کند تا در بیرون به سازمان بپیوندند و در بازسازی سازمان نقش داشته باشند. و آنموقع با سیستمهای ارتباطی که برقرار کرده بود، بهآنها رساند که همهٌ کارها را خود او برعهده خواهد گرفت و خودش اینها را با محملهای بسیارساده و… بهساواک تحمیل کرد که باعث آزادی تحتمسئولانش شد. مجاهد شهید محمدرضا سادات خوانساری و مجاهد شهید هوشمند خامنهای از زمره همین افراد بودند که پس از آزادی از زندان، مجدداً به سازمان پیوستند.
نکته دیگر، توطئه ساواک برای این بود که سازمان را در دادگاه آچمز کند. اما مسعود رجوی با سناریوی دقیق آنچنان ماهرانه صحنههای دادگاهها را چرخاند که رژیم در دادگاه علنی با شکست روبهروشد و این اولین و آخرین دادگاه علنی بود که برگزار شد، رژیم شاه از آنپس جرأت نکرد دادگاه علنی برگزار کند.
اما در اینجا باید به تلاشهای دکتر کاظم رجوی برای نجات جان مسعود رجوی اشاره کنم. البته این قضیه برای خود مسعود رجوی یک فراق و یک محرومیت از عشق بزرگش، یعنی شهادت در راه عقیده و آرمان و مردمش بود. من زندان قزل قلعه بودم که مسعود رجوی را آنجا آوردند. بهیاد میآورم روزی را که مسعود رجوی خبر شهادت همپروندههای خود، مجاهدان شهید علی میهندوست، ناصر صادق، محمد بازرگانی و علی باکری را در روزنامه دید و متوجه شد که آن قافله شهیدان حرکت کرده و او جامانده است. حال مسعود رجوی را در آن لحظات در ازدستدادن این عشق بزرگ بهشهادت و پیوستن بهقافله شهیدان و بهخصوص بهسیدالشهدا، هرگز نمیتوانم فراموش کنم. من بهعنوان یک عضو سادهٌ سازمان هرچه تلاش کردم به او بگویم باید خوشحال بود که تو اعدام نشدی، میدیدم که این میخ در آن صخره اثر ندارد و چهرهای که من از مسعود رجوی از آن لحظات بهیاد دارم، فقط یک اندوه مطلق از دستدادن فرصت شهادت است و من تنها چیزی که در ذهنم متبادر شد سخن مولا علی در نهج البلاغه است، عنصر پیشتاز، متعهد و مسئول، میگوید:
و لو لا الأجل الذی کتب الله علیهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفه عین شوقاً الی الثواب و خوفاً منالعقاب.
اگر نبود آن سرنوشتی که خدا برآنها نوشته، و اینکه آنها راضی به رضای خدایند، و اگر نبود بار مسئولیتی که از طرف خدا برایشان مقدر شده و التزامی که برای پاسخگویی درقبال مسئولیتشان دارند، روح آنها هرگز در جسمشان از شوق پیوستن بهراه جاودانهٌ شهیدان آرام نمیگرفت و نمیتوانستند بار زنده بودن را بهدوش بکشند. من میتوانم بگویم مسعود رجوی کسیاست که سالهاست بار زیستن را بهدوش میکشد و تا آنجا که بهشخص خودش برمیگردد من بارها و بارها شاهد حسرتش بودهام. در مقابل صحنههای 19بهمن، مثلاً در برابر موسی خیابانی همیشه غبطه میخورد که چقدر رستگار شد. آنچه از مسعود رجوی بعد از حکم دادگاه و حکم شهادت یاران شهیدش دیدم، یکی از صحنههای جاودانهای است که فکر میکنم در ضمیر تاریخ مردم ایران ثبت خواهد شد.

به این ترتیب بود که سال ۵۰ را پشت سر گذاشتیم، پیشتازان فداکار خلق برای تولد مبارزه مسلحانه بهای خونین و سنگینی میپردازند و صف خودشان را از مدعیان کاذب مبارزه و فرصتطلبان و سازشکاران جدا میکنند و این، در آنزمان، معنای استراتژیکی بسیار مهمی داشت و نشان میداد که ساواک بهرغم ضرباتی که به سازمانهای پیشتاز زده، نتوانسته مانع حیات و ادامهٌ بقای آنها شود. نوزادجدید راهخود را در فضای دیگری آغاز میکند. این مسأله حتی در نحوهٌ زندگیکردن در زندان هم تأثیر میگذارد و به بسیاری از جنگهای حیدری نعمتی و انحرافی خاتمه میدهد و صفبندی جدیدی در زندان شکل میگیرد.
اذعان دشمن کینهتوز و خونخوار به رهبری مبارزات انقلابی توسط مسعود رجوی از زندانهای شاه خائن
به مناسبت ۳۰دی و آزادی رهبر مقاومت از زندان شاه
تلویزیون حکومت آخوندی – ۷دی۹۸
آقای مسعود رجوی که خودش را میراث دار سازمان انقلاب میدانست یک سازمانی را از هیچ به یک چیزی رساند
به همت مسعود رجوی از مجموعه نیروهایی که در درون زندان بودند و نیروگیری هایی که از شرایط بعد از انقلاب فراهم کرد تلاش کردند بهعنوان یک جریان سیاسی در منظومه و سپهر سیاست ایران حضور پیدا کنند
ذیل جنبش مجاهدین دفاتری را در سراسر کشور در شهرهای بزرگ ایجاد کردند
سازمان یک طرح بزرگتر و عمده تری در ذهنش بود و آن اینکه امام و نیروهای همراه ایشان قدرت تشکیلاتی و ساختار حکومت را نمیتوانند داشته باشند
در مورد ماجرای سعادتی وقتی درلایههای فوقانی قدرت مشکلی نداریم که با یک آژانس اطلاعاتی یک کشوری برای زدن رقیب گفتگو بکنید…
اگر شما این موقعیت رهبری کشور را برای مسعود رجوی قائل باشید، چنین اتفاقی پذیرفته شده است
تلویزیون شبکه ۵ رژیم – ۷ دی ۹۸:
بهاصطلاح مستند «سرچشمه» – قسمت شانزدهم -گفتگو با «دژخیم محمد عطریانفر» از جلادان عضو باند فاشیستی ارتجاع اسلامی
مجری برنامه حکومتی سرچشمه:
گاهی سال ۵۸را در نظر بگیریم انقلاب چند ماه از پیروزی آن میگذرد کم کم میخواهد وارد دوره تثبیت بشود نگاه انقلابیون به سازمان مجاهدین خلق در این دوره چیست؟ یعنی بهعنوان رقیب نگاه میکنند؟ بهعنوان دشمن نگاه میکنند؟ بهعنوان یک متحد به سازمان نگاه میکنند چه نگاهی دارند؟
دژخیم محمد عطریانفر، عضو باند فاشیستی «مجاهدین ارتجاع اسلامی» و از جلادان اطلاعاتی رژیم در دهه۶۰:
سازمان مجاهدین خلق آن روایتی که از آنها میتوانیم در ابتدای انقلاب بدهیم با آن وضعیتی که امروز ذهنیت ما را به خودش مشغول داشته تفاوت بسیار زیادی دارد، سازمان مجاهدین خلق در ابتدای انقلاب وزن مؤثری بهعنوان یک جریان مخالف در ذهنیت هیچیک از انقلابیون نداشت باور همگان این بود که یک جریان سیاسی مبارزاتی بوده که در فرایند تاریخ یک دهه دچار یک سری تغییرات در درون سازمان شدند و ماهیت آنها ماهیتی به سمت مارکسیسم هدایت شده و رفته و امروز که انقلاب پیروز شده اینها اساساً در مدار جریان سیاسی انقلابیون وزن مؤثری نمیتواند داشته باشد
آقای مسعود رجوی که خودش را میراث دار سازمان انقلاب میدانست باور من این هستش که یک سازمانی را از هیچ به یک چیزی رساند به این معنا که شما اگر به سازمان نگاه کنید یک فاصله ۵-6ساله است بین سال ۴۴تا ۵۰که تعداد اندکی از جوانهای انقلابی دور هم جمع بودند و تلاش میکردند و علاقه داشتند بهعنوان یک نیروی تمامعیار مبارزه چریک سیاسی علیه حکومت شاه بجنگند در این فرآیند تاریخی ۵-۶ساله هیچ بروز و ظهوری اینها ندارند کار مطالعاتی میکنند کار مطالعاتی میکنند احتمالاً کمی هم در مسیر آموزشهای نظامی قدمهایی را برداشتند برخی از نیروهای مؤثر طرفدار اندیشه امام هم چه بسا با اینها مرتبط هستند لاکن اینها در یک شبیخون سنگینی که از ناحیه ساواک به اینها زده میشود عملاً تمامی بساط مجاهدین جمع میشود و کسی کلاً نمیماند که بخواهد ادامه دهنده راه سازمان باشد
گفتمان غالب در جریان سازمان حدفاصل51تا 54گفتاریست به سمت مارکسیزم داره یک تحولاتی در درون رخ میدهد که از درون سازمان را دارد متلاشی میکند نیروهایی که در سال ۵۴تحت فشار دو جریان یعنی یکی ساواک یکی هم تصفیه داخلی از ناحیه تقی شهرام و بهرام آرام و دیگران قرار داشتند اینها اندک افرادی بودند که وضعیت مناسبی نداشتند که بتوانند سازمان را احیا کنند
۵۷که انقلاب پیروز شد برخی از طرفداران و علاقمندان به فکر سازمان مجاهدین که آقای مسعود رجوی هم یکی از چهرههای شاخص این مجموعه در درون زندان بود اینها به خودشان این جرأت را دادند که بهعنوان میراث داران این تفکر تفکر اسلامی یک اجتماعی نیرو انجام بدهند و روابط خودشان را از نو تعریف کنند یک مجموعهیی که علاقمند نیست که در درون حرکت توفنده امام علاقهمند نیست که خودش را چی میگویند تسلیم کنند و در اون حل کند از طرف دیگر دوست ندارد آن سابقه گذشته سازمان را از آن خداحافظی بکند از طرفی نگران این است که این عنوان تحول ایدئولوژیک در سازمان بهعنوان مارکسیسم برای اینها بار سیاسی بهوجود نیاورد اینها در یک نقطه نگرانکننده قرار داشتند ولی به همت مسعود رجوی که در سازماندهی آدم شاخص و مؤثری بوده بههرحال از مجموعه نیروهایی که در درون زندان بودند و برخی از نیروگیری هایی که از صحن شرایط بعد از انقلاب فراهم کرد ذیل جنبش مجاهدین دفاتری را در سراسر کشور در شهرهای بزرگ مشخصاً ایجاد کردند و تلاش کردند بهعنوان یک جریان سیاسی در منظومه و سپهر سیاست ایران حضور پیدا کنند
سازمان در اردیبهشت ۵۸در فروردین ۵۸اسفند ۵۷یک سابقهای از اختلافات با نگاه امام را دارد یعنی نه خود امام نه مبارزین احساس اشتراکی با سازمان نمیکنند چون هم در هدف گذاری هم بهقول خودشان در استراتژی با نگاه امام متفاوت بودند اما چون روحانیت توانسته انقلاب را به پیروزی برساند طبیعتاً سازمان هم نمیخواهد مرزبندی داشته باشد با نظام یعنی با یک نظام تازه تاسیسی که اینقدر هم اقبال مردمی دارد اینجا این اختلاف چه میشود؟ یعنی سازمان نگاهش به نظام چیست؟ بهعنوان رقیب نگاه میکند بهعنوان چی نگاه میکند؟
[پخش یک گزارش خبری از تلویزیون شبکه ۵ آخوندها]:
بهمن ۵۷وقتی انقلاب پیروز میشود کمتر از یک ماه از آزادی رهبران سازمان مجاهدین خلق از زندان میگذرد و تعداد اعضای تشکیلاتی آن شاید به ۲۰۰نفر هم نمیرسد بلافاصله ستادهای سازمان در شهرهای مختلف راهاندازی و سازماندهی نیروها به اولین اولویت تبدیل میشود.
هر چه زمان جلوتر میرود تنشهای بین سازمان و انقلاب شدیدتر میشود مجاهدین خلق مرداد ۵۸نشریه خود را راه میاندازند.
میلیشیا هم سیاهی لشکر مراسمها و تجمعات بود هم مسئول انتظامات آن و هم چماق سازمان در زد و خورد های خیابانی، سازمان هر چند ماه یکبار با رژه سراسری میلیشیا در شهرها بدنه اجتماعی خود را به رخ میکشید
– رژه سراسری میلیشیا در فروردین ۵۹برای حمایت از قطع رابطه با آمریکا
-میتینگ امجدیه در خرداد ۵۹مراسم ۱۴اسفند همان سال در دانشگاه تهران
و راهپیمایی مادران شهدای مجاهدین خلق در اردیبهشت ۶۰از مهمترین رخدادهایی است که میلیشیا نقش پررنگی در آنها دارد.
دهه دوم خرداد ماه ۶۰میلیشیا یا هر روز در خیابانهای تهران و شهرهای مختلف راهپیمایی برگزار میکند و کار به زد و خورد شدید و درگیری خیابانی میکشد.
۳۰خرداد میلیشیا با همه توان به خیابان میریزد این بار با تیغ موکتبری و چوب و چماق و به قصد کشتار.
مجری برنامه حکومتی سرچشمه؛
ماجرای سعادتی آن موقع چطور تحلیل میکردید؟ یعنی در آن نقشه تحلیلی که از سازمان داشتید ماجرای سعادتی چطور تحلیل شد؟
دژخیم عطریانفر:
موضوع سعادتی یک موضوع بسیار پیش پا افتادهای است در رابطه با مسأله سازمان به این معنا که سازمان یک طرح بزرگتر و عمده تری در ذهنش بود و آن اینکه باورش برای این قرار گرفته بود که امام و نیروهای همراه ایشون اینها قدرت تشکیلاتی و ساختار حکومت را نمیتوانند داشته باشند
مجری برنامه حکومتی سرچشمه:
و کشور را نمیتوانند اداره کنند
دژخیم عطریانفر:
نمیتوانند اداره کنند و اینها با توجه به تجاربی که در حوزه تشکیلات و سازماندهی در گذشته داشتند اینها بهراحتی میآیند و مصادره میکنند و وضعیت موجود را
مجری برنامه حکومتی سرچشمه:
یعنی در چارچوب خود ساختار؟
دژخیم عطریانفر:
در ساختار میآیند جذب میکنند از جمله محورهایی که مورد توجه اینها بوده اینکه مثلاً وقتی لایههای فوقانی قدرت علیالقاعده هیچ مشکلی نداریم که با یک افسر اطلاعاتی و یک آژانس اطلاعاتی یک کشوری گفتگو بکنید برای زدن رقیب، آمریکاییها مثلاً، آنها از نظر سازمان مباح بوده خب اگر شما این موقعیت رهبری کشور را برای مسعود رجوی قائل باشید چنین اتفاقی پذیرفته شده است مگر همین امروز ما در ساحت فعالیتهای سیاسی منطقهیی با کشورهای بیگانه و حتی مخالف و دشمن گفتگو نمیکنیم
مجری برنامه حکومتی سرچشمه:
ما همینجا توی زمانی که میایند جلو طبیعتاً نسبت به کنشهای سازمان تحلیلهای ما همهٴ تکمیل میشود تحلیلهایمان را سعی میکنیم دقیقتر بشود یعنی تحلیلهای ما هم میرود جلو شما ببینید مثلا توی انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی موضعی که سازمان میگیرد می آییم جلوتر توی انتخاباتهای بعدی توی انتخابات مجلس و انتخابات ریاستجمهوری که خب رجوی کاندید میشود برای ریاستجمهوری و با فتوای امام کنار میرود کسانی که به قانون اساسی رأی منفی دادهاند نمیتوانند رئیسجمهور بشوند این گامهایی که دارد سازمان بر می دارد تحلیل انقلابیون نسبت به اینها چه هست؟ یعنی یک تحلیلی ما داریم اسفند ۵۷بهار ۵۸آرام آرام می آییم سال ۵۹یعنی انتخابات ها را رد میکنیم سازمان توی انتخاباتها شکست میخورد اعلام تقلب میکند آرام آرام درگیریهای میلیشیا شروع میشود و میلیشیا هم جالب است که بعد از فرمان امام برای تأسیس بسیج تشکیل میشود یعنی دیگر به نوعی در لبیک به امام قرار بوده باشد ولی کم کم درگیری میلیشیا با مردم هم شروع میشود ما مثلاً بهار ۵۹ما یعنی ما انقلابیون چه تحلیلی از سازمان داریم؟ حس میکنیم سازمان دارد چه کار میکند؟ می خواهد چه کار کند؟
دژخیم عطریانفر:
باور من این هستش که بعد از رحلت آیتالله طالقانی اینها حس کردند که دیگر نسبتی با نظام جمهوری نمیتوانند برقرار کنند لذا رفتند به سمت سازماندهی مخفی فی الواقع مناسباتشان را در یک لایه بسته درست مثل دوران چریکی دارند تدارک میبینند و البته با یک تعجیل، تعجیل بیش از حد…
مجری برنامه حکومتی سرچشمه:
چرا تعجیل؟ یعنی میخواهند به سمت برخورد نظامی بروند؟
دژخیم عطریانفر:
بله به این معنا که حاکمیت دارد نهادهای قدرت خودش را تثبیت میکند… تعجیل داشتند که در همین دوره ترانسمیشن دوره انتقالی بهگونهیی بتوانند در واقع جاپایی پیدا کنند و یک اتفاقی رخ بدهند …
مواجهه تند و رویارویی سخت آنها با سپاه، حل مسأله از نظر خودشان حل مسأله از نظر خودشون گروه رزوینیستی که آمده در سال ۵۴سازمان را از درون دچار تلاشی کرده اپورتیستهای چپنما
سازمان یادش رفت که «نظام جمهوری اسلامی» بلافاصله بعد از انقلاب «سه تا رکن» را خلق کرد یکی «سازمان مجاهدین انقلاب» که برگرفته از همان کمیتهها بود یکی «سپاه» و سپس «حزب جمهوری» این سه تا رکن رکنهای مؤثری بودند در پیشبرد اهداف و این سه رکن حداقل سازمان مجاهدین انقلاب کسانی بودند که تا دیروز همبندان همین حضرات بودند و اگر بهصورت آنها نمیتوانستند منضبط کار تشکیلاتی بکنند ولی در حد ۷۰درصد یا ۶۰درصد یا ۸۰درصد فکر داشتند طراحی میکردند
مجری برنامه حکومتی سرچشمه:
در سال ۵۹توی یکی دوتا میتینگ پشت سرهم میتینگ امجدیه و بعد میتینگ دانشگاه تهران یعنی یکی از میتینگهای رجوی در دانشگاه تهران یک تعبیری بکار می برد که آنزمان خیلی هشدار دهنده است یعنی خیلی شاخکهای نیروهای سیاسی تکان میخورد که میگه ما مشت رو با مشت و گلوله را در مقابل گلوله جواب میدهیم بترسید از آنروز.
دژخیم عطریانفر:
آقای رجوی رفتار تبلیغاتی و سیاسیاش از این سنخ بود حس میکرد که با هیجان میتواند در حالی که شما میروید به سمت ساختار من سازی کشور و یک تشکیلات این شعارها سم مهلک هست دردی دوا نمی کند این گرفتاری است که ما داریم حتی اگر شما بهلحاظ روانی شخصیت آقای رجوی را بررسی کنید از ۱۹سالگی ۲۰سالگی که به سازمان پیوسته پلههای ترقی را اینطوری طی کرده
مجری برنامه حکومتی سرچشمه:
کاریزمای شخصیتی پیدا کرده
دژخیم عطریانفر:
آره آمده یک شخصیتی از خودش بروز داده که بالاخره طرفداران پیرامونی هم حس میکنند که این پیامش پیام حماسی است پیام کاریزماتیک است جذبش می شدند.
[پخش قسمتی از مصاحبه مطبوعاتی سردار شهید خلق موسی خیابانی درسال ۵۹ موجود در آرشیوهای حکومتی]:
موسی خیابانی: باید بهصورت مسأله چماق داری مطرح بشود مسأله چماقداری در رشد خودش در 16ماه گذشته الآن به نقطهای واقعاً خطرناکی رسیده است الآن چماق داری بهصورت یک تهدید مشخصی بر امنیت اجتماعی ما و آینده سیاسی کشور ما در آمده است الآن شما نمیدانم اطلاع دارید یا نه همین آقایان چماق دارها همین آقایان اوباش جلوی دانشگاه را بعضی وقت ها قرق میکنند آنها جلوی مردم را میگیرند هر که را دلشان بخواهد بازرسی بدنی میکنند کیفهای خانمها را می گردند هر وقت دلشان بخواهد به کتابفروشیها حمله میکنند من نمونهیی را در اینجا از همین روزنامه انقلاب اسلامی پریروز دارم که مسأله حمله به کتابفروشیهای جلوی دانشگاه را مطرح کرده است اینها به همین ترتیب که الآن امروز وارد مغازههای کتاب فروشی می شوند چه تامینی وجود دارد که فردا وارد خانهها نشوند؟ این مسألهای است که امنیت اجتماعی ما را امروز تهدید میکند و همین طور آینده سیاسی کشور ما را زیر پوش چماقداری خیلی کارها میتواند صورت بگیرد حتی کودتا میتواند صورت بگیرد این جریان در روند تکاملی خودش به تروریزم کور خواهد انجامید ما الآن دقیقاً اطلاع داریم که از این چماقداری از جانب چماقداری تروریستی بیرون میآید الآن ما اطلاع داریم که چطور برخی از این عناصر چماقدار دارند در گروههای تروریستی متشکل و سازماندهی میکنند، بنابراین این پدیدهیی است که باید با این مسأله بهطور جدی برخورد بشود خطر این مسأله باید واقعاً درک کرد آنهایی که از تاریخ گذشته اطلاع دارند میدانند که من چه می گویم.
مجری برنامه حکومتی سرچشمه:
ما روی چه حسابی تحلیل میکنیم اتحاد سازمان با بنی صدر را چون بنی صدر هم کسی هست که در ماههای اول انقلاب بهعنوان یک شخصیت ضد سازمان شناخته میشود یعنی سخنرانیهایی که میکند مطالبی که دارد بهعنوان یک شخصیت ضد مجاهدین خلق شناخته میشود تحلیل ما از اتحاد بنی صدر با سازمان چه هست؟ بعضیها می آیند میگویند بهخاطر اینکه سازمان خودش را بتواند داخل نظام حفظ بکند بعضیها معتقدند نه اصلاً بهخاطر اینکه سازمان تحلیلش این است که انقلاب دو تا رکن تویش دارد یکی ارتجاعی و یکی لیبرالها که ارتجاع مثلاً روحانیت و حزب جمهوری باشند معتقد است که آینده از آن لیبرالها و بنی صدر است به این خاطر یک اتحاد سیاسی میکند یعنی انتخابش یک انتخاب سیاسی است آن زمان ما چطور این را تحلیل میکردیم؟
دژخیم عطریانفر:
بیشتر توجه انقلابیون همین تحلیل دوم شما هست هیچگاه تصورشان این نبود که سازمان مجاهدین خلق در تعقیب این نبودند که مثلاً در این رابط از این پل ارتباطی ریاستجمهوری مسیری را تعقیب کنند راهی را جستجو کنند که مسأله خودشان را با نظام حل کنند اصلاً دنبال این نبودند
مجری برنامه حکومتی سرچشمه:
یعنی ما اصلاً این تحلیل را نداشتیم که سازمان به سازگاری با نظام خواهد آمد یعنی ما همیشه دنبال یک شیطنت بودیم از سازمان
دژخیم عطریانفر:
من عرض میکنم باورم این هستش که بعد از شهریور ۵۸سازمان رفت به سمت مرزبندیهای جدی ایدئولوژیک و سیاسی با نظام جمهوری اسلامی و از فرصتهایی که برایش فراهم شده بود نیروهایش از زندان آزاد شده بودند در تدارک سازماندهی نیرومندی بود که بهصورت مخفی دارد روزبهروز بهصورت مویرگی در جامعه هم نفوذ میکند و تعقیب میکند
درهمین رابطه بخوانید:
گرامیداشت ۳۰دی روزآزادی مسعود رجوی اززندانهای شاه – سخنرانی مریم رجوی
۳۰فروردین۱۳۵۱، شهادت نخستینگروه از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران
پدرمجاهد شهید ناصر صادق- من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش، چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش
گرامیداشت رهبرمقاومت ضدفاشیستیفرانسه، ژنرال شارل دوگل، توسط امانوئل ماکرون، در هشتادمین سالگردآن
۳۰فروردین۱۳۵۱، شهادت نخستینگروه از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران
یک نامه و یک بیانیه از چهاردهه پیش
نصرالله اسماعیل زاده: بیان حقیقت برای مردم ایران و ثبت در تاریخ
نصرالله اسماعیل زاده: بیان حقیقت برای مردم ایران و ثبت در تاریخ









