یاسر عرفات، رهبر تاریخی مردم و انقلاب فلسطین، در روز ۱۱نوامبر سال ۲۰۰۴ مصادف با ۲۱آبان ۱۳۸۳، در سن ۷۵سالگی در بیمارستان پرسی در پاریس دیده از جهان فروبست.
پیکر یاسر عرفات که بهیاد یکی از نوجوانان یتیم فلسطینی لقب ابو عمار را برای خود برگزیده بود، در میان موج احساسات و عواطف میلیونها فلسطینی در سراسر جهان و سرزمینهای فلسطین، به رامالله منتقل و در همانجا دفن شد.
بهمناسبت درگذشت رهبر فلسطین، در لبنان، اردن و سرزمینها و اردوگاههای فلسطینی، ۴۰روز عزای عمومی اعلام شد.
خانم مریم رجوی، رئیسجمهور برگزیدهٔ مقاومت ایران، ۳روز اعلام عزای عمومی کرد و در پیامی ابوعمار را “سمبل ۵۰سال مبارزه، آرمان و آلام فلسطینیان و یار بزرگ مجاهدان و مقاومت ایران” توصیف کرد.
از زمان روی کار آمدن حکومت آخوندی در ایران، یاسر عرفات پیوسته آماج کینتوزیهای خمینی و بازماندههای او قرار داشت و یکبار عرفات افشا کرد که رژیم ایران قصد ترور وی را داشته است.
اشک فلسطین
چه بگوییم از اشک فلسطین؟! سرزمینی که نزدیک به ۸۰سال است، دردهایش را مظلومانه میگرید و با پیکری خونچکان در جستجوی خویشتن خویش، میرزمد. سالهاست که جوی اشک از چشمه چشمهای فلسطین جاری است. مردمان این دیار با اندوه فراق عزیزان خویش آشنایند، اما اشکی که در روز ۲۱آبان سال ۱۹۸۳ بر گونههای فلسطین فروغلتید، اشکی دیگرگون بود. اشک وداع با پدری بیهمتا! اشک از دست دادن پیشوایی عاشق. اشک بیپناهی! اشک خداحافظی با ابوعمار.

پدر، با قلبی به وسعت دردهای فلسطین و جسمی رنجور از ۲سال و نیم حصر، همچنان ایستاده است و فرزندان محبوبش را بوسه بدرود میفرستد. آنقدر بر حلقههای حصار افزودند تا بیماری مشکوک، سراسر جسمش را درنوردید و راهی نماند جز سفری ناخواسته برای مداوا. آری… این خود اوست. ابوعمار! مردی که نامش با آرمان آزادی سرزمینش گره خورده است. همو که هستی خویش را در رزم بیامان برای رهایی خلق دربندش نثار کرد و لبخند امید، زینت همیشگی چهرهٔ دوستداشتنیاش بود.
نمازگزاردن در قدس شریف، آرزوی دیرین ابوعمار بود و حالا با آخرین نگاههای خود، بذر این آرزو را در قلب کودکان رامالله میکارد. ما را توان توصیف احساسات ابوعمار و بیان دلشورههای مردم فلسطین در این لحظات دشوار نیست… . وقتی محافظانش بهسختی او را از جمع بدرقهکنندگان جدا میکنند و پیکر نحیفش را بر صندلی هلیکوپتر مینشانند، او بهآرامی پلک بر هم مینهد و برقآسا، فرازهای پربار زندگی خویش را مرور میکند.
سالهای تبعید به مصر، سالهای ریاست اتحادیه دانشجویی فلسطین و نامی که برای خود برگزید: یاسر!.. یاسر عرفات.
بعد هم تولدی دوباره در یک انتخاب و بهدوش کشیدن بار سنگین انقلاب فلسطین با تأسیس سازمان الفتح.
سالهای پرالتهاب نبرد، سالهای خون و فریاد و حماسه، سالهای پیشروی و تجربهاندوزی، سال ۱۹۶۹ بود بهعنوان فرماندهی کل و رئیس کمیـتهٔ اجرایی سازمان آزادیبخش فلسطین انتخاب شد و در همان زمان بود که چهرهٔ عرفات با آن چفیهٔ نمادین بهعنوان رهبر و سمبل خلق فلسطین، نقشی همیشگی یافت.
راستی که چه خوندلها خورد ابوعمار تا برسد به مقطع سال ۱۹۷۴ و جامعه عرب سازمان آزادیبخش فلسطین را بهعنوان نمایندهٔ مشروع مردم فلسطین بهرسمیت بشناسد. چه اشکها بر چهرهٔ این سرزمین نشست. چه خونها از پیکر این ملت جاری شد تا صدا طنین یابد و سازمان ملل به سخنرانی عرفات در مجمع عمومی مللمتحد تن دهد.
ابوعمار در آن تالار سبزفام ایستاد و خواسته خلق محرومش برای تشکیل کشور مستقل فلسطین را فریاد کرد. بعد هم خروشید که: «انقلاب تا پیروزی، تا پیروزی، تا پیروزی» و این شعار، سوختبار شعلههای قیام در سراسر فلسطین شد.
بعد هم سالهای اعتلاء و اعتبار… و امضاء موافقتنامه صلح خاورمیانه در واشنگتن.
ژوئیه ۱۹۹۴ بود که بهعنوان رئیس حکومت فلسطین قدم به خاک غزه گذاشت… مسئولیتی که تا روز آخر بر دوشش بود. او فلسطین مجروح را بهدندان گرفت و از میان تازیانهزار دسیسه و توطئه گذراند.
تصاویر لحظهای از حرکت بازنمیایستند. مارس ۲۰۰۲، برای ابوعمار، ماهی بس پرحادثه بود. ماه حمله سنگین ارتش اسراییل به مقر رئیس حکومت فلسطین و محاصرهای بیرحمانه! میخواستند عرفات را بهزانو درآورند. میخواستند لبان حقگویش را خاموش کنند. گمان میکردند این مرد در پیرانهسر دیگر اهل ایستادگی نیست. اما ابوعمار همان چریک جسور بود. او در محاصره تانکهای اسراییلی ایستاد و در حالیکه حتی برق هم از محل اقامتش دریغ شده بود، با همان شور انقلابی همیشگی خطاب به همهٴ طرفحسابها گفت: «من از اینجا خارج نمیشوم. مگر اینکه شهید شوم. شهید، شهید، شهید».
حالا فشارهای بینالمللی و بیماری عرفات محاصره را شکسته و ابوعمار را به فرانسه میبرند تا در بیمارستان نظامی پرسی پاریس معالجهاش کنند. ابوعمار که خود عمری چنگدرچنگ دشمنان داخلی و خارجی بوده اکنون بیش از همه میداند که سرانجام این سفر کجاست.
ابو عمار در ایران
عرفات از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران، چنان مسرور شده بود که گویی آزادی سرزمین خویش را میبیند. مسعود رجوی در دیداری تاریخی با ابو عمار، آرم پرافتخار سازمان مجاهدین خلق ایران را به او تقدیم کرد و از آن پس، این پیوند هر چه مستحکمتر شد.
دیری نپایید که خمینی بر انقلاب مردم ایران چنگ انداخت و نیت شومش برای صدور ارتجاع برملا شد. خمینی فلسطین را همچون سایر کشورهای اسلامی، بخشی از مایملک خود میدانست و عرفات مردی نبود که دستاندازی شغالان بر سرزمین بیپناهش را نادیده بگیرد. پاسخ خمینی به ایستادگی ابوعمار، طرحهای رذیلانهٔ ترور بود و زنجیرهیی از دسیسهها برای سدکردن راه عرفات در تحقق آرمانهایش. سودایی که البته ناکام ماند.
بهرغم همهٔ دشواریها و ناملایمات روزگار، پدر فلسطین همواره حامی و پشتیبان مقاومت مردم ایران بود. در ۱۵خرداد ۱۳۷۵ خانم مریم رجوی رئیسجمهور برگزیده مقاومت مردم ایران در لندن با ابو عمار دیدار کرد و این فراز دیگری از رابطه عمیق مردم ایران با پیشوای انقلاب فلسطین بود. و راستی که مقاومت ایران چه دوست بزرگی را از دست داد.
دلبند من!
خون رگان من که اکنون در تمامی پیکر من فوران میکنی
اشک تو بر رودهای گونه من
خشم تو در نگاه دخترکانم
و قلب تو در تپش سرودهای مردانم جاودان است
و من بهخاطر همه اینها
به تو مدیونم و شکرگزار!
عزیزم، سوگندم، رهبرم، ابو عمار!